سؤالات اعتقادی؛ پاسخ به شبهات آیات تطهیرو ولایت

22شعبان المعظم1438

29   اردیبهشت   1396

19       می       2017

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد با سعادت حضرت رقیه سلام الله علیها را به محضر مقدس امام عصر ارواحنا فداه و بازدیدکنندگان محترم تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم.

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه بیستم اعتقادات


1. منظور از اراده خدا در آیه تطهیر: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(سوره أحزاب، آیه33) چیست؟

خداي تعالي مي‌‌فرمايد: جز اين نيست، قطعاً همين طور است، يقيناً اين گونه است كه خدا اراده كرده، يك بحث جزيي درباره‌ي اراده‌ي خدا ولو اينكه در قبل بحث كرده‌ام ولي درباره‌ي ارتباط با اين آيه‌؛ اراده‌ي خدا همان فعل خداست، كار خداست، گاهي خداي تعالي يك چيزي را مي‌‌خواهد ولي اراده نكرده، يعني آن كار را خودش انجام نداده، قدرتش را با خواستش توأم نكرده، اين را مي‌‌گويند «شاء»، خواست خدا، مثلاً خدا مي‌‌خواهد همه‌ي بشر اهل تقوا باشند، همه خوب باشند، امّا اراده نكرده، اگر اراده مي‌‌كرد همه مجبور بودند خوب باشند، يعني كار خدا بود ديگر خوب بودن آنها، ولي بعضي چيزها را اراده كرده. در اين آيه‌ خداي تعالي مي‌‌فرمايد: خدا اراده كرده است كه پليدي‌ها را از شما اهل‌بيتِ پيغمبر ببرد و پاك‌تان كند.

اين جا اراده، يك اراده است در گذشته انجام شده كه اوّل، وقتي كه خداي تعالي ارواح معصومين عليهم الصلوة و السلام را خلق فرمود، همان جا رجس را، پليدي را، ناپاكي را از آن‌ها دفع كرد، خواست كه اين طوري باشد، اراده كرد كه اين طوري باشد، يعني يك روحيّه‌اي به چهارده معصوم عليهم الصلوة و السلام عنايت كرد كه اين كار خود به خود انجام مي‌‌شود.

2. آیا ائمه اطهار علیهم السلام در ترک گناه مجبورند یا با اختیار خودشان از آن دوری می‌کنند؟ با یک مثال توضیح بفرمائید.

اگر مثلاً فرض كنيد يك كاسه‌ي سمّي در مقابل انسان باشد و طبعاً وليّ انسان، حالا در مقابل يك بچّه‌اي باشد، وليّ او كه پدرش است نمي‌خواهد اين بچّه‌اش سم بخورد، ولي اگر نشست و توضيح داد كه اين سم چه اثرات بدي در انسان دارد، اگر توضيح داد، خوب كه توضيح داد طوري كه بچّه حاضر نيست حتّي سرانگشتش را توي آن سم بزند و بخورد، اين در واقع جلوگيري از خوردن سمّ را پدر انجام داده، كه اين را آگاهش كرده، بينايش كرده، روشنش كرده در نخوردن سم، اينجا مي‌‌تواند بگويد كه من او را وادار كردم كه سم نخورد، من او را نگذاشتم كه سم بخورد، درست است دستش را نگرفته كه سم نخورد، اختيار را از او سلب نكرده، امّا يك جوري برايش سمّ ‌خوردن را و ضررهاي سمّ را برايش توضيح داده كه اين خواهي نخواهي نمي‌خورد، بكشندش هم نمي‌خورد، بهتر از آن وقتي كه دستش را بگيرند و نگذارند بخورد از آنجا هم بهتر به اين مسأله عمل مي‌‌كند، خداي تعالي وقتي كه پيغمبر اكرم و ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام و فاطمه‌ي زهرا را خلق كرد، روح مقدّسشان را آفريد، در همان اوّل آن‌ها را طوري عارف به گناه و معصيت كرد كه اينها اگر قطعه ‌قطعه‌شان كنند از گناه ديگر استفاده نمي‌كنند و از گناه دور خودشان را نگه مي‌‌دارند، لذا اين جا كلمه‌ي اراده درست است، شما نگوييد كه خدا خواسته ولي اراده نكرده، اختيار را داده دست خود ائمّه‌ي اطهار، نه، جوري اينها را معصيت را برايشان توضيح داده است كه مثل اين است كه دستشان را گرفته بلكه سخت‎تر از آن، مثل اين  است كه نگذاشته که اينها سم بخورند، اينها معصيت بكنند، اينها آلوده بشوند، اينها صفات رذيله پيدا كنند، از كلمه‌ي «اِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ»، اينجا درست است، باز تكرار مي‌‌كنم و توضيح مي‌‌دهم اختيار را از آن‌ها سلب نكرده، خاندان عصمت عليهم الصلوة و السلام و ائمّه‌ي اطهار و پيغمبر و فاطمه‌ي زهرا، اينها مي‌‌توانند گناه بكنند، بلكه از همه‌ي مردم ديگر قدرت‌شان بر گناه بيشتر است، امّا يك جوري حقيقت گناه را مي‌‌شناسند كه اگر قطعه‌ قطعه‌شان بكنند، مثل اينكه كردند، به پيغمبر اكرم پيشنهاد دادند كفّار قريش، كه ما هر چه بخواهي در اختيارت مي‌‌گذاريم، تو از اين برنامه‌ات دست بكش و معصيت بكن خدا را، پيغمبر اكرم فرمود: اگر خورشيد را در يك دستم و ماه را در دست ديگرم بگذاريد، من كوچك‌ترين تخلفي از فرمان پروردگارم نمي‌كنم، پس معناي «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» معنايش درست است در عين اينكه كاملاً اختيار دارند، در عين اينكه كاملاً مي‌‌توانند گناه بكنند، در عين حال خدا اراده كرده، آن‌ها را نگه داشته، با همان معرّفي حقيقت اشياء و شناخت آن‌ها حقايق اشياء را، آن‌ها را از ناپاكي و رجس دور نگه داشته و آن‌ها را پاك‌شان كرده یک نوع پاک شدن بسيار عالي و خوب، اين درباره چهارده معصوم.

