اثبات اعجاز قرآن كريم با توجه به كتاب توضيح آيات قرآن كريم
16ربيع الاول1438
26 آذر 1395
16 دسامبر 2016
بسم الله الرحمن الرحيم
ميلاد مسعود آقا رسول اكرم صلي الله عليه و آله و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را به محضر مقدس مولاي انس و جان حضرت ولي عصر روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و شما بازديد كننده محترم تبريك عرض مينمايم.
در محضر استاد آيت الله سيد حسن ابطحي
همان گونه كه در دو جلسه اعتقادت كه تاكنون خدمت بازديدكنندگان محترم تقديم گرديد، اهميت فوق العاده عقايد توسط استاد آيت الله ابطحي توضيح داده شد و ايشان پايه و اساس سعادت و تزكيه نفس را تصحيح دقيق و كامل مباحث اعتقادي مطرح نمودند و تأكيد داشتند كه براي داشتن اعتقادات صحيح ابتدا بايد بحث اعجاز قرآن كه در دو كتاب «دو مقاله» و «توضيح آيات قرآن كريم» آمده است را مورد توجه قرار داد و اعجاز قرآن را كاملا درك نمود تا بتوان قدم بلندي در راه كمالات برداشت، لذا تصميم گرفتم مبحث اعجاز قرآن را با توجه به كتاب ارزشمند «توضيح آيات قرآن كريم» به صورت خلاصه خدمت بازديدكنندگان محترم ارائه بدهم تا يك آشنايي كلي با اين مبحث بسيار مهم حاصل گردد.
پر واضح است كه آشنايي كامل با موضوع اعجاز قرآن و تسلط بر آن، با مطالعه دقيق و كامل كتاب مذكور حاصل خواهد شد.
اعجاز قرآن كريم
معني معجزه
به نظر من بهترين معنى معجزه همان چيزى است كه خداى تعالى در قرآن در آيات 23 سوره بقره و 38 سوره يونس و 13 سوره هود و آيه 88 سوره اسرى به آن اشاره فرموده و مىگويد:
اگر جنّ و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند، نمىتوانند.
زيرا «معجزه» از عجز گرفته شده و عجز به معنى ناتوانى است. پس معجزه پديدهاى است كه تمام عوامل طبيعى از ايجادش ناتوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديدهاى را مربوط به طبيعت نداند.
...
بنابراين اگر جنّ و انس كه دو گروه عاقل و متفكّر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن را بياورند، به طريق اولى بقيّه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع از مخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند، نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.
فايده اثبات اعجاز قرآن
1. بيان يكي از دلائل محكم اثبات وجود خدا.
زيرا اگر ثابت شود كه هيچ نيروئى در عالم خلقت نمىتواند اين پديده را بوجود آورد و حال آنكه بوجود آمده، پس بايد معتقد شويم نيروى مافوق طبيعت كه دانا و حكيم است ... وجود دارد و آن قدرت دانا و توانا جز خداى تعالى نمى تواند چيز ديگرى باشد.
2. اثبات رسالت رسول اكرم صلي الله عليه و آله.
زيرا معنى رسالت جز اين چيز ديگرى نيست. و همچنين ممكن نيست كه خداى تعالى يك چنين قدرت نمائى فوقالعاده اى را در اختيار كسى بگذارد كه او به دروغ ادّعاى رسالت كرده باشد.
3. حجيت محتوا و علوم قرآن مجيد به طور كلي.
زيرا وقتى اثبات شد كه قرآن از جانب خدا است پس بايد همه كلماتش حقيقت داشته باشد و طبعا باب علوم واقعى به روى ما باز خواهد شد و با توجّه به آنكه قرآن بيان كننده همه علوم و معارف و حقايق است طبعا ثروت علمى بى نهايت خوبى نصيبمان شده و باب معارف قرآن مجيد از همين جا به روى ما باز مىشود.
پس ملاحظه مى فرمائيد كه با اثبات اعجاز قرآن سه مسأله مهمّ اعتقادى يعنى توحيد و نبوّت و حقّانيّت قرآن براى ما ثابت مىشود.
