سؤالات اعتقادی؛ صفات ذات و صفات فعل خدای تعالی
12جمادی الثانی1438
21 اسفند 1395
11 مارس 2017
بسم الله الرحمن الرحیم
در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی
سؤالات جلسه یازدهم اعتقادات
1. چه تفاوتی بین صفات ذات و صفات فعل خدای تعالی وجود دارد؟
به طور كلي آن صفاتي كه نميشود از خداي تعالي سلب شود و حتماً بايد خدا را با آن صفت شناخت، صفات ذات اقدس متعال است. مثلاً محال است كه بگوييم خدا هست ولي علمش نيست، خداي تعالي هست ولي قدرتش نيست. علم و قدرت از صفات ذات است و يا حيّ و قيوم، يا حيّ و ازلي بودن خدا از صفات ذات خداست.
ولي هر صفتي كه مربوط به فعل پروردگار است، يعني وقتي كه آن كار را انجام داده، اين لقب را، اين اسم را، اين صفت را بر او ميگذارند، اينها صفات فعل خداست و صفاتي است كه روي كار خدا گذاشته ميشود.
2. آیا صفات فعل خدا، صفات خود خداست یا صفات کار خدا؟ لطفا با یک مثال توضیح بفرمائید.
صفات فعل پروردگار در حقيقت صفات خدا نيست، صفات كاري است كه انجام شده، مثلاً از باب مثل عرض میکنم؛ اگر كسي يا هر يك از شما تا كسي را كتك نزده ضاربش نميگويند، تا كسي را نكشته قاتلش نميگويند، تا يك نجار، نجاري نكرده، نجارش نميگويند و همچنين هر صفتي كه انسان قدرتش را دارد و به مرحلة فعل نياورده، آن اسم و آن صفت را بر او اطلاق نميكنند.
خداي تعالي، طبق عقائد ما و آنچه که از قرآن استفاده ميشود و آنچه که از كلمات معصومين برداشت ميگردد، خداي تعالي بود و هيچ اِعمال قدرتي نكرده بود. مخلوقي نداشت و بعد خلق كرد.
قدرت بر خلق را قبلاً داشت و علم به اينكه بايد مخلوقي ايجاد كند داشت. اما اينكه اين كار را نكرده بود حالا كي بود و چه وقت بود بماند، ولي از روايات ما، از آيات قرآن استفاده ميشود كه در آن دعا ميگوييم: «كُنْتَ اِذْ لَمْ تَكُنْ سَمَاءٌ مَبْنِيَّةٌ وَ لا اَرْضٌ مَدْحِيَّةٌ وَ كُنْتَ قَبْلَ كُلِّشَيْءٍ و كَوَّنْتَ كُلَّشَيْءٍ»(مفاتيح الجنان، دعاي يستشير). تو قبل از هر چيزي بودهاي. در دعاي يستشير اين جملات ديده ميشود و براي اينكه اين جملات و اين مطالب اعتقاد مردم مسلمان باشد، فضيلت زياد و ثواب زيادي براي كساني كه دعاي يستشير را بخوانند نقل شده و از معصوم رسيده است. بايد معتقد باشيم كه خدا بود، قدرتش بود، علمش بود، حياتش بود و ازلي هم بود، ولي خلقي نكرده بود، رزقي نداده بوده، رحمان و رحيم هنوز به اين القاب متصف نشده بود؛ يعني قدرت رحمانيت و رحيميت را داشت، علم به مصلحت خلقت و رزق دادن و رحيم بودن و رحمان بودن را داشت، ولي هنوز عمل نكرده بود. همان طوري كه شما قدرت زدن را داريد ولي نزدهايد، به شما ضارب نميگويند. وقتي كه شما زديد و اسم ضارب روي شما گذاشته شد، در حقيقت اين اسم روي آن كار شما گذاشته شده و اگر يك وقتي مثلاً شما نتوانستيد به كسي رزقي بدهيد، رازقتان نميگويند، اما به مجرد آنكه رزق داديد، غذا داديد، رازق ميشويد.
