نهضت عاشورا و امر به معروف و نهي از منکر ق1
22جمادی الثانی 1434
13 اردیبهشت 1392
3 می 2013
بسم الله الرحمن الرحیم
امر به معروف و نهي از منکر
امر به معروف و نهي از منکر از اصول اخلاقي است که خداي تعالي در چندين آيهي قرآن دربارهي آن سخن گفته و امر به انجام آن مينمايد. مثلا ميفرمايد:«وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»[1] يعني: و بايد عدهاي از شما باشند که به خير و خوبي دعوت کنند و امر به معروف و نهي از منکر نمايند که آنها همان رستگارانند.
در آيهي ديگري ميفرمايد:«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْف.»[2]
يعني: عفو و بخشش را پيشه کن و امر به معروف کن.
همچنين از قول لقمان ميفرمايد:«يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَر.»[3] يعني: اي فرزندم نماز را بپا دار و امر به معروف و نهي از منکر کن.
و به خاطر اهميت زيادي که خداي تعالي براي امر به معروف و نهي از منکر قائل شده است، حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) ميفرمايند: من براي طلب اصلاح در امت جدم قيام کردم و ميخواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم.[4]
بايد دانست که امر به معروف و نهي از منکر دايرهي وسيعي دارد و تنها منحصر به اينکه اگر با شخصي برخورد کرديم که معروفي را ترک کرده يا منکري را انجام ميدهد و او را امر به معروف و نهي از منکر بنماييم نميشود، بلکه تمام سخنرانيهايي که در جهت بيان احکام و معارف الهي انجام ميشود، کتبي که بر اساس قرآن و روايات اهل بيت(عليهم السلام) نوشته ميشود و معارف و حقايق و خوبيها را به مردم ميشناسد، از مقولهي امر به معروف و نهي از منکر است. و همانطور که در رسالههاي عمليه بيان شده، گاهي سکوت يا طرز برخوردي خاص، جزء امر به معروف و نهي از منکر است.
نهضت عاشورا نه تنها تبلور اين اصل اخلاقي است، بلکه به فرمايش امام حسين(عليه السلام) بر اين اساس شکل گرفته است. و بر همين اساس در موقعيتهاي مختلف و به شکلهاي گوناگون بروز و ظهور کرده است.
فوائد امر به معروف و نهی از منکر
الف-افرادي که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میکنند، جزء رستگاران هستند.[5]
ب- در آيهي 110 سورهي آل عمران به مؤمنين ميفرمايد: شما بهترين امتي هستيد که براي مردم خارج شدهاند، از ويژگيهاي آنها انجام امر به معروف و نهي از منکر را بر ميشمارد.
پ- امر به معروف و نهي از منکر کردن از ويژگيهاي صالحين است. زيرا خداي تعالي ميفرمايد:«يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ.»[6] يعني: به خدا و روز قيامت ايمان ميآورند و امر به معروف ميکنند و نهي از منکر مينمايند و در خوبيها سرعت ميگيرند و آنان از صالحيناند.
ت- امر به معروف و نهي از منکر نمودن، نشانهي ولايت داشتن بعضي از مؤمنين بر بعضي ديگر است. خداي تعالي در اينباره ميفرمايد:«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.»[7] يعني: مردان مؤمن و زنان مؤمن بعضيشان اولياء بعضي ديگرند. امر به معروف ميکنند و از منکر باز ميدارند.