3. منظور از اهل بیت در آیه تطهیر چیست؟

يك بحث مختصري است كه شايد دوستان در كتاب انوارالزهراء مشاهده كرده باشند و من خيلي صريح وارد نشده‌ام ولي در اين درس مي‌‌خواهم صريح‌تر وارد بشوم اين است كه اهل‌بيت، اهل‌البيت اطلاق شده بر تمام فرزندان پيغمبر تا روز قيامت، «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ»، در لغت اهل‌بيت بر تمام ذريّه است، در كتاب خمس، كتاب زكات و صدقات و در كتاب لغت و در باب صلوات بر پيغمبر و آل پيغمبر، در تمام اينها روايات زيادي هست كه اهل‌بيت اطلاق شده بر فرزندان پيغمبر تا روز قيامت، مثلاً در كتاب خمس در آيه‌ي شريفه‌ي خمس، روايات زيادي هست كه وقتي مي‌‌فرمايد: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى»، اينجا تفسير اين است كه خمس يك ششمش مال خداست، يك ششمش مال پيغمبر است، يك ششم مال امام است كه حالا در زمان ما همه‌اش جمع مي‌‌شود و مي‌‌شود سهم امام، «وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ»(سوره أنفال، آیه41)، مورد اتّفاق است كه يتامي و مساكين و ابن‌السبيل نه خداست، نه پيغمبر، نه امام، مالِ غير ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام از فرزندان پيغمبر است. اينجا مي‌‌فرمايد: «يَتَامَي مِنْ اَهْلِ‌الْبَيْتِ» («أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى») وهو الامام («وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ») أنفال/41، هم أيتام آل محمد خاصه ومساكينهم وابناء سبيلهم خاصه فمن الغنيمه يخرج الخمس ويقسم علي سته اسهم: سهم لله وسهم لرسول الله وسهم للامام ، فسهم الله وسهم الرسول يرثه الامام عليه السلام فيكون للامام ثلاثه اسهم من سته وثلاثه اسهم لايتام آل الرسول ومساكينهم وابناء سبيلهم» تفسير القمي: 1/278)، مساكين از اهل‌البيت و ابن‌السبيل از اهل‌بيت، كلمه‌ي اهل‌بيت را به سادات اطلاق كرده، اين يك ، دوّم در زكات، وقتي كه اسراي اهل بيت پيغمبر را در شام و كوفه مي‌‌بردند، علاوه بر اينكه در باب خمس مي‌‌فرمايد كه خمس مالِ اهل‌بيت پيغمبر است، يتامي‌اهل‌البيت، مساكين‌ اهل‌البيت، يا مثلاً ابن سبيل ‌اهل‌البيت، علاوه بر اين، در زكات، در صدقات، مي‌‌بينيم كه اسراء، مثلاً حضرت زينب، حضرت سكينه، حضرت فاطمه‌ي عليله يا صغيره، اينها وقتي كه مردم كوفه به عنوان زكات به آن‌ها چيزي مي‌‌دادند، حضرت زينب از دست آن‌ها مي‌‌گرفت و به مردم مي‌‌فرمود كه ما از اهل‌بيت پيغمبريم، صدقه بر ما حرام است، در باب زكات «اِنَّ الصَّدَقَةَ عَلَيْنَا مُحَرَّمَةٌ»(«…أَهْلُ الْكُوفَةِ يَنَاوَلُونَ الْأَطْفَالَ الَّذِينَ عَلَى الْمَحَامِلِ بَعْضَ التَّمْرِ وَ الْخُبْزِ وَ الْجَوْزِ فَصَاحَتْ بِهِمْ أُمُّ كُلْثُومِ وَ قَالَتْ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ إِنَّ الصَّدَقَةَ عَلَيْنَا حَرَامٌ وَ صَارَتْ تَأْخُذُ ذَلِكَ مِنْ أَيْدِي الْأَطْفَالِ وَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تَرمِي بِه إِلِى الْأَرْضِ…» بحارالانوار: 45/114) و در روايات زيادي هست كه بر اهل‌ بيت پيغمبر صدقه حرام است و اهل‌بيت پيغمبر همان‌هايي هستند كه زكات به آن‌ها نمي‌شود داد، باز در كتاب لغت، اهل به معناي آل است و آل به معناي ذريّه است و اهل‌ بيت پيغمبر ذريّه‌ي پيغمبرند.

با اين ميزان مي‌‌بينيم كه كلمه‌ي اهل‌بيت بر اينها اطلاق مي‌‌شود و شيعه و سنّي هم معتقدند.