اثبات اعجاز قرآن
بعضى از مفسّرين در تفسير آيه شريفه 23 سوره بقره كه مى فرمايد:
«وَ اِنْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ».
اگر درباره نزول قرآن از جانب خدا بر «پيامبر» در شكّ هستيد يك سوره از مثل او بياوريد.
گفته اند كه ضمير «مثله» (مثل او) هم ممكن است به «پيامبر اكرم» صلى الله عليه وآله برگردد و هم ممكن است به قرآن برگردد و هم ممكن است به هر دوى آنها برگردد.
[يعني] اگر جنّ و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مثل قرآن را بياورند نمى توانند، يعنى ضمير (مثله) به قرآن برگردد.
[و] هم ... اگر بخواهند مدّعى شوند كه يك سوره قرآن را روى جريان طبيعى از مثل پيامبرى كه درس نخوانده ... آورده شود، ممكن نخواهد بود و برخلاف طبيعت است.
پس قرآن از دو نظر معجزه است:
اول: از جهت خصوصيات آورنده آن.
دوم: از جهت محتواي آن.
زيرا در سوره يونس مى فرمايد: «فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ» (بدون مِنْ) كه در اينجا منظور سوره اى از قرآن است.
اول
اعجاز قرآن از جهت خصوصيّاتى كه در آورنده آن بوده است
آنچه در اين مبحث مورد توجه است و اگر آن را ثابت كنيم، اعجاز قرآن ثابت ميشود، اثبات ادعاي رسول اكرم صلي الله عليه و آله مبني بر درس نخواندن و اينكه مطلبي را جز از خداي تعالي تعليم نگرفتهاند، ميباشد.
اين موضوع احتياج به بحثهاي عميق علمي و فلسفي ندارد و با هفت مقدمه خيلي ساده اين مطلب را توضيح ميدهيم.
مقدمه اول:
شهر مكّه مثل امروز نمى توانسته جاى بزرگى بوده باشد.
زيرا زندگى هر اجتماعى بخصوص در آن روزگار مربوط به مقدار آبى بوده كه در سرزمين محلّ زندگى آنان وجود داشته است.
و ترديدى نيست كه در آن زمان و حتّى امروز تنها آبى كه در مكّه وجود داشته و دارد يك حلقه چاهى بوده كه اسمش «چاه زمزم» است.
...
حتّى بعضى از دانشمندان زمين شناس معتقدند كه چاه زمزم هم از نظر زمين شناسى غير عادّى حفر شده است.
«اين مقدّمه براى آن بود كه بگوئيم: جمعيّت مكّه در آن زمان خيلى زياد نبوده و بلكه نهايت از يكصد خانوار تجاوز نمى كرده است.
زيرا اطراف اين مقدار از آب در آن اراضى سوزان بيشتر از اين جمعيّت، نمى توانسته اند زندگى كنند».
مقدمه دوم:
«پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله از معروفترين مردم مكّه بوده است،...
«اين مقدّمه براى آن بود كه بگوئيم: شكّى نيست كه اگر خانواده معروف و مشخّص در قريهاى كه حدودا صد خانوار بيشتر ندارد وجود داشته باشد، قطعا تمام اعمال و رفتار آنها كاملاً زير نظر اهل آن محل بوده و نمى توانند كارهائى از قبيل مدرسه رفتن و مدارك علمى گرفتن خود و فرزندانشان را از اهل آن قريه بالاخص اقوام نزديكشان مخفى كنند».
مقدمه سوم:
در مكّه و بلكه در جزيره العرب، مردم باسواد و متمدّنى وجود نداشته و بلكه داراى تعصّبات جاهلانه فوق العاده زشتى هم بوده اند.
حضرت «على بن ابي طالب» عليه السلام فرموده:
«وقتى كه خداى تعالى «پيغمبر اسلام» را مبعوث فرمود، حتّى يك نفر از عربها خواندن و نوشتن را نمى دانست».
...