صفات افعال به عبارت ديگر آن صفتي است كه خداي تعالي بعد از كاري كه انجام داده بر او اطلاق ميشود و لذا اكثر صفات، صفات فعل خداست. مثلاً خدا رحمان است، خدا رحيم است، خدا رازق است، خدا خالق است، ولي تا وقتي كه خداي تعالي خلق نكرده، رزق نداده، رحم نكرده، بخشش نداشته؛ يعني مخلوقي نداشته كه بر آنها اين اَعمال را انجام بدهد، خداي تعالي جلّ و علا داراي همان صفات ذات است.
3. آیا زمانی بوده که اسم خدای تعالی خالق نباشد؟
وقتي خدا اصلاً موجودي را خلق نكرده بود، آن وقت قادر بود كه خلق كند، ولي خالق اسمش نبوده. صفات افعال خدا این جور است که بيشتر صفات خداي تعالي يعني از اسمائي كه هست و روايت دارد كه 99 اسم دارد پروردگار، يا با اسامي مركب هزار اسم، اكثرش و بلكه تمامش جز يكي دو اسم، همهاش صفات افعال خداست.
4. منشاء صفات فعل خدای تعالی چیست؟
همهي اين صفات افعال، از آن صفات ذات منشاء ميگيرد.
5. اگر گفته شود که یک زمانی بوده که مثلا خدا رازق نبوده، اشکالی دارد؟
اگر شما گفتيد كه خدا رازق نبوده، يك زماني بوده، يك وقتي بوده كه خدا رازق نبوده، كفر نيست.
6. معنای اینکه خدای تعالی در صفات افعال واحد است، چیست و آیا در صفات ذات نیز خدای تعالی واحد است؟
اگر گفتيد كه خداي تعالي در صفات افعال واحد است، يعني يكي است كه دومي هم دارد، اول است و دوم دارد؛ مثلاً به خداي تعالي هيچ وقت نميگوييم كه او حي حيهاست. مثلاً حيّترين حيّها است، زندهترين زندهها است. اين كلام غلط است، زشت است. براي اينكه حيات پروردگار، قدرت پروردگار، با ساير حياتهاي ظاهري صد درصد مجازي فرق ميكند. اما ميتوانيم بگوييم كه خداي تعالي ارحم الراحمين است؛ يعني مهربانترين مهربانها است. مهربانهايي را در نظر ميگيريم، چون مهرباني يك مسألهاي است كه در عمل اظهار ميشود. من به شما محبت دارم، مهربانم، خداي تعالي هم محبت دارد و مهربان است. حالا فرق بين اين مهرباني و آن مهرباني، فرق بين مهرباني پيغمبر اكرم و مهرباني خدا از زمين تا آسمان است. او بينهايت مهربان است و ما هر چه باشيم و هر كي باشيم، در يك محدودهي خلقتمان مهربانيم.
7. در کدام صفات پروردگار از جهت صفت فعل و صفت ذات بودن بین دانشمندان اختلاف وجود دارد و نظر قرآن و روایات در این مورد چیست؟
در بعضي از اسماء پروردگار، بعضي از صفات، بين علماء و دانشمندان بحث است كه آيا اينها از صفات ذات هستند يا از صفات افعال؟ مثلاً اراده، مشيت و ارادهي پروردگار آيا از صفات ذات خداست يا از صفات افعال خداست؟ بدون ترديد از نظر روايات ما و از نظر قرآن، اراده از صفات افعال خدااست؛ يعني خدا گاهي اراده ميكند و گاهي اراده نميكند.
