تبليغاتX
صراط مستقیم

17ذی القعده1430

14   آبان    1388

5    نوامبر  2009


بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه‌ی دعای ندبه به این عبارات می‌رسیم که:« أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ»،« أَيْنَ مُحْيِي مَعَالِمِ الدِّينِ وَ أَهْلِه‏».

دقت در این دو عبارت و چند عبارت قبلی همانطور که قبلا بیان شد، به ما می‌فهماند که کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و کلا دستورات الهی برای هدایت و رشد انسانها، در زمان غیبت امام عصر(ارواحنا فداه) بسیارمورد حمله و تعرض قرار گرفته و حقیقتش از ما پنهان مانده است.

حتی آن قدر از زندگی انسانها و حتی مسلمانها این مطالب و حقایق کنار زده شده که در واقع حیات واقعی این مطالب از بین رفته است.

اگر بخواهیم تشبیه کنیم باید فردی را در نظر بگیریم که سالها در حالت کُما به سر می‌برد؛ یعنی گرچه نفس می‌کشد ولی از نظر بقیه‌ی کارهایی که می‌توانست انجام دهد مرده است.

اکنون نیز گرچه ظاهر قرآن و روایات معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) وجود دارد ولی آن قدر بشر آنها را مهجور قرار داده که آن کارآیی قرآن و روایات برای اکثر انسانها از بین رفته است.

اینکه چه انحرافات عظیمی حتی در خود اسلام و در بین مسلمانان بوجود آمده است، خود بحث مفصلی را می‌طلبد که از عهده‌ی این چند سطر خارج است.

اکثریت مسلمانان، امروزه فقط نام مسلمانی را یدک می‌کشند و خبری از حقیقت اسلام در آنها نیست.

براستی چند نفر سراغ داریم که الگویشان صد در صد قرآن باشد؟ چند نفر سراغ داریم که پا جای پای ائمه‌ی اطهار(علیهم السلام) گذاشته باشند؟

امروزه محبت دنیا جای همه چیز را گرفته است. حتی افراد قرآن را با صدای خوب می‌خوانند که مشهور شوند، یا جایزه بگیرند. همچنین اگر قرآن حفظ می‌کنند برای جایزه و شهرت، و در کشور ماهم که در بعضی ارگانها وسیله‌ای برای ارتقاء مقام می‌شود!! یعنی شخص، حافظ قرآن است و باصطلاح قرآن را در سینه‌ی خود دارد ولی نه تنها توجهی به حقیقت آیات الهی ندارد بلکه در بسیاری موارد بر خلاف آنها عمل می‌کند .

اگر حج می‌رویم...اگر نماز می‌خوانیم...برای...

 وخلاصه از آن عالم ملکوت که در حقیقت قرآن و روایات وجود دارد هیچ گونه خبری نداریم.

 اما اینگونه نخواهد ماند. امام عصر(ارواحنا فداه) همانطور که در عبارات بالا آمده که:« کجاست آن آقایی که مورد آرزو واقع شده تا قرآن و حدود آن را زنده کند»، تشریف خواهند آورد و کتاب زیبا و پر از حقیقت، یعنی قرآن عزیز را از مهجوریت خارج می‌کنند و حدود الهی را که در آن بیان شده در جامعه‌ی بشری پیاده می‌نمایند تا انسان‌ها طعم زندگی با قرآن و دستورات آن را بچشند و به سعادت برسند.

راستی همه‌ی ما لذت کشف مطالب علمی را چشیده‌ایم. یعنی وقتی نسبت به یک مطلب جهل داریم و آن را برای ما بیان می‌کنند، نشاط غیر قابل وصفی به روح ما دست می‌دهد زیرا روح انسان ذاتا طالب علم است.

شما زمانی را تصور کنید که تمام حقایق مادی و معنوی و تمام رموز عالم هستی، توسط امام عصر(ارواحنا فداه) برای انسان بیان شود و از این جهل و نادانی بیرون بیاید، چقدر زیبا است و چقدر انسانهای فهمیده و طالب علم آرزوی رسیدن به چنین علمی را دارند. انشاء الله آن زمان بسیار نزدیک است که إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيدا وَ نَراهُ قَريباً.»1 یعنی: آنها آن را دور می‌بینند ولی ما آن را نزدیک می‌بینیم.

همچنین با توجه به عبارت بعدی که در بالا آمد که:« کجاست آن آقایی که زنده کننده‌ی آثار و نشانه‌های دین و اهل دین یعنی دینداران واقعی می‌باشد؟»، امام عصر(ارواحنا فداه) با ظهور مقدسشان دین مقدس اسلام یعنی آن چیزهایی که نشاندهنده‌ی حقیقت این دین مقدس است را بیان می‌فرمایند، امام عصر(ارواحنا فداه) دینداران واقعی را که امروزه در مهجوریت و غربت زندگی می‌کنند و حق فعالیت آنها در امور دینی در بسیاری از موارد سلب شده است را از این وضعیت خارج می‌‌کنند و هر چیز سر جای خودش قرار می‌گیرد.

