سؤالات اعتقادی؛ صفات ذات و صفات فعل خدای تعالی

12جمادی الثانی1438

21     اسفند    1395

11     مارس    2017

بسم الله الرحمن الرحیم

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه یازدهم اعتقادات

1. چه تفاوتی بین صفات ذات و صفات فعل خدای تعالی وجود دارد؟

به طور كلي آن صفاتي كه نمي‌شود از خداي تعالي سلب شود و حتماً بايد خدا را با آن صفت شناخت، صفات ذات اقدس متعال است. مثلاً محال است كه بگوييم خدا هست ولي علمش نيست، خداي تعالي هست ولي قدرتش نيست. علم و قدرت از صفات ذات است و يا حيّ و قيوم، يا حيّ و ازلي بودن خدا از صفات ذات خداست.

ولي هر صفتي كه مربوط به فعل پروردگار است، يعني وقتي كه آن كار را انجام داده، اين لقب را، اين اسم را، اين صفت را بر او مي‌گذارند، اينها صفات فعل خداست و صفاتي است كه روي كار خدا گذاشته مي‌‌شود.

2. آیا صفات فعل خدا، صفات خود خداست یا صفات کار خدا؟ لطفا با یک مثال توضیح بفرمائید.

صفات فعل پروردگار در حقيقت صفات خدا نيست، صفات كاري است كه انجام شده، مثلاً از باب مثل عرض می‌کنم؛ اگر كسي يا هر يك از شما تا كسي را كتك نزده ضاربش نمي‌گويند، تا كسي را نكشته قاتلش نمي‌گويند، تا يك نجار، نجاري نكرده، نجارش نمي‌گويند و همچنين هر صفتي كه انسان قدرتش را دارد و به مرحلة فعل نياورده، آن اسم و آن صفت را بر او اطلاق نمي‌كنند.

خداي تعالي، طبق عقائد ما و آنچه که از قرآن استفاده مي‌شود و آنچه که از كلمات معصومين برداشت مي‌‌گردد، خداي تعالي بود و هيچ اِعمال قدرتي نكرده بود. مخلوقي نداشت و بعد خلق كرد.

قدرت بر خلق را قبلاً داشت و علم به اينكه بايد مخلوقي ايجاد كند داشت. اما اينكه اين كار را نكرده بود حالا كي بود و چه وقت بود بماند، ولي از روايات ما، از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه در آن دعا مي‌گوييم: «كُنْتَ اِذْ لَمْ تَكُنْ سَمَاءٌ مَبْنِيَّةٌ وَ لا اَرْضٌ مَدْحِيَّةٌ وَ كُنْتَ قَبْلَ كُلِّشَيْ‌ءٍ و كَوَّنْتَ كُلَّشَيْءٍ»(مفاتيح الجنان، دعاي يستشير). تو قبل از هر چيزي بوده‌اي. در دعاي يستشير اين جملات ديده مي‌‌شود و براي اينكه اين جملات و اين مطالب اعتقاد مردم مسلمان باشد، فضيلت زياد و ثواب زيادي براي كساني كه دعاي يستشير را بخوانند نقل شده و از معصوم رسيده است. بايد معتقد باشيم كه خدا بود، قدرتش بود، علمش بود، حياتش بود و ازلي هم بود، ولي خلقي نكرده بود، رزقي نداده بوده، رحمان و رحيم هنوز به اين القاب متصف نشده بود؛ يعني قدرت رحمانيت و رحيميت را داشت، علم به مصلحت خلقت و رزق دادن و رحيم بودن و رحمان بودن را داشت، ولي هنوز عمل نكرده بود. همان طوري كه شما قدرت زدن را داريد ولي نزده‌ايد، به شما ضارب نمي‌گويند. وقتي كه شما زديد و اسم ضارب روي شما گذاشته شد، در حقيقت اين اسم روي آن كار شما گذاشته شده و اگر يك وقتي مثلاً شما نتوانستيد به كسي رزقي بدهيد، رازقتان نمي‌گويند، اما به مجرد آنكه رزق داديد، غذا داديد، رازق مي‌‌شويد.

صفات افعال به عبارت ديگر آن صفتي است كه خداي تعالي بعد از كاري كه انجام داده بر او اطلاق مي‌‌شود و لذا اكثر صفات، صفات فعل خداست. مثلاً خدا رحمان است، خدا رحيم است، خدا رازق است، خدا خالق است، ولي تا وقتي كه خداي تعالي خلق نكرده، رزق نداده، رحم نكرده، بخشش نداشته؛ يعني مخلوقي نداشته كه بر آنها اين اَعمال را انجام بدهد، خداي تعالي جلّ و علا داراي همان صفات ذات است.

3. آیا زمانی بوده که اسم خدای تعالی خالق نباشد؟

وقتي خدا اصلاً موجودي را خلق نكرده بود، آن وقت قادر بود كه خلق كند، ولي خالق اسمش نبوده. صفات افعال خدا این جور است که بيشتر صفات خداي تعالي يعني از اسمائي كه هست و روايت دارد كه 99 اسم دارد پروردگار، يا با اسامي ‌مركب هزار اسم، اكثرش و بلكه تمامش جز يكي دو اسم، همه‌اش صفات افعال خداست.

4. منشاء صفات فعل خدای تعالی چیست؟

همه‌ي اين صفات افعال، از آن صفات ذات منشاء مي‌‌گيرد.

5. اگر گفته شود که یک زمانی بوده که مثلا خدا رازق نبوده، اشکالی دارد؟

 اگر شما گفتيد كه خدا رازق نبوده، يك زماني بوده، يك وقتي بوده كه خدا رازق نبوده، كفر نيست.

6. معنای اینکه خدای تعالی در صفات افعال واحد است، چیست و آیا در صفات ذات نیز خدای تعالی واحد است؟

اگر گفتيد كه خداي تعالي در صفات افعال واحد است، يعني يكي است كه دومي‌ هم دارد، اول است و دوم دارد؛ مثلاً به خداي تعالي هيچ وقت نمي‌گوييم كه او حي حي‌هاست. مثلاً حيّ‌ترين حيّ‌ها است، زنده‌ترين زنده‌ها است. اين كلام غلط است، زشت است. براي اينكه حيات پروردگار، قدرت پروردگار، با ساير حيات‌هاي ظاهري صد درصد مجازي فرق مي‌كند. اما مي‌توانيم بگوييم كه خداي تعالي ارحم الراحمين است؛ يعني مهربان‌ترين مهربان‌ها است. مهربان‌هايي را در نظر مي‌گيريم، چون مهرباني يك مسأله‌اي است كه در عمل اظهار مي‌شود. من به شما محبت دارم، مهربانم، خداي تعالي هم محبت دارد و مهربان است. حالا فرق بين اين مهرباني و آن مهرباني، فرق بين مهرباني پيغمبر اكرم و مهرباني خدا از زمين تا آسمان است. او بي‌نهايت مهربان است و ما هر چه باشيم و هر كي باشيم، در يك محدوده‌ي خلقتمان مهربانيم.

7. در کدام صفات پروردگار از جهت صفت فعل و صفت ذات بودن بین دانشمندان اختلاف وجود دارد و نظر قرآن و روایات در این مورد چیست؟

در بعضي از اسماء پروردگار، بعضي از صفات، بين علماء و دانشمندان بحث است كه آيا اين‌ها از صفات ذات هستند يا از صفات افعال؟ مثلاً اراده، مشيت و اراده‌ي پروردگار آيا از صفات ذات خداست يا از صفات افعال خداست؟ بدون ترديد از نظر روايات ما و از نظر قرآن، اراده از صفات افعال خدااست؛ يعني خدا گاهي اراده مي‌‌‌‌‌‌كند و گاهي اراده نمي‌كند.

8. از چه زمانی متصوفه ظهور پیدا کردند و نظر اسلام درباره آنها چیست؟

در زمان امام صادق عليه الصلوة و السلام كم‌كم متصوفه و بعضي از افراد كه به اصطلاح ما، امروز عرفا مي‌‌‌‌‌‌گوييم، در اسلام پيدا شد. قبل از حضرت صادق در كلمات ائمه از متصوفه بحث نشده و سخني به ميان نيامده، ولي امام صادق عليه الصلوة و السلام داشتند عبور مي‌‌‌‌‌كردند، يك دسته حلقه‌ي ذكري گذاشته بودند، دور يكديگر جمع شده بودند و اذكاري مي‌‌‌‌گفتند كه از نظر امام صادق عليه الصلوة و السلام مطرود بود. البته از زمان پيغمبر و علي بن ابي طالب، روحيه‌ي تصوف -نه به نام تصوف- در بين مردم مسلمان كم و بيش پيدا شده بود؛ مثلاً از افرادي كه عملا صوفي مسلك بودند، يك نفر به نام «حسن بصري» ديده مي‌‌‌شود كه به علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام ايراد مي‌‌‌گيرد كه وقتي حضرت به او مي‌‌‌فرمايد: آب را اسراف نكن براي وضو، مردم آب ندارند، اين همه آب نريز، در جواب حضرت مي‌گويد: تو خون مردم را ديروز ريختي ما نگفتيم اسراف نكن! امروز تو آمدي براي آب به ما مي‌گويي اسراف نكن؟! و افرادي از اين قبيل كه چند نفرشان به عنوان «زهّاد ثمانيه» كه يكي دو نفر آنها مورد لطف علي بن ابي طالب بودند، ولي بقيّه‌شان مثل حسن بصري و امثال او، نبودند. كساني كه از اين زهاد ثمانيه مورد لطف علي بن ابي طالب بود، اويس قرن بود كه هر چه حضرت مي‌‌‌‌‌‌‌‌فرمود قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌كرد ولو آنكه عشقش، محبتش سرشار بود. به هر حال در زمان امام صادق اين سلسلة عجيب در اسلام پيدا شدند و تصوف را اظهار كردند. تا آنجا كه به هيچ وجه اعتنا به ائمه‌ي اطهار نداشتند و براي خودشان قطبي منظور كردند.

حضرت رضا عليه الصلوة و السلام مي‌‌‌‌‌‌فرمايد: «مَنْ زَعَمَ» كسي كه گمان كند حتي ، يا در روايت ديگر مي‌‌‌‌‌‌فرمايد: «مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ»(مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ وَ لَمْ يُنْكِرْهُمْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا وَ مَنْ اَنْكَرَهُمْ فَكَاَنَّمَا جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولُ اللهِ (مستدرك الوسائل ج:12 ص:323))؛ كسي كه در نزد او صوفيه ياد شود و به زبان يا اگر نمي‌تواند، با دل از آنها تبري نكند، از ما نيست. روايت هم صحيحه است، روايت بزنطي است. و رواياتش را ما در گذشته در كتابهاي «پاسخ ما» نقل كرده‌ايم. و مرحوم مقدس اردبيلي در كتابش [حدیقة الشیعه] نقل كرده و مجموع آنچه كه در مذمت اين دسته ذكر شده آنجا نقل شده است... امّا يك عده بودند در زمان حضرت رضا عليه الصلوة و السلام كه اظهار تصوّف مي‌‌كردند. هم حضرت رضا فرموده، هم امام عسکري عليه الصلوة و السلام فرموده، ساير ائمه عليهم الصلوة و السلام بعد از علي بن موسي الرضا به اين مسأله اشاره كرده‌اند كه بكوشيد با متصوفه هم آهنگ نشويد. و لذا از آن وقت به بعد رواياتي درباره‌ي متصوفه آمده است.

 

9. نظر متصوفه درباره اراده و مشیت خدای تعالی چیست و حضرت رضا صلوات الله علیه در این باره چه فرموده‌اند؟

يكي از نظرات متصوفه اين بوده كه خداي تعالي دائماً اراده دارد و دائماً مريد است و دائماً مشيت دارد. اين مطلب را مي‌‌گفتند. لذا حضرت رضا عليه الصلوة و السلام فرمود: «مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ لَمْ يَزَلْ مٌرِيدًا شَائِيًا فَلَيْسَ بِمُوَحِدٍ»(توحيدصدوق ص:338؛ مستدرك الوسائل ج:18 ص:182؛ بحارالانوار ج:4 ص:145)؛ اگر كسي گمان كند كه خداي تعالي هميشه اراده داشته و هميشه خواست داشته است، اين شخص موحد نيست. پس اراده و مشيت از صفات ذات پروردگار نيست.

