نهضت عاشورا و امر به معروف و نهي از منکر ق3

9رجب المرجب1434

30 اردیبهشت 1392

20     می      2013

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه مطلب 29جمادی الثانی:

پ- حضرت زينب کبري(سلام الله عليها) در خطبه‌اي که در بين مردم کوفه ايراد فرمودند؛‌ پس از حمد و ثناي الهي و صلوات فرستادن بر پيامبر و آل طاهرين آن حضرت مي‌فرمايند:

اما بعد؛ اي مردم کوفه! اي اهل مکر و فريب! آيا گريه مي‌کنيد؟! پس هيچگاه نبايد اشک چشمتان خشک شود و گريه‌هاي شما تمام شود. جز اين نيست که مَثَل شما مَثَل زني است که ريسمانهايش را بعد از محکم بافتن باز کند. شما قسمهايتان را باعث مکر و خيانت بين خودتان قرار داديد.

آگاه باشيد! آيا در ميان شما جز چاپلوسي تهمت زننده و تملق کنيزان و طعنه زدن بر دشمنان چيزي هست؟ يا مانند گياهي هستيد که در لجنزارها روييده باشيد يا مانند نقره‌اي مي‌مانيد که زينت قبور باشد.

آگاه باشيد! بد است آن چيزي که نفسهايتان براي شما پيش فرستاد که سخط و عذاب الهي بر شما خواهد بود و شما در عذاب هميشه خواهيد ماند. آيا گريه و ناله مي‌کنيد؟! آري به خدا قسم! پس بايد زياد گريه کنيد و کم بخنديد زيرا تحقيقا خود را به عار و ننگ آلوده نموديد و هرگز نمي‌توانيد آن را با شستن بشوئيد و پاک نمائيد. و چگونه پليدي قتل فرزند خاتم نبوت و معدن رسالت و آقاي جوانان اهل بهشت و پناهگاه خوبانتان و فريادرس بيچارگانتان و راهنماي شما در محاجه با دشمنانتان و معلم دين و شريعتتان را مي‌توانيد از خود دور کنيد؟!

آگاه باشيد! بد است آن وزر و وبالي که برداشتيد. از رحمت خدا دور شويد و نابود شويد که تحقيقا تلاش شما به نااميدي انجاميد و دستهاي شما(از رحمت) کوتاه شد و در معامله‌ي خود دچار ضرر و خسارت شديد و به غضب پروردگار دچار شديد و بر شما ذلت و مسکنت زده شد.

واي بر شما اي اهل کوفه! آيا مي‌دانيد چه جگري از رسول خدا شکافتيد و چه پرده نشيناني از او را آشکار ساختيد و چه خوني از او را ريختيد و چه هتک حرمتي از او نموديد؟! قطعا کار زشت و ناشايسته‌اي انجام داديد و جنايت بزرگي مرتکب شديد و ظلم و ستمي عظيم به بزرگي زمين و آسمان نموديد!

آيا تعجب مي‌کنيد که آسمان خون باريد و حتما عذاب آخرت خوارکننده‌تر است و شما ياري نمي‌شويد، پس مهلت(خدا) شما را بي‌تفاوت نکند که قطعا خدا در عذاب تعجيل نمي‌کند و از فوت انتقام گرفتن نمي‌ترسد و قطعا پروردگار شما در کمين است.[1]

ت- فاطمه‌صغري(سلام الله عليها)، دختر امام حسين(عليه السلام)، در قسمتي از خطبه‌اي که در بين مردم کوفه ايراد کرد مي‌فرمايد:

اي اهل کوفه! اي اهل مکر و حيله و خودخواهي! قطعا ما اهل بيتي هستيم که خداي تعالي ما را بوسيله‌ي شما مبتلا نمود و شما را به وسيله‌ي ما امتحان کرد. پس آزمايش ما را نيکو قرار داد(و ما از امتحان خوب بيرون آمديم) و علمش را به ما عنايت فرمود و فهمش را به ما مرحمت نمود، پس ما مخزن علم پروردگار و ظرف فهم و حکمت او و حجت او روي زمين در همه‌ي بلاد براي بندگانش مي‌باشيم. خداي تعالي ما را به کرامت خودش کرامت داد و ما را به پيامبرش، محمد(صلي الله عليه و آله)، بر بسياري از مخلوقات، فضيلت آشکاري داد. ولي شما ما را تکذيب کرديد و حق ما را نديده گرفتيد و جنگ با ما را حلال و اموال ما را جايز براي غارت دانستيد! گويا ما اولاد ترک يا کابل هستيم، همانطور که جد ما را ديروز کشتيد و از شمشيرهايتان به خاطر کينه‌هاي گذشته، خون ما اهل بيت مي‌چکد!

چشمهايتان به خاطر آن روشن و دلهايتان به خاطر افترا بر خدا شاد و فرحناک است و مکر بزرگي نموديد ولي خدا بهترين نقشه کشندگان است.

پس به خاطر آن خونهايي که از ما ريختيد و اموالي از ما که به دست شما رسيد خوشحال نباشيد، زيرا قطعا آن مصائب بزرگ و گرفتاريهاي عظيم که به ما رسيد(طبق فرمايش خداي تعالي قبلا ثبت شده است که مي‌فرمايد:) «در فرماني قبل از آنکه زمين را بيافرينيم ثبت کرديم، قطعا آن بر خدا آسان است به خاطر اينکه بر آنچه از دستتان رفته متأسف نشويد و به آنچه به شما داده شده خوشحال نشويد و خدا هيچ متکبر فخر کننده‌اي را دوست ندارد.»[2]

پيوسته در خسران و زيان باشيد و انتظار لعنت و عذاب را بکشيد که گويي نزديک است بر شما وارد شود و پيوسته از آسمان بلاها نازل شود «تا شما را بوسيله‌ي عذاب نابود نمايد.»[3] «و خدا به وسيله‌ي بعضي از شما به بعضي ديگر ناراحتي را بچشاند.»[4] سپس روز قيامت به خاطر ظلمي که به ما کرديد در عذاب دردناک جاودانه بمانيد. آگاه باشيد که لعنت خدا بر ستمگران است.