زیرا امروزه جیزهایی به عنوان نشانه‌ی اسلام قرار گرفته و افرای خود را طلایه دار دین معرفی می‌کننند که متأسفانه روز به روز این دین مقدس در ضعف بیشتری قرار می‌گیرد.

.....................................................

1- سوره‌ی معارج(70)،‌ آیات6-7.

 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |

درس شست و هفتم

 [راز پوشش جسم حيوانات و ناهمگونى پاهاى آنها]

 (2) اى مفضّل! بنگر كه خداى جلّ و علا از سر لطف و مهرش به حيوانات چگونه جسم آنها را اين گونه با مو، كرك و پشم پوشانيده تا از سرما و بسيارى از آفات و نارساييها در امان باشند. نيز براى آنها سمهاى شكافته آفريد تا از ناهموارى زمين آزار نبينند [و نيازى به كفش نداشته باشند]؛ زيرا اين حيوانات براى ريسيدن و بافتن [لباس و پاپوش و ...] دست و انگشت مناسب ندارند در نتيجه در آفرينش آنها اين نيازها در نظر بوده و آفريده شده و هيچ نيازى به تجديد و تبديل آنها نيست و تا زنده‏اند اين نيازها برآورده است.

امّا انسان، چاره‏انديشى و دستى مناسب كار دارد. او مى‏ريسد و مى‏بافد و براى خود پوشاك تهيه مى‏كند و به تناسب وضعش آن را دگرگون و تعويض مى‏نمايد. از چند جهت اين كار به سود اوست:

 [1] با اشتغال به كار ساخت پوشاك از فساد و بيهودگى به دور مى‏ماند و بى‏نيازى، او را در كار عبث نمى‏افكند.

 [2] متناسب با وضعش از در آوردن و گاه از بر تن كردن آنها لذت مى‏برد.

 [3] با حسن انتخاب خود از پوشيدن لباسهاى زيبا و با شكوه و نيز تغيير و تبديل آنها متلذذ مى‏شود.

 [4] با بهره‏گيرى از اين صنعت به ساخت انواع جوراب، پاپوش و كفش مى‏پردازد و بدين وسيله پاهايش را حفظ مى‏كند.

 [5] اين كار لوازم اشتغال بسيارى از مردم را فراهم مى‏آورد و شمارى از مردم با كار كردن در اين بخش صنعتى مى‏توانند معاش و روزى خود و خانواده خود را به دست آورند.

پس مو، كرك و پشم در حكم پوشاك حيوانات و سمهاى گونه‏گون در حكم كفش آنهاست.

درس شست و هشتم

[حيوانات در وقت احساس مرگ خود را پنهان مى‏كنند]

اى مفضّل! در ويژگى شگفتى كه در آفرينش چهارپايان نهاده شده بينديش. آنها وقتى كه مردند مانند انسانها كه يك ديگر را در خاك مى‏نهند خود را مخفى مى‏كنند. و اگر چنين نبود اين همه مردار حيوانات وحشى، درندگان و جز آن كجاست كه پيدا نيست؟ اين حيوانات كه اندك نيستند تا پيدا نباشند. حتى اگر كسى بگويد شماره آنها بيش از مردم است سختى راست گفته است.

در كوه و صحرا به دسته‏هاى انبوه آهوان، گاوهاى وحشى، گورخران، گوزنها و بزهاى كوهى و همچنين به درندگانى چون شيرها، پلنگها، گرگها، كفتارها و ... و به حشرات و جنبندگان روى زمين و به دسته‏هاى پرندگانى چون كلاغها، سنگخواره‏ها، غازها، كبوتران و پرندگان درنده و گوشتخوار بنگر. اين همه حيوان گونه‏گون وقتى كه مى‏ميرند جز شمار اندكى كه صيادى شكار كند و يا درنده‏اى بدرد هيچ كدام پيدا نيستند.

اين حيوانات وقتى كه احساس كردند كه زمان مرگشان فرا رسيده در جاى پست و گودى مخفى مى‏شوند و در همان جا مى‏ميرند. اگر چنين نبود تمام دشت [و كوه و دريا] از بوى گنديده و فساد آنها فاسد مى‏شد و بيماريهاى كشنده‏اى چون وبا در همه جا منتشر مى‏گشت.

بنگر كه چگونه اين خصلت آدمى كه آن را در آغاز آفرينش انسان، از به خاكسپارى كلاغى توسط كلاغ ديگر فرا گرفت در سرشت حيوانات نهاده شده‏ است تا آدمى از آلودگى و بيماريهاى گونه‏گون جان سالم به در برد؟

درس شست و نهم

 [راز هوش حيواناتى چون بز كوهى، روباه و دلفين‏]

اى مفضّل! در هوش حيوانات انديشه كن و بنگر كه خداوند جلّ و علا چگونه از سر لطف و رحمت و براى آنكه حيوانات بى‏عقل و انديشه از نعمتى محروم نگردند در سرشت آنها هوش و كياست نهاد؟

نوعى بز نر كوهى از مارها تغذيه مى‏كند بر اثر آن، تشنگى سختى مى‏يابد.