10. معنی اراده و مشیت خدای تعالی چیست؟

حالا معني اراده چيست؟ مشيت چيست؟ متأسفانه مجلسمان زياد اقتضا ندارد كه معني اراده و معنی مشيت را با استدلال عرض كنم، ولي اجمالاً اين را بدانيد و متوجه باشيد كه اراده همان فعل خداست، همان خلقت خداست و مثل ما نيست كه ما قصد كنيم و بعد كار كنيم. خدا تا اينكه اراده كرد، خلق مي‌‌‌‌‌‌شود و لذا مي‌‌‌‌‌‌فرمايد: «إِذَا أَرَادَ شَيْئًا» وقتي خدا به چيزي اراده كند، «أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» تا بگويد باش، بگويد هم تكويني است؛ يعني تا مصلحت دانست و علمش به اين مصلحت، به اصطلاح پيدا شد -كه كلمة پيدا غلط است- به مجرد آنكه مصلحت باشد، خداي تعالي خلق مي‌‌‌‌‌كند؛ «أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(سوره یس، آیه82)، بدون معطلي وجود پيدا خواهد كرد. و مشيت هم خواست پروردگار است كه در قلوب ائمة اطهار عليهم الصلوة و السلام ظاهر مي‌‌‌‌‌شود. همان مصلحتي كه پروردگار در علمش گذاشته و آنها مشية اللّه‌‌اند و آنها اراده مي‌‌‌كنند و يك موجودي به وجود مي‌‌‌آيد.

بايد ان شاء الله همان طوري كه فرموده‌اند خاندان عصمت، ياد بگيريد و خداي تعالي هميشه داراي اراده -چون مخلوقي نداشته- نبوده و از زماني كه خداي تعالي مخلوق را ايجاد كرد، اراده هم به وجود آمد؛ يعني اين نام اراده، نه خداي تعالي نستجيربالله كم و زياد بشود.

11. آیا کلام خدا مثلا قرآن، عین ذات خداست؟

يكي از صفاتي كه مورد بحث است در بين علماء و دانشمندان، اينكه آيا خدا متكلم است يا نه؟ كلام خدا عين ذات خداست يا نه؟ اين بحث بسيار مشكل‌تر و عميق‌تر، ولي از نظر ما، كلام خدا مخلوق خداست. يك مدت زماني، در زمان ائمه عليهم الصلوة و السلام و بعد از آن حتي كتابهايي نوشته‌اند كه آيا كلام خدا عين ذات خداست؟ اين قرآني كه الان در مقابل ماست، آيا اين قرآن عين ذات خدا است؟ آيا اين قرآن عين ذات خداست يا مخلوق خداست؟ البته نه اين مركب و كاغذ، اینکه كه معلوم است كه ذات خدا نمي‌تواند باشد. يك قدري عميق‌تر برويد، جلوتر برويد، حقيقت قرآن، آن چيزي كه عالم را در نظام قرار داده...

قرآن كلام خداست، حقيقت قرآن علم خدا است. علم خدا هم گفتيم ذات خداست.

12. اگر بگوییم قرآن عین ذات خداست، چه اشکالی پیش می‌آید؟

[با توجه به اینکه قرآن نازل شده] آيا ذات خدا آمده و نازل شده؟ اگر ذات خدا نازل شده بود، كه نازل نشده بود. نزول معنا ندارد براي ذات خدا. نزول يعني پايين آمدن، تنزل كردن و اين براي ذات خدا معنا ندارد.

آنهايي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: ذات خداست قرآن، اينها معني نزول را نفهميده‌اند. نازل شدن يعني از مكان خودش، از مكانيّت خودش، پايين آمدن، حالا به هر نحوي كه باشد يا پايين آمده تا من و شما بفهميم يا پايين آمده كه مثلاً فرض كنيد عالم هستي را، عالم خلقت را تحت برنامه بكشد كه نزول دوم قرآن است كه در شب قدر خداي تعالي بيان مي‌‌‌‌‌كند. معنا ندارد كه قرآن نازل شده باشد و علم پروردگار يعني عين ذات مقدس پروردگار باشد، اين محال است.

نزول اين طوري بتوانم مثال بزنم براي شما كه اگر شخصي در جايي ايستاده، يك آينه‌اي در مقابلش گذاشته‌اند عكس او در آينه افتاده، در عين آنكه همه صفات آن شخص و رنگ و روي آن شخص در اين آينه افتاده و آن چنان شباهت دارد كه اصلاً انسان فكر مي‌كند اين او است و او اين است، در عين حال اين شخص كه توی  آينه عكسش افتاده با آن عكسي كه توی آينه هست فرق مي‌كند.

ما اگر بخواهيم نزول را معنا كنيم، در ذات مقدس پروردگار به هيچ وجه تغييري پيدا نشده.

به هر حال نزول قرآن اين‌طوري است معنايش، كه كلام خدا هم هست. خداي تعالي تمام اموري كه در قرآن هست در ذاتش همين الان هم هست و از ذات خدا كنده نمي‌شود، از ذات خدا چيزي كم نمي‌شود. آنچه كه به پيغمبر اكرم وقتي كه روح مقدّسش را خلق كرد عنايت فرمود معلوماتي بود؛ شما اگر رفتيد پزشك شديد، داراي علم پزشكي شديد، همه‌ي علم پزشكي را ياد گرفتيد، از علم پزشكي كم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ شما معلوماتي در دلتان از علم پزشكي پيدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، از علم به مخلوق و ماسوي‌اللّه، حضرت رسول‌اكرم علمي‌ اينگونه برايش پيدا شد و قرآن اين طوري نازل گرديد. اگر شما اين را متوجّه باشيد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهميد علم پيغمبر اكرم، معلومات [است] در حقيقت كه از خدا ياد گرفته و لذا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ»(سوره نساء، آیه113)، خدا به تو چيزي ياد داد كه نمي‌دانستي، «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى»(سوره ضحی، آیه7)؛ اگر خودت بدون آن علم و هدايت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودي، خداي تعالي تو را ضال ديده بود، گمراه ديده بود، بله فرقي نمي‌كند، هر مخلوقي اگر خدا به او كمك نكند، گمراه هست، ضال است، نادان است ولي به پيغمبراكرم در روز اوّل خلقت كه خداي تعالي او را خلق فرمود و اوّل چيزي هم بود كه خلق كرد، همه‌ي علم قرآن را به او مرحمت فرمود و معلوماتي از علم پروردگار به دست آورد و نزول دوّم قرآن -كه اشاره شد- در وقتي كه شب و روز به وجود آمده شبي داريم و روزي داريم، مخلوقاتي خدا خلق كرده، آنجا براي نظم امور خلقت، خداي تعالي قرآن را بر دنيا نازل كرد.

حالا نزولهاي بعد بماند.

بنابراين كلام خدا عين ذات خدا نيست. ببينيد خيلي روشن شد. سخن خدا كه بارزترين بخش از سخن پروردگار است قرآن است، اين عين ذات خدا نيست، نازل شده بر قلب پيغمبر و ذات خدا -كه بسيار مشكل است تعبيراتي كه ما بين خودمان داريم بر پروردگارمان اطلاق كنيم- به كلّي به هيچ وجه تغيير نكرده، كم و زياد نشده و محال است كه در وجود بشر، حتّي در وجود پيغمبر اكرم خدا حلول كند و كسي كه معتقد به حلول باشد كافر است.

13. با توجه به اینکه خدای تعالی می‌فرماید: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»، می‌شود گفت که علم خدا هم نازل شده است؟

عجيب است بعضي ... زياد به من تلفن كردند، مگر اين طوري نيست كه خداي تعالي در قرآن مي‌فرمايد: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »(سوره حجر، آیه29)، اگر اين علم خدا نازل نشده، وارد در دنيا نشده، پس روح خدا چطور وارد بدن ما شده؟! اگر كسي معتقد بشود كه خدا يك پاره‌اي از وجود خودش در بدن ما قرار داده، او معتقد به حلول است و نجس است. حواستان جمع باشد.

پس «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»(سوره ص، آیه72) يعني چه؟ معناي اين حرف اين است كه روح انسان را خدا به خودش نسبت داده، همانطوري كه كعبه را خداي تعالي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: بيت‌اللّه، همان‌طوري كه خون سيّدالشهداء را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «ثارالله»، حالا اينها خون خدا هستند واقعاً؟ آنجا خانه خدا هست واقعاً كه شبها حضرت پروردگار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد توي آن خانه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوابد؟ اينها خيلي انسان را دچار حيرت مي‌‌‌‌‌‌‌‌كند.

14. اعتقاد به حلول از نظر فقهی و فقهاء چه حکمی دارد؟

شما در همين كتاب عروةالوثقي [یکی از کتب فقهی است که در دروس سطح عالی حوزه مورد بحث قرار می‌گیرد] در بخش نجاست مراجعه كنيد كه در آن بخش همه فتوا داده‌اند، هيچ كس هم حاشيه ندارد [یعنی توضیحی بر خلاف این مطلب ندارد] كه كسي كه قائل به اين باشد كه خدا در غيرش حلول كرده نجس است و كافر است.

15. چرا متکلمین به این نام مشهور شده‌اند؟

يك بخشي از دانشمندان علوم اسلامي،‌ اسمشان متكلّمين است، چون پُر اهميّت‌ترين مسائلي كه در علمشان بوده، مسأله‌ي كلام بوده كه به اين آساني بحمداللّه ان شاء الله شما فهميديد و هيچ مسأله‌اي هم اطرافش بحث نبايد بشود.

16. عدم درک مسائل اعتقادی مانند بطلان حلول، چه اشکالی در راه تزکیه نفس به وجود می‌آورد؟

به خدا قسم آقايان! من وظيفه‌ام دانسته‌ام در  شب قدر، در شبهاي احيا‌ء كه اين برنامه را عرض كنم ... اگر كسي در بينتان يك وقتي مطلبي را خوب دست نياورده، نوارها را بگيرد و گوش بدهد، ... چطور مي‌‌‌‌‌‌‌تواند كسي كه قائل به حلول است اين شخص راه خدا را پيش بگيرد و به پیش برود؟ آن كسي كه نمي‌تواند بفهمد كه خدا دائماً متكلّم بوده يا نه؟ دائماً اراده داشته يا نه؟ امثال اين صفات را از هم فرق نگذارد، چطور ممكن است راه خدا را پيش بگيرد و جلو برود؟

ما از روز اوّل، شايد از بيست سال قبل، به خاطر يك مسأله‌اي معنوي كه پيش آمد، تصميم گرفتم درباره‌ي تزكيه‌ي نفس بيشتر صحبت كنم، ولي گاهي انسان احساس مي‌‌كند يك موانعي سر راه دوستان وجود دارد كه با وجود آن، آن پيشرفت‌ها ميسّر نيست. ما الان افرادي داريم كه متجاوز از پانزده سال، شايد بيشتر، بعضي بيست سال دارند در راه تزكيه‌ي نفس کار می‌کنند، البتّه موفّق هم بوده‌اند، چون بعضي‌ از اينها خودشان اهل علمند اينها را مي‌‌فهميدند، ولي بعضي كه اهل علم نبودند و توي مسائل ديني و اعتقادي زياد كار نكرده بودند، يك خرده‌ای معطل شدند. تحقيقي كه كردم ديدم درباره‌ي همين مسائل است.

شما ببينيد اگر كسي معتقد باشد كه خدا از روح خودش در بدن انسان وارد كرده، نجس بودن و كافر بودن كجا و رسيدن به خدا كجا؟ يا مثلاً اگر انسان موحّد نباشد، صريح كلام علي بن موسي الرضا عليه الصلوة و السلام است كه: «مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ لَمْ يَزَلْ مُرِيدًا شَائِيًا فَلَيْسَ بِمُوَحِّدٍ». آن وقت موحّد نباشد انسان، يك خداي ازلي و حيّي را بپرستد و يكي هم اراده‌ي خدا را كه جداي از خدا يا عين ذات خدا بداند او را ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بپرستد. لذا فرمود: موحّد نيست. موحّد نباشد و بخواهد به سوي خدا برود و همچنين ساير مسايل. بنابراين «ان شاء الله» گوش بدهيد، حقيقت را درك كنيد.

17. به طور کلی دشمنان اسلام چه عملی برای مبارزه با اسلام و صراط مستقیم انجام داده‌اند؟

اينكه من گفتم: قدم به قدم با هم به طرف خدا برويم بايد اوّل سنگ‌هاي توي جادّه را جمع كرد، سنگ‌ها انداخته‌اند، خدا مي‌‌داند. خوشبختانه! اكثر شما اطلاع نداريد كه دشمنان اسلام چه سنگ‌هايي در اين صراط مستقيم انداخته‌اند، سنگي افتاده كه يك گودالي به وجود آورده كه حتماً ما بايد از كنار گذر عبور كنيم، صراط مستقيم ما را از بين برده‌اند تا آنجا، تا آنجا، كه واقعاً شرم من مي‌‌كنم كه بگويم.