4. چرا زنهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جزء اهل بیت آن حضرت نیستند؟

در باب اينكه آيا زنهاي پيغمبر از اهل‌بيت هستند يا نيستند، امام صادق عليه الصلوة و السلام مي‌‌فرمايد كه اينها از اهل‌بيت نيستند و ميزان و مصداق اهل‌بيت آن‌هايي هستند كه نشود از بيت پيغمبر اینها راجدا كرد، چون زن با يك «انكحت» وارد بيت مي‌‌شود، با يك كلمه‌ي «طلّقت» هم از بيت خارج مي‌‌شود، اين را نمي‌گويندش اهل‌بيت، امّا آن كسي اهل‌بيت است كه در تمام دوران عمرش به هيچ وجه نمي‌شود جدايش كرد، حالا بچّه هر چه هم ناخلف باشد باز بچّه‌ این خانه است، نمي‌شود بگوييم اين پدرش فلاني نيست، مادرش فلاني نيست، وصل است، با كلمه‌ي طلقت صد هزار مرتبه هم يك پدري به فرزندش بگويد من تو را رهايت كردم، طلاقت دادم، طلاق به معناي رهايي است، رهايت كردم، اين بچّه رها نمي‌شود، وصل است، اينها را امام صادق استدلال مي‌‌فرمايند كه اهل‌بيت، عايشه نيست ولي فاطمه‌ي زهرا سلام اللّه عليها هست.

5. از روایت «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَينِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي» چه نتیجه‌ای در رابطه با فرزندان پیغمبر گرفته شده است؟

حتّي يك كسي از علماي اهل‌سنّت درباره‌ي این روايت كه: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَينِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي»، در بعضي از روايات دارد اهل‌بيتي(«عَنِ الَّنِبيِّ ص قَالَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ كِتَابَ اللهِ وَ أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» كمال‏الدين 1/240، احتجاج طبرسی 1/152، كتاب‏سليم‏بن‏قيس، الحديث الثامن:613)، در بعضي از روايات هم دارد سنّتي(«قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله إِنِّي قَدْ خَلَفْتُ فِيْكُمْ شَيْئَيْنَ لَمْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَدًا مَا أَخَذْتُمْ بِهِمَا وَ عَمِلْتُمْ بِمَا فِيْهِمَا كِتَابَ اللهِ وَ سُنَّتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» كمال‏الدين 1/235، بحارالانوار: 23/132)، همه‌اش هم درست است، سنّت پيغمبر، كلمات پيغمبر است، دستورات پيغمبر است كه در خانه‌ي خود پيغمبر پيدا مي‌‌شود و در زبان اهل‌بيت پيغمبر پيدا مي‌‌شود، «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَينِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي»(«أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَينِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ تَزِلُّوا، كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، فِإِنَّهُ قَدْ نَبَأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَي الْحَوْضِ» تفسيرالقمي: 2/446)، عترت هم شامل همه‌ي فرزندان پيغمبر مي‌‌شود و اهل‌بيتي هم شامل همه مي‌‌شود، اين عالم سنّي درباره‌ي اهل‌بيت پيغمبر حرف مي‌‌زند، مي‌‌گويد اهل‌بيت پيغمبر عديل قرآنند، يعني عديل به معناي عِدل است، يعني فرض كنيد اين طرفِ بارِ يك اسبي هر چه گذاشته باشند آن طرفش هم بايد همان مقدار چيزي بگذارند تا عِدل بشود، عدالت به وجود بيايد، كنار يكديگر واقع بشوند، مساوي با هم باشند و از همين جهت مي‌‌گويند كه قرآن، عِدل اهل‌بيت است و اهل‌بيت عِدل قرآن است، آن وقت حالا ايشان توضيح مي‌‌دهد، توضيحش جالب است ولو سنّي است ولي توضيحش خيلي جالب است، مي‌‌گويد اهل‌بيت پيغمبر، تمام‌شان، مسلمان، غيرمسلمان، فاسق، متقّي، معصوم، غير معصوم، همه‌ي اينها عِدل قرآن هستند، همانطوري كه آيات محكم قرآن را  بايد به آن عمل كرد، به ظاهرش هم عمل كرد، معصومين از اهل‌بيت را بايد به كارشان، به گفتارشان، به سكوت‌شان اقتدا كرد و عمل كرد و همانطوري كه نمي‌شود روي كلمه‌ي كافر يا شيطانِ قرآن دست بي‌وضو زد و بايد حتّي كلمات اين گونه‌ی قرآن را، ابولهبِ قرآن را، اگر مال قرآن باشد، بايد احترامش كرد، يعني شما نمي‌توانيد دست بي‌وضو روی ابو‌لهبِ قرآن بزنند، دست بي‌وضو روی شيطانِ قرآن بزنيد، مثلا «إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ»(سوره أنعام، آیه121)، آنجا بگوييم شيطان است، ما وضو نداريم دست‌مان را روي كلمه‌ي شيطانش مي‌‌زنيم، نمي‌توانيم، تمام قرآن را بايد احترام كنيد، حتّي كلماتِ مثل شيطان و مثل كافر و مثل ابولهبِ قرآن را هم بايد احترام كنيد، ايشان مي‌‌گويد سادات كافر، فاسق، چون پيغمبر اكرم فرمود كه: من از شما اجري نمي‌خواهم، «لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»(سوره شورى، آیه23)، محبّت به ذوي‌القرباي من را بايد داشته باشيد به خاطر من، شما دست روي شيطانِ قرآن بي‌وضو نمي‌زنيد و احترام مي‌‌كنيد، چرا؟ به خاطر اينكه اين جز‌ء قرآن است، اين وابسته‌ي به قرآن است، به خاطر قرآن اين كار را نمي‌كنيد والاّ اين كلمه‌ي شيطان را توي يك كتاب ديگر نوشته باشند شايد آب ‌دهان هم روي آن بياندازيد، دقت كرديد؟ و بنابراين تمامِ كلمات قرآن مورد احترام بايد واقع بشود، بايد توجّه به آن بشود و محكماتش مثل معصومين‎اند، متشابهاتش مثل غير معصومين آن‌ها هستند و بدهايشان مثل كلمه‌ي كافر و شيطان و ابولهبِ قرآنند و اين يك وضعي، يك برنامه‌ي خوبي براي ما ممكن است باشد و بعد ايشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد تمام قرآن مورد احترام و تمام اهل‌بيت پيغمبر هم مورد احترام.