8. از چه زمانی متصوفه ظهور پیدا کردند و نظر اسلام درباره آنها چیست؟
در زمان امام صادق عليه الصلوة و السلام كمكم متصوفه و بعضي از افراد كه به اصطلاح ما، امروز عرفا ميگوييم، در اسلام پيدا شد. قبل از حضرت صادق در كلمات ائمه از متصوفه بحث نشده و سخني به ميان نيامده، ولي امام صادق عليه الصلوة و السلام داشتند عبور ميكردند، يك دسته حلقهي ذكري گذاشته بودند، دور يكديگر جمع شده بودند و اذكاري ميگفتند كه از نظر امام صادق عليه الصلوة و السلام مطرود بود. البته از زمان پيغمبر و علي بن ابي طالب، روحيهي تصوف -نه به نام تصوف- در بين مردم مسلمان كم و بيش پيدا شده بود؛ مثلاً از افرادي كه عملا صوفي مسلك بودند، يك نفر به نام «حسن بصري» ديده ميشود كه به علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام ايراد ميگيرد كه وقتي حضرت به او ميفرمايد: آب را اسراف نكن براي وضو، مردم آب ندارند، اين همه آب نريز، در جواب حضرت ميگويد: تو خون مردم را ديروز ريختي ما نگفتيم اسراف نكن! امروز تو آمدي براي آب به ما ميگويي اسراف نكن؟! و افرادي از اين قبيل كه چند نفرشان به عنوان «زهّاد ثمانيه» كه يكي دو نفر آنها مورد لطف علي بن ابي طالب بودند، ولي بقيّهشان مثل حسن بصري و امثال او، نبودند. كساني كه از اين زهاد ثمانيه مورد لطف علي بن ابي طالب بود، اويس قرن بود كه هر چه حضرت ميفرمود قبول ميكرد ولو آنكه عشقش، محبتش سرشار بود. به هر حال در زمان امام صادق اين سلسلة عجيب در اسلام پيدا شدند و تصوف را اظهار كردند. تا آنجا كه به هيچ وجه اعتنا به ائمهي اطهار نداشتند و براي خودشان قطبي منظور كردند.
حضرت رضا عليه الصلوة و السلام ميفرمايد: «مَنْ زَعَمَ…» كسي كه گمان كند حتي ، يا در روايت ديگر ميفرمايد: «مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ»(مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ وَ لَمْ يُنْكِرْهُمْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا وَ مَنْ اَنْكَرَهُمْ فَكَاَنَّمَا جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولُ اللهِ (مستدرك الوسائل ج:12 ص:323))؛ كسي كه در نزد او صوفيه ياد شود و به زبان يا اگر نميتواند، با دل از آنها تبري نكند، از ما نيست. روايت هم صحيحه است، روايت بزنطي است. و رواياتش را ما در گذشته در كتابهاي «پاسخ ما» نقل كردهايم. و مرحوم مقدس اردبيلي در كتابش [حدیقة الشیعه] نقل كرده و مجموع آنچه كه در مذمت اين دسته ذكر شده آنجا نقل شده است... امّا يك عده بودند در زمان حضرت رضا عليه الصلوة و السلام كه اظهار تصوّف ميكردند. هم حضرت رضا فرموده، هم امام عسکري عليه الصلوة و السلام فرموده، ساير ائمه عليهم الصلوة و السلام بعد از علي بن موسي الرضا به اين مسأله اشاره كردهاند كه بكوشيد با متصوفه هم آهنگ نشويد. و لذا از آن وقت به بعد رواياتي دربارهي متصوفه آمده است.
9. نظر متصوفه درباره اراده و مشیت خدای تعالی چیست و حضرت رضا صلوات الله علیه در این باره چه فرمودهاند؟
يكي از نظرات متصوفه اين بوده كه خداي تعالي دائماً اراده دارد و دائماً مريد است و دائماً مشيت دارد. اين مطلب را ميگفتند. لذا حضرت رضا عليه الصلوة و السلام فرمود: «مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ لَمْ يَزَلْ مٌرِيدًا شَائِيًا فَلَيْسَ بِمُوَحِدٍ»(توحيدصدوق ص:338؛ مستدرك الوسائل ج:18 ص:182؛ بحارالانوار ج:4 ص:145)؛ اگر كسي گمان كند كه خداي تعالي هميشه اراده داشته و هميشه خواست داشته است، اين شخص موحد نيست. پس اراده و مشيت از صفات ذات پروردگار نيست.