از هراس آنكه مبادا سمّ در جانش منتشر شود و او را هلاك گرداند، بر كرانه آب مى‏ايستد، بسيار ناله مى‏زند و صدا مى‏كند ولى ذره‏اى از آن نمى‏نوشد؛ زيرا اگر بنوشد بزودى هلاك مى‏گردد.

بنگر كه سرشت اين حيوان چگونه آفريده شده كه از هراس زيان نوشيدن آب، آن تشنگى شديد را بر خود هموار مى‏سازد؟ براستى كه حتى انسان انديشمند و عاقل نيز غالبا در چنين زمانى تحمل و خويشتن‏دارى نمى‏تواند.

 «روباه» نيز هنگامى كه گرسنگى شديد بر او غالب مى‏آيد، به پشت مى‏خوابد. شكمش را باد مى‏كند تا پرنده‏اى مرده‏اش بپندارد. وقتى كه بر آن نشست روباه بر آن مى‏جهد، به چنگش مى‏آورد و آن را مى‏خورد. جز آن كسى كه اين گونه و از راه اين حيله متكفل روزى روباه شده چه كسى روباه بى‏عقل و انديشه را بر اين نيرنگ يارى داده است؟

همچنين از آنجا كه روباه از آن صولت و قدرت و توان حمله‏ورى ديگر درندگان برخوردار نيست به او هوش و ذكاوت داده شده تا از راه نيرنگ و فريب زندگى كند.

«دلفين» هم كه پرنده شكار مى‏كند، هنگامى كه در ميان آب است، نيرنگ او براى شكار اين گونه است: يك ماهى را مى‏گيرد، مى‏كشد و آن را بر روى آب مى‏نهد تا بر آب بماند. آنگاه در زير آن مخفى مى‏شود. آب را حركت مى‏دهد تا از بيرون آب پيدا نباشد وقتى كه پرنده بر ماهى نشست حمله مى‏برد و آن را فرا چنگ مى‏آورد.

.....................................................................................

1-  شگفتيهاى آفرينش،‌ ترجمه توحيد مفضل، ص 100.

 


+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 11:51 قبل از ظهر |

10ذی القعده 1430 

7     آبان    1388

29   اکتبر  2009

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد مسعود حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را به محضر مقدس امام عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و شما بازدیدکنندگان محترم تبریک عرض می‌نمایم.

گرچه روال کار دین ما این گونه شده که گفتیم و نوشتیم و شنیدیم و دیگر هیچ. ولی ای کاش لااقل به آن اندازه‌ که از انجام کاری انتظار نتیجه داریم و هیچ انسان عاقلی کار بدون نتیجه انجام نمی‌دهد، در امور دینی‌مان نیز همین‌گونه می‌بودیم و حداقل از امور مهمی چون تولدهای ائمه(علیهم السلام) و زیارت‌های آنها به آن فایده‌ای که خدای تعالی برای ما در نظر گرفته می‌رسیدیم.

به هر حال برای توجه به این امر مهم قضیه‌ی زیر را نقل می‌کنم:

استاد سید حسن ابطحی در کتاب در محضر استاد، ج 2، ص 86 از قول استادی نقل می‌کنند که در بیان عالم ملکوت او می‌گفت:

مثلاً در سرزمين «طوس» كه نام فعلى آن «مشهد مقدّس» است، بهترين آثار و نشانه‏هاى بهشت ديده مى‏شد و لذا در لحظه اوّل همان سرزمين جلب توجّه ما را نمود.

    ما وقتى به آن سرزمين با چشم ملكوتى نگاه كرديم، ديديم حضرت«علىّ بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) امام هشتم مسلمانان، به عنوان حاكم و فرمانده عادل و مهربانى كه همه افراد به عنوان طلب حاجت دست نياز به سوى او دراز كرده‏اند نشسته و به همه مردم مهربانى مى‏كند. او در مرحله اوّل گناهان
كسانى را كه از مردم دنيا به آن بهشت به قصد زيارتش پا مى‏گذاشتند، از طرف خدا مى‏بخشيد.

    من (در عالم مكاشفه) وقتى به كار آن حضرت دقيق شدم، او را مثل جواهرشناسى ديدم كه يك فرد جاهل و بى‏اطّلاع، انگشتر بسيار قيمتى را به نزد او آورده ولى بسيار آن را كثيف كرده كه حتّى حقيقت آن شناخته
نمى‏شود، امّا او فورا آن انگشتر قيمتى را كه از صاحبش گرفته بود، تميزش كرده و از آلودگيها نجاتش داده
و سپس به صاحبش برگردانده و به او فرموده: اين انگشتر بسيار پر ارزش است و من مشترى پولدارى مى‏شناسم كه آن را به قيمت خوبى از تو مى‏خرد، اگر مايل باشى، آن را به او بفروش.

    افراد در اينجا مختلف بودند، بعضى اساسا كلام آن حضرت را نمى‏فهميدند و قبول نداشتند كه آن انگشتر قيمتى باشد و بعضى آن را نمى‏فروختند و بعضى مى‏فروختند و پول خوبى در مقابلش مى‏گرفتند.