پس اهل‌بيت به تمام فرزندان پيغمبر تا روز قيامت اطلاق مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

 6. چرا با توجه به آیه تطهیر که شامل تمام سادات می‌شود، همه سادات پاک نیستند؟

[ممکن است گفته شود که] خدا اگر اراده كرده كه اينها پاك باشند، چرا سادات پاك نيستند؟ چرا اين قدر گول شيطان را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورند؟ به من يك نفر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت آدم‌كشي‌هايي از سادات هستند كه آن قدر خون ريخته‌اند كه چه عرض كنم، اين جا يك جوابي را [با توجه به] چند تا دعا داريم، اوّلا حضرت ابراهيم گفت: «وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ»(سوره إبراهيم، آیه35)، خدايا من و فرزندانم را از اين كه بُت بپرستيم حفظ كن، خوب اين همه سيّد بُت‌پرست هست، هستند ها، من در هند ديدم كه سيّد هم بود، سند سيادتش هم دستش بود، نسب‌نامه داشت ولي بُت‌پرست بود، اين همه‌ سيّد فاسق، فاجر، اينها هستند، اينها چي مي‌‌‌‌‌‌‌شود با اين دعاي حضرت ابراهيم؟ با دعاي حضرت زين‌العابدين، امام در صحيفه‌ي سجّاديّه‌ي درباره‌ي ذريّه‌اش دعا كرده و از شرّ شيطان از خدا خواسته كه خدا اين‌ها را از شرّ شيطان حفظ كند، اين چه مي‌‌شود؟ اگر اهل‌بيت پيغمبر همه‌ي فرزندان پيغمبر باشند، خيلي از علما قبول ندارند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند فقط اين چهارده معصوم منظورند، علماي اهل‌سنّت قبول دارند، مي‌‌‌‌‌گويند همه‌ي اهل‌بيت پيغمبر منظورند، اين جا من توجيه دارم مي‌‌‌‌‌كنم، نظر خاصّ خودم را عرض نمي‌كنم كه منظور چي هست، روايات هم تا حدّي هست كه منظور ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام هستند ولي ظاهر قرآن غير از آن تفسيري است كه ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام فرموده‌اند، ظاهر قرآن همه‌ي اهل‌بيت پيغمبر را شامل مي‌‌‌‌شود، تمام فرزندنشان را، تمام ذريّه‌ي فاطمه‌ي زهرا را و علي‌بن ابي طالب را و توجيهي كه ممكن است در اينجا انجام بشود اين است كه اگر شما يك فعاليّت زيادي كرديد كه مثلاً فرزند من را خراب كنيد، معصيت‌كارش كنيد، کافرش كنيد و او هم عمل كرد، امّا من يك زمينه‌سازي كردم كه اگر يك چند روزی هم رفته كافر شده، فاسق شده، فاجر شده، بعد برگردد به صلاح و خوب بشود و خلاصه‌ي همه‌ي فعّاليت‌هاي شيطان و شياطين انسي و جنّي مال اين است كه يك نفر را جهنّمي كند. اگر خداي‌ تعالي، حالا، خداي‌ تعالي به هيچ وسيله‌اي، به هيچ وجه اينها را به جهنّم نبرد، جز اينكه زحمت بي‌جهت شيطان كشيده، جز اين كه جامعه‌ای که او را خراب كرده، زحمت بي‌جا كشيده، اگر خلفاي عبّاسي، جعفر پسر امام هادي را رويش كار كردند، طرفدار خودشان كردند، با امام زمان درگير شد و امام زمان يك مدّتي او را مطرودش كرد، بعد فرمود ما جعفر را بخشيديمش، همه‌ي زحمات آن‌ها بي‌خود، هدر رفته و از شرّ شيطان هم حضرت جعفر را خدا حفظ كرده، خيلي، دعاي حضرت سجّاد مستجاب مي‌‌شود، اين يك توجیهی بود كه در اين ارتباط عرض كردم بيشتر از اين هم بحث‌مان ايجاب نمي‌كند كه درباره اين خصوص اينجا عرض كنم.