واي بر شما آيا مي‌دانيد کدام دست از شما بر ما طغيان نمود و کدام نفْس به جنگ ما کشيده شد؟! يا با کدام پا به سوي ما آمديد تا به مجادله‌ي ما بپردازيد؟!

به خدا قسم! قلبهايتان را قساوت گرفت و جگرهايتان سخت شد و بر دلها و شنوايي و بينائي‌تان مهر زده شده است و شيطان براي شما کارهاي زشتتان را زينت داد و آرزوهايتان را طولاني نمود و بر ديدتان پرده انداخت، پس شما هدايت نمي‌شويد.

اي اهل کوفه! پيوسته در خسران و زيان باشيد! چه کينه‌اي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و چه دشمني با او داشتيد که اينگونه با برادرش علي بن ابيطالب(عليه السلام)، جدم، و پسران و عترت پاک و برگزيده‌اش که صلوات و سلام خدا بر آنها باد عناد نموديد و بدين وسيله، افتخار بزرگي کرده و گفتيد:

ما علي و پسران علي را بوسيله‌ي شمشيرهاي هندي و نيزه‌ها کشتيم و زنهاي آنها را مانند اسيران ترک اسير نموديم! آنها را با سخت‌ترين شکنجه‌ها درهم شکستيم!

خاک و سنگ بر دهانت اي گوينده‌ي اين شعر! آيا به کشتن آن قومي افتخار مي‌کني که خداي تعالي آنها را تزکيه و تطهير نمود و هر رجس و ناپاکي را از آنها دور نمود و آنها را کاملا پاک نمود؟! خشم خود را فرو بر و در جاي خود بنشين، همانطور که پدرت نشست. براي هر شخصي آن چيزي است که کسب کرده و از پيش فرستاده است.

واي بر شما! آيا بر آنچه خدا به ما فضيلت داده حسادت مي‌کنيد؟!

ما چه گناهي داريم، اگر درياهاي فضائل ما جهان را فرا گرفت و درياي تو روپوش کوچکي است که دعموص(پرنده‌ي کوچک دريايي) را نمي‌پوشاند؟

اين از فضل خداست که به هر کس بخواهد مي‌دهد و خدا صاحب فضل عظيم است و کسي که خدا براي او نوري قرار ندهد هيچ نوري براي او نمي‌باشد.[5]

ج- ام کلثوم(سلام الله عليها)، دختر اميرالمؤمنين(عليه السلام)، در حالي که صدايش به گريه بلند بود، از پشت هودج با مردم کوفه چنين صحبت مي‌کند:

اي اهل کوفه! بدا به حال شما! چرا حسين را کوچک شمرديد و او را کشتيد و اموالش را به غارت برديد و تصاحب نموديد و زنان حرمش را اسير نموديد و او را آزرديد؟!

خسران و زيان دائمي و هلاکت بر شما باد! واي بر شما! آيا مي‌دانيد چه فاجعه‌ي دردناکي را مرتکب شديد و چه بار سنگيني بر پشت خود حمل نموديد و چه خونهايي ريختيد و با چه بزرگواري مقابله نموديد و از چه کودکاني لباس ربوديد و چه اموالي را غارت نموديد؟!

بهترين مردان بعد از پيامبر(صلي الله عليه و آله) را کشتيد و رحم از دلهاي شما از بين رفته!

آگاه باشيد که قطعا حزب خدا همان غلبه کنندگانند و حزب شيطان همان زيان کارانند.

سپس اشعاري را انشاد فرمود که ترجمه‌ي آن چنين است:

برادرم را بي‌دفاع کشتيد پس واي بر مادرانتان! به زودي به وسليه‌ي آتشي عقوبت مي‌شويد که شعله‌هايش زبانه مي‌کشد.

خوني را ريختيد که خداي تعالي ريختن آن را حرام کرده بود و قرآن و سپس حضرت محمد، ريختن آن را حرام کرده بودند!

آگاه باشيد! بشارت باد بر شما به آتش که قطعا شما فرداي قيامت در قعر آتشي خواهيد بود که حرارتش همواره زياد مي‌شود.

و قطعا من در زندگي‌ام بر برادرم، بر بهترين کسي که بعد از پيامبر متولد شد، گريه مي‌کنم با اشکهاي فراوان که پيوسته بي‌آنکه خشک شوند بر گونه‌هايم ريخته شوند.[6]

چ- مسلم بن عقيل در جواب ابن زياد که مي‌گويد چرا به کوفه آمدي و اوضاع آرام آن را متشنج کردي، سخناني مي‌گويد که خلاصه‌ي آن چنين است:

چون شما منکر را ظاهر ساختيد و معروف را از بين برديد و مردم را به غير آنچه خدا به شما امر کرده وادار نموديد، ما براي امر به معروف و نهي از منکر آمديم تا مردم را به حکم قرآن و سنت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) دعوت نماييم.[7]

همچنين ياران امام حسين(عليه السلام) وظيفه‌ي امر به معروف و نهي از منکر خود را با تمام توان انجام دادند که در زير توضيح داده مي‌شود:

مقابله‌ي با دشمنان دين و صراط مستقيم و امام حسين(عليه السلام)، نهي از منکري بود که تمام ياران امام حسين(عليه السلام) انجام دادند. و آنچه که در زير آورده مي‌شود امر به معروف و نهي از منکري است که در سخنان حاميان و ياران آن حضرت ديده مي‌شود:

الف- يزيد بن مسعود که از اشراف بصره بود و امام حسين(عليه السلام) نامه‌اي جهت طلب ياري به او فرستاده بودند، مردم را اينگونه متوجه حقيقت مي‌کند:

... معاويه بيعتي از مردم گرفت که حکومت پسرش يزيد را تأمين کند ... ولي هيهات که چنين باشد ... اينک پسر شرابخوار و زشتکارش، يزيد، به جاي او نشسته و ادعاي خلافت مسلمانان را مي‌کند ... از راه حق به اندازه‌اي که پاي خويش را بنهد نمي‌شناسد، او چطور مي‌تواند رهبري امتي را به عهده بگيرد!