18. چرا حضرتعالی این قدر تأکید بر کلمات خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دارید و کمتر از سخنان دانشمندان غربی و شرقی مطلبی بیان می‌فرمایید؟

من اكثر سخنان دانشمندان غربي و شرقي و تمام كلمات اينها را مي‌‌دانم، يك وقتي هم توي كانون بحث مي‌‌كردم كه بعضي از رفقا مي‌‌گويند: چطور شما آن وقت اين مطالب را مي‌‌گفتيد؟ ولي بحمداللّه به اين نكته رسيدم كه امام صادق، دل انسان را روشن مي‌‌‌‌‌كند. ولي اگر يك جا پاي يك سخنراني باشيد ببينيد از سقراط و افلاطون و انيشتین و نيوتن و امثال اينها حرف مي‌‌‌‌زنند مي‌‌‌‌گوييد: عجب مرد باسوادي است! امّا اگر از امام صادق و امام باقر خودمان سخن گفت، مي‌‌‌‌گوييد: معمولي است! كتاب خوانده! كتاب خواندن و فهميدن و حقايق را درك كردن خيلي اهميّت دارد. بله! شكر مي‌‌‌كنيم پروردگارمان را، حمد مي‌‌‌كنيم پروردگارمان را، كه ما را نجات داد، من و دوستان اهل علمم را لااقل نجات داد از اين گودالهايي كه در صراط مستقيم به وجود آورده‌اند و جز روايات و آيات به ياري پروردگار تا زنده باشم مطرح نمي‌كنم. هر چه كه گفتم همين امروز كه مورد شايد اختلاف خيلي بود و حتّي در دل يك نيمه وحشتي داشتم اينها را بگويم يا نگويم و روي وظيفه گفتم. اكثر اينها مورد نزاع است، مورد دعواست ولي راهگشاي ما آن وجود مقدّسي است كه بالاي سر مااست. همين امروز انتظار ظهورش را داريم.

آن وجود مقدّسي است كه دستور ظهور حجة‌بن‌الحسن را صادر مي‌‌‌كند.

آن وجود مقدّسي است كه در 1400 سال قبل علائم و خصوصيات امام زمان ما را بيان كرده.

آن وجود مقدّسي است كه ديروز روي دست پيغمبر بلند شد و پيغمبر فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاهُ».

آن وجود مقدسي كه به خاطر خدا، به خاطر خدا، دست به دست معاويه مي‌‌دهد و نمي‌گذارد مردم شيعه از بين بروند.

آن وجود مقدسي است كه در گودي قتلگاه صدا مي‌‌زند: «رِضًا بِرِضَائكَ تَسْلِيمًا لِاَمْرِكَ لَامَعْبُودَ سِوَاكَ»(ينابيع الموده ج:3 ص:82).

آن وجود مقدسي است كه نيمه‌هاي شب بر مي‌‌خيزد، دعا مي‌‌خواند و تمام معارف را براي ما مي‌‌گذارد که يك كلامش بهتر از تمام كلمات فلاسفه عالَم است.

آن وجود مقدسي است كه باقرالعلوم است؛ تمام علوم را براي ما شكافته و در اختيار ما گذاشته است.

آن وجود مقدسي است كه آن‌قدر براي ما از علم و دانش بيان كرده كه مذهب ما را به او منتسب مي‌‌دانند.

آن وجود مقدسي است كه به خاطر خدا، به خاطر حفظ خون مردم، سالها در زندان مي‌‌ماند، مورد اذيّت زندانبان‌ها واقع مي‌‌شود.

آن وجود مقدسي است كه در شهر غربت، دور از وطن، در كنار ملعون‌ترين افراد بايد دفن شود و به غربتش ما گريه كنيم.

آن وجود مقدسي است كه در سن 25 سالگي او را با لب‌هاي تشنه مي‌‌كشند و به علومش توجّه نمي‌كنند.

آن وجود مقدسي است كه در ميان معسكر متوكل عباسي -اكفر بني‌العباس- بايد بماند و كسي از او اطلاع پيدا نكند.

آن وجود مقدسي است كه از اول عمر تا آخر بايد در ميان مُعسكر، لشگرگاه، بماند تا حتي نامش عسكري شود.

و آن وجود مقدسي است كه همه‌‌تان دلهاتان به عشق او، به محبت او، متوجّه او و ان شاء الله امام ماست و ان شاء الله ما پيرو او هستيم، كجا برويم، با كِه حرف بزنيم، سخن كه را نقل كنيم؟ خدايا! تا زنده هستيم نه دلمان به علومي ‌غير از علوم خاندان عصمت برود و به حق خودت قسمت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم ما را در دنيا و آخرت با اين صادقين، با اين خوبان، با اين معصومين قرارمان بده و ما را با ايمان از دنيا ببر.

خوشا به حالتان!

سؤالات اعتقادی؛ معنای جبر، اختیار و تفویض

4جمادی الثانی1438

13    اسفند    1395

3      مارس    2017

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت مظلومانه محبوبه الهی، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به محضر مقدس امام عصر ارواحنا فداه و بازدیدکنندگان محترم تسلیت عرض می‌نمایم.

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه دهم اعتقادات

1. با توجه به آیات «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا» (سوره فتح، آیات1-2)، معنای گناه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین غفران پروردگار چیست؟

به طور كلّي همه‌ي كارها به خدا بر مي‌گردد، در اين‌جا پروردگار متعال مي‌فرمايد: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا»، ما براي تو فتح آشكاري انجام داديم به خاطر اين‌كه گناهان گذشته‌ات و گناهان بعد از آن بخشيده شود.

شايد در مرحله‌ي اوّل به نظر بيايد كه پيغمبر معصوم است و گناهي ندارد تا گناهان گذشته و بعد از آن، بخشيده شود. آنچه كه در تفسير آمده و از آيات ديگر هم استفاده مي‌شود معنايش اين است كه پيغمبر اكرم وقتي که در ميان مردم مكّه بود، مردم مكّه او را گناهكار مي‌دانستند؛ يعني چون با بُتهاي آن‌ها در افتاده بود، چون راه و روشي كه آن‌ها داشتند آن حضرت عمل نمي‌كرد، از اين نظر مردم او را يك گناهكار مي‌دانستند.

خداي تعالي با آن صلابت و عظمت كه پيغمبر اكرم را وارد مكّه كرد و همه به او ايمان آوردند، نتيجه‌اش اين شد كه آنچه مردم، آن را گناه مي‌دانستند، خداي تعالي آن گناهاني كه از نظر مردم گناه بود آن را جبران كرد و پرده انداخت و طبعاً مردم او را و گناهان او را كه از نظر آن‌ها گناه بود نديده گرفتند و بلكه فهميدند كه او گناهكار نبوده و مردم، گناهكار از صراط مستقیم و منحرف از صراط مستقيم بوده‌اند.

اين جواب اين آيه‌ي شريفه است و معنايش جز اين در خصوص پيغمبراكرم نمي‌تواند چيز دیگری باشد به خصوص كه بعد مي‌فرمايد: «وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ»، اين كار را خدا كرد براي اين‌كه نعمتش را بر تو تمام كند و محبّت مردم را به تو جلب كند «وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا» و تو هدايت شده‌ي به راه راست هستي. آن كسي كه هدايت شده‌ي به راه راست است، او هيچ وقت گناهكار نيست؛ از نظر مردم، آن مردمي كه آن‌ها اهل گناهند و اهل كجروي هستند، كسي كه در صراط مستقيم حركت مي‌كند، او را گناهكار مي‌دانند و با فتح مكّه همه‌ي آن‌ها از آنچه كه درباره‌ي پيغمبراكرم فكر مي‌كردند، منصرف شدند و نه اين‌كه او را بخشيدند، «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ»، خدا پرده انداخت، خدا آنچه را كه آن‌ها بر خلاف حقيقت فكر مي‌كردند، افكارشان را عوض كرد و به آن‌ها فهماند كه پيغمبراكرم در صراط مستقيم است.

2. آیا می‌شود گفت کارهایی که حتی به وسیله‌ بندگان انجام می‌شود، از جانب خداست؟ چگونه می‌توان قدر و قضای الهی را در این ارتباط توضیح داد؟

به طور كلّي، در قرآن مجيد مكرّر خداي تعالي حتّي بعضي از مشكلات را به خودش نسبت مي‌دهد. همه‌ي كارهايي كه در دنيا انجام مي‌شود چه به وسيله بندگان خدا و چه به وسيله‌ي خداي تعالي مستقيماً، همه‌اش در حقيقت از جانب خداست. 

بعضي از آن‌ها تقدير است كه ... تقدير يعني آنچه را كه خدا براي مخلوقش مقدّر فرموده و اين را هم بدانيد -تأكيداً عرض مي‌كنم- كه اگر كوچكترين چيزي كه نقص است، عيب است، بد است، به خداي تعالي ما نسبت بدهيم، خدا را ظالم معرّفي كرده‌ايم و پروردگار متعال در قرآن مكرّر مي‌فرمايد كه خدا به احدي ظلم نمي‌كند. بنابراين همه‌اش اگر چه ممكن است بگوييم از جانب خداست؛ ولي يك قسمت تقدير است، همه‌اش خوب، همه‌اش راحتي، حتّي كوچكترين خوفي براي بندگان مؤمنش نمي‌خواهد، براي بشر نمي‌خواهد و كوچكترين حُزني نبايد آن‌ها داشته باشند، هر كه را خدا خلق كرده به عنوان اين‌كه از اولياءش باشند، «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (سوره بقره، آیه62)، ولي هر چه به ما از بدي‌ها مي‌رسد، اين را هم بايد معتقد باشيم كه قضاي الهي است، يعني ما كاري كرده‌ايم كه در جزاي آن كار خدا اين مشكل را براي ما به وجود آورده.

3. آیا اعتقاد به جبر صحیح است یا اعتقاد به تفویض و اینکه کارها را خدا به مخلوقاتش واگذار کرده است؟

امام عليه الصلوة و السلام مي‌فرمايد: «لاجَبْرَ وَ لاتَفْويضَ بَلْ اَمْرٌ بَينَ الاَمْرَيْنَ» (بحارالانوار، ج 4، ص197، توحيد شیخ صدوق، ص206، تصحيح الاعتقاد، ص46)، نه جبري در كاري است و نه در امور به كسي يا چيزي كارها تفويض شده.

امام عليه الصلوة و السلام مي‌فرمايد: نه آن و نه اين بلكه يك مسأله‌اي است بين اين دو.

4. مردم در ارتباط با جبر و تفویض به چند دسته تقسیم می‌شوند؟

دو دسته از مردم الان هم شايد باشند و عدّه زيادي چون حقيقت را درك نمي‌كنند يا قائل به جبرند يا قائل به تفويض.

5. معنی جبر چیست؟

معني جبر اين است كه يك عده معتقدند چون خدا همه‌ي كارها را به دست گرفته، ما متوجّه حقيقت نيستيم، همه‌ي كارها را خدا مي‌كند، تا جايي كه مي‌بينيد حكيم عمرخيام در اشعارش گفته كه:

مي خوردن من حق ز ازل مي‌دانست         گر مي نخورم علم خدا جهل شود

يعني واجب است كه من شراب بخورم و الاّ آنچه را كه خدا مي‌دانسته از ازل، آن به هم مي‌خورد، قائلين به جبر يك چنين سخني دارند. تمام كارهاي بد حتّي اعمال عباد، كارهاي بندگان خدا، چه بد باشد، چه خوب، به خدا و فعل خدا نسبت مي‌دهند.

6. معنای تفویض چیست؟

در مقابل [معتقدین به جبر] گروهي از فلاسفه و از دانشمندان هستند كه مي‌گويند: خداي تعالي كارها را به ديگران واگذاشته. مثلاً كار نظم عالم را به طبيعت، اعمال عباد را به خود آن‌ها و در مجموع كارها را خودش به وجود آورده، تمام آسمان و زمين را او خلق كرده و بعد در كناري نشسته و كارها را يا طبيعت مي‌كند يا مردم خودشان به اختيار خودشان انجام مي‌دهند و يك عدّه هم در ميان مردم مسلمان هستند كه اين‌ها مي‌گويند: كارها را خداي تعالي به ائمّه‌ي اطهار واگذاشته و خودش كنار نشسته است.

7. چگونه می‌توان اعتقاد به جبر را رد کرد؟

مسأله‌ي جبر، خيلي ساده مي‌شود آن را فهميد و ردّ آن را درك كرد، خيلي ساده و آن اين است به قول شاعر:

اين كه گويي اين كنم يا آن كنم                   خود دليل اختيار است اي صنم

همين كه شما در وجدانتان، در دركتان، در فهمتان مي‌گوييد: نمي‌دانم اين كار را انجام بدهم يا آن كار را؛ صبح برف آمده از خانه بيرون مي‌آييد مي‌بينيد تمام خيابان پُربرف است يك چند لحظه فكر مي‌كنيد كه «من به جلسه بروم يا نروم؟» اگر تو اختيار نمي‌داشتي يك چنين فكري نمي‌كردي، اگر تو اختيار نمي‌داشتي صبح از خواب يا بلند نمي‌شدي به اختيار خودت و يا بلند مي‌شدي بدون اختيار خودت. در تمام مدّت عمر به اين نتيجه بالاخره انسان مي‌رسد كه من مجبورم يا مختار و احدي حتّي آن‌هايي كه سخت معتقد به جبرند، عملاً معتقد به جبر نيستند و وجدانشان به آن‌ها اجازه نمي‌دهد كه معتقد به جبر باشند.