7. فرق بین رفع و دفع چیست؟

خدا اراده كرده که تمام اهل‌بيت پيغمبر را -حالا يا به عنوان رفع، يا به عنوان دفع- پاكشان كند، حالا رفع و دفع را هم برايتان عرض كنم، چون بعضي‌ها ممكن است معناي رفع و دفع را نفهمند، رفع يعني يك چيزي وارد مي‌‌شود توي اين اتاق، ما بيرونش مي‌‌كنيم، دفع نمي‌گذاريم وارد اين اتاق بشود، اگر يك سرپرست طبيب حاذقي شماها داشته باشيد، يك مشت از امراض را از شما رفع مي‌‌كند، يك مشت از امراض را از شما دفع مي‌‌كند، دفع يعني چه؟ يعني يك جوري واكسن‌تان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند كه شما اصلاً مرض وبا نگيريد، نمي‌گيريد، شما كاملاً در اين جهت راحتيد، مي‌‌‌‌‌دانيد اين مرض را شما نمي‌گيريد، واكسن‌هاي مختلفي هستش مثلاً سالك، يا سياه زخم، شما از همه‌ي اينها مصونيد، اين معناي دفع است، نمي‌گذارد بيايد، جلويش را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرد، اين هجوم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد، ولي در مخلوق هميشه اين را در ذهن‌تان باشد كه از پيغمبر اكرم گرفته تا آن ادني‌ فرد مخلوق، مورد هجوم بلاها است، مورد هجوم نواقص است، منتها در پيغمبر و ائمّه‌ي اطهار خدا دفع كرده از آن‌ها، نگذاشته هيچ حادثه‌اي، حادثه‌ي معنوي بر آن‌ها وارد بشود، و اراده كرده اين مسأله را، ولي در بقيّه رفع مي‌‌‌‌‌‌‌كند، يعني مرض مي‌‌‌‌‌‌‌آيد، مريضش هم مي‌‌‌‌‌‌‌كند، يك چند روزي هم مي‌‌‌‌‌‌‌اندازد او را توي بستر ولي مي‌‌‌آيند معالجه‌اش مي‌‌‌‌‌‌كنند، مي‌‌‌‌‌‌آيند جبران مي‌‌‌‌‌‌كنند، و لذا اهل‌بيت پيغمبر عليهم السلام اينها يك عدّه‌شان كه همان دوازده نفر و فاطمه‌ي زهرا كه مي‌‌‌‌‌شود سيزده نفر و خود پيغمبر اكرم چون اهل‌بيت پيغمبر مي‌‌‌‌‌گوييم، خود پيغمبر هم جزء همان بيت است، و جزء همان خاندان است، از اين‌ها خداي تعالي تمام پليدي‌ها را دفع كرده، دفع يعني چه؟ نگذاشته پليدي، اراده كرده كه بدي، پليدي، اين پليدي كه ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم، اعم از نجاست‌هاي معصيتي است و صفات رذيله است و نواقصي است كه نبايد آن‌ها داشته باشند، اينها را از آن‌ها دفع كرده، از بقيّه، اگر دفع نكرده باشد، رفع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و اراده كرده كه رفع كند، پس اين كلمه‌ي «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ»، خدا اراده كرده، يك وقت هست اراده‌ي رفعي است، يك وقت هست اراده‌ي دفعي است، و يا دفع كرده از آن‌ها پليدي را، يا رفع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و كلمه‌ي يُرِيدُ، اراده‌ خواهد كرد كه دفع بكند يا رفع بكند، پليدي را، نجسي را، از اهل‌بيت پيغمبر به خاطر پيغمبر، به خاطر عظمتِ پيغمبر.

8. آیا اینکه خدای تعالی پلیدی را ذریه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رفع می‌کند، شبهه نژاد پرستی در آن وارد نمی‌شود؟

بعضي‌ها ممكن است بگويند اين نژاد‌پرستي است، كه يك عدّه نژادشان، نه! اين نژادي است كه باصطلاح با نژادهاي ديگر هيچ فرقي ندارد فقط به خاطر احترام پيغمبر، به خاطر محبّتي كه خدا به پيغمبر اكرم دارد، اين عدّه را اراده كرده است كه پليدي را ازشان رفع كند و لذا در خصوص ائمّه، پليدي جهل است، گناه است، صفات رذيله است و خدمت شما عرض شود نسيان و اشتباه است، در خصوص بقيّه همين‌ها است منتها نه الان، بعدها این کار را چون بناي رفع است، خودشان با دست خودشان وارد كردند پليدي‌ها را در روح‌شان، ولي خدا رفع مي‌‌كند و ان‌شاءاللّه در بهشت با شيعيان علي‌بن ابي طالب فرزندان پيغمبر، همه‌اشان از همه‌ي پليدي‌ها دور مي‌‌شوند و خدا اراده مي‌‌كند و اراده كرده كه همه‌ي پليدي‌ها را رفع كند.

9.  چه ارتباط‌هایی بین محبت و اطاعت ممکن است وجود داشته باشد و ولی به کدام یک از این ارتباطات اطلاق می‌گردد؟

[1]يك وقت هست من شما را دوست دارم امّا فرمانده‌ي شما نيستم، محبّ شما هستم، [2]يك وقت هست شما را دوست ندارم امّا فرمانده‌ي شما هستم، هر دواش ممكن است [3]امّا اگر اين دو تا با هم توأم شد؛ من چون شما را دوست دارم فرمان به شما مي‌دهم، مصلحت تو را در نظر مي‌‌گيرم، اين مي‌‌شود وليّ، پس بنابراين وليّ شما خداست.

10. با توجه به آیه ولایت، چرا منحصرا خدا و پیغمبر اکرم و علی بن ابی طالب ولی ما هستند؟

ببينيد خدا به هيچ وجه فرماني كه به مصلحت خودش فقط باشد و مصلحت ما را منظور نكرده باشد ندارد، هيچ وقت، پس وليّ، خداست، وليّ شما پيغمبر است، آن هم كه «وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى »(سوره نجم، آیات3 و 4)، باز مثل خدا است، مَثل خدا است، «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، كه اين جا در تفسير داريم كه علي بن ابي طالب و يازده فرزندش هست، این‌ها را هم شما بدانيد مثل خدا، مَثل خدا، همان جوري كه خدا تعالي فرمان نمي‌دهد كه روي محبّت نباشد، فرماني نمي‌دهد كه به مصلحت شما نباشد و به مصلحت خودش باشد، همين طور پيغمبر و اهل‌بيت پيغمبر، همين را مي‌‌خواهد اثبات كند در اينجا «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ»، و فرماندهي است از جانب خدا كه خدا تعيين كرده، اين اشكال رفع مي‌‌شود طبعاً كه پيغمبر اكرم مي‌‌خواست بگويد كه علي را دوست داشته باشيد، پيغمبر اكرم مي‌‌خواست بگويد كه علي بن ابي طالب يك مؤمني است كه «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»(سوره توبه، آیه71)، خوب همه‌ي مؤمنين نسبت به همه‌ي مؤمنين وليّ يكديگرند، مي‌‌خواست بگويد علي بن ابي طالب هم مؤمن است مثلا، كه من ولايت را براي شما عام و خاص و خاص‌الخاص تنظيم كردم و گفتم كه چون در رديف خدا قرارش داده، چون در رديف پيغمبر قرارش داده و با واو عطف با آن‌ها عطف‌شان كرده یا علي بن ابي طالب را عطف كرده، از اين نظر همان طوري كه خدا وليّ ما است، پيغمبر وليّ ما است، علي بن ابي طالب هم وليّ ما است خيلي ساده.