به خدا سوگند ياد مي‌کنم سوگند محکمي! که جنگيدن با يزيد براي حفظ دين برتر از جنگ با مشرکين است. ولي حسين بن علي(عليه السلام) ... فضل او قابل توصيف و علم او پايان پذير نيست. او براي خلافت شايسته‌تر است ... او بهترين والي و امامي است که خداوند به وسيله‌ي او محبت را بر شما تمام کرده و راه سعادت را به شما نشان داده است. پس شما ديدگان خود را در برابر حق از دست ندهيد و بدون شناختن راه هدايت خود را در گودال‌هاي باطل نيفکنيد. در جنگ جمل بود که صخر بن قيس لکه‌ي ننگ و خواري را به دامان شما افکند(و شما را از ياري علي(عليه السلام) باز داشت)، ولي امروز شما بايد با ياري فرزند پيغمبر آن را شستشو دهيد.

به خدا قسم! هر کس از ياري او کوتاهي ورزد خداوند، فرزندانش را ذليل و خويشانش را کم مي‌سازد...

سپس بني‌سعد را که مهلت خواستند تا با يکديگر مشورت کنند؛ نهي از منکر مي‌کند و مي‌گويد: به خدا قسم! اي طايفه‌ي بني‌سعد اگر حسين(عليه السلام) را ياري نکنيد خداوند هرگز فتنه و خونريزي را از ميان شما بر نمي‌دارد و هميشه با خود در جنگ خواهيد بود.[8]

ب- حنظلة بن اسعد شامي يکي از ياران امام حسين(عليه السلام) است که وقتي وارد ميدان شد(خطاب به لشکريان عمر سعد) با صداي بلند(آياتي از قرآن که خطاب مؤمن آل فرعون به فرعونيان است را تلاوت کرد و) گفت:

اي قوم من! قطعا من بر شما مثل روز احزاب مي‌ترسم. مثل روش قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که بعد از آنها بودند و خدا براي بندگانش ظلم را نمي‌خواهد. و اي قوم من! قطعا من بر شما از روزي که صدا مي‌زنند مي‌ترسم، روزي که در حال پشت کردن فرار کنيد، براي شما نگاهدارنده‌اي از خدا نخواهد بود.[9]

اي قوم من حسين(عليه السلام) را نکشيد که خدا شما را به وسيله‌ي عذابي نابودتان مي‌کند و«تحقيقا کسي که به خدا دروغ ببندد نااميد مي‌شود.»[10]



[1]- سيد بن طاووس، همان، ص 174.

[2]- سوره‌ي حديد(57)، آيات 22-23.

[3]- سوره‌ي طه(20)، آيه‌ي 61.

[4]- سوره‌ي انعام(6)، آيه‌ي 65.

[5]- سيد بن طاووس، همان، صص 180-182.

[6]- همان، ص 184.

[7]- سيد بن طاووس، همان، ص 76.

[8]- سيد بن طاووس، همان، صص 48-61.

[9]- سوره‌غافر(40)، آيات 30-33.

[10]- سوره‌ي طه(20)، آيه‌ي 61.

نهضت عاشورا و امر به معروف و نهي از منکر ق2

29جمادی الثانی1434  

20 اردیبهشت  1392

10      می      2013

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه مطلب 22جمادی الثانی:

اهل بيت آن حضرت نيز مخصوصا بعد از واقعه‌ي کربلا وظيفه‌ي مهم امر به معروف و نهي از منکر را طبق خواست پروردگار انجام دادند.

ادامه مطلب

نکته‌اي که در خطبه‌هاي بعد از واقعه‌ي کربلا و صحبت‌هاي اهل بيت با مردم خيلي نمايان است اين است که به گونه‌اي آنها با مردم صحبت مي‌کردند که برداشت مي‌شود مردم ديگر هيچگونه راه بازگشتي نداشته و عذاب الهي براي آنها حتمي‌ است. ولي اين برداشت به چند دليل صحيح نيست؛

الف- شايد مهمترين دليل اين باشد که درست است مصيبت وارده بر اهل بيت بسيار بزرگ است ولي آنها هيچگاه کار عبث و بيهوده انجام نمي‌دهند. يعني اگر قرار باشد که اين مردم مخصوصا آنهايي که در جنگ شرکت نکردند و تحت فشارها و حيله‌هاي دستگاه حکومتي مرتکب خطاهايي شدند، به هيچ وجه راه برگشتي نداشته باشند، در آن شرايط، انساني که مصيبت زده است از خواب و خوراک و صحبت‌هاي معمولي هم باز مي‌ايستد و گوشه‌ي خلوتي را انتخاب مي‌کند تا آرامش پيدا کند، تنها چيزي که دليل آن صحبت‌ها و سخنراني‌ها مي‌شود؛ وظيفه‌ي امر به معروف و نهي از منکري است که بر عهده‌ي آنها بود و واجب بود آن را انجام دهند و همه مي‌دانيم که اگر امر به معروف و نهي از منکر هيچ فايده‌اي نداشته باشد از گردن انسان ساقط مي‌شود.