10. معنی اراده و مشیت خدای تعالی چیست؟
حالا معني اراده چيست؟ مشيت چيست؟ متأسفانه مجلسمان زياد اقتضا ندارد كه معني اراده و معنی مشيت را با استدلال عرض كنم، ولي اجمالاً اين را بدانيد و متوجه باشيد كه اراده همان فعل خداست، همان خلقت خداست و مثل ما نيست كه ما قصد كنيم و بعد كار كنيم. خدا تا اينكه اراده كرد، خلق ميشود و لذا ميفرمايد: «إِذَا أَرَادَ شَيْئًا» وقتي خدا به چيزي اراده كند، «أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» تا بگويد باش، بگويد هم تكويني است؛ يعني تا مصلحت دانست و علمش به اين مصلحت، به اصطلاح پيدا شد -كه كلمة پيدا غلط است- به مجرد آنكه مصلحت باشد، خداي تعالي خلق ميكند؛ «أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(سوره یس، آیه82)، بدون معطلي وجود پيدا خواهد كرد. و مشيت هم خواست پروردگار است كه در قلوب ائمة اطهار عليهم الصلوة و السلام ظاهر ميشود. همان مصلحتي كه پروردگار در علمش گذاشته و آنها مشية اللّهاند و آنها اراده ميكنند و يك موجودي به وجود ميآيد.
بايد ان شاء الله همان طوري كه فرمودهاند خاندان عصمت، ياد بگيريد و خداي تعالي هميشه داراي اراده -چون مخلوقي نداشته- نبوده و از زماني كه خداي تعالي مخلوق را ايجاد كرد، اراده هم به وجود آمد؛ يعني اين نام اراده، نه خداي تعالي نستجيربالله كم و زياد بشود.
11. آیا کلام خدا مثلا قرآن، عین ذات خداست؟
يكي از صفاتي كه مورد بحث است در بين علماء و دانشمندان، اينكه آيا خدا متكلم است يا نه؟ كلام خدا عين ذات خداست يا نه؟ اين بحث بسيار مشكلتر و عميقتر، ولي از نظر ما، كلام خدا مخلوق خداست. يك مدت زماني، در زمان ائمه عليهم الصلوة و السلام و بعد از آن حتي كتابهايي نوشتهاند كه آيا كلام خدا عين ذات خداست؟ اين قرآني كه الان در مقابل ماست، آيا اين قرآن عين ذات خدا است؟ آيا اين قرآن عين ذات خداست يا مخلوق خداست؟ البته نه اين مركب و كاغذ، اینکه كه معلوم است كه ذات خدا نميتواند باشد. يك قدري عميقتر برويد، جلوتر برويد، حقيقت قرآن، آن چيزي كه عالم را در نظام قرار داده...
قرآن كلام خداست، حقيقت قرآن علم خدا است. علم خدا هم گفتيم ذات خداست.
12. اگر بگوییم قرآن عین ذات خداست، چه اشکالی پیش میآید؟
[با توجه به اینکه قرآن نازل شده] آيا ذات خدا آمده و نازل شده؟ اگر ذات خدا نازل شده بود، كه نازل نشده بود. نزول معنا ندارد براي ذات خدا. نزول يعني پايين آمدن، تنزل كردن و اين براي ذات خدا معنا ندارد.
آنهايي كه ميگويند: ذات خداست قرآن، اينها معني نزول را نفهميدهاند. نازل شدن يعني از مكان خودش، از مكانيّت خودش، پايين آمدن، حالا به هر نحوي كه باشد يا پايين آمده تا من و شما بفهميم يا پايين آمده كه مثلاً فرض كنيد عالم هستي را، عالم خلقت را تحت برنامه بكشد كه نزول دوم قرآن است كه در شب قدر خداي تعالي بيان ميكند. معنا ندارد كه قرآن نازل شده باشد و علم پروردگار يعني عين ذات مقدس پروردگار باشد، اين محال است.
نزول اين طوري بتوانم مثال بزنم براي شما كه اگر شخصي در جايي ايستاده، يك آينهاي در مقابلش گذاشتهاند عكس او در آينه افتاده، در عين آنكه همه صفات آن شخص و رنگ و روي آن شخص در اين آينه افتاده و آن چنان شباهت دارد كه اصلاً انسان فكر ميكند اين او است و او اين است، در عين حال اين شخص كه توی آينه عكسش افتاده با آن عكسي كه توی آينه هست فرق ميكند.
ما اگر بخواهيم نزول را معنا كنيم، در ذات مقدس پروردگار به هيچ وجه تغييري پيدا نشده.