تجلي امر به معروف و نهي از منکر در نهضت عاشورا
امام حسين(عليه السلام) که علت قيام خود را امر به معروف و نهي از منکر بيان ميفرمايند، از ابتداي نهضت عاشورا در موقعيتهاي مختلف اين اصل اخلاقي را به نمايش ميگذارند و دقت در اين امر به معروفها و نهي از منکرها به ما روش مواجه شدن با افراد مختلف در موقعيتهاي متفاوت را نشان ميدهد که در اينجا به نمونههايي از اين امر به معروف و نهي از منکر اشاره ميشود:
الف- امام حسين(عليه السلام) به عبدالله بن عمر که در مکه خدمت آن حضرت ميرسد و ايشان را به صلح با اهل ضلالت و گمراهي تشويق کرده و آن حضرت را از جنگ بر حذر ميدارد، ميفرمايند: اي ابا عبد الرحمن! از خدا بترس و از ياري من کوتاهي نکن.[8]
در اين قضيه امام حسين(عليه السلام) مستقيما عبدالله عمر را از خدا ميترسانند و از عدم ياري خودشان نهي مينمايند. امام حسين(عليه السلام) با اين کلام به عبدالله عمر ميفهمانند که من به دستور خدا اين کار را انجام ميدهم و هر کس در ياري من کوتاهي کند در واقع از دستور خداي تعالي سرپيچي کرده است و حساب او با خداست.
ب- پس از چند روز که از اقامت امام حسين(عليه السلام) در کربلا گذشت و مرتب عبيدالله بن زياد براي عمرسعد لشکر ميفرستاد؛ امام حسين(عليه السلام) در مضيقه و سختي بيشتري قرار گرفتند و تشنگي بر آن حضرت و اصحاب ايشان غلبه کرد، در آن حال ايستادند و در حالي که به شمشير خود تکيه داده بودند با بلندترين صدا فرمودند:
شما را به خدا قسم ميدهم آيا مرا ميشناسيد؟
گفتند: آري به خدا قسم! تو پسر رسول خدا و سبط او هستي.
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که جد من رسول خداست؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که پدرم علي بن ابيطالب(عليه السلام) است؟ گفتند: آري به خداقسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که مادرم فاطمهي زهرا، دختر محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله)، است؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که جدهام خديجه، دختر خويلد، اول زن اين امت است که اسلام آورد؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که حمزهي سيدالشهدا عموي پدرم ميباشد؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که جعفر طيار در بهشت عموي من است؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که اين شمشير رسول خداست که من همراه دارم؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که اين عمامهي رسول خداست که آنرا بر سر گذاشتهام؟
گفتند: آري به خدا قسم!
فرمودند: شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد که علي(عليه السلام) اولين مردم از جهت اسلام و داناترين آنها از نظر علم و دانش و بالاترين آنها از جهت حلم بوده و او ولي هر مرد و زن مؤمني است؟
گفتند: آري به خدا قسم!
امام حسين(عليه السلام) فرمودند: پس به چه دليل خون مرا حلال ميشماريد در حاليکه پدرم فرداي قيامت حوض کوثر را در اختيار دارد و مرداني را از آن دور ميکند همانطور که شتران رونده به سوي آب را دور ميسازند و لواء حمد در روز قيامت در دست پدرم است؟!
در اين خطبه گرچه ظاهرا حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) فضائل شخصي خود را مطرح ميفرمايند، ولي در واقع ميخواهند مردم دينشان را از دست ندهند و با بيديني، روز قيامت از رحمت الهي محروم نگردند. اين نکته از آخر کلام آن حضرت که موضوع حوض کوثر و لواءحمد را مطرح مينمايند به خوبي مشخص ميشود و به هيچ وجه اين مطلب استفاده نميگردد که آن حضرت بخواهند آنها با اين کلمات به امام حسين(عليه السلام) ترحم نمايند و از کشتن ايشان منصرف شوند و اين خود نمونهي ديگري از امر به معروف و نهي از منکر است. مانند بچه يا ديوانهاي که بر لب گودي پرتگاه ايستاده و اگر کمترين تندي نسبت به او انجام شود خودش را در دره پرت ميکند. در چنين موقعيتي يک شخص عاقل، با محبت و مثلا نشان دادن يک شکلات او را به طرف خود ميکشاند و او را نجات ميدهد. مگر اينکه آن بچه يا آن ديوانه محبت و مدارا را متوجه نشود و بخواهد در هر حال خودش را در پرتگاه پرت کند. در اين قضيه نيز ميبينيم؛ افرادي در مقابل امام حسين(عليه السلام) قرار گرفته بودند که به هيچ وجه نميخواستند از هلاکت نجات يابند و با حداکثر لجاجت، خودشان را در پرتگاه جهنم رها نمودند.