ب- همين خطبه‌ها و سخنراني‌ها بود که بسياري از افرادي که در ياري امام حسين(عليه السلام) کوتاهي کرده بودند به خود آمدند و قيام‌هايي چون قيام توابين را به راه انداختند وبدين وسيله، هم خواستند خودشان را از اين گناه بزرگ پاک کنند و هم زمينه‌ي نابودي و براندازي حکومت يزيد را فراهم کردند.

پ- خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام)؛ خاندان رحمت هستند. همانطور که خداي تعالي خطاب به پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد:«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ.»[1] يعني: و ما تو را جز رحمت براي اهل عالم نفرستاديم. و پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله) آنقدر براي هدايت مردم دلسوزي مي‌کرد که خداي تعالي مي‌فرمايد:«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ.»[2] يعني: تحقيقا رسولي از خودتان به سويتان آمد که ناراحتي شما بر او سخت است و براي هدايت شما حرص مي‌زند.

و در اثر فشاري که آن حضرت براي هدايت مردم به خود مي‌آوردند و خود را به مشقت مي‌انداختند، خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود که:«ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏.»[3] يعني: ما بر تو قرآن را نازل نکرديم که به مشقت بيفتي.

و چون انوار مقدسه‌ي معصومين(صلوات الله عليهم اجمعين) همگي نور واحد هستند، همه‌ي آنها، هم رحمت براي جهانيانند و هم براي هدايت مردم حريص هستند و خود را در سختي و فشار قرار مي‌دهند که مردم را هدايت کنند و از جهنمي شدن نجات دهند.

قضيه‌ي زير کاملا اين مطلب را روشن مي‌کند:

روزي يزيد حضرت امام سجاد(عليه السلام) را خواست. در صحبت با آن حضرت اظهار ندامت از کرده‌هاي خود مي‌کرد که حب رياست و سلطنت چشم مرا کور کرد که قطع رحم کردم و با پدرت حسين نهايت خصومت به جاي آوردم و بد کردم، خطا کردم. يا علي! آيا اکنون راه نجاتي براي من هست، هرگاه استغفار کنم خداوند از سر تقصير من مي‌گذرد يا نه؟!

امام چهارم(عليه السلام)(ابتدا) فرمودند: اي يزيد! ريختن خون امام که جگر گوشه‌ي حضرت خيرالانام بود سهل کاري نبود که بتوان درصدد علاج آن برآمد. اگر به فرض من از تو بگذرم جدم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از تو نخواهد گذشت، پدرم علي مرتضي و جده‌ام فاطمه‌ي زهرا(سلام الله عليها) از تو نخواهند گذشت، خداوند و ملائکه‌ي اعلي به تو نفرين مي‌کنند.

اي يزيد! اگر اندکي بيانديشي و در کارهاي زشت خود تفکر نمايي هر آينه به کوهها فرار کرده و سر به بيابان‌ها مي‌گذاري ... مژده باد تو را به ندامت و پشيماني که در روز جزا در نظر خلائق در محضر خالق بکشي و سزاي خود ببيني.

يزيد آب حسرت از ديده ريخت و آه ندامت برکشيد! عاقبت حضرت سجاد(عليه السلام) نماز غفيله را تعليم او نمودند که جهت آمرزش گناهانش به خواندن آن مبادرت نمايد ولي آن پليد موفق به خواندن آن نماز نشد و به همان حالت کفر و زندقه و ارتداد روي به درک نهاد.[4]

ت- مراتب امر به معروف و نهي از منکر براي افراد مختلف فرق مي‌کند و گاهي بايد برخورد تندي با شخص خطا کننده بشود تا متذکر گردد و دست از خطايش بردارد و نمونه‌ي اين امر به معروف و نهي از منکر در سيره‌ي معصومين(صلوات الله عليهم اجمعين) وجود دارد که به عنوان نمونه به قضيه‌ي زير اشاره مي‌شود:

«روايت شده است كه معاذ بن جبل در حالى كه مى‏گريست به حضور پيامبر آمد و سلام داد. پيامبر(صلي الله عليه و آله) پاسخ سلامش را دادند و پرسيدند: چه چيز تو را به گريه واداشته است؟ گفت: اى رسول خدا! بر در خانه، جوانى نيكو اندام و خوش چهره و تر و تازه ايستاده و بر جوانى خود چنان مي‌گريد كه مادري بر مرگ فرزند خود، و مي‏خواهد به حضور شما برسد. فرمودند: اى معاذ! او را پيش من بياور.

معاذ او را به حضور آورد. سلام داد و پيامبر پاسخ دادند و پرسيدند: اي جوان! چه چيزي تو را به گريه واداشته است؟ گفت: چگونه گريه نكنم و حال آنكه گناهاني انجام داده‏ام كه اگر خداوند به برخى از آن مرا بگيرد، به دوزخم مي‏برد و چنين مي‏بينم كه به زودي مرا خواهد گرفت و هرگز مرا نخواهد آمرزيد. پيامبر پرسيدند: آيا به خداوند شرك آورده‏اى؟ گفت: به خداوند پناه مى‏برم كه به پروردگار خويش شرك ورزيده باشم.»