     در اينجا براى اهل معرفت واضح است كه منظور از آن انگشتر قيمتى، روح و نفس انسان است و منظور از آن كثافتها، گناه و معصيتى است كه انسان در اثر ندانم كاريهايش به آن مبتلا شده است و وقتى انسان به عنوان زيارت وارد آن بهشت يعنى حرم مطهّر حضرت «علىّ بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) مى‏شود،
تمام گناهانش بخشيده مى‏گردد
و منظور از آن مشترى كه آن را خريدارى مى‏كند، خداى تعالى است و منظور از قيمت خوبى كه در مقابل اين متاع عنايت مى‏فرمايد، بهشت و زندگى جاودانه است.

    امّا جمعى متوجّه اين مطالب نبودند، مثل صدها نفر كه به عنوان زيارت وارد حرم مطهّر آن حضرت مى‏شوند و چشم دلشان باز نيست و از حرم جز در و ديوار و ضريح چيز ديگرى متوجّه نمى‏گردند، بودند.

     من در اينجا در پى يك نفر از اين نمونه افراد كه گناهش بخشيده شده ولى چشم دلش باز نشده، حركت كردم كه ببينم چه حالتى بعد از تميز شدن از گناه و بيرون آمدن از اين بهشت دارد. ديدم متأسّفانه او دوباره به همان
محيط زندگى پر از آلودگيهاى گناه و معصيت برگشت و همان گونه كه وقتى يك فيروزه را در كثافت و چربى مدّتى مى‏گذارند، قيمت اصليش را از دست مى‏دهد و بى‏ارزش مى‏شود، همان گونه روح اين شخص كم‏كم در اثر گناه فاسد شد و از بين رفت.

    ملائكه در اطراف اين سرزمين مقدّس طواف مى‏كردند و از طرف خداى تعالى براى زوّار و كسانى كه به اين بهشت وارد مى‏شوند، بركت و نعمت و معنويّت مى‏آوردند. صلوات و رحمت الهى را بر آنها نازل
مى‏كردند، ارواح «انبياء و معصومين» (عليهم السّلام) دسته دسته به آن بهشت پر نعمت وارد مى‏شدند و زيارت مى‏كردند و سپس خارج مى‏گرديدند. حضرت «علىّ بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) را مى‏ديدم كه با لبانى متبسّم به دوستانش نگاه مى‏كند و جواب سلام آنها را مى‏دهد و به آنها مى‏گويد: من
بازديدتان در قيامت در عبور از صراط و در موقع ميزان اعمال و در وقتى كه نامه اعمال را به دستتان مى‏دهند، مى‏آيم و شما را از مهالك و ناراحتيهاى آنها نجات خواهم داد.

امید است ما هم به برکت این میلاد مسعود به این حقایق برسیم و از گذر عمر بهره‌ای ببریم و زمینه‌ی ظهور مقدس امام زمان ارواحنا فداه را فراهم نماییم. آمین.

 

 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 5:28 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

ابن شهر آشوب در كتاب «مناقب» از محمّد بن عيسى نقل مى‏كند كه محمّد بن كعب گفت:

     «من در جعفه خواب بودم در عالم رؤيا خدمت رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مشرّف شدم، به من فرمود: فلانى، من از تو خوشحالم به سبب كمكهائى كه به فرزندان من در دنيا مى‏كنى.

     عرض كردم: اگر به آنها محبّت و كمك نكنم پس ديگر به چه كسى كمك و محبّت كنم؟

     فرمود: حال كه اين چنين است جزاى عمل نيك تو در قيامت با من خواهد بود.

     در اين موقع نگاه كردم ديدم ظرف خرماى صيحانى پيش روى مباركش گذاشته‏اند. تقاضا كردم كه از آن خرما به من هم عنايت فرمايد.

     حضرت رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يك مشت از آن خرما به من دادند. ديدم هيجده دانه است. آن را خوردم و از خواب بيدار شدم. پيش خودم تعبير كردم كه شايد من هيجده سال ديگر عمر كنم و بعد خواب را فراموش كردم.

     بعد از مدتّها يك روز ديدم در محلّى مردم جمع شده‏اند و نسبت به كسى عرض ادب مى‏كنند. سؤال كردم: چه خبر است؟ گفتند: حضرت على بن موسى الرّضا  عليه‏السلام  آمده و ما به خدمتش مشرّف مى‏شويم. من هم رفتم ديدم آن حضرت نشسته و در مقابلش ظرفى از خرماى صيحانى گذاشته‏اند. از آن حضرت درخواست كردم كه به من از آن خرما بدهند. حضرت على بن موسى الرّضا  عليه‏السلام  يك مشت خرما به من دادند. شمردم، هيجده دانه بود. عرض كردم: بيشتر عنايت بفرمائيد. فرمود: اگر جدّم رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيشتر به تو داده بود من هم بيشتر مى‏دادم».

    از اين حديث استفاده مى‏شود كه اين رؤيا صادقه است و اين شخص تنها به خاطر آنكه به فرزندان پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كمك مى‏كرده مورد لطف پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على بن موسى الرّضا  عليه‏السلام  واقع شده است.

.......................................