به هر حال نزول قرآن اينطوري است معنايش، كه كلام خدا هم هست. خداي تعالي تمام اموري كه در قرآن هست در ذاتش همين الان هم هست و از ذات خدا كنده نميشود، از ذات خدا چيزي كم نميشود. آنچه كه به پيغمبر اكرم وقتي كه روح مقدّسش را خلق كرد عنايت فرمود معلوماتي بود؛ شما اگر رفتيد پزشك شديد، داراي علم پزشكي شديد، همهي علم پزشكي را ياد گرفتيد، از علم پزشكي كم ميشود؟ شما معلوماتي در دلتان از علم پزشكي پيدا ميشود، از علم به مخلوق و ماسوياللّه، حضرت رسولاكرم علمي اينگونه برايش پيدا شد و قرآن اين طوري نازل گرديد. اگر شما اين را متوجّه باشيد ميفهميد علم پيغمبر اكرم، معلومات [است] در حقيقت كه از خدا ياد گرفته و لذا ميفرمايد: «وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ»(سوره نساء، آیه113)، خدا به تو چيزي ياد داد كه نميدانستي، «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى»(سوره ضحی، آیه7)؛ اگر خودت بدون آن علم و هدايت ميبودي، خداي تعالي تو را ضال ديده بود، گمراه ديده بود، بله فرقي نميكند، هر مخلوقي اگر خدا به او كمك نكند، گمراه هست، ضال است، نادان است ولي به پيغمبراكرم در روز اوّل خلقت كه خداي تعالي او را خلق فرمود و اوّل چيزي هم بود كه خلق كرد، همهي علم قرآن را به او مرحمت فرمود و معلوماتي از علم پروردگار به دست آورد و نزول دوّم قرآن -كه اشاره شد- در وقتي كه شب و روز به وجود آمده شبي داريم و روزي داريم، مخلوقاتي خدا خلق كرده، آنجا براي نظم امور خلقت، خداي تعالي قرآن را بر دنيا نازل كرد.
حالا نزولهاي بعد بماند.
بنابراين كلام خدا عين ذات خدا نيست. ببينيد خيلي روشن شد. سخن خدا كه بارزترين بخش از سخن پروردگار است قرآن است، اين عين ذات خدا نيست، نازل شده بر قلب پيغمبر و ذات خدا -كه بسيار مشكل است تعبيراتي كه ما بين خودمان داريم بر پروردگارمان اطلاق كنيم- به كلّي به هيچ وجه تغيير نكرده، كم و زياد نشده و محال است كه در وجود بشر، حتّي در وجود پيغمبر اكرم خدا حلول كند و كسي كه معتقد به حلول باشد كافر است.
13. با توجه به اینکه خدای تعالی میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»، میشود گفت که علم خدا هم نازل شده است؟
عجيب است بعضي ... زياد به من تلفن كردند، مگر اين طوري نيست كه خداي تعالي در قرآن ميفرمايد: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »(سوره حجر، آیه29)، اگر اين علم خدا نازل نشده، وارد در دنيا نشده، پس روح خدا چطور وارد بدن ما شده؟! اگر كسي معتقد بشود كه خدا يك پارهاي از وجود خودش در بدن ما قرار داده، او معتقد به حلول است و نجس است. حواستان جمع باشد.
پس «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»(سوره ص، آیه72) يعني چه؟ معناي اين حرف اين است كه روح انسان را خدا به خودش نسبت داده، همانطوري كه كعبه را خداي تعالي ميگويد: بيتاللّه، همانطوري كه خون سيّدالشهداء را ميفرمايد: «ثارالله»، حالا اينها خون خدا هستند واقعاً؟ آنجا خانه خدا هست واقعاً كه شبها حضرت پروردگار ميآيد توي آن خانه ميخوابد؟ اينها خيلي انسان را دچار حيرت ميكند.
14. اعتقاد به حلول از نظر فقهی و فقهاء چه حکمی دارد؟
شما در همين كتاب عروةالوثقي [یکی از کتب فقهی است که در دروس سطح عالی حوزه مورد بحث قرار میگیرد] در بخش نجاست مراجعه كنيد كه در آن بخش همه فتوا دادهاند، هيچ كس هم حاشيه ندارد [یعنی توضیحی بر خلاف این مطلب ندارد] كه كسي كه قائل به اين باشد كه خدا در غيرش حلول كرده نجس است و كافر است.