خلاصه بعد از اينکه پيامبر بعضي از گناهان را نام مي‌برند و جوان اظهار مي‌کند که گناه من بزرگتر است پيامبر خشمگين مي‌شوند و مي‌فرمايند:

«آيا يكى از گناهان خود را براى من نقل مي‏كنى؟ گفت: آري. من مدت هفت سال گورها را مي‏شكافتم، مردگان را بيرون مي‏آوردم و كفنها را برمي‏داشتم. قضا را دخترى جوان از انصار درگذشت، چون او را تشييع و دفن كردند و برگشتند و شب فرا رسيد، من رفتم، گورش را شكافتم، جسد را بيرون آوردم و تمام كفن او را بيرون كشيدم و او را بر لبه‌ي گورش برهنه انداختم و خواستم برگردم، شيطان به سراغ من آمد و او را در نظرم آراست و وسوسه كرد كه مگر سپيدي شكم و سرين او را نمي‏بيني تا آنجا كه برگشتم و خويشتن داري نتوانستم و با او نزديكى كردم و جسد را به همان حال رها كردم ... اكنون تو اي رسول خدا! وضع مرا چگونه مي‏بيني؟ پيامبر فرمودند: اي تبهكار! از من دور شو كه بيم آن دارم كه من هم به آتش تو بسوزم و تو بسيار نزديك به آتش دوزخي، و همواره اين سخن را بر زبان مي‏آوردند و اشاره مي‏كردند كه او را دور كنند. آن جوان به مدينه رفت و اندك زاد و توشه‏يي برداشت و به يكي از كوهها پناه برد و جامه پشمينه پوشيد و به عبادت پرداخت و هر دو دست خويش را به گردن خود بست...»خلاصه آنقدر سختي کشيد که بالاخره خداي تعالي توبه‌ي او را پذيرفت و به پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) وحي فرمود که مژده‌ي بهشت به او بدهد.[5]

و هر چه گناه اين جوان بزرگ باشد، گناه ياري نکردن امام حسين(عليه السلام) به مراتب بزرگتر است و بايد با آنها چنين برخوردي مي‌شد تا عظمت گناهي که مرتکب شده‌اند را درک کنند و کاري مناسب براي جبران آن انجام دهند. که قيام‌هاي بعد از نهضت عاشورا بر عليه قاتلان امام حسين(عليه السلام) نتيجه‌ي اين بيدارگري‌ها بود.

و اين خطبه‌ها نمونه‌اي از اين نوع امر به معروف و نهي از منکر هستند که در زير به تفصيل به آنها پرداخته مي‌شود:

الف- خطبه‌ي امام سجاد(عليه السلام) در کوفه

امام سجاد(عليه السلام) در بين مردم کوفه خطبه‌اي به اين صورت ايراد فرمودند که پس از حمد و ثناي الهي و ذکر پيامبر و صلوات بر آن حضرت مي‌فرمايند:

اي مردم! هر کس مرا مي‌شناسد، مي‌داند که من کيستم و هر کس که مرا نمي‌شناسد من خودم را به او معرفي مي‌کنم؛ من علي بن الحسين بن علي بن ابي‌طالب(عليهم السلام) هستم. من پسر کسي هستم که حرمتش را شکستند و نعمت او را گرفتند و مالش را غارت کردند و اهلش را اسيرنمودند.

من پسر آن کسي هستم که او را بدون اينکه خوني از او طلب داشته باشند و خواستار قصاص شوند در کنار رود فرات ذبح کردند! من پسر کسي هستم که او را با زجر کشتند و ما را همين افتخار کافي است.

اي مردم! پس شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که قطعا شما بوديد که به پدرم(نامه) نوشتيد و با او خدعه و نيرنگ نموديد و عهد و ميثاق خودتان را به او اعلام نموديد و با او بيعت کرديد و او را کشتيد؟! پس خسران و زيان دائمي بر شما باشد به خاطر آنچه براي خودتان پيش فرستاديد و رأي و نظرتان زشت و ناپسند باد! با کدام چشم به رسول خدا(صلي الله عليه و آّله) نگاه خواهيد کرد هنگامي ‌که به شما بفرمايد عترتم را کشتيد و حرمتم را شکستيد پس شما از امت من نيستيد!

راوي مي‌گويد: صداها از هر مکاني بلند شد و بعضي به بعضي ديگر گفتند؛ هلاک شديد و ندانستيد!

آن حضرت ادامه دادند و فرمودند: خداوند رحمت کند کسي را که نصيحت مرا قبول کند و سفارش مرا به خاطر خدا و پيامبرش و اهل بيتش حفظ نمايد. زيرا براي ما در رسول خدا(صلي الله عليه و آله) الگوي نيکويي است(و ما آنچه را آن حضرت گفته و عمل کرده مي‌گوييم و عمل مي‌کنيم). پس همه گفتند: ما همگي اي پسر رسول خدا گوش کننده و مطيع و حافظ پيمان شما هستيم، محبت شما را در دل داريم و راغب و مشتاق شما هستيم پس امرتان را به ما دستور بدهيد، خداوند شما را رحمت کند زيرا ما با کسي که با شما بجنگد مي‌جنگيم و با کسي که با شما در صلح و مسالمت باشد مسالمت مي‌نمائيم. ما حتما از يزيد مؤاخذه مي‌کنيم و از کسي که به شما ظلم کرده باشد تبري مي‌جوئيم.

امام سجاد(عليه السلام) فرمودند: بسيار دور است! بسيار دور است! اي عهد شکنان مکار! بين شما و بين خواسته‌هاي نفستان فاصله افتاد. آيا مي‌خواهيد آنچه را که قبلا با پدرم انجام داديد با من انجام دهيد؟! هرگز به پروردگار راقصات!(پروردگار مرکب‌هايي که حاجيان را به مني مي‌برند) زيرا هنوز آن زخمي که وارد کرده‌ايد بهبودي پيدا نکرده است. ديروز پدرم که صلوات خدا بر او باد و(مردان) اهل بيتش با او کشته شدند و هنوز مصيبت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و پدرم و فرزندان پدرم را فراموش نکرده‌ام و آن را در سينه دارم و تلخي آن بين حنجره و حلقم احساس مي‌شود و سختي آن در سينه‌ام وجود دارد. از شما مي‌خواهم نه با ما باشيد و نه بر عليه ما!