قرآن درباره آنها فرموده:
«وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها»26 يعنى: شما مردم عرب لب گودى آتش جهل و بدبختى بسر مى برديد، خدا شما را بوسيله بعثت «پيغمبر اكرم» صلى الله عليه وآله نجات داد.
«اين مقدّمه را بخاطر اين جهت عنوان كرديم كه بگوئيم: «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله نمى توانسته از هر كسى سخنى ياد بگيرد و از مردم مكّه مطالب علمى قرآن را افواها بياموزد».
مقدمه چهارم:
اطراف مكّه در آن زمان شهر و يا قريه آبادى كه اوضاعش بهتر از مكّه باشد وجود نداشته و شهر «يثرب» كه آن روز و امروز آن را «مدينه» مى نامند، متجاوز از چهارصد كيلومتر با مكّه فاصله داشته است و از شهر جدّه در آن زمان اثرى نبوده ...
«اين مقدّمه را از اين جهت آورديم كه بگوئيم: «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله نمى توانسته مخفى به شهرهاى نزديك براى تحصيل علم و دانش، دور از چشم اهل مكّه بخصوص اقوام و خويشاوندانش برود و آنچه مى دانسته از آنها ياد بگيرد، زيرا شهر نزديكى وجود نداشته است».
مقدمه پنجم:
در آن زمان اگر كسى مى خواست مسافرتى به شهرهاى ديگر بكند ناگزير بوده كه همراه با قافله و با همشهريان و آشنايان انجام دهد و به تنهائى به هيچ وجه مسافرت برايش امكان نداشت.
...
«اين مقدّمه را متذكّر شديم كه بگوئيم: «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله نمى توانسته به شهرهاى دور بدون اطّلاع اهل محل برود و از علماء آنجا چيزى ياد بگيرد.
مقدمه ششم:
بدون ترديد وقتى «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله مبعوث شد و عبادت بتها را تحريم كرد، مردم مكّه حتّى اقوام بسيار نزديكش (مانند عموهايش) با او دشمن شدند و كمر قتلش را بستند و به حدّى با او سرسختانه عمل كردند كه منجر به حبس او در «شعب ابي طالب» واخراج و يا فرار او از مكّه به سوى مدينه گرديد و حتّى در مدينه هم او را راحت نگذاشتند و به سوى او مكرّر لشكر كشيدند و با او جنگ كردند.
...
...
«اين مقدّمه براى اين است كه كسى نگويد ممكن است «پيامبر اكرم» صلى الله عليه وآله درس خوانده باشد و اهل محل و فاميلش آن را به نفع او مخفى كرده و اظهار نكرده باشند».
مقدمه هفتم:
قرآن در چند آيه تصريح كرده كه «پيامبر» درس نخوانده و كسى در مطالب علمى به او كمك نكرده و حتّى در مقام دفاع از او برآمده و كسانى را كه اين چنين نسبتى به آن حضرت مىدهند نادان و بى اطّلاع و ظالم و كلامشان را باطل دانسته است.
در سوره عنكبوت كه در مكّه نازل شده و آن حضرت آن سوره را در ميان همان مردم مكّه مطرح كرده، [در آيه 48] مىفرمايد:
«و نبودى كه قبل از اين كتابى خوانده باشى و نه خطّى با دستت نوشته باشى، زيرا اگر اين چنين بود آنهائى كه بر باطل بودند يعنى كفّار، در دين تو شكّ مى كردند.»
...
كتاب «تاريخ عرب» جلد يك صفحه 154 مىگويد:
«محمّد» صلى الله عليه وآله از كسى تعليم نگرفت، معذالك كتابى بر او نازل شد كه يك پنجم مردم جهان هنوز آن را جامع همه علوم و حكمت و حاوى جميع مطالب دينى مىدانند.
«[اين مقدمه براي اين است كه] بنابراين بدون ترديد «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله مدّعى درس نخواندن و تحصيل علم نكردن و از كسى كمك در تدوين قرآن نگرفتن بوده است».