1- انوار زهراء سلام الله علیها،‌ استاد سید حسن ابطحی، ص 200

 

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |

4ذی القعده1430

1   آبان    1388

23  اکتبر 2009

بسم الله الرحمن الرحیم

در دعای ندبه که دعای محب و محبوب است و انسان باید محبت غیر خدای تعالی را کنار بزند تا بتواند با امام زمان ارواحنا فداه که محبوب خداست عشق بازی نماید و آن حضرت را احساس نماید به این عبارت می‌رسیم:«أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِيعَة. کجاست آن آقایی که برای بازگرداندن ملت و شریعت برگزیده و اختیار شده است؟»

برای اینکه این عبارت دعای ندبه را متوجه شویم، به ترجمه‌ی روایتی که در زیر آورده می‌شود باید دقت کنیم:

فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السّلام مي‌پرسد چرا خداوند اولى الامر را قرار داد و دستور داد كه از آنها اطاعت كنند.

حضرت رضا عليه السّلام در جواب او فرمود:« بواسطه علتهاى زيادى از آن جمله اينكه چون مردم بايد طبق يك برنامه معين زندگى كنند و از حدودى كه تعيين شده تجاوز نكنند چون موجب ناراحتى و زيان ايشان مى‏شود. اين مطلب ثابت نمى‏شد و دوام نمى‏يافت مگر باينكه امينى در ميان آنها راجع بمسائل دينى قرار دهد تا شاهد انجام كارهاى لازم ايشان باشد و جلوگيرى كند آنها را از كارهائى‏ كه منع گرديده اگر چنين نبود هيچ كس منفعت و لذت خود را براى زيان و ناراحتى ديگرى رها نميكرد بهمين جهت در ميان آنها نگهبانى قرار داد تا جلوگيرى از فساد نمايد و حدود و احكام را بپاى دارد.

علت ديگر اينكه هيچ يك از ملتها و اقوام نيستند مگر اينكه داراى سر پرست و رئيسى هستند چون در امور دينى و دنيوى چاره‏اى جز اين ندارند.

پس خداوند حكيم نيز نبايد مردم را واگذارد و چيزى كه ناچار احتياج بآن دارند براى آنها تعيين نكند و زندگى ايشان بآن بستگى دارد زيرا بوسيله آن امام و پيشوا با دشمنان خود نبرد ميكند و غنائم و درآمدها را تقسيم مى‏نمايند و نماز جمعه و جماعت را بپاى ميدارد و دفاع از مظلوم ميكند.

دليل ديگر اينكه اگر امام و پيشوا و امين و نگهبان و امانت دارى را قرار ندهد ملت و دين از بين ميرود و سنت و روش پيامبر و احكام بدست تغيير سپرده مى‏شود.

گروهى بدعت‏گذار در آن مى‏افزايند و كافران از دين ميكاهند و مسلمانان را باشتباه مى‏اندازند زيرا ما مشاهده ميكنيم كه مردم كامل نيستند و با هم اختلاف دارند و هر يك داراى خواست و آرزوى مخصوصى بود حالات مختلفى دارند اگر خداوند ايمن و نگهبانى قرار ندهد آداب و شرايعى كه پيامبر آورده از ميان ميرود و احكام و ايمان نابود مى شود كه اين خود بضرر تمام جهانيان است.»1

ولی متاسفانه با اینکه خدای تعالی اولی الامر و امام را تعیین فرمود، مردم او را کنار زدند! و تمام آنچه که در اثر نبودن امام بر سر مردم می‌آید، بر سر آنها آمد و ملت و شریعت که به معنای آیین و احکام الهی است و در اینجا مقصود آیین و احکام الهی است که توسط پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) آورده شده، تغییر پیدا کرد و آیین و احکام و رسومات ساختگی بشر جایگزین شد.

در این قسمت از دعای ندبه دنبال آن اولواالامر و امام و اختیار شده‌ی الهی می‌گردیم که ملت و شریعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را به ما برگرداند و ما را از آداب و رسومی که از حقیقت و معنویت و خدای تعالی دور کرده و هر روز بیشتر دور می‌کند نجات دهد.

ملاقات با امام زمان(علیه السلام)

     مرحوم پدرم، آقاى حاج سيد رضاى ابطحى رضوان الله تعالى عليه براى من نقل مى‏كرد: علّت آنكه در مشهد دعاء ندبه مرسوم شد كه خوانده شود اين بود كه:

     يكى از تجّار اصفهان كه مورد وثوق من و جمعى از علماء بود، نقل مى‏كرد: من در منزل، اطاق بزرگى را به عنوان حسينيّه اختصاص داده‏ام و اكثرا در آنجا روضه‏خوانى مى‏كنم. شبى در خواب ديدم، كه من از منزل خارج شده‏ام و به طرف بازار مى‏روم، ولى جمعى از علماء اصفهان به طرف منزل ما مى‏آيند! وقتى به من رسيدند گفتند: فلانى كجا مى‏روى؟ مگر نمى‏دانى منزلت روضه است. گفتم: نه منزل ما روضه نيست. گفتند: چرا منزلت روضه است و ما هم به آنجا مى‏رويم و حضرت بقيّه‏اللّه(عليه السّلام) هم آنجا تشريف دارند، من فورا با عجله خواستم به طرف منزل بروم آنها به من گفتند: با ادب وارد منزل شو، من مأدّبانه وارد شدم، ديدم جمعى از علماء در حسينيّه نشسته و در صدر مجلس هم حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) نشسته‏اند. وقتى به قيافه‏ى آن حضرت دقيق شدم ديدم، مثل آنكه ايشان را در جائى ديده‏ام. لذا از آن حضرت سؤال كردم كه آقا من شما را كجا ديده‏ام فرمود:

     همين امسال در مكّه در آن نيمه‏ى شب در مسجدالحرام، وقتى آمدى نزد من و لباسهايت را نزد من گذاشتى و من به تو گفتم: مفاتيح را زير لباسهايت بگذار.

     تاجر اصفهانى مى‏گفت: همين طور بود يك شب در مكّه خواب از سرم پريده بود، با خود گفتم: چه بهتر كه به مسجدالحرام مشرّف شوم و در آنجا بيتوته كنم و مشغول عبادت بشوم، لذا وارد مسجدالحرام شدم، به اطراف نگاه مى‏كردم، كه كسى را پيدا كنم لباسهايم را نزد او بگذارم و بروم وضو بگيرم، ديدم آقائى در گوشه‏اى نشسته‏اند، خدمتش مشرّف شدم و لباسهايم را نزد او گذاشتم مى‏خواستم مفاتيحم را روى لباسهايم بگذارم فرمود: مفاتيح را زير لباسهايت بگذار و من طبق دستور ايشان عمل كردم و مفاتيح را زير لباسهايم گذاشتم و رفتم و وضو گرفتم و برگشتم و تا صبح در خدمتش و در كنارش مشغول عبادت بودم ولى در تمام اين مدّت حتّى احتمال هم ندادم، كه او امام عصر روحى فداه باشد.

     به هر حال در خواب از آقا سؤال كردم: فرج شما كى خواهد بود؟

     فرمود: «نزديك است به شيعيان ما بگوئيد دعاى ندبه را روزهاى جمعه بخوانند».

     اين ملاقات به ما مى‏گويد: آن حضرت دوست دارد كه دوستانش لااقل روزهاى جمعه گرد يكديگر بنشينند، زانوهاى غم را در بغل بگيرند و اشك از ديدگان بريزند و همه با هم بگويند: اَين بقيّه‏اللّه....

     بگويند: اَين الطّالب بدم المقتول بكربلاء.

     بگويند: بابى انت و امّى و نفسى لك الوقاء و الحمى.

     بگويند: هل اليك يابن احمد سبيل فتلقى.

     بگويند: متى ترانا و نراك و قد نشرت لواء النّصر ترى اترانا نحفّ بك و انت تأمّ الملأ و قد ملئت الارض عدلاً ...

..................................................................

1- بحار الانوار، ج 23، ص 32، سی دی گنجینه‌ی روایات.

2- ملاقات با امام زمان(علیه السلام)،‌استاد سید حسن ابطحی، ص45.

+ نوشته شده توسط علی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 11:42 قبل از ظهر |

درس شست و پنجم

[شگفتى آفرينش زرافه‏]

در آفرينش زرافه، ناهمگونى اعضا و همانندى اعضاى آن با اعضاى چند حيوان انديشه كن. سر آن چون سر اسب، گردنش چون گردن شتر، سمهايش چون سم گاو و پوستش چون پوست پلنگ است.

شمارى از مردم ناآگاه و جاهل به خداى جلّ و علا [و اسرار آفرينش او] پنداشته‏اند:

اين حيوان از مجامعت چند حيوان پديد مى‏آيد. اينان مى‏گويند: چون حيوانات گونه‏گون از خشكى به سوى آب مى‏روند و در آب گرد مى‏آيند جملگى بر يك حيوان علفخوار مى‏جهند و اين حيوان مختلف الاعضاء به هم مى‏رسد [!] اين از نادانى گوينده و ناچيزى شناخت آفرينشگر جلّ قدسه است، [زيرا] هر حيوانى كه با هر صنفى نزديكى نمى‏نمايد. اسب با شتر و يا شتر با گاو در نمى‏آويزد و مقاربت نمى‏كند، بلكه جفتگيرى هنگامى است كه دو حيوان [از يك جنس باشند و يا] با هم شبيه و در آفرينش به يك ديگر نزديك باشند، مانند: نزديكى اسب با خر كه از آنها «استر» به هم مى‏رسد و يا نزديكى گرگ با كفتار كه از آنها حيوانى به نام «سمع» پديد مى‏آيد. وانگهى چنين نيست كه حيوانى كه از آنها به هم مى‏رسد؛ مانند زرافه كه عضوى از اسب، عضوى از شتر و عضوى از گاو دارد، همه اعضاى آنها را داشته باشد بلكه گويا آميخته‏اى از آنهاست [و مجموعش به مجموع آنها ماند نه اينكه عضوى به يكى ماند و عضو ديگر به ديگرى‏] چنان كه در استر اگر به سر و گوش و سرين و دم و سم آن بنگرى مى‏بينى كه شكل آنها [مانند همان اعضا از اسب و دراز گوش است و] چيزى ميان اعضاى اين دو حيوان است حتى صداى استر چيزى شبيه صداى آن دو و گويا آميخته‌ی شيهه‌ی اسب و عرعر درازگوش است. اين خود دليل آن است كه بخلاف پندار جاهلان ثمره‌ی مجامعت چند حيوان نيست، بلكه آفرينشى شگفت از شگفتيهاى خلقت است كه خداوند جل و علا آن را برهان قدرتش نهاده و اينكه كسى را ياراى ناتوان نمودن او نيست. نيز تا دانسته شود كه او آفرينشگر تمام حيوانات است و مى‏تواند اعضاى چند حيوان را در هر حيوان كه بخواهد گرد آورد و آنها را در هر جا كه خواهد بپراكند و هر چه خواهد بر آفرينش بيفزايد و هر چه‏ خواهد از آن بكاهد، اينها دليل آن است كه او بر همه چيز تواناست و هيچ چيز اراده‌ی او را بر نمى‏گرداند.