سپس آن حضرت اشعاري انشاد فرمودند که ترجمه‌ي آن چنين است:

اگر حسين کشته شد تعجب نيست زيرا پدرش که بهتر از حسين و با کرامت‌تر بود نيز کشته شد، پس اي اهل کوفه! به آن مصيبتي که به حسين رسيد خوشحال نباشيد زيرا مصيبت او از همه‌ي مصائب بزرگتر بود.

کشته‌ي کنار رود فرات جانم فدايش! کيفر کسي که او را کشت آتش جهنم است.

سپس فرمود: ما از شما راضي شديم سر به سر؛ نه اينکه روزي با ما باشيد و روزي بر عليه ما![6]

ب- خطبه‌ي امام سجاد(عليه السلام) نزديک مدينه

شکر و سپاس مخصوص خدايي است که پروردگار جهانيان است، مالک روز جزاست، آفريننده‌ي همه‌ي مخلوقات است. خدايي که معرفتش از ادراک خلايق دور است آنچنان که از آسمانهاي بلند بالاتر است و آن قدر نزديک است که شاهد هر نجوايي است. او را بر امور عظيم و بر حواث ناگوار روزگار و درد فجايع و سوزش زخم زبانها و عظمت سوگها و بزرگي مصيبت‌هاي سوزاننده‌ي پراندوه و سخت شکر مي‌کنم.

اي مردم! قطعا خدا- که براي او تمام ستايش‌هاست- ما را به مصيبت‌هاي بزرگ و شکاف عظيمي در اسلام مبتلا کرد. ابا‌عبد‌الله‌الحسين(عليه السلام) و عترتش کشته شدند و زنان و دخترانش اسير شدند و سرش را در شهرها بالاي نيزه‌ها گرداندند و اين مصيبتي است که مثل اين مصيبتي نيست.

اي مردم! پس کداميک از مردان شما بعد از شهادت ابي‌عبد‌الله مسرور و خوشحال خواهد بود يا کدام دلي است که به خاطر او محزون نباشد يا کدام چشمي از شما است که اشکش را نگهدارد و بتواند از ريزش آن جلوگيري کند؟!

تحقيقا هفت آسمان استوار براي کشته شدن ابا‌عبدالله(عليه السلام) گريه کردند و درياها با امواجش و آسمانها با ارکانش و زمين با اعماقش و درختان با شاخه‌هايشان و ماهي‌‌ها در اعماق درياها و ملائکه‌ي مقرب و اهل آسمانها همگي گريه کردند.

اي مردم! کدام قلبي است که براي کشته شدن ابا‌عبد‌الله(عليه السلام) شکافته نشود يا کدام دلي است که براي او ناله نکند يا کدام شنوايي است که اين شکافي که واقعا در اسلام بوجود آمد را بشنود و کر نشود؟!

اي مردم! ما صبح کرديم در حالي که از شهرها مطرود و اخراج و دربدر شده‌ايم! گويي از فرزندان ترک يا کابل هستيم بدون اينکه جرمي را مرتکب شده باشيم و يا کار ناپسندي را انجام داده باشيم يا شکافي در اسلام بوجود آورده باشيم! «ما چنين چيزي را در پدران گذشته‌امان نشنيده‌ايم.»[7]، «اين جز يک دين ساختگي چيزي نيست.»[8]

به خدا قسم! اگر پيامبر(صلي الله عليه و آله) به جاي سفارشاتي که در احترام به ما فرمود به جنگ با ما دستور مي‌داد زيادتر از آنچه با ما انجام دادند نمي‌توانستند بيشتر انجام دهند! پس قطعا ما مال خدائيم و به سوي او برمي‌‌گرديم. از مصيبتي که چقدر بزرگ و دردناک و سوزاننده و پر‌رنج و ناگوار و تلخ و جانسوز بود. همه‌ي اين مصائب و گرفتاريهايي که به ما رسيد به حساب خدا مي‌گذاريم زيرا او قطعا شکست ناپذير صاحب انتقام است.

ادامه دارد...

 



[1]- سوره‌ي انبياء(21)، آيه‌ي 107.

[2]- سوره‌ي توبه(9)، آيه‌ي 128.

[3]- سوره‌ي طه(20)، آيه‌ي 2.

[4]- مقتل از مدينه تا مدينه، سيد محمد جواد ذهني تهراني،‌ کانون انتشارات پيام حق، سفينه النجاه، ص 979.

[5]- روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 754

[6]- سيد بن طاووس، همان، صص 186-188.

[7]- سوره‌ي مؤمنون(23)، آيه‌ي 24.

[8]- سوره‌ي ص(38)، آيه‌ي 7.

نهضت عاشورا و امر به معروف و نهي از منکر ق1

22جمادی الثانی 1434

13  اردیبهشت  1392

3        می       2013

بسم الله الرحمن الرحیم

امر به معروف و نهي از منکر

امر به معروف و نهي از منکر از اصول اخلاقي است که خداي تعالي در چندين آيه‌ي قرآن درباره‌ي آن سخن گفته و امر به انجام آن مي‌نمايد. مثلا مي‌فرمايدوَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»[1] يعني: و بايد عده‌اي از شما باشند که به خير و خوبي دعوت کنند و امر به معروف و نهي از منکر نمايند که آنها همان رستگارانند.

در آيه‌ي ديگري مي‌فرمايد:«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏.»[2]

يعني: عفو و بخشش را پيشه کن و امر به معروف کن.

همچنين از قول لقمان مي‌فرمايد:«يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَر.»[3] يعني: اي فرزندم نماز را بپا دار و امر به معروف و نهي از منکر کن.