معروف است يك استادي داشت جبر درس مي‌داد، يك شاگردي از مجلس بلند شد يك سيلي محكمي به استاد زد، استاد گفت: چرا اين كار را مي‌كني؟ گفت: خودت گفتي خدا اين كار را مي‌كند.

بهلول مي‌گويند در زمان هارون الرشيد در سر درس ابوحنيفه نشسته بود، ابوحنيفه سه مسأله را مطرح كرد: يكي اين‌كه هر كاري كه انجام مي‌شود خدا مي‌كند، دوم اين‌كه نمي‌شود چيزي باشد و با اين چشم سر ديده نشود و سوّم اين‌كه همجنس همجنسش را اذيّت نمي‌كند. شيطان از آتش است توي جهنم اذيّت نمي‌شود، آتش به آتش كاري ندارد، هم جنس به همجنس كاري ندارد. چيزي نمي‌شود كه باشد ديده نشود، خدا پس ديده مي‌شود منتها در عرش است و وقتي كه ما هم رفتيم به محضرش مي‌بينيم و سوّم همه‌ي كارها را خدا مي‌كند؛ ايشان هم برداشت يك كلوخ – كلوخ تقريباً يك خاكي بسته است– اين را بلند كرد و زد به سر ابوحنيفه، ابوحنيفه گفت: «چرا اين كار را كردي؟» گفت: جواب سه مسأله‌ات را دادم. تو از خاكي، خدا در قرآن مي‌فرمايد كه ما انسان را از خاك خلق كرديم اين هم خاك بود، بايد تو را اذيّت نكرده باشد و ديگر اين‌كه تو مي‌گويي: سرم درد گرفته، كو دردش؟ به من نشان بده تا دردش را ببينم؛ از همه بالاتر اين كار را من نكردم خدا كرده، بايد از خدا گله‌مند باشي.

8. بهترین جواب برای کسانی که به جبر معتقدند،‌ چیست؟

بهترين جواب براي آن كساني كه جبر را معتقدند كه همه‌ي آن را مردم مي‌فهمند، وجدان خود انسان است. تمام استدلالات فلسفي، تمام دلايل فلسفي بايد منتهي شود به اين‌كه وجدان انسان گواهي به آن مطلب بدهد، بدون استدلال، بدون دليل حالا دلائل علمي زيادي هست كه درباره‌ي اين كه جبر نيست كه مجلسمان زياد مقتضي نيست آن دلائل علمي را بيان كنم امّا بهترين دليل همين كه

اين‌كه گويي اين كنم يا آن كنم               خود دليل اختيار است اي صنم

اين شعر تصادفاً مربوط به ملّاي رومي است.

9. آیا ملای رومی جبری است و آیا اشعار و اعتقادات او مورد تأیید است؟

بعضي معتقدند ملاّي رومي «جبري» است و حال آن‌كه آنچه که در اوّل مثنوي مي‌گويد كه:

ما همه شيران ولي شير علم                    حمله‌مان از باد باشد دم به دم

منظورش جبر نيست، منظورش اين است كه اساس كار، اساس حول و قوّه مربوط به ذات مقدّس پروردگار است. من ضمناً نمي‌خواهم ملاّي رومي را تبرئه كنم، اشتباهات زيادي در كتاب مثنوي دارد، ولي در اين ارتباط اين شعر را بسيار عالي گفته:

اين‌كه گويي اين كنم يا آن كنم                  خود دليل اختيار است اي صنم

10. اصل تفویض از کجا گرفته شده است؟

مفوضّه، از فلسفه يهود گرفته شده، تفويض در فلسفه يهود بوده كه شايد الان هم هست ولي چون يهودي‌ها مخصوصاً اسرائيلي‌ها حتّي در زمان پيغمبر هم دانشمنداني نداشتند و حتّي الان هم به فكر مسائل علمي نيستند، لذا فلسفه‌ي قابل توجّهي، يهود ندارند، ولي اين اندازه است كه در قرآن مجيد خداي تعالي مي‌فرمايد: «وَقَالَتْ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» (سوره مائده، آیه64)، يهود مي‌گويند: دست خدا بسته است، معني اين كه «دست خدا بسته است، يعني مثل يك كارخانه ساز، يك كارخانه‌اي را ساخته، يك تشكيلاتي را مرتّب كرده، يك مدير و يك فردي را در سر كار گذاشته، اين كارخانه مشغول كار است، خودش رفته خانه نشسته و يا استراحت كرده؛ به خدا اينگونه نسبت مي‌دهند كه خدا همه چيز را خلق كرده، جريانات طبيعي را مرتّب كرده، يك عدّه كه يهود باشند مي‌گويند به طبيعت واگذاشته، ديگر حالا گفته زمستان‌ها برف بيايد، تابستان‌ها گرم بشود، نمي‌دانم فلان كره در فلان جا بچرخد، همه‌ي اين‌ها را منظّم كرده و خودش رفته كنار، اين جمله را يهود مي‌گويند.

11. عقیده به تفویض چگونه باطل می‌شود؟

خداي تعالي در سراسر تابستان و زمستان، همه جا را -خوب دقّت كنيد - جوري قرار داده كه مثل كارخانه كار نمي‌كند. شما ديروز هيچ فكر نمي‌كرديد، ديشب آن برف فوق العاده زياد بيايد. اگر كارخانه است بايد فكر كنيد، بدانيد شب مثلاً چندم بهمن، بيست و چهارم بهمن يك برف سنگينی مي‌آيد، كارخانه هست، شما هيچ وقت شده برويد توي كارخانه كه درست باشد و منظم كار بكند بدانيد که مثلا فلان ساعت، فلان چيز را از خودش خارج نمي‌كند؟ [بلکه] مي‌كند. تمام امور تابستان و زمستان، تا حدّي به خاطر مصلحتي، زمستان سرد، تابستان گرم، امّا كدام تابستان گرمتر و كدام زمستان، كدام زمستان هست كه مثلاً بارندگي نمي‌شود و آب در زمين كم مي‌شود، اين‌هايش معلوم نيست؛ «يَفْعَلُ الله مَا يَشَاءُ» (سوره آل عمران، آیه40)، دقيقاً خداي تعالي در هر لحظه‌اي خودش وارد كار مي‌شود، بداء دارد، ... امام زمان چه روزي مي‌آيد؟ نمي‌دانيم. چرا نمي‌دانيم؟ به خاطر اين‌كه خداي تعالي به خاطر مصالحي ممكن است زمان را عوض كند. فلان شخص فلان وقت مي‌ميرد، اينقدر پيشگويي‌هايي بوده كه افرادي را مرگشان را تعيين كرده‌اند، گاهي اتفاقاً همان موقع شده و گاهي هم نشده. افرادي بودند كه مي‌خواستند خيلي كارهاي مهمّي را انجام بدهند ولي موفّق نمي‌شدند. خداي تعالي  در تمام امور حتّي در نفس كشيدن شما، حتّي در نگاه شما، خودش مستقيماً به وسيله‌ي اراده‌اش، به وسيله‌ي مشيّتش كار مي‌كند.

بنابراين اعتقاد به تفويض بسيار غلط است و ما مشاهده مي‌كنيم، مي‌بينيم، وجدان مي‌كنيم كه تفويض به طبيعت نشده؛ به ما هم كه مي‌بينيم باز تفويض نشده؛ اگر به شما تفويض شده كارتان، نگذار سرت درد بيايد، نگذار عمرت كوتاه بشود، نگذار به زمين بخوري، نگذار تصادف بكني، اين هم كه تفويض به ما نشده، پس «لاجَبْرَ وَ لاتَفْوِيضَ بَلْ اَمْرٌ بَينَ الاَمْرَيْنَ».

12. آیا معنای واسطه‌ بودن چهارده معصوم به همان معنای اعتقاد به تفویض نیست؟

اگر ما مي‌گوييم آن‌ها، يعني چهارده معصوم پاك، واسطه‌اند، معنايش اين نيست كه خدا كناري رفته و اين‌ها همه‌ي كارها را مي‌كنند، نه، مثل كسي هستند كه پول از جيب شما برمي‌دارد به ديگران مي‌دهد، قدرت را در همان لحظه از شما مي‌گيرد و كارش را انجام مي‌دهد. اين‌ها از خدا در هر لحظه مي‌گيرند و در همان لحظه كار را انجام مي‌دهند، نه اين‌كه قدرت مستقلي داشته باشند. شما مي‌بينيد در همين دعاي رجبيّه كه مي‌خوانيم: «لافَرْقَ  بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَم»، ببينيد در دو چيزي فرقي، جدايي است، يكي «اِلّا اَنّهُمْ عِبَادُكَ» (بحارالانوار، ج95، ص392، اقبال الاعمال، ص646، مفاتيح الجنان، دعاي هر روز ماه رجب)، بنده‌ي خدا هستند، يعني خدا مي‌گويد :«بكن» مي‌كند، بگويد: «نكن» نمي‌كند، خدا دست در كار است.

13. چرا خدای تعالی کارها را خودش مستقیما انجام نمی‌دهد و از طریق ائمه علیهم السلام انجام می‌دهد؟

چرا اين‌جوري بايد باشد، چرا خودش اين كار را نمي‌كند؟ خداي تعالي در ميان مخلوق اين‌جوري قرار داده - خوب دقّت كنيد - در ميان مخلوقش، در ميان آنچه كه خلق كرده اين‌طوري قرار داده كه: «اَبَي اللّهُ اَنْ يَجْرِي الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبَابِهَا» («عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَن عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهْ» اصول كافي، ج1، ص183، بحارالانوار، ج2، ص90، بصائرالدرجات، ص6، «قال الصادق عليه السلام أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا عَلَي الْأَسْبَابِ» عوالي‏اللآلي، ج3، ص286)، خدا ابا كرده، نخواسته، اراده نكرده، جز اين‌كه همه‌ي كارها را با اسبابش انجام بدهد؛ شما همين‌طور تو خانه نشسته‌ايد، [بگوئید:] خدايا! من را سير كن، خدايا من را سيراب كن، نمي‌كند. برو غذا بگير بخور تا سير بشوي؛ غذا مال خداست، اختيار خوردن هم مال خداست و بلكه اگر خدا نخواسته باشد كه تو بخوري دهانت قفل مي‌شود نمي‌تواني بخوري، همه چيز مال خداست، امّا اختيار اين‌كه تو بروي غذا بگيري بخوري، خدا اين اختيار را به تو داده و بعد هم به وسيله‌ي غذا بايد سير بشوي، به وسيله‌ي دوا بايد معالجه بشوي، به وسيله نمي‌دانم بعضي از چيزها بايد آن راحتي كه مي‌خواهي داشته باشي، وسيله مي‌خواهد، خدا مي‌تواند يك انبار سيب، همين يك لحظه با يك اراده در اين‌جا به وجود بياورد، شما بقّالي، برو سيب‌ها را بفروش، مي‌گويد: نه، بايد بروي كشاورزي بكنی، درخت سيب بكاري، چند سال منتظرش بشوي، سمپاشي بكني، هرس بكني، تا اين‌كه سيب به دستت بيايد و بعد توي جعبه بكني ببري در مغازه بفروشي. دقّت كرديد؟ از اين كوچك بگيريد برويد جلو. خلقت كه من شايد كمتر بتوانم حقيقت را عرض كنم، خلقت حتّي، به وجود آمدن هر چيزي، خدا مي‌كند، امّا به وسيله نور پاك خاندان عصمت و طهارت به آنچه كه در اوّل، خداي تعالي خلق كرده.

14. معنای «امر بين الامرين» در روایت «لاجَبْرَ وَ لاتَفْوِيضَ بَلْ اَمْرٌ بَينَ الاَمْرَيْنَ» چیست؟

يعني در بعضي از اوقات خداي تعالي اختيار را به شما داده، كار را مي‌تواني بكني، اين بكنم، يا آن بكنم، اين كار را انجام بدهم يا آن كار، اين خودش دليل بر اختيار است، پس معلوم است مختاري، خودت مي‌تواني خودت را بهشتي كني، خودت مي‌تواني خودت را جهنمي كني و به همين دليل خداي تعالي پيغمبران را فرستاده، والّا پيغمبر نمي‌خواست، هر كار كه خودش مي‌خواست مي‌كرد.