11. چرا در آیه ولایت خدای تعالی می‌فرماید:«وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(سوره مائده، آیه55) و الفاظ را به صورت جمع آورده است؟

كلمه‌ي جمع و حتي اسم طرف را نبردن، گاهي به خاطر احترام است، گاهي به خاطر تحقير است، يك کسي اين قدر ارزش ندارد كه آدم اسمش را ببرد، كلّي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد يك چيزي درباره‌اش بگويد، این را اسم نمي‌برد، بعضي‌ها اين جوريند مثلاً، مي‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد تحقيرش كند، فقط خودش مي‌‌‌‌‌‌‌‌فهمد كه او جزء آنهایی است که بعضي‌ها اين جوري هستند، يك وقت هست نه به خاطر تعظيم است، عظمت طرف است، انسان مي‌‌‌‌‌‌‌‌گويد مثلاً بعضي‌ آن قدر عظمت دارند، آن قدر شخصيّت دارند، خيلي در آيات قرآن اين مسأله پيش آمده كه: «اَلْكِنَايَةُ اَبْلَغُ مِنَ التَّصْرِيحِ»، مثلاً اگر در آيه‌ي شريفه كه فرموده درباره‌ي علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام در سوره‌ي «هل ‌اتي»، آنجا مي‌‌‌‌‌‌بينيد با لفظ جمع اسم نبرده امّا يك خصوصيّاتي را براي آن‌ها نقل كرده كه دوازده دليل بر عصمت اين پنج نفر هست، در همين سوره‌ي «هل ‌اتي»، اسم نبرده، يا مثلاً خداي تعالي مي‌‌‌‌‌‌فرمايد: «قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»(سوره رعد، آیه43)، بگو اي پيغمبر شاهد من خداست و كسي كه در نزد او علم كتاب است، اگر مي‌‌گفت علي است، نمي‌گفت «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»، خوب علي بن ابي طالب تعيين مي‌‌شد ولي علم كتاب مال او است، تعيين نمي‌شد، ببينيد «اَلْكِنَايَةُ اَبْلَغُ مِنَ التَّصْرِيحِ» یا مثلاً در همين جا اگر مي‌‌فرمود كه: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ عَلِيُّ بْنُ اَبِي طَالِبٍ»، چيزي را نمي‌رساند، امّا مي‌‌گويد: «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ »، اثبات نماز خواندن را، آن نمازي كه خدا قبول دارد مي‌‌كند، «يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ»، اثبات زكات دادن را آني كه خدا دوست دارد مي‌‌كند، دقّت كرديد؟ ركوعی كه كمال تعظيم است در مقابل يك بزرگ، اثبات اين را هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و مردم هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينند كه كِي در ركوع زكات داد؟ كِي در ركوع چيزي به كسي داد؟ آن را كه خودشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمند كِي هست، اسمش را هم خودشان بلدند، دقت كرديد؟ اينجا مي‌گويند: «اَلْكِنَايَةُ اَبْلَغُ مِنَ التَّصْرِيحِ»، سيصد آيه در قرآن، به روايات اهل‌سنت درباره‌ي علي بن ابي طالب در قرآن نازل شده، شايد حتّي يك جا هم اسم علي بن ابي طالب برده نشده ولي تمام اوصاف علي بن ابي طالب بيان شده است، اينجا هم مي‌‌‌‌‌‌‌فرمايد كه «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، آن كساني كه ايمان آوردند و بعد هم با كلمه‌ي جمع مي‌‌‌‌‌‌گويد، يعني يك عدّه‌ای را هم شامل مي‌‌‌‌‌‌‌شوند، عدّه ديگري هم هستند، اگر فقط مي‌‌‌‌فرمود علي بن ابي طالب و ائمّه‌ي اطهار زير سؤال مي‌‌‌‌رفتند كه آيا اينها مثل علي بن ابي طالب در همه‌ي خصوصيات هستند يا نيستند؟ توضيحش را هم روايات مي‌‌گويد، خود پيغمبر اكرم توضيح داده كه: «وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»، علي بن ابي طالب چون در آن زمان بوده يك نمونه‌اش است و الاّ دوازده نفر ديگر هم هستند، دقت كرديد؟

12. در برابر این اشکال که مگر علی بن ابی طالب علیه السلام چقدر مال داشته است که انگشتری که به فقیر داده است به اندازه خراج یک مملکت بوده است چه جوابی می‌دهید؟