گردن زرافه نيز از آن جهت دراز آفريده شده كه چراگاه و محل رشد اين حيوان در ميان جنگلهاى انبوه با درختان برافراشته است. در نتيجه به گردنى دراز نيازمند است كه دهانش به شاخ و برگ درختان برسد و از ميوه و ديگر بخشهاى درختان تغذيه كند.

درس شست و ششم

[آفرينش ميمون و تفاوت آن با انسان‏]

 در آفرينش ميمون و همگونى بسيارى از اعضاى آن چون: سر، صورت، شانه‏ها، سينه و اعضاى درونى با اعضاى آدمى انديشه كن. و اينكه از هوش و كياست بهره‏مند است و با اين هوش و ذكاوت به اشارات و فرمانهاى پرورنده و مربى‏اش پى مى‏برد و اكثر افعال انسان را تقليد مى‏كند. اين حيوان در آفرينش و ويژگيها بسيار شبيه انسان است تا انسان از آن درس عبرت بگيرد و دريابد كه با اين همه همگونى، او نيز از طينت و طبيعت حيوانى آفريده شده و اگر ويژگى و برترى ذهن، انديشه، عقل، نطق و شعور نبود او نيز يك حيوان بيش نبود وانگهى در جسم ميمون تفاوتهايى هست كه در انسان نيست؛ مانند: پوزه، دم دراز و مويى كه تن ميمون را يكسره پوشانيده است. البته اگر به ميمون نيز ذهن و عقل و نطقى [همانند اين ويژگيهاى انسان‏] داده مى‏شد اين تفاوتهاى جزئى مانع پيوستن ميمون به سلك انسان نمى‏شد. در نتيجه جدا كننده اصلى ميمون از انسان همان ناقص بودن انديشه، ذهن و نطق است.1

........................................................................

1- شگفتيهاى آفرينش، ترجمه توحيد مفضل،ص 98.

 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 9:18 قبل از ظهر |

1ذی‌القعده1430

28  آبان  1388

        20  اکتبر 2009

بسم الله الرحمن الرحیم

ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) را به محضر مقدس حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) وشما بازدیدکنندگان محترم این سایت تبریک عرض می‌کنیم.

و امیدواریم با ظهور هر چه سریعتر امام عصر (ارواحنا فداه) ،عید حقیقی و جشن واقعی را جشن بگیریم

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 11:47 قبل از ظهر |

    27شوال المکرم1430

      24        مهر     1388

      16       اکتبر    2009

بسم الله الرحمن الرحیم

«ملاقات با امام زمان علیه السلام»

 گاهى انسان خودش به تزكيه‏ى نفس خود نمى‏پردازد ولى چون داراى عقايد خوبى است و خداى تعالى روح او را دوست مى‏دارد پروردگار متعال با فشارهاى دنيائى او را تزكيه و تصفيه مى‏كند.

     و لذا يك مسلمان نبايد از بلاهاى دنيا ناراحت باشد.

     زيرا بلاهائى كه به انسان مى‏رسد يا كفّاره‏ى گناهان او است و يا او را تزكيه مى‏كند و به مقام قرب مى‏رساند و او را لايق ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) مى‏نمايد.

     در كتاب «مسجد جمكران» از سيّد عبدالرّحيم خادم مسجد جمكران نقل مى‏كند كه:

     در سال 1323 كه مرض «وبا» شايع شده بود روزى به مسجد جمكران رفتم ديدم مرد غريبى در مسجد نشسته و حال توجّه خوبى دارد از او پرسيدم: تو كه هستى و چه مى‏كنى؟

     گفت: من اهل تهرانم و اسمم «على اكبر» است و كاسبم و چون به مردم نسيه مى‏دادم و آنها دچار مرض وبا شدند و مُردند تمام اموال من از بين رفت و من ناچار به مسجد جمكران آمده‏ام شايد حضرت حجّة بن الحسن روحى فـداه نظـر لطفـى بـه من بفرمايد.