بنابراين مي‌بينيم كه جبر در كار نيست، اين همه پيغمبران را خدا فرستاده كه مردم راهنمايي‌هاي آن‌ها را با اختيار خودشان قبول كنند و به راه راست بروند، اگر اختيار نمي‌داشتند ارسال رُسل غلط بود، انزال كُتب غلط بود، خداي تعالي اين همه «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (سوره عنكبوت، آیه69)، «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» (سوره بقره، آیه43)، چرا به ما بگويد: «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ»، به خودش بگويد، تفويض هم نيست، آن «امر بين الامرين» اين است كه شما بعضي از چيزها را اختيار نداريد، در اختيار شما اين نبوده كه در اين زمان متولّد بشويد؛ البتّه يك بحثي مربوط به عالم ذر است كه از آن‌جا اگر شروع كنيم اين‌ها هم تقريباً در اختيار است، حالا به هر حال اين اندازه‌ای كه ما مي‌بينيم بعضي از چيزها در اختيار ما نبوده. خيلي از مردها آرزو مي‌كنند كه شايد كاشكي زن بودند، خيلي از زن‌ها آروز مي‌كنند كاشكي مرد بودند در اختيار آن‌ها نیست. خيلي‌ها دوست دارند اي كاش سيّد مي‌بودند، خيلي‌ها دوست دارند كه خوب شد ما سيّد نشديم، يك نجسرواني بود كه اسمش پاك روان بود، ولي نجسروان بود، در مشهد استاندار بود در زمان رضاخان. مي‌گفت: من دو تا عيب دارم، به همه هم مي‌گفت، يكي اين‌كه سيّدم! دوّمي‌اش را نمي‌گويم، يكي ديگر هم اين‌كه تُركم! چرا سيد هم در مجلس هست، ترك هم هست، اين دو تا را براي خودش عيب مي‌دانست، بله هستند، افرادي كه ننگشان مي‌كند سيّدند، ننگشان مي‌كند كه اين هم باز مي‌ترسم بگويم؛ يك شال سبزي به يك گوشه‌ي از بدنشان وصل كنند بگويند آقا ما اين افتخار را داريم كه نواده‌ي پيغمبر اكرميم، ما اين افتخار را داريم كه فرزند فاطمه‌ي زهرا و علي بن ابي طالبيم، چه افتخاري از اين بالاتر؟ حالا نمي‌گويم همه‌ي سادات بيايند حالا فردا شال سبز ببندند، رسم نشده، خدا لعنت كند بني اميّه را كه آن‌قدر اذيّت كردند سادات را كه بهتر ديدند مخفي باشند توي مردم و اين سيره همچنان ادامه دارد تا اين زمان.

به هر حال، به اين مسأله رسيديم كه «لاجَبْرَ»، وجدان مي‌كنيم «وَ لاتَفْوِيضَ بَلْ اَمْرٌ بَينَ الاَمْرَيْنَ»، خدا بعضي از چيزها را اختيارش را به ما داده، ما انجام مي‌دهيم، گناه مي‌توانيم بكنيم، ثواب مي‌توانيم بكنيم، مي‌توانيم همان لحظه‌اي كه دروغ مي‌گوييم راست بگوييم، همان لحظه‌اي كه غيبت مي‌كنيم، ديگري را كه صحبتش شده تعريفش كنيم، مي‌توانيم اذيّت كنيم، ظلم كنيم، مي‌توانيم مهرباني كنيم، اين‌ها را همه را مي‌بينيد و لذا من يك وقتي به يك نفر مي‌رسم مي‌گويم: آقا، مهربان باش مي‌گويد: چشم. ظلم نكن، چشم. چشم يعني چه؟ چند سالت هست؟ پنجاه سال، تو در اين مدّت پنجاه سال نفهميدي كه تو نبايد بگويي چشم، مي‌گويد: چطور؟ اصلاً باورش نمي‌آيد كه اختيار نداشته باشد كه خوبي بكند يا بدي بكند، اين وجداني است. و از آن طرف هم خود ما مي‌دانيم كه به ما تفويض نشده، يك «امر بين الامرين»، بعضي از چيزها را مي‌گوييم: شده ديگر، تو چه كار كردي اين‌طوري شد؟ من يادم نمي‌آيد كاري كرده‌ام، اگر هم كردم من خودم براي خودم سر درد درست نكردم، من گناه كردم، ظلم كردم، امّا نمي‌خواستم سرم درد بيايد، امّا شب يك سر دردي شدم كه تا صبح خوابم نبرده، آن سر درد قضاي الهي است در اثر آن كاري كه شما كردي و آن كاري كه كردي روي اختيار انجام دادي تفويض هم به تو نشده و اين هم كه سردرد شدي اگر تفويض شده بود، خودت نمي‌گذاشتي سردرد بشوي، خوب وجداني شد؟

15. آیا می‌شود چند دلیل محکم از دلایل فلاسفه در بطلان جبر و تفویض ذکر بفرمائید. همچنین توضیح دهید که چگونه تعیین تکلیف از سوی خدای تعالی برای بندگان و بهشت و جهنم دلالت بر این می‌کند که نه جبر است و نه تفویض بلکه امری بین آن دو است؟

شما مي‌گوييد: اين دلايل، خيلي دلايل محكمي نيست، [ولی] خيلي محكم است، محكمتر از اين دلائلي كه براي جبر و تفويض عرض كردم هيچ دليلي نيست؛ اگر مقتضي بود مجلس، يك چند تا دلائلي چه بر نفي، چه بر اثبات جبر برايتان عرض مي‌كردم تا بفهميد كه آن‌ها دليل نيست، يك چيزهايي فلاسفه نشسته‌اند بافته‌اند براي يكديگر گفتند، او اين را ردّ كرده، اين او را رد كرده آخرش هم به هيچ نتيجه‌اي نرسيده‌اند، ولي الان ما به يك نتيجه رسيديم كه به وجدانمان مراجعه مي‌كنيم، نه جبر است نه تفويض است، بلكه در بعضي از جاها يك مقدار اختيار به ما داده‌اند، اختيار انتخاب به ما داده‌اند ما انتخاب مي‌كنيم و بعضي چيزها را هم نمي‌توانيم انتخاب كنيم چون تفويض هم به ما نشده، خيلي راحت. خيلي از چيزها را ما مي‌خواهيم نباشد هست، خيلي از چيزها را مي‌خواهيم باشد نيست و خيلي از چيزها را هم ما خودمان به دست خودمان و با اختيار خودمان انجام مي‌دهيم و انجام هم مي‌شود. پس «لا جبر وَ لاتَفْوِيضَ بَلْ اَمْرٌ بَينَ الاَمْرَيْنَ». از همين جهت قرآن مجيد آن قدر براي عباد تكليف تعيين كرده، يك عدّه طرف حق را گرفتند روي اختيار خودشان، يك عدّه هم طرف باطل را گرفتند روي اختيار خودشان. و پروردگار متعال هم به آن‌هايي كه كار بد مي‌كنند، عذاب اليم وعده كرده و نسبت به آن‌هايي كه كار خوب مي‌كنند، بهشت نعيم وعده فرموده و «ان‌شاءالله» همه‌ي ما جزء همان دسته باشيم با اختيار خودمان، با انتخاب خودمان، كارهاي بسيار خوب و صحيح را انجام بدهيم.

16. آیا رابطه‌ای بین اعتقاد به جبر و وحدت وجود هست؟

يك شاعري مي‌گويد كه: خود به خود گوينده ايّاك نعبد و اياك نستيعنم!

كه هر كس قائل به جبر است، اكثراً قائل به «وحدت وجود» هم هستند، من خودم دارم به خودم مي‌گويم: ايّاك نعبد و ايّاك نستعين!

17. لطفا مقداری درباره عظمت و اهمیت عید غدیر توضیح بفرمائید.

عيد غدير آن روزي است كه خداي تعالي درباره‌اش چند آيه نازل كرده، آيات عجيبي است، آياتي است كه درباره هيچ چيز، هيچ چيز، حتّي اگر بگويم درباره‌ي قرآن و فضائل قرآن اين آيات را نازل كرده شايد نتوانم اثبات كنم.

يكي اين‌كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»، خيلي عجيب است، كمال دين، دين كامل شد؛ ببينيد شما يك چيزي را مي‌سازيد، تكه تكه مي‌سازيد بعد سر همش كه كرديد و به كار افتاد مي‌گوييد: كامل شد، دين كامل شد، آن هم به نفع شما كامل شد، «لَكُمْ دِينَكُمْ»، براي شما كامل شد.

دوّم «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» من ترسيدم بگويم درباره‌ي قرآن اين‌جوري خداي تعالي چيزي نگفته، ولي هر چه فكر مي‌كنم نگفته «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» امروز من نعمتم را بر شما تمام كردم، یعنی ديگر چي مي‌خواهيد كه به شما ندادم؟ شما مردم چي مي‌خواهيد كه علي ندارد؟ چه علمي، چه دانشي، چه معنويّتي، چه کمالي، كه در اختيار علي بن ابي طالب نباشد؟ «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» معنايش اين است نعمتم تمام شد، نه اين‌كه نعمت ديگر ندارم، نه؛ براي شما نعمت من تمام شد، هيچ چيز ديگر لازم نداريد جز اين‌كه در علي بن ابي طالب هست.

مهمّتر از همه «وَ رَضِيتُ لَكُمْ الْإِسْلَامَ دِينًا» حالا خوشنودم كه دين شما اسلام باشد. تا حالا ناقص بود كامل نبود. سرپرست نداشت؛ شما اگر يك انبار مثلاً اجناس خيلي قيمتي داشته باشيد، اگر به يك نفر اميني سپرديد كه به جا مصرف مي‌كند، فكرتان راحت مي‌شود، خوشحال مي‌شويد، اين آدم امين است، فكرش هم خوب است، درست هم مصرف مي‌كند «وَرَضِيتُ لَكُمْ الْإِسْلَامَ دِينًا».

چهارم: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ» (سوره مائده، آیه3)، كفّار و مشركيني كه تا حالا مي‌خواستند دين شما را دست اندازي كنند و قرآن شما را تحريف كنند و وضع شما را به وضع يهود و نصاري برگردانند، الان ديگر علي است، در رأس كار علي است.

18. چگونه با جانشینی حضرت علی علیه السلام برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله از طرف خدای تعالی، کفار از دست اندازی به دین اسلام مأیوس شدند؟

[زیرا] علي هست كه به خاطر حفظ دين، ريسمان به گردنش مي‌اندازند، مي‌كِشندش هيچي نمي‌گويد، زهرايش را كتك مي‌زنند چيزي نمي‌گويد، جسارت به او مي‌كنند چيزي نمي‌گويد، در جاي خودش هم، جنگ صفين و نهروان و جمل تشكيل مي‌شود، شجاعانه فرمود: از اين جمع، ده نفر از چهارهزار نفر بيشتر باقي نمي‌ماند، از شما هم ده نفر بيشتر كشته نمي‌شود. چقدر شجاع، چقدر آقا، چقدر بزرگ! مأيوس شدند.

19. اگر با وجود علی بن ابی طالب علیه السلام، کفار از دستبرد به دین اسلام مأیوس شدند، چرا پس از پیغمبر کسان دیگری سر کار آمدند؟

شما مي‌گوييد: پس چرا اين‌ها آمدند سر كار؟ اين سركاري بود، آنچه كه آن‌ها داشتند سركاري بود. فردا كه آقا تشريف بياورند، امام زمان، آن وقت مي‌فهميد، براي ما زمان خيلي طول بكشد چيزي نيست، 1000 سال، بشود 1400 سال، باشد آن‌ها كارهاي خودشان بكنند، ولي آني كه آقا بيايد، اسمي از اين‌ها باقي نمي‌گذارد، وجودي باقي نمي‌گذارند، اگر زير خاك بدن نحسشان هم خاك شده، بيرونشان مي‌كشد و آتششان مي‌زند، از بني اميّه، از بني العباس هيچكدام اسمي باقي نمي‌ماند، آن‌جا مي‌فهميديد كه همه‌ي رياست‌هاي اين‌ها و آقايي‌هاي آن‌ها كه ظاهرش آقايي بود، اين‌ها كه بي ارزش است و هيچ ارزشی ندارد. «لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ» (غرر الحكم، ص68، شرح نهج البلاغه، ج9، ص72)؛ براي حق پايداري است، حق چيست؟ «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ» سنّي و شيعه اين روايت را نقل كردند و «وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُ دَار» (الفصول‏المختاره، ج339، بحارالانوار، ج10، ص431، إعلام‏الورى، ص159، شرح‏نهج‏البلاغه، ج2، ص297، الصوارم‏المهرقه، ص203)، با هم دور مي‌زنند هر جا حق هست علي هست، هر جا علي هست حق هست، اين‌طوري، دور مي‌زنند جاي ديگري هم نمي‌رود. و لذا وقتي كه آقامان حجةبن الحسن متولد شد، روي بازويش نوشته شده بود، حالا تأويل داشته باشد، ظاهري باشد هر دويش هم ممكن است باشد، تأويلش اجمالاً اين است كه اين بازوي با كفايت حضرت بقيّةاللّه، حق را به مردم نشان مي‌دهد و باطل را از بين مي‌برد «للْحَقِّ دَوْلَةٌ»، «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا» (اسراء/81).