پ- صبح روز عاشورا، لشکر عمر سعد براي جنگ با امام حسين(عليه السلام) سوار مرکبهايشان شدند. امام حسين(عليه السلام) ابتدا برير بن خضير را براي موعظهي آنها فرستادند. آنها توجهي نکردند! خود امام حسين(عليه السلام) شروع به موعظهي آنها کردند و ابتدا حمد و ثناي پروردگار را به جاي آوردند و بر پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) و ملائکه و انبياء و رسل صلوات فرستادند و سپس خطبهاي بيان فرمودند که بخشي از آن چنين است:
اي مردم بيچارگي و هلاکت بر شما باد! که در حال سرگرداني از ما ياري خواستيد و ما با شتاب براي ياري شما شتافتيم ولي شما شمشيري را که سوگند ياد کرده بوديد که در ياري ما به کار بريد براي کشتن ما به دست گرفتيد و آتشي براي سوزانيدن ما افروختيد که ما ميخواستيم با آن آتش دشمن خود و دشمن شما را بسوزانيم. امروز همه براي کشتن دوستان خود به ياري دشمنان شتافتهايد بدون آنکه عدل و داد را بين شما رواج داده باشند و بيآنکه در ياري آنان براي شما اميد خوشي و رحمتي بوده باشد.
واي بر شما! چرا دست از ياري ما کشيديد و حال آنکه شمشيرها در غلاف و دلها مطمئن و آرام و رأيها محکم شده بود ... اي مخالفان حق! ... آيا اين مردم ناپاک را پشتيباني ميکنيد و از ياري ما دست برميداريد؟!
... به خدا قسم! که شما پس از کشتن من زياد زندگي نميکنيد. زندگي شما بيش از اندازهي سوار شدن پيادهاي نخواهد بود. روزگار به سرعت مانند سنگ آسيا، بر سر شما ميچرخد و شما را چون ميلهي آسياب در اضطرار ميگيرد. اين خبر را پدرم علي(عليه السلام) از جدم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيده بود و براي من نقل کرد. اکنون شما تدبير خود را فراهم آوريد و با ياران خود جمع شده، مشورت کنيد تا امر بر شما پوشيده نماند، سپس براي کشتن من اقدام کنيد و مرا مهلت ندهيد.
در اين خطبه امام حسين(عليه السلام) که در مقابل افرادي قرار گرفتهاند که عنقريب است خودشان را پرتگاه جهنم پرت کنند و براي هميشه خود را نابود کنند اتمام حجت کرده و از خطرات اين اقدام وحشتناک ميترسانند تا فرداي قيامت هيچ عذر و بهانهاي در پيشگاه پروردگار نداشته باشند.
ت- صبح روز عاشورا پس از شروع جنگ و پس از آنکه تعدادي از ياران امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيدند آن حضرت مطالبي بيان فرمودند و پس از آن فرياد زدند: آيا فريادرسي هست که به خاطر خدا به فرياد ما برسد؟ آيا مدافعي هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟[9]
اين امر به معروف امام حسين(عليه السلام) نتيجهاش اين شد که حر بن يزيد رياحي از خواب غفلت بيدار شود و در لشکر آن حضرت قرار بگيرد.
ادامه دارد...
[1]- سورهي آل عمران(3)، آيهي 104.
[2]- سورهي اعراف(7)، آيهي 199.
[3]- سورهي لقمان(31)، آيهي 17.
[4]- محمد باقر مجلسي، همان، ج 44، ص 329.
[5]- سورهي آل عمران(3)، آيهي104.
[6]- سورهي آل عمران(3)، آيهي 114.
[7]- سورهي توبه(9)، آيهي71.
[8]- سيد بن طاووس، همان، ص 50.
[9]- سيد بن طاووس، همان، صص 126-128.