 و به خاطر اهميت زيادي که خداي تعالي براي امر به معروف و نهي از منکر قائل شده است، حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) مي‌فرمايند: من براي طلب اصلاح در امت جدم قيام کردم و مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم.[4]

بايد دانست که امر به معروف و نهي از منکر دايره‌ي وسيعي دارد و تنها منحصر به اينکه اگر با شخصي برخورد کرديم که معروفي را ترک کرده يا منکري را انجام مي‌دهد و او را امر به معروف و نهي از منکر بنماييم نمي‌شود، بلکه تمام سخنراني‌هايي که در جهت بيان احکام و معارف الهي انجام مي‌شود، کتبي که بر اساس قرآن و روايات اهل بيت(عليهم السلام) نوشته مي‌شود و معارف و حقايق و خوبي‌ها را به مردم مي‌شناسد، از مقوله‌ي امر به معروف و نهي از منکر است. و همانطور که در رساله‌هاي عمليه بيان شده، گاهي سکوت يا طرز برخوردي خاص، جزء امر به معروف و نهي از منکر است.

نهضت عاشورا نه تنها تبلور اين اصل اخلاقي است، بلکه به فرمايش امام حسين(عليه السلام) بر اين اساس شکل گرفته است. و بر همين اساس در موقعيت‌هاي مختلف و به شکل‌هاي گوناگون بروز و ظهور کرده است.

فوائد امر به معروف و نهی از منکر

الف-افرادي که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، جزء رستگاران هستند.[5]

ب- در آيه‌ي 110 سوره‌ي آل عمران به مؤمنين مي‌فرمايد: شما بهترين امتي هستيد که براي مردم خارج شده‌اند، از ويژگيهاي آنها انجام امر به معروف و نهي از منکر را بر مي‌شمارد.

پ- امر به معروف و نهي از منکر کردن از ويژگيهاي صالحين است. زيرا خداي تعالي مي‌فرمايد:«يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ.»[6] يعني: به خدا و روز قيامت ايمان مي‌آورند و امر به معروف مي‌کنند و نهي از منکر مي‌نمايند و در خوبي‌ها سرعت مي‌گيرند و آنان از صالحين‌اند.

ت- امر به معروف و نهي از منکر نمودن، نشانه‌ي ولايت داشتن بعضي از مؤمنين بر بعضي ديگر است. خداي تعالي در اين‌باره مي‌فرمايد:«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.»[7] يعني: مردان مؤمن و زنان مؤمن بعضي‌شان اولياء بعضي ديگرند. امر به معروف مي‌کنند و از منکر باز مي‌دارند.

تجلي امر به معروف و نهي از منکر در نهضت عاشورا

امام حسين(عليه السلام) که علت قيام خود را امر به معروف و نهي از منکر بيان مي‌فرمايند، از ابتداي نهضت عاشورا در موقعيت‌هاي مختلف اين اصل اخلاقي را به نمايش مي‌گذارند و دقت در اين امر به معروف‌ها و نهي از منکرها به ما روش مواجه شدن با افراد مختلف در موقعيت‌هاي متفاوت را نشان مي‌دهد که در اينجا به نمونه‌هايي از اين امر به معروف و نهي از منکر اشاره مي‌شود:

الف- امام حسين(عليه السلام) به عبدالله بن عمر که در مکه خدمت آن حضرت مي‌رسد و ايشان را به صلح با اهل ضلالت و گمراهي تشويق کرده و آن حضرت را از جنگ بر حذر مي‌دارد، مي‌فرمايند: اي ابا عبد الرحمن! از خدا بترس و از ياري من کوتاهي نکن.[8]

در اين قضيه امام حسين(عليه السلام) مستقيما عبدالله عمر را از خدا مي‌ترسانند و از عدم ياري خودشان نهي مي‌نمايند. امام حسين(عليه السلام) با اين کلام به عبدالله عمر مي‌فهمانند که من به دستور خدا اين کار را انجام مي‌دهم و هر کس در ياري من کوتاهي کند در واقع از دستور خداي تعالي سرپيچي کرده است و حساب او با خداست.

ب- پس از چند روز که از اقامت امام حسين(عليه السلام) در کربلا گذشت و مرتب عبيدالله بن زياد براي عمرسعد لشکر مي‌فرستاد؛ امام حسين(عليه السلام) در مضيقه و سختي بيشتري قرار گرفتند و تشنگي بر آن حضرت و اصحاب ايشان غلبه کرد، در آن حال ايستادند و در حالي‌ که به شمشير خود تکيه داده بودند با بلندترين صدا فرمودند:

شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مرا مي‌شناسيد؟

گفتند: آري به خدا قسم! تو پسر رسول خدا و سبط او هستي.

 فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که جد من رسول خداست؟

گفتند: آري به خدا قسم!

 فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که پدرم علي بن ابيطالب(عليه السلام) است؟ گفتند: آري به خداقسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که مادرم فاطمه‌ي زهرا، دختر محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله)، است؟

گفتند: آري به خدا قسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که جده‌ام خديجه، دختر خويلد، اول زن اين امت است که اسلام آورد؟

گفتند: آري به خدا قسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که حمزه‌ي سيدالشهدا عموي پدرم مي‌باشد؟

گفتند: آري به خدا قسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که جعفر طيار در بهشت عموي من است؟

گفتند: آري به خدا قسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که اين شمشير رسول خداست که من همراه دارم؟

گفتند: آري به خدا قسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که اين عمامه‌ي رسول خداست که آنرا بر سر گذاشته‌ام؟

گفتند: آري به خدا قسم!

فرمودند: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌دانيد که علي(عليه السلام) اولين مردم از جهت اسلام و دانا‌ترين آنها از نظر علم و دانش و بالاترين آنها از جهت حلم بوده و او ولي هر مرد و زن مؤمني است؟

گفتند: آري به خدا قسم!