20. چه تفاوتی بین علم علی بن ابی طالب علیه السلام و دیگران بود که خدای تعالی با تعیین آن حضرت به وصایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»؟

آن دانشمند مي‌گويد: «احتياج الكلّ اليه و استغنائه عن الكل دليل علي انّه امام الكل». شما تمام كُتب تاريخ را نگاه كنيد، علي بن ابي طالب بعد از پيغمبر، از احدي مسأله‌اي سؤال نكرده و هيچ نپرسيده همه را مي‌دانسته. و باز تمام كُتب تاريخ را نگاه كنيد، چه مال سني، چه مال شيعه، همه‌ي اصحاب، همه‌ي اصحاب، مرتّب از علي بن ابي طالب سؤال مي‌كردند تا جايي كه عمر در هفتاد جا مي‌گويد: «لَولا  عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» (رساله السعديه، ص25، جواهر الكلام، ج2، ص233، جامع المدارك، ج4، ص286، اصول كافي، ج7، ص424، الغدير، ج3، ص97 و ج4، ص64 و ج6، صص81 و 93)، من گرفتار شده بودم، مردم آمده بودند، معناي «لَهَلَكَ عُمَرُ» اين است، مردم آمده بودند از من سؤال مي‌كردند، من جواب بلد نبودم، مشكل شده بود، داشتم خفه مي‌شدم، داشتم هلاك مي‌شدم، علي رسيد جواب را داد، من زنده شدم، اين معناي «لَهَلَكَ عُمَرُ» است، معناي ديگري شما مي‌فهميد بگوييد. ابي بكر مكرّر گفت: خدا آن روز را نياورد که من باشم در رأس خلافت و علي آن اطراف نباشد! خوب چي مي‌خواهيد در علي باشد؟ «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي». اين كتاب نهج البلاغه را ديديد، مي‌بينيد ديگر، آن‌قدر شرح و آنقدر تعريف از كتاب نهج البلاغه شده كه حساب ندارد، اهل سنّت كتاب‌ها در شرحش نوشته‌اند، و كتابي بسيار با عظمت است، اين كتاب يك دهم چيزهايي است كه علي گفت، يك دهم، شما يك ربع اين كتاب را از كلمات ابي بكر پيدا بكنيد ما ايشان را به خليفه‌ي اوّل قبول داريم، يك ربعش. آخر انسان به علمش است، به دانشش است، به قيافه‌اش است، به سنّش است اقلاً، پدرش گفت كه من كه از تو بزرگترم، اگر بنای به سن است خوب من پدر تو هستم، اين‌طوري، اين منظورم طعن آن طرفي نبود، منظورم اين بود كه «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»، خدا نعمتش بر شما تمام كرد.

21. چرا حضرتعالی مکرر و در ایام مختلف، آیات مربوط به غدیر خم را مورد بحث قرار می‌دهید.

روز عيد غدير درباره‌ي همين آيات ...، شما مي‌گوييد سال قبل هم گفتي، باز هم مي‌گويم، هر سال بايد بگوييم، هر روز بايد بگوييم، آقايمان را بشناسيم، بفهميم كه فرقي بين ما و ديگران هست، بفهميم چقدر خدا به ما نعمت داده كه ما را به ولايت علي بن ابي طالب آشنا كرده و بگوييم روز عيد غدير، شب عيد غدير، «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتِسَكِّينَ بِوِلايَةِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ اَولادِهِ الْمَعْصُومِينَ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعِينَ»( اقبال الاعمال، ص464)، خوب، امّا آن‌هايي كه هيچ از دين چيزي نفهميدند، خدا به طور كلّي اسمشان را كافر گذاشته، فرمود: اگر كسي احتمال بدهد اين‌ها يك چشم به هم زدن به خدا و پيغمبر ايمان آوردند، خودش کارش خراب است. حالا تعبير روايت را كه هست نمي‌خواهم عرض كنم، يك چشم به هم زدن، از كافر كافرتر، «اكفر من في الارض، اكفر القريش، اكفر بني اميّه»، اين‌ها اين‌جوري بودند. كافرترين [بودند].

سؤالات اعتقادی؛ معنای قضا و قدر

26جمادی الاول1438

6      اسفند    1395

24     فوریه     2017

بسم الله الرحمن الرحیم

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه نهم اعتقادات

1. آیا مطالبی که حضرتعالی درباره اثبات وجود خدا و صفات پروردگار می‌گویید تنها چون در قرآن آمده، بیان می‌کنید یا عقل هم این مطالب را بیان می‌نماید؟

بعضي از افراد فكر مي‌كنند ما به خاطر اين‌كه قرآن گفته كه خدا واحد است مثلاً، ما مي‌گوييم خدا واحد است. البتّه پنجاه درصد و شايد هم بيشتر وقتي كه ما قرآن را و اعجازش را ثابت كرديم، دلايلي كه در قرآن آمده براي ما حجّيّت دارد و عقلي است. ولي در عين حال آنچه را كه در اثبات وجود خدا عرض مي‌كنيم و مي‌گوييم در قرآن اين مطلب آمده مثل اين است كه ما در يك كتابي غير از قرآن مطلبي را مشاهده كنيم كه راهنماي فكر ما باشد، عقلمان را به كار بياندازد، در اين صورت توجّه نمي‌كنيم كه اين كتابي كه عقل ما را راه انداخته، فكر ما را راه انداخته چه كتابي بوده است؟ البتّه اگر كتاب معتبري باشد، با دلگرمي بيشتري روي آن مسأله فكر مي‌كنيم تا برسد به قرآن كريم كه معجزه است طبعاً با يك توجّه بيشتري روي مطلب، مطالعه مي‌كنيم و عقلمان را به كار مي‌اندازيم و فكرمان را فعّال مي‌كنيم. پس آنچه از قرآن و از احاديث درباره‌ي صفات پروردگار عرض مي‌كنيم نه به خاطر اين است كه تنها چون در قرآن آمده حقّ است، بلكه عقلمان، فكرمان و استدلالاتمان صحيح انجام مي‌شود و تمام مطالبي كه گفته مي‌شود عقلي است و اعتقاد، به آن‌ها پيدا مي‌كنيم.

2. آیا قضا و قدر به یک معناست؟

يكي از مسائلي كه در قرآن و در احاديث و روايات آمده و بسيار اهميّت دارد و اكثراً اطّلاعي از آن ندارند «قضا و قدر» است. مسأله‌ي قضا و قدر از مسائل بسيار مهمي است كه در كُتب فلسفي و كُتب كلامي مطالبي درباره‌اش ذكر شده ولي اكثراً آن يكي را به جاي اين و اين را به جاي آن استفاده مي‌كنند. قضا به معنايي است كه قدر نيست و قدر به معنايي است كه قضا نيست.

2. چرا خدای تعالی در یک آیه می‌فرماید: همه کارها از جانب خداست و در آیه دیگر می‌فرماید: آنچه از مصيبت به شما اصابت مي‌كند، از جانب خود شما است و آنچه كه نيكي به شما مي‌رسد، از جانب خدا است؟ آیا با قضای الهی ارتباطی دارد؟ با یک مثال این مطلب را توضیح بفرمایید.

همه‌ي كارها را در دنيا و در آخرت و در قيامت خداي تعالي انجام مي‌دهد. «قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»([1]) همه‌ي كارها از جانب خدا است.

ولي در قرآن مجيد خطاب به پيغمبراكرم يا خطاب به مؤمنين[آمده است] كه آنچه از مصيبت به شما اصابت مي‌كند، از جانب خود شما است و آنچه كه نيكي به شما مي‌رسد، از جانب خدا است. اين مطلب را وقتي ما بخواهيم تحليل كنيم اين گونه بايد مثال بزنيم تا واضح شود؛ يك قاضي، يك شخصي كه مسلّط بر فرد ديگر است، ممكن است هر چه به او مي‌رسد از جانب آن فرد [مسلط] باشد، يعني چه بدي و چه خوبي از جانب آن فرد مسلّط به اين فرد برسد، گاهي در اثر قضاست و گاهي به خاطر تقدير است، مثلاً انسان ممكن است به خاطر جُرمي كه انجام داده، آن شخص مسلّط او را به زندان بيندازد. زنداني كه اين شخص رفته به خاطر كاري است كه كرده ولو آن كه آن قاضي و آن شخص مسلّط دستور داده باشد كه او را به زندان بيندازند.

گاهي انسان همه‌ي كارهايش خوب است، كارهاي خوبي انجام مي‌دهد، مثل اولياء خدا و بندگان واقعي پروردگار، در نتيجه آنچه از طرف پروردگار به او مي‌رسد اجر است، ثواب است، خير است و براي او خوبي است و همه‌ي اين‌ها از جانب خدا است. و گاهي انسان گناه مي‌كند، معصيت مي‌كند، مشرك مي‌شود، خداي تعالي او را عذاب مي‌كند، با آن‌كه خدا عادل است. عذاب پروردگار؛ چون [پروردگار] عادل است و بلكه چون رئوف و مهربان است، بسياري از گناهان او را نديده مي‌گيرد، «وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ»([2])، از بسياري از گناهان او مي‌گذرد، ولي بعضي از گناهانش را مؤاخذه مي‌كند. اين مؤاخذه در حقيقت به دست خود بنده‌ي خدا به وجود آمده. اگر يك فردي زنا كرد و يا مشروب خورد، قاضي حكم مي‌كند كه او را صد تازيانه بزنند، نمي‌گويند كه قاضي صد تازيانه زد، مي‌گويند: كاري كرد كه مستحق اين صد تازيانه شد.

همين‌طور كارهايي كه در دنيا به خصوص انجام مي‌شود، مثلاً انسان مريض مي‌شود، درد شديدي به او عارض مي‌گردد و يك گرفتاري مثلاً براي او پيدا مي‌شود، اين قضای الهي است. يعني كاري كرده كه خدای تعالی حکم کرده که این شخص دارای این مرض و یا این درد بشود. حتی در روایات دارد که گاهی خدای تعالی یک گرفتاری برای انسان به وجود می‌آورد؛ فقری، فاقه‌ای که انسان در همين دنيا جزاي عمل زشتش را بكشد. اگر اينگونه شد، اسمش قضاست.

اگر دزدي پيدا شد كه آرامش ديگران را از بين برد، اگر جنايتكاري پيدا شد كه نسبت به ديگران جنايت كرد، اگر يك فرد بي بند و باري پيدا شد مشروب خورد و در ميان مردم عربده كشيد، اين شخص را دستگير مي‌كنند، به محكمه مي‌برند و در آنجا قاضي قضاوت مي‌كند كه اين شخص را يا صد شلاّق بزنيد يا در زندان بيندازيد و يا تبعيدش كنيد.

اين قضاوت است به خاطر عملي كه شما انجام داديد، عمل معصيتي كه يك فرد انجام داده، قضاوت چنين است كه بايد زندان برود، شلاّق بخورد، حتّي سنگسار بشود.

3. لطفا حقیقت قدر را با ذکر مثال توضیح بفرمایید.

 افراد معمولي در يك حكومتي كه زندگي مي‌كنند، براي آن‌ها زندان نيست، تازيانه نيست، تبعيض نيست، براي همه‌ي مردم عاديِ معمولي جز خوبي و خيرات چيزي نيست، همه در رفاه باشند، همه در امنيّت باشند، همه از همه‌ي مواهب مملكت استفاده كنند، اين تقدير است؛ يعني رئيس مملكت، باني مملكت، آن كسي كه مملكت را اداره مي‌كند، مقدّر كرده، به حساب رسيده كه بايد مردم مملكتش همه در رفاه و آسايش باشند و همه هم در رفاه و آسايشند، به كسي فشاري وارد نمي‌شود، اين معناي تقدير است. خداي مهربان، خداي رحمان و رحيم، مقدّر فرموده كه تمام افراد بشر در رفاه و آسايش باشند، نه كسي مريض شود، نه كسي فقير شود، نه كسي گرفتار شود و همه با كمال رفاه و آسايش در دنيا زندگي كنند. اين تقدير الهي است. خداي تعالي مقدّر كرده كه همه يك مقداري در اين دنيا عمر كنند و از تمام لذّت‌ها لذّت ببرند و از تمام غذاهاي پاك و پاكيزه استفاده كنند كه مي‌فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ»، ببينيد زينت دنيا را مي‌فرمايد: «أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ»([3])، و غذاهاي پاك را كي براي شما حرام كرده؟ هيچ كس براي شما حرام نكرده است، «وَتَمَتَّعُوا»([4])، هر چه مي‌توانيد از اين دنيا، از زندگي دنيا لذّت ببريد و آرامش داشته باشيد، اين تقدير الهي است. براي همه اين را مقدّر كرده، همان‌طوري كه يك رئيس مملكت براي همه‌، آزادي، خوشي، راحتي را مقدّر كرده و قرار داده است.