يك مسأله‌ي ديگري كه غالباً توي اهل‌سنت توضيح مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و اشكال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند اين است كه علي بن ابي طالب مگر خيلي مال داشت كه يك انگشتر زكات مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد كه قيمتش خراج يك مملكت است؟ خوب خيلي بايد آدم مال زيادي داشته باشد، تمام كره‌ي زمين مال او باشد، زكات كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بدهد، خراج، خراج يعني مخارج يك مملكت در دوره‌ي سال، اين زكاتش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اين اشكالي است، اوّلاً زكات به معناي زكات واجب نيست، اين را شما بدانيد، زكات زياد داريم توي قرآن كه: مثلاً در سوره‌ي اعلي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد كه: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى»(سوره أعلي، آیه14)، مالش پاك باشد، پاكي را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند تزكي، تزكيه‌، رشد، چيزي كه مايه‌ي رُشد است، اين را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند، پاك، مايه‌ي رشد، فلان چيز، تزكّي يعني رشد كرد، زكات مال هم كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيد به خاطر اين است كه مالتان بعد از زكات رشد مي‌‌‌كند، از علف هرز و شاخه‎هاي بيجايي كه ممكن است روي درخت باشد و هرس نشده باشد و در نتيجه رشد نكند از اين، زكات، مال انسان را نگه مي‌‌دارد، رشد مي‌‌دهد، زكات در قرآن زياد آمده كه به معناي زكاتِ واجب نيست، انسان ممكن است تمام مالش هم به عنوان زكات بدهد، «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ»(سوره توبه، آیه103)، آيه‌ي قرآن است كه يك ثلث مالِ ابولبابه را پيغمبر اكرم گرفت به خاطر اينكه گناهش بخشيده بشود، فقط، يك ثلث مال كه هيچ وقت زكات مال نمي‌شود، هيچ نصابي به حدّ يك ثُلث از مال نرسيده، پس زكاتي كه اينجا در آيه‌ي شريفه دارد اين زكات يعني زكاتِ مستحبّه، يعني مايه‌ي رشد، مايه‌ي كمال، مايه‌ي ترقّيِ انسان، بلكه‌ مايه‌ي ترقّيِ جامعه‌يِ بشريّت تا روز قيامت، حالا از نظر قيمت، اوّلاً روايتي كه درباره‌ي قيمتش هست خيلي روايت باصطلاح صحيحي نيست، بر فرض هم باشد، انگشتري كه به دست علي بن ابي طالب است (تازه از نظر تبرّك نمي‌خواهم بگويم)، انگشتري كه در دست علي بن ابي طالب باشد حتماً باصطلاح يك جواهر قيمتي بوده كه حضرت انتخاب كرده براي دستش، نه از نظر پولي بلكه از نظر ارزشي، گاهي مي‌‌شود يك تكّه‌ي سنگ، خيلي ببري بازار هيچي نمي‌خرند، مي‌‌گويند اين قيمتي ندارد، امّا از نظر واقعي يك قيمت فوق‌العاده‌اي دارد كه نمي‌شود برايش قيمت گذاشت، مثلاً يك تكّه از حجرالاسود در دست شما باشد، چند مي‌‌فروشي آقا اين را؟ اين قَدَر از حجرالاسود در دست شما باشد، اگر تمام يك شهري را به تو بدهند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهي؟ نه! چون اين يك ‌دانه است، همين يكي است، آن هم از حجرالاسودي كه مجموعش به اندازه‌ي يك بشقاب بیشتر نيست، يك تكّه‌اش حالا هيچ وقت هم دست هيچ كسي نمي‌افتد، يك تكّه‌اش دست تو افتاده، در دست علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام حالا نگفته‌اند كه ياقوت بوده، زمرد بوده، الماس بوده، چي بوده، يك چيزي بوده، حالا مثلاً فرض كنيد جبرئيل نگيني را از بهشت براي علي بن ابي طالب آورده باشد، اين قيمتِ يك خراج يك مملكت هست يا نيست؟ خيلي بيشتر است، از يكي از كرات دور دست، يك تكّه سنگ اينها رفتند توي ماه برداشته‌اند آورده‌اند گذاشته‌اند آن را توي موزه، به هر كسي هم نشان نمي‌دهند، و حال اينكه سنگ‌هاي كره‌ي زمين خيلي قشنگ‌تر و بهتر و سایيده‌تر از آن‌هاست، اين استبعاد ندارد يك چيزي باشد خيلي قيمتي باشد و در دست آن شخص هم كه قرار مي‌‌‌‌‌گيرد واقعاً پر قيمت مي‌‌‌شود.

13. در برابر این شبهه که گفته می‌شود چطور شد که وقتی تیر از پای امیرالمؤمنین علیه السلام کشیدند متوجه نشد ولی وارد شدن سائل به مسجد را متوجه شد، چه جوابی می‌دهید؟