امام حسين(عليه السلام) فرمودند: پس به چه دليل خون مرا حلال مي‌شماريد در حالي‌که پدرم فرداي قيامت حوض کوثر را در اختيار دارد و مرداني را از آن دور مي‌کند همانطور که شتران رونده به سوي آب را دور مي‌سازند و لواء حمد در روز قيامت در دست پدرم است؟!

در اين خطبه گرچه ظاهرا حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) فضائل شخصي خود را مطرح مي‌فرمايند، ولي در واقع مي‌خواهند مردم دينشان را از دست ندهند و با بي‌ديني، روز قيامت از رحمت الهي محروم نگردند. اين نکته از آخر کلام آن حضرت که موضوع حوض کوثر و لواءحمد را مطرح مي‌نمايند به خوبي مشخص مي‌شود و به هيچ وجه اين مطلب استفاده نمي‌گردد که آن حضرت بخواهند آنها با اين کلمات به امام حسين(عليه السلام) ترحم نمايند و از کشتن ايشان منصرف شوند و اين خود نمونه‌ي ديگري از امر به معروف و نهي از منکر است. مانند بچه يا ديوانه‌اي که بر لب گودي پرتگاه ايستاده و اگر کمترين تندي نسبت به او انجام شود خودش را در دره پرت مي‌کند. در چنين موقعيتي يک شخص عاقل، با محبت و مثلا نشان دادن يک شکلات او را به طرف خود مي‌کشاند و او را نجات مي‌دهد. مگر اينکه آن بچه يا آن ديوانه محبت و مدارا را متوجه نشود و بخواهد در هر حال خودش را در پرتگاه پرت کند. در اين قضيه نيز مي‌بينيم؛ افرادي در مقابل امام حسين(عليه السلام) قرار گرفته بودند که به هيچ وجه نمي‌خواستند از هلاکت نجات يابند و با حداکثر لجاجت، خودشان را در پرتگاه جهنم رها نمودند.

پ- صبح روز عاشورا، لشکر عمر سعد براي جنگ با امام حسين(عليه السلام) سوار مرکب‌هايشان شدند. امام حسين(عليه السلام) ابتدا برير بن خضير را براي موعظه‌ي آنها فرستادند. آنها توجهي نکردند! خود امام حسين(عليه السلام) شروع به موعظه‌ي آنها کردند و ابتدا حمد و ثناي پروردگار را به جاي آوردند و بر پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) و ملائکه و انبياء و رسل صلوات فرستادند و سپس خطبه‌اي بيان فرمودند که بخشي از آن چنين است:

اي مردم بيچارگي و هلاکت بر شما باد! که در حال سرگرداني از ما ياري خواستيد و ما با شتاب براي ياري شما شتافتيم ولي ‌شما شمشيري را که سوگند ياد کرده بوديد که در ياري ما به کار بريد براي کشتن ما به دست گرفتيد و آتشي براي سوزانيدن ما افروختيد که ما مي‌خواستيم با آن آتش دشمن خود و دشمن شما را بسوزانيم. امروز همه براي کشتن دوستان خود به ياري دشمنان شتافته‌ايد بدون آنکه عدل و داد را بين شما رواج داده باشند و بي‌آنکه در ياري آنان براي شما اميد خوشي و رحمتي بوده باشد.

واي بر شما! چرا دست از ياري ما کشيديد و حال آنکه شمشيرها در غلاف و دلها مطمئن و آرام و رأي‌ها محکم شده بود ... اي مخالفان حق! ... آيا اين مردم ناپاک را پشتيباني مي‌کنيد و از ياري ما دست برمي‌داريد؟!

... به خدا قسم! که شما پس از کشتن من زياد زندگي نمي‌کنيد. زندگي شما بيش از اندازه‌ي سوار شدن پياده‌اي نخواهد بود. روزگار به سرعت مانند سنگ آسيا، بر سر شما مي‌چرخد و شما را چون ميله‌ي آسياب در اضطرار مي‌گيرد. اين خبر را پدرم علي(عليه السلام) از جدم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيده بود و براي من نقل کرد. اکنون شما تدبير خود را فراهم آوريد و با ياران خود جمع شده، مشورت کنيد تا امر بر شما پوشيده نماند، سپس براي کشتن من اقدام کنيد و مرا مهلت ندهيد.

در اين خطبه امام حسين(عليه السلام) که در مقابل افرادي قرار گرفته‌اند که عنقريب است خودشان را پرتگاه جهنم پرت کنند و براي هميشه خود را نابود کنند اتمام حجت کرده و از خطرات اين اقدام وحشتناک مي‌ترسانند تا فرداي قيامت هيچ عذر و بهانه‌اي در پيشگاه پروردگار نداشته باشند.

ت- صبح روز عاشورا پس از شروع جنگ و پس از آنکه تعدادي از ياران  امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيدند آن حضرت مطالبي بيان فرمودند و پس از آن فرياد زدند: آيا فريادرسي هست که به خاطر خدا به فرياد ما برسد؟ آيا مدافعي هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟[9]

اين امر به معروف امام حسين(عليه السلام) نتيجه‌اش اين شد که حر بن يزيد رياحي از خواب غفلت بيدار شود و در لشکر آن حضرت قرار بگيرد.

ادامه دارد...

 



[1]- سوره‌ي آل عمران(3)، آيه‌ي 104.

[2]- سوره‌ي اعراف(7)، آيه‌ي 199.

[3]- سوره‌ي لقمان(31)، آيه‌ي 17.

[4]- محمد باقر مجلسي، همان، ج 44، ص 329.

[5]- سوره‌ي آل عمران(3)، آيه‌ي104.

[6]- سوره‌ي آل عمران(3)، آيه‌ي 114.

[7]- سوره‌ي توبه(9)، آيه‌ي71.

[8]- سيد بن طاووس، همان، ص 50.

[9]- سيد بن طاووس، همان، صص 126-128.