نتيجه گفتار و مقدمات فوق
ادّعاى ما در اين فصل اين است كه «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته پس او وقتى كتابى با اين همه عظمت مىآورد حتما از جانب خدا است و محال است بتواند از جانب خود آن را تدوين كرده باشد، پس معجزه است و معجزه را نيروئى كه مافوق طبيعت است ايجاد كرده و آن خدا است.
[در اين قسمت نويسنده محترم جهت اثبات كامل موضوع گفتگويي با طرف هم صحبت خيالي انجام ميدهند كه به جهت اختصار و اينكه با دقت در مطالبي كه در بالا عنوان گرديد، جواب آنها بيان شده است، ما فقط به طرح سؤالات ميپردازيم و مطالعه جوابهاي آنها را به خوانندگان محترم واگذار مينماييم].
ما گفتيم: او درس نخوانده است.
طرف هم صحبت ما مىگويد:
از كجا معلوم مىشود كه او درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته است؟
ما ميگوييم: ...
او مىگويد: ممكن است «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله مرد با استعدادى بوده كه در ميان همان جمعيّت كم از هر كسى، جملهاى ياد گرفته و آنها را تدوين كرده و به صورت كتابى در آورده و به عنوان قرآن بدست مردم داده است.
ما ميگوييم: ...
او مىگويد: شايد «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله در شهرهاى اطراف مكّه مىرفته و از دانشمندان آنها به طورى كه كسى از اهالى مكّه مطّلع نشود، درس مىگرفته و بر مىگشته است.
ما مى گوئيم: ...
او مىگويد: ممكن است «پيغمبر اسلام» صلى الله عليه وآله درس خوانده باشد ولى مردم مكّه كه اكثرا اقوام و خويشاوندان او بودهاند، بخاطر آنكه او را در اين دروغ رسوا نكرده باشند به كسى اظهار نكرده و نگفتهاند كه او درس خوانده و اين مطلب را كاملاً مخفى نگاه داشتهاند.
ما مى گوئيم: ...
...
با اين مقدّمه عقل سليم گواه است كسى كه درس نخوانده و هميشه زيرنظر مردم كارهايش انجام مىشده و در محيط كوچكى مثل مكّه آن زمان با مردم بىسواد زندگى مىكرده و با صداى بلند در ميان دشمنان سرسختش مىگفته من درس نخواندهام و آنها منتظر مشاهده كوچكترين نقطه ضعفى از او بودهاند كه او را بىدريغ بكوبند و مىبينيم كه آنان در اين خصوص به هيچ وجه عكس العملى از خود نشان ندادهاند، ثابت مىشود كه او اين قرآن را از جانب خداى تعالى آورده و خداى تعالى آن را فرو فرستاده و تدوينش كرده و به شخص «رسول اكرم» صلى الله عليه وآله به تنهائى و بدون ارتباط با خداى تعالى مربوط نمىشود.
اين بود اعجاز قرآن با توجّه به خصوصيّات آورنده آن، يعنى حضرت «رسول اكرم» صلى الله عليه وآله.
[مجددا تذكر داده ميشود كه جهت اطلاع كامل از مطالب فوق با خود كتاب «توضيح آيات قرآن كريم» دقيقا مطالعه شود].
چكيده مطالب اثبات اعجاز قرآن با توجه به خصوصيات آورنده آن:
1. كوچكي مكه.
2. معروفيت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در مكه و تحت نظر دقيق بودن از طرف مردم.
3. جهل بيش از حد مردم آن زمان و عدم امكان فراگيري علم از آنها.
4. فاصله زياد مكه آن زمان با آباديهاي ديگر.
5. عدم امكان سفر به تنهايي.
6. دشمني سرسختانه مردم مكه حتي اقوام بسيار نزديك آن حضرت با ايشان.
7. تصريح و دفاع قرآن مبني بر درس نخواندن پيامبر و كمك نكردن كسي به ايشان در مطالب علمي.
اثبات اعجاز قرآن با توجه به محتواي آن، انشاء الله در پستهاي بعدي خدمت بازديدكنندگان محترم تقديم ميشود.