[پس] تقدير كه معلوم است، براي همه رفاه و آسايش خواستن، معلوم است خدا بندگانش را خلق كرده، بايد آن‌ها را در رفاه و آسايش بگذارد، حيوانات را در رفاه و آسايش گذاشته، «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا»([5])، هيچ جانداري در زمين نيست مگر آن‌كه بر عهده‌ي خداست كه او را روزي بدهد و مي‌دهد. شما می‌بينيد همه‌ي حيوانات، سالم، در رفاه، در آسايش و غذاي خود را و طعام خود را در هر وضعي و شرايطي كه هست دريافت مي‌كنند. اين معني تقدير الهي است.

4. چرا در زمان ظهور فقط تقدیر الهی است و مردم آن زمان مشمول قضای الهی نخواهند شد؟

خدا براي شما خوبي‌ها را خواسته، زمين مال مؤمنين است، مال افرادي هست كه بنده‌ي خدا باشند، كه «أَنَّ ألاَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»([6])، زمين را به ارث به بندگان صالح خدا خواهند داد. وقتي كه ظهور حضرت بقيّةاللّه ارواحنافداه بشود، همه‌ي مردم صالح باشند، ديگر قضايي در كار نيست، قضاوتي در كار نيست، زندان و شكنجه و كتك در كار نيست، همه در دنيا با رفاه كامل زندگي مي‌كنند و تقدير الهي صد درصد پياده مي‌شود.

5. چرا مردمی که در قبل از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه واقع شده‌اند، بیشتر مشمول قضای الهی گردیده‌اند؟

قضا مال كساني است كه انحراف دارند، يا جامعه‌اي كه انحراف دارند، قضاي الهي، حكم الهي، قضاوت پروردگار براي بندگاني كه در زمان ما واقع شده‌اند؛ چون همه با هم معصيت‌كارند، همه با هم زير بار ظلم رفته‌اند، همه به هم ظلم مي‌كنند، از اين جهت قضاي الهي بر اين قضاوت كرده، حكم الهي بر اين حكومت كرده كه امام زمانشان غايب باشد، امامشان را نبينند، آن كسي كه رهبر آن‌هاست او ديده نشود و رهبري ظاهري نكند. اين معناي قضا است.

معني قدر اين است كه همه بايد زير سايه‌ي امام عصر باشند، همه بايد به عدالت واقعي و اجتماعي برسند، عدل و داد بر سر همه سايه بيندازد، امّا مردمي كه علي بن ابي طالب را ترك مي‌كنند، دست به دامن ابي بكر مي‌شوند، مردمي كه علم و عصمت را نمي‌خواهند و بلكه كفر و شرك و بت پرستي را دوست دارند، قضاي الهي هم ايجاب مي‌كند كه يك فردي مثل خودشان بر آن‌ها مسلّط شود كه علي بن ابي طالب مي‌فرمايد، نفرين مي‌كند آن‌ها را كه خدا كسي را بر شما مسلّط كند كه به شما رحم نكند. اين معني قضاي الهي است.

6. بی معرفتی نسبت به حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام چگونه باعث قضای الهی گردید؟

معني قضاي الهي اين است: وقتي انسان قدرعلي بن ابي طالبي كه سيصد آيه در شأنش در قرآن به تصديق اهل سنت نازل شده كه يكي از آن آيات و يكي از آن سوره‌ها سوره‌ي «هل اتي» است كه من يك وقتي بررسي مي‌كردم؛ دوازده دليل بر عصمت علي بن ابي طالب و فاطمه‌ي زهرا و امام حسن و امام حسين در سوره‌ي هل اتي آمده. سيصد آيه شبيه به اين و بلكه قوي‌تر از اين، در شأن علي بن ابي طالب نازل شده، اين شخص را ترك مي‌كنند و كسي را انتخاب مي‌كنند كه يك آيه بيشتر درباره‌اش نازل نشده كه اي كاش، شايد اهل سنت هم اين را بگويند كه اي كاش اين آيه هم نازل نشده بود!

امّا سيصد آيه، سيصد آيه به تصديق اهل سنّت و نصفي از قرآن از نظر شيعه و سنّي درباره‌ي يك فرد نازل بشود، كه يكي از آن‌ آیات همين آياتي است كه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ، الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ»([7])، «الْيَومَ» امروز اين كلمه‌ي الْيَوْمَ اشاره به همين روز است، «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»([8])، شما ببينيد چه آياتي است، از اين بالاتر و مهمّتر، آيه‌ي ولايت است كه خداي تعالي مي‌فرمايد: «انّما»، جز اين نيست، منحصراً، وليّ شما خداست، وليّ شما پيغمبر است و نگفته وليّ شما، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب، با اسم نام نبرده، با لقب، با صفات حميده اسم برده، «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، آن كساني كه -ببينيد چقدر شخصيّت را بالا برده- آن كساني كه ايمان به خدا دارند، بلكه ايمان به هر چيز صحيحي دارند، بلكه ايمان به حقيقت دارند، «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، مي‌خواهيد بشناسيدش، مي‌خواهيد ببينيدش، برويد در مسجد، «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» نماز را به پا می‌دارند، نه نماز مي‌خوانند تنها، به پا دارنده نمازند، نماز را تأسيس مي‌كنند، «يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ»، زكات مي‌دهند؛ نفرموده انگشتر به سائل مي‌دهند، وجودشان، روحشان، بخشنده و مهربان و به اصطلاح صاحب جود است كه حتّي در ركوع نماز هم اين كار را ترك نمي‌كنند، «وَهُمْ رَاكِعُونَ»([9])، شما برويد ببينيد اين كِي است؟

قضاوتش همين است كه برويد عقب سر همان شخصي كه دوستش داريد باشيد و از اين همه فضائل صرفنظر كنيد و بيست و پنج سال اين مركز فضلت و علم و دانش را در خانه بنشانيد. و وقتي هم كه نوبت خلافت به او مي‌رسد و آنچنان اجتماع مي‌كنيد و تنبيه شده‌ايد و مي‌خواهيد جبران كنيد، در مقابل آن حضرت معاويه را قرار مي‌دهيد، که فرمود: «اَنْزَلَنِي الدَّهْرُ»، آنقدر زمانه مرا پايين آورد كه گفته شد: علي، معاويه، يك خليفه علي است و يك خليفه معاويه است.

آن وقت اين فرد ملعون، آن طرف كسي كه ممسوس در ذات خداست و همه‌ي صفات الهي را داراست در رديف يكديگر قرار دادن و يا بلكه او را ترجيح دادن و امام مجتبي را منكوب كردن و او را بر امام مجتبي تفوّق دادن، قضاوت پروردگار اين مي‌شود که حالا كه شما اين مسير را انتخاب كرده‌ايد، برويد تا برسيد به يزيد بن معاويه، كه او ديگر نه رحمي به دين‌تان مي‌كند، نه رحمي به امامتان مي‌كند، نه رحمي به ناموستان مي‌كند و همه‌ي بدي‌ها براي او خوبي است، و همه‌ي خوبي‌ها براي او بدي است، برويد زير سايه‌ي او، شما ارزش اين كه زير سايه‌ي امام زمانتان قرار بگيريد نداريد. مردم متنبّه نشدند، ادامه دادند، تا رسيد به جايي كه وليد و مروان و حجّاج و امثال اين افراد خونخوارِ جنايتكار كه در تاريخ نمونه‌اش وجود ندارد، اين‌ها بر سر مردم مسلّط شدند. اين قضاي الهي است.

 7. به طور مختصر درباره اینکه چگونه آیه غار بر ضرر ابی بکر است، توضیح بفرمائید.

«ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»([10]) چون صدايم را ممكن است بعضي بشنوند توضيح نمي‌دهم، ولي معنا مي‌كنم، دوّمي از دوتا كه هر دوتاشان در غار بودند، شما مي‌دانيد در غار يكي ابي بكر بود و ديگري رسول اكرم، اين‌ها هر دو در غار بودند، «إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»، مسلّم است و همه‌ي مفسّرين گفته‌اند كه پيغمبر به آن همراهش در غار گفت: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»، اگر او مي‌دانست كه خدا با اوست، اگر او مي‌دانست كه در كنار پيغمبر عظيم الشأني كه خدا وعده كرده كه تمام دنيا بايد در زير سايه دينش قرار بگيرند، اگر او را مي‌شناخت و در كنار او خودش را مي‌ديد، هيچ گاه محزون نمي‌شد و اگر بگوييم كه نه محزون شده و هم مي‌دانسته كه خدا با آن‌هاست، اين گفتار پيغمبر عبث مي‌شد كه: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»، خدا سكنيت و آرامش را به پيغمبر نازل كرد، در اين‌جا نمي‌گويد: «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عليهما»، شما ممكن است بگوييد كه سكنيه و آرامش را بر ابي بكر نازل كرد، پيغمبر شأنش اجلّ از اين بود كه سكينت و آرامش را بر پيغمبر نازل كند، مي‌گوييم در آيه ديگر خداي تعالي مي‌فرمايد كه: «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِه»، يقيناً در آن‌جا درباره‌ي پيغمبر است و آرامش بر پيغمبر نازل كرد، «وَأَيَّدَهُ»، مخصوصاً با اين جمله‌ي بعد كه: «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»، او را به لشكري، آن حضرت را به لشكري تأييدش كرد، به لشكري آن حضرت را كمك كرد كه آن لشكر را نمي‌ديدند. خوب، می‌بينيد يك آيه نازل شده، اگر نگوييم كه آنچنان که شيخ مفيد فرمود كه اين آيه به ضرر جناب ابي بكر است، نمي‌توانيم بگوييم از فضائل ايشان است.

8. چرا با اینکه بعضی از افراد کار مشابهی با کار امیرالمؤمنین علیه السلام در انفاق به سائل در نماز انجام دادند، ولی آیه‌ای در شأن آنها نازل نشد؟

صدها مرتبه بعد از اين جريان [انفاق انگشتر از طرف حضرت علی علیه السلام به سائل]، بعضي از اصحاب منافق، به سائل حتّي دارد بعضي‌ از اینها سائلین را وادار می‌کردند که بیایند در حال رکوع سؤال کنند و اینها پول حسابی به آنها بدهند، عمل كردند، يك آيه برايشان نازل نشد؛ چون خدا خلوص را مي‌خواهد، خدا اخلاص را مي‌خواهد، خداي تعالي ايمان را مي‌خواهد.

9. به چه دلیل معاویه و کلا تمام بنی‌ امیه مورد لعنت خدای تعالی هستند؟

به دلايل اهل سنّت، من با يك عالِم سنّي نشسته بودم، از من او پرسيد: «چقدر و چند دليل بر لعن معاويه تو مي‌تواني اقامه كني؟» من گفتم: هفت تا، ايشان گفت: من هم پنج تا اضافه مي‌كنم كه دوازده تا باشد. دلايل زيادي بر لعن معاويه است كه يكي از آن‌ها اين بود كه [پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله] فرمود به عمّار: «يَا عَمَّارُ فَيَقْتُلُكَ فِئَةٌ بَاغِيَةٌ»([11]) يك جمعيّت طغيانگر، يك جمعيّتي كه بغی مي‌كنند، بر اسلام تجاوز مي‌كنند، كه خدا آن‌ها را لعنت كرده در قرآن، در آن‌جا كه پيغمبراكرم خواب ديد كه بوزينه‌ها بر منبرش بالا مي‌روند، وقتي كه از خواب بيدار شد، خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود كه آن خوابي را كه تو ديده، اين مربوط به شجره‌ي ملعونه است، شجره، ملعونه است. شما در زيارت عاشورا مي‌گوييد: «اَللّهُمَّ الْعَنْ بَنِي اُمَيَّةَ قَاطِبَةً»([12])، خدايا! بني اميّه را همه شان [را] لعنت كن، اين‌ها لعنت شده هستند، ملعونند.

10. آیا صحیح است که درباره قضای الهی، بگوییم خدا خواسته است؟

 

اگر گفتند قضاي الهي، نگوييد:«خوب خدا خواسته، ما چه كار كنيم؟» نه، شما خواستيد تا خدا خواسته، شما انجام عملي داديد تا خدا اين قضاوت را براي شما كرد، و الاّ پروردگار متعال تقديرش اين بوده كه همه‌تان راحت باشيد، حتّي يك سردرد جزئي بندگانش نبايد داشته باشند، يك سرماخوردگي جزئي بندگانش نبايد داشته باشند، مگر خدا ظالم است؟ امّا هوا را كثيف كرديد، آبتان را كثيف كرديد، غذايتان را آلوده كرديد، غذاهاي غيرطبيعي خورديد، سردرد شديد، قضاي الهي است كه در مقابل اين هواي آلوده، اين امراض مختلف براي شما به وجود بياورد. در هواي بسيار خوب سيگار گرفتيد، دود كرديد تمام جهاز ريه‌تان، همه خراب شد، حالا سرفه مي‌كنيد، حالت بهم مي‌خورد، خوب، خودت خواستي. قضاي الهي همين است.