     اين شخص سه ماه در مسجد جمكران ماند و به گرسنگى و عبادت صبر كرد پس از اين مدّت يك روز به من گفت: قدرى كارم اصلاح شده مى‏خواهم به كربلا بروم و پياده به كربلا رفت، پس از شش ماه برگشت و گفت: برايم معلوم شد كه بايد كارم در مسجد جمكران درست شود. باز اين دفعه هم سه ماه ماند و مشغول عبادت و توسّل به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السّلام) بود.

     روز ششم ماه مبارك رمضان 1323 وقتى مى‏خواست به طرف قم و تهران برود و مى‏گفت: حاجتم برآورده شده است من از او تقاضا كردم كه شب را به منزل ما بيايد و فرداى آن روز به تهران برود. قبول كرد شب كه در منزل نشسته بوديم و من با اصرار از او تقاضا مى‏كردم كه قضيّه‏ى خود را براى من بگويد. گفت: چون تو مدّتها است به من محبّت كرده‏اى و خادم مسجد جمكرانى، تنها براى تو اين قضيّه را نقل مى‏كنم.

     در مدّتى كه من در مسجد جمكران بودم با يكى از اهالى ده جمكران قرار گذاشته بودم كه هر روز يك نان براى من بياورد و من پولش را يكجا به او بدهم يك روز به ده جمكران رفتم كه نان بگيرم آن شخص به من گفت: كه ديگر به تو نان نمى‏دهم چون حسابت زياد شده است.

     مدّتى من چيزى نداشتم كه بخورم حتّى يك روز از گرسنگى مقدارى از اين علفهائى كه كنار جوى آب بيرون آمده بود خوردم، كم‏كم مريض شدم شبى در يكى از حجرات مسجد جمكران احساس كردم كه ديگر قدرت بر حركت ندارم ولى نصفهاى شب بود كه از پنجره طرف «كوه دو برادران» ديدم نور عجيبى ساطع است و اين نور به قدرى وسيع بود كه تمام آن كوه با عظمت را روشن نموده و اين نور همچنان شدّت كرد تا آنكه من ناگهان متوجّه شدم كه كسى پشت در حجره‏ام ايستاده و آن نور از او است.

     من هر طور بود برخاستم و در را باز كردم، ديدم سيّدى با عظمت و جلالت عجيبى وارد اطاق شد و سلام كرد، من جواب دادم و ابهّت او مرا گرفت كه نتوانستم چيزى بگويم ولى من متوجّه شدم كه او حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه است.

     آن حضرت به من فرمودند: چون متوسّل به حضرت فاطمه‏ى زهراء (سلام اللّه عليها) شده‏اى جدّه‏ام حضرت صدّيقه‏ى كبرى (عليها السّلام) شفيعه شده‏اند نزد رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله) و آن حضرت به من حواله فرموده‏اند كه من حاجتت را بدهم و سپس فرمود: هر چه زودتر حركت كن و به وطنت برگرد كه زن و بچّه‏ات منتظرت مى‏باشند و به آنها سخت مى‏گذرد و در آنجا كارت اصلاح شده است.

     گفتم: آقا خادم مسجد چشمش نابينا شده اگر ممكن است او را  شفا بدهيد.

     فرمودند: نه صلاح او در اين است كه او نابينا باشد.

     سپس به من فرمودند: بيا با هم به مسجد برويم و نماز بخوانيم.

     گفتم: چشم قربانت گردم و با آن حضرت حركت كرديم و به طرف مسجد رفتيم تا آنكه به لب چاهى كه دم در مسجد است رسيديم (البتّه آن زمانها چاهى دم در مسجد كنده بودند كه مردم نامه‏هاى خود را در آن مى‏ريختند) شخصى از چاه بيرون آمد و حضرت به او كلماتى فرمودند كه من نفهميدم چه گفتند.

     بعد شخصى از داخل مسجد بيرون آمد و ظرف آبى در دستش بود و آن را به آن حضرت داد آقا با آن آب وضو گرفتند و بقيّه‏ى آب را به من دادند و فرمودند: تو هم با اين آب وضو بگير، من هم اطاعت كردم و با آن آب وضو گرفتم. سپس با آن حضرت داخل مسجد شديم.

     ضمنا به حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه عرض كردم: شما چه وقت ظهور مى‏كنيد؟ آن حضرت با تغيّير به من فرمودند: تو را نمى‏رسد كه از اين سؤالها بكنى.

     گفتم: آقا من مى‏خواهم از ياران شما باشم، فرمودند: هستى ولى تو را نمى‏رسد كه از اين گونه مطالب سؤال كنى.

     پس از اين دو سؤال ناگهان ديدم حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه در مسجد تشريف ندارند و از نظرم غايب شدند، ولى صداى آن حضرت را مى‏شنيدم كه مى‏فرمودند: اهل و عيالت منتظرت مى‏باشند زود برو.

     ضمنا او مى‏گفت: زن من علويّه است.1

...............................................................

1- ملاقات با امام زمان علیه السلام، استاد سید حسن ابطحی، ص317

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 6:3 قبل از ظهر |