15. چرا متکلمین به این نام مشهور شدهاند؟
يك بخشي از دانشمندان علوم اسلامي، اسمشان متكلّمين است، چون پُر اهميّتترين مسائلي كه در علمشان بوده، مسألهي كلام بوده كه به اين آساني بحمداللّه ان شاء الله شما فهميديد و هيچ مسألهاي هم اطرافش بحث نبايد بشود.
16. عدم درک مسائل اعتقادی مانند بطلان حلول، چه اشکالی در راه تزکیه نفس به وجود میآورد؟
به خدا قسم آقايان! من وظيفهام دانستهام در شب قدر، در شبهاي احياء كه اين برنامه را عرض كنم ... اگر كسي در بينتان يك وقتي مطلبي را خوب دست نياورده، نوارها را بگيرد و گوش بدهد، ... چطور ميتواند كسي كه قائل به حلول است اين شخص راه خدا را پيش بگيرد و به پیش برود؟ آن كسي كه نميتواند بفهمد كه خدا دائماً متكلّم بوده يا نه؟ دائماً اراده داشته يا نه؟ امثال اين صفات را از هم فرق نگذارد، چطور ممكن است راه خدا را پيش بگيرد و جلو برود؟
ما از روز اوّل، شايد از بيست سال قبل، به خاطر يك مسألهاي معنوي كه پيش آمد، تصميم گرفتم دربارهي تزكيهي نفس بيشتر صحبت كنم، ولي گاهي انسان احساس ميكند يك موانعي سر راه دوستان وجود دارد كه با وجود آن، آن پيشرفتها ميسّر نيست. ما الان افرادي داريم كه متجاوز از پانزده سال، شايد بيشتر، بعضي بيست سال دارند در راه تزكيهي نفس کار میکنند، البتّه موفّق هم بودهاند، چون بعضي از اينها خودشان اهل علمند اينها را ميفهميدند، ولي بعضي كه اهل علم نبودند و توي مسائل ديني و اعتقادي زياد كار نكرده بودند، يك خردهای معطل شدند. تحقيقي كه كردم ديدم دربارهي همين مسائل است.
شما ببينيد اگر كسي معتقد باشد كه خدا از روح خودش در بدن انسان وارد كرده، نجس بودن و كافر بودن كجا و رسيدن به خدا كجا؟ يا مثلاً اگر انسان موحّد نباشد، صريح كلام علي بن موسي الرضا عليه الصلوة و السلام است كه: «مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ لَمْ يَزَلْ مُرِيدًا شَائِيًا فَلَيْسَ بِمُوَحِّدٍ». آن وقت موحّد نباشد انسان، يك خداي ازلي و حيّي را بپرستد و يكي هم ارادهي خدا را كه جداي از خدا يا عين ذات خدا بداند او را بپرستد. لذا فرمود: موحّد نيست. موحّد نباشد و بخواهد به سوي خدا برود و همچنين ساير مسايل. بنابراين «ان شاء الله» گوش بدهيد، حقيقت را درك كنيد.
17. به طور کلی دشمنان اسلام چه عملی برای مبارزه با اسلام و صراط مستقیم انجام دادهاند؟
اينكه من گفتم: قدم به قدم با هم به طرف خدا برويم بايد اوّل سنگهاي توي جادّه را جمع كرد، سنگها انداختهاند، خدا ميداند. خوشبختانه! اكثر شما اطلاع نداريد كه دشمنان اسلام چه سنگهايي در اين صراط مستقيم انداختهاند، سنگي افتاده كه يك گودالي به وجود آورده كه حتماً ما بايد از كنار گذر عبور كنيم، صراط مستقيم ما را از بين بردهاند تا آنجا، تا آنجا، كه واقعاً شرم من ميكنم كه بگويم.