11. لطفا درباره این عبارت زیارت امین الله که به خدای تعالی عرض می‌کنیم: «اَللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ»، توضیح بفرمایید.

انسان بايد به قضاي الهي راضي باشد، چرا؟ اگر انسان يك جنايت كرد، او را عفوش كردند، جنايت دوّم، عفوش كردند، جنايت سوم، عفوش كردند، براي اين‌كه اين جنايت را ادامه ندهد و اصلاح بشود، يك تنبيه مختصرش كرده‌اند، اين شخص نبايد راضي باشد؟ بگويد: الحمدللّه، بخير گذشت. يك دزدي كه دزدي كرده، بايد دستش را ببرند، قاضي گفت: حالا دستت را نمي‌بريم ولي دو روز بايد توی زندان باشي که حواست جمع بشود، نمي‌گويد: «الحمدللّه بخير گذشت».

لذا در زيارت امين اللّه عرض مي‌كنيم: «اَللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ»([13])، خدايا! اين نفس من را به قَدرت مطمئن كن، يعني بدانيم كه خدا خوشي ما را خواسته، خداي تعالي خواسته همه‌مان راحت در كنار هم زندگي كنيم، فكر نكنيد اين تقديري است مال بعد از ظهور، نه از آن ساعتي كه حضرت آدم را خدا در بهشت قرار داد اين تقدير را كرده بود، و الاّ چرا ببردش توي بهشت؟ مي‌بردش توي يكي از بيابان‌هاي كويري، آن‌جا رهايش مي‌كرد تا كار زمين را بكند، همان‌طوري كه در تورات آمده، كار زمين را بكند. برده توي بهشت، ميوه‌های مختلف، همسر خواسته برايش فوري خلق كرده، تمام وسائل، لباس خوب، مائده، ميوه، همه چيز زير سايه، راحت، اين تقدير خداست.

12. چرا حضرت آدم را خدای تعالی از بهشت بیرون نمود؟ چه تفاوتی در این موضوع بین تورات و قرآن وجود دارد؟

[ خدای تعالی می‌فرماید] گفتم: از اين درخت نخور، «لا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنْ الظَّالِمِينَ»([14])، اين‌ها رفتند خوردند، خدا قضاوت كرد كه شما ديگر نبايد توي بهشت باشيد، خوب از همين جا معني قضا و قدر را بفهميد، توی بهشت نباید باشید، شما توي بهشت باشيد كار را خراب مي‌كنيد.

تورات مي‌گويد: وقتي اين‌ها توي بهشت بودند دو تا درخت بود؛ يكي درخت حيات بود، يكي درخت علم و دانش، آدم و حوّا، تورات مي‌گويد ما نمي‌گوييم، آدم و حوّا هيچي نمي‌فهميدند، حتّي لخت بودند از لختيشان بدشان نمي‌آمد، اصلاً شعور نداشتند، آدم و حوّا تو بهشت شعور نداشتند. شيطان آمد گفت: «اگر از اين درخت بخوريد، داراي علم مي‌شويد»، این‌ها رفتند از آن درخت خوردند داراي علم شدند، خداي تعالي به ملائكه گفت كه اگر از اين درخت ديگر بخورند، چون علم و دانش را دريافت كردند، حيات را هم دريافت كنند، خدا مي‌شوند، ديگر آخر در كنار خدا، يك خدايي، خدا هم كه آن خداي آن‌ها نمی‌‌تواند خدایی در کنار خودش ببيند، خدا مي‌شوند، با شمشيرهاي آتش بار دور درختِ حيات را ملائكه گرفتند، حضرت آدم را هم بيرون انداختند، كه آدم خدا نشود. توي همين كتاب تورات، اگر از رو بخوانم شما بيشتر مي‌خنديد.

امّا قرآن، كه حضرت آدم را خدا علم همه چيز را به او اول تعليم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»([15])، حيات هم كه در دست خدا است، حيات ابدي داد خدا خودش به او، به همه‌ مان داده.

خوب، حضرت آدم رفت گندم خورد، اين‌جا خدا به قضاوت نشست، حكم كرد و فرمود كه از بهشت خارج شويد، «بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ»([16])، متاع تازه، خوش به شما بگذرد، خوب باشد، منتها آن راحتي كه توي بهشت داشتيد با اين قضا، آن راحتي از دستتان گرفته شد. ولي در عين حال در دنيا هم خوش باشيد.

13. ما تا چه موقع زنده هستیم؟

همه‌ي ما ... هميشه زنده خواهيم بود، نه صد سال، صد و بيست سال، هميشه، تا خدا خدايي مي‌كند زنده خواهيد بود، حالا بدن فرق مي‌كند، اين بدن باشد، قبل، بدن عالَم ذر بوده، بعد، بدن بهشت برزخي هست، بعد، بدن همين دنيایی، با همين بدن وارد بهشت خُلد مي‌شويم كه: «أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»([17])، پس می‌بينيد خدا هم حيات به ما داده، هم علم و دانش به ما داده.

14. چرا خدای تعالی به حضرت آدم و حوا فرمود: از این درخت نخورید؟ چه مطلب معرفتی درباره حضرت علی علیه السلام از این آیه استفاده می‌شود؟

مي‌خواهد امتحانتان بكند؛ مي‌خواهد وقتي صعصه مي‌آيد كنار بستر علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام و علي مي‌فرمايد: من افضل از آدم هستم، اين را اثبات كند، چطور شما افضل از آدم هستيد؟ به اندازه فهم شنونده، آن مطلب را فرموده، كه آدم همه‌ي ميوه‌ها و نعمت‌هاي بهشتي در اختيارش بود، به او گفتند: «گندم نخور»، خورد، ولي من در مدّت عمرم كسي به من نگفت: «گندم نخور»، من به خاطر اين‌كه مبادا كسي پيدا بشود كه گندم گيرش نيايد، من گندم نخوردم.

15. چگونه می‌شود که انسان در دنیا خوش بگذراند و هیچ خوف و حزنی نداشته باشد؟

[خدای تعالی می‌فرماید:] اگر از طرف من، «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»([18])، از طرف من راهنماهايي خواهد آمد، شما اگر پيروي از آن راهنماها بكنيد، نه خوفي داريد، نه محزون مي‌شويد، يعني آن قدر به شما خوش مي‌گذرد كه ابداً محزون نخواهيد شد. «فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»، اولياء خدا باشيد؛ امّا اين‌جا گاهي دسته جمعي و گاهي فردي، يك كارهايي مي‌كنيم كه نه بهمان خوش مي‌گذرد.

16. چرا بعضی جوان‌ها سؤال می‌کنند که: خدا چرا ما را خلق كرد؟!

گاهي بعضي از اين جوان‌ها سؤالاتي مي‌كنند كه انسان را دچار حيرات مي‌كنند، چگونه جواب بدهيم؟ اين همه حرف را كه من نمي‌توانم در مقابل يك سؤال عرض كنم، مي‌گويند: خدا چرا ما را خلق كرد؟! با اين همه فشار و فقر و ناراحتي، چرا ما را خلق كرد؟ هيچ وقت شده يك عاشقي توی بغل معشوقش بگويد: «چرا من اين‌جا آمدم؟» نه! امّا وقتي كه تو چاله مي‌افتد، توي يك راهي مي‌رود كه توي تاريكي پايش به صدتا سنگ و ناراحتي برخورد كرده، اين‌جا مي‌گويد: «چرا من اين‌جا آمده‌ام؟»

اگر تو دامن معشوقتان بوديد، اگر در ظلّ عنايات پروردگارتان بوديد، اگر معني قضا و قدر را مي‌فهميديد و به آن توجّه مي‌كرديد، هميشه خوش بوديد. در ناراحتي‌ها هم خوش بوديد كه الحمدللّه دارد گناهانمان جبران مي‌شود، خدا را شكر كه ما به اين وسيله از عذاب جهنّم با آن عظمت دور شديم و هر چه اذيّت و عذاب بود، خدا در همين دنيا ما را به آن مبتلا كرد، «رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ»، آن وقت طبعاً «مُحِبَةً لِصَفْوَةِ اَوْلِيَائِكَ»، ائمّه را دوست داريد، اين‌ها صفوه‌‌هاي الهي هستند، انتخاب شده‌هاي الهي هستند، همين اشك و همين گريه و همين دعاي ندبه روز جمعه دليل بر اين است كه: «مُحِبَةً لِصَفْوَةِ اَوْلِيَائِكَ»، نتيجه چي هست؟ «مَحْبُوبَةً فِي اَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ»([19])، هم در دنيا محبوبيد، «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»([20])، كساني كه كار خوب بكنند، ايمان بياورند، محبّتشان در دل‌هاي مردم به وجود مي‌آيد، «مَحْبُوبَةً فِي اَرْضِكَ» آن وقت و «سَمَائِكَ»، در آسمان هم محبوبيد، فلاني را مي‌گويي؟ ما همه دوستش داريم. بعضي‌ها كه از دنيا مي‌روند، مي‌روند در بهشت برزخي، آنجا ارواح مؤمنين دورش جمع مي‌شود، فلاني چطور است حالش؟ مي‌گويند: خوب بود، اين متوفّي مي‌گويد: خوب بود، سرحال، ما همه او را دوست داريم، وقتي كه از دنيا مي‌رود، به آن‌ها وارد مي‌شود، همه به استقبالش مي‌آيند، «سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ»([21])، الحمدللّه.

كوشش كنيد «ان‌شاءاللّه» همه‌تان آن گونه باشيد كه خداي تعالي شما را دوست داشته باشد، ائمّه‌ي اطهار دوست‌تان داشته باشند، ملائكه دوست‌تان داشته باشند و از شما هيچ يك از اين‌ها، هيچ‌گونه بدي نديده باشند.

17. در ماه ذی الحجه چند عید از اعیاد چهارگانه عظیم اسلامی وجود دارد؟ و چند دفعه می‌توانیم دعای ندبه را به قصد [ورود] بخوانیم؟

در اين ماه دو تا از چهار يا سه تا از چهار عيد عظيم اسلامي وجود دارد، اعظم آن‌ها عيدغدير است و بعد عيد قربان، و روز جمعه هم كه از اعياد چهارگانه هست در اين ماه سه مرتبه و روزهاي جمعه‌اش را اگر بخواهيم حساب كنيم شش مرتبه مي‌نشينيد دعاي ندبه مي‌خوانيد، هم روز عيد قربان وارد شده، هم روز عيد غدير، به شما اجازه مي‌دهند.

18. در هنگامی که در دعای ندبه به عبارت «بِاَبِي اَنْتَ وَ اُمِّي» می‌رسیم و در حال خطاب نسبت به امام عصر ارواحنا فداه هستیم، چه ادبی را باید رعایت کنیم؟

يك كسي ... مي‌گفت كه در [جلسه] مشهد بودم، ديدم كه وقتي كه رسيد دعاي ندبه‌شان، ... -خيلي من را تكان داد- دعاي ندبه‌شان به اين جمله رسيد: «بِاَبِي اَنْتَ وَ اُمِّي»، همه برخاستند، در مقابل امام زمانشان ايستادند تا وقتي كه خطاب به امام زمانشان مي‌كردند ايستاده بودند، مؤدّب بودند، خوشا به حال همه‌تان! كه تا حدّي به امامتان نزديك شده‌ايد، اميدوارم روحتان به امامتان نزديك‌تر باشد، اميدوارم همه‌تان زير سايه‌ي امام زمانتان از همه‌ي خوبي‌ها برخوردار، و خوفي نداشته باشيد، محزون هم براي هيچ چيز نباشيد و به قضا و قدر الهي راضي باشيد.

همان‌طوري كه حسين بن علي در ميان گودي قتلگاه عرض مي‌كند: «رضاً برضائك، تسليم لامرك، لامعبود سواك، يا غياث المستغيثين».



[1]. سوره نساء/78.

[2]. سوره مائده/15.

[3]. سوره اعراف/32.

[4]. سوره مرسلات/46.

[5]. سوره هود/6.

[6]. سوره انبياء/105.

[7]. سوره مائده/3.

[8]. سوره مائده/67.

[9]. سوره مائده/55.

[10]. سوره توبه/40.

[11]. بحار الانوار: 33/21.

[12]. مفاتيح الجنان، زيارت عاشوراء.

[13]. مفاتيح الجنان، زيارت امين الله.

[14]. سوره بقره/35.

[15]. سوره بقره/31.

[16]. سوره بقره/36.

[17]. سوره بقره/82.

[18]. سوره بقره/38.

[19]. مفاتيح الجنان، زيارت امين الله.

[20]. سوره مريم/96.

[21]. سوره يس/58.