18. چرا حضرتعالی این قدر تأکید بر کلمات خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دارید و کمتر از سخنان دانشمندان غربی و شرقی مطلبی بیان میفرمایید؟
من اكثر سخنان دانشمندان غربي و شرقي و تمام كلمات اينها را ميدانم، يك وقتي هم توي كانون بحث ميكردم كه بعضي از رفقا ميگويند: چطور شما آن وقت اين مطالب را ميگفتيد؟ ولي بحمداللّه به اين نكته رسيدم كه امام صادق، دل انسان را روشن ميكند. ولي اگر يك جا پاي يك سخنراني باشيد ببينيد از سقراط و افلاطون و انيشتین و نيوتن و امثال اينها حرف ميزنند ميگوييد: عجب مرد باسوادي است! امّا اگر از امام صادق و امام باقر خودمان سخن گفت، ميگوييد: معمولي است! كتاب خوانده! كتاب خواندن و فهميدن و حقايق را درك كردن خيلي اهميّت دارد. بله! شكر ميكنيم پروردگارمان را، حمد ميكنيم پروردگارمان را، كه ما را نجات داد، من و دوستان اهل علمم را لااقل نجات داد از اين گودالهايي كه در صراط مستقيم به وجود آوردهاند و جز روايات و آيات به ياري پروردگار تا زنده باشم مطرح نميكنم. هر چه كه گفتم همين امروز كه مورد شايد اختلاف خيلي بود و حتّي در دل يك نيمه وحشتي داشتم اينها را بگويم يا نگويم و روي وظيفه گفتم. اكثر اينها مورد نزاع است، مورد دعواست ولي راهگشاي ما آن وجود مقدّسي است كه بالاي سر مااست. همين امروز انتظار ظهورش را داريم.
آن وجود مقدّسي است كه دستور ظهور حجةبنالحسن را صادر ميكند.
آن وجود مقدّسي است كه در 1400 سال قبل علائم و خصوصيات امام زمان ما را بيان كرده.
آن وجود مقدّسي است كه ديروز روي دست پيغمبر بلند شد و پيغمبر فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاهُ».
آن وجود مقدسي كه به خاطر خدا، به خاطر خدا، دست به دست معاويه ميدهد و نميگذارد مردم شيعه از بين بروند.
آن وجود مقدسي است كه در گودي قتلگاه صدا ميزند: «رِضًا بِرِضَائكَ تَسْلِيمًا لِاَمْرِكَ لَامَعْبُودَ سِوَاكَ»(ينابيع الموده ج:3 ص:82).
آن وجود مقدسي است كه نيمههاي شب بر ميخيزد، دعا ميخواند و تمام معارف را براي ما ميگذارد که يك كلامش بهتر از تمام كلمات فلاسفه عالَم است.
آن وجود مقدسي است كه باقرالعلوم است؛ تمام علوم را براي ما شكافته و در اختيار ما گذاشته است.
آن وجود مقدسي است كه آنقدر براي ما از علم و دانش بيان كرده كه مذهب ما را به او منتسب ميدانند.
آن وجود مقدسي است كه به خاطر خدا، به خاطر حفظ خون مردم، سالها در زندان ميماند، مورد اذيّت زندانبانها واقع ميشود.
آن وجود مقدسي است كه در شهر غربت، دور از وطن، در كنار ملعونترين افراد بايد دفن شود و به غربتش ما گريه كنيم.
آن وجود مقدسي است كه در سن 25 سالگي او را با لبهاي تشنه ميكشند و به علومش توجّه نميكنند.
آن وجود مقدسي است كه در ميان معسكر متوكل عباسي -اكفر بنيالعباس- بايد بماند و كسي از او اطلاع پيدا نكند.
آن وجود مقدسي است كه از اول عمر تا آخر بايد در ميان مُعسكر، لشگرگاه، بماند تا حتي نامش عسكري شود.
و آن وجود مقدسي است كه همهتان دلهاتان به عشق او، به محبت او، متوجّه او و ان شاء الله امام ماست و ان شاء الله ما پيرو او هستيم، كجا برويم، با كِه حرف بزنيم، سخن كه را نقل كنيم؟ خدايا! تا زنده هستيم نه دلمان به علومي غير از علوم خاندان عصمت برود و به حق خودت قسمت ميدهيم ما را در دنيا و آخرت با اين صادقين، با اين خوبان، با اين معصومين قرارمان بده و ما را با ايمان از دنيا ببر.
خوشا به حالتان!