مسأله‌ي ديگري كه ممكن است پيش بيايد كه اكثراً هم اشتباه مي‌‌كنند و پيش هم مي‌‌آيد كه علي بن ابي طالبي كه وقتي تير را از پايش مي‌‌كِشند اين را نمي‌فهمد (اين جوري مي‌‌گويند، من اين جوري نمي‌گويم، خدا نكند كه من اين جوري بگويم) و مي‌‌فهمد كه يك سائلي اينجا سؤال كرده و انگشتر را توي نماز به سائل مي‌‌دهد، عرض مي‌‌كنیم اوّلاً نمي‌فهمد بسيار حرف غلطي است، نگوييد يك وقت كه علي بن ابي طالب تير را كه از پايش كشيدند نفهميد. اين نسبت جهل و نفهمي، آن هم در يك همچين جايي به علي بن ابي طالب دادن از غلط‌ترين حرف‌ها است و اگر با توجّه باشد جسارت به علي عليه الصلوة و السلام است، فهميد، چطور نمي‌فهميد؟ فهميد، يك مورچه هم  روي پايش راه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهميد، منتها در مقابل عظمت پروردگار، در مقابل بزرگي خدا به روي خودش نياورد، اين جوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود ديگر، يك شخصي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند توي شلوارش يك عقربي رفته بود، در مقابل مثلاً شاه هم وايستاده بود، اين عقرب هيِ گزيد، گزيد، گزيد تا وقتي افتاد به زمين، اين همين طور خبردار ايستاده بود، وقتي يك آدم بي‌ربطي در مقابل يك بي‌ربطي به خاطر يك قدرت‌هاي ظاهري، در مقابل نيش عقرب هيچ تكان نمي‌خورد، علي بن ابي طالب در مقابل خدا ايستاده، دارد با خدا مناجات مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، با خدا حرف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند، برای اينكه يك تيري از پايش كشيده‌اند تكان بخورد؟ به روي خودش بياورد؟ به روي خودش نياورد، اين را شما بدانيد، نه اینکه نفهميد، اگر نمي‌فهميد در موقع نماز بايد بگوييم چون «وَقُلْ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(سوره توبه، آیه105)، هر چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد بكنيد، خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بيند، پيغمبر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بيند، علي بن ابي طالب، ائمّه‌ي اطهار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينند كه در آيه‌ي شريفه قرآن است بگوييم خوب است وقتي كه علي بن ابي طالب شبها که مخصوصاً هزار رکعت نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانده، ديگر ما هر كاری می‌خواهيم بكنيم، بكنيم، او دیگر نمي‌بيند، اين حرف غلط است، پس مي‌‌‌‌‌‌‌‌فهميد، اين را نگوييد نمي‌فهميد و از آن طرف، اگر كسي روحش متصّل به خدا باشد، اگر كسي اراده‌اش اراده‌ي الهي باشد، اگر كسي مأنوس با خدا باشد، همان جا خداي تعالي كار خدايي دارد مي‌‌‌‌‌‌‌كند، به سائل اين زكات را مي‌‌‌‌‌‌‌دهد، چون خداست، خدا كه نگفته كه حتماً تو بايد يك حالتِ باصطلاح بدون اختياري از خودت نشان بدهي، آنچنان وايستي كه هيچ كار ديگري نكني، نه اين جوري نيست، خدا خواسته، هر چه او مي‌‌‌خواهد بندگي كني، هر چه او مي‌‌‌خواهد تو انجام بدهي، و علي بن ابي طالب هم انجام داد.

14. آیا دادن انگشتر به فقیر در نماز توسط علی ابی طالب علیه السلام فعل کثیر نیست؟

بعضي مي‌‌‌گويند كه اين فعل كثير توي نماز، نماز را باطل مي‌‌كند، حالا مخصوصاً اگر فقیر هم دور وايستاده باشد، خوب انسان بخواهد اشاره كند بيا، فعل كثير در نماز واجب اوّلاً اشكال دارد، و ثانياً علي بن ابي طالب در نماز مستحبي بود مسلّم، شما در نمازهاي مستحبي مي‌‌توانيد راه برويد نمازتان را بخوانيد، مي‌‌توانيد اگر مشكلي بود، رو به قبله، پشت به قبله، نماز مستحبي را بخوانيد، كه آيه‌ي شريفه «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»(سوره بقره، آیه115)، هر جا رو كنيد همان جاست طرف خدا، روايات زيادي هست كه منظور در نمازهاي مستحبي است، قبله مال نماز واجب است، شما مي‌‌توانيد نشسته نماز مستحبي را بخوانيد می‌توانید حتي خوابيده نماز مستحبي را بخوانيد، نماز مستحبي است، از آن طرف علي بن ابي طالب فعل كثير انجام نداد، فعل كثير نيست. اگر كسي حالا توي نماز انگشترش را در آورد، فعل كثير نیست، در حال ركوع هم باشد، دست هم واجب نيست كه سر زانو باشد، شما مي‌‌توانيد وقتي كه ركوع هستيد دست‌هايتان را آويز كنيد، مي‌توانيد، امّا زشت است، ولي مي‌‌توانيد با دست‌تان پشت گردن‌تان را بخارانيد، در نماز واجب حتّي، انسان توي نماز واجب هم که باشد انگشترش را در مي‌‌آورد مي‌‌دهد به سائل، اشاره مي‌‌كند به سائل بيايد جلو و بگيرد، اينها جز باصطلاح چه جوري عرض كنم؟ بهانه‌گيري است، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند اين آيه را از بين ببرند و مهم‌ترين آيه‌اي است در قرآن درباره خلافت بلافصل علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام و درباره‌ي ولايت علي بن ابي طالب و درباره‌ي ولايت ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام [است].

15. چرا خلافت علی بن ابی طالب علیه السلام غصب شد؟ و فرق بین بین بنی امیه و بنی العباس چه بود؟

چون دنيا دار امتحان است وقتي كه يك عدّه نفهميدند ولايتِ الهي به چه معنا است، نفهميدند، خيال كردند ولايت يعني حكومت، ولايت يعني رياست، آمدند غصب خلافت كردند، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد كه خلافتِ پيغمبر را به جايي رساندند كه خود مسلمان‌ها تحريك شدند، بي‌وفايي ديدند، بي‌تعهّدي ديدند، آمدند و بعضي از خلفا را طردشان كردند، خودشان موجب شدند كه بعضي از خلفا مورد لعن واقع بشوند، شما خلفاي اموي را ببينید در چه حدّي خودشان را از بين بردند به طوري كه با اينكه چند آيه‌ در قرآن درباره‌ي حرمت خمر وارد شده، يكي از كارهاي رسمی‌شان شرابخواري بود، يكي از كارهاي رسمي‌شان ظلم بود، يكي از كارهاي رسمي‌شان اذيّت اهل‌بيتِ پيغمبر بود و بني‌العباس هم كه بعد آمدند روي كار، اين‌ها بدتر از آن‌ها بودند از يك جهت، چون همان فرقي كه بين كافر و منافق هست و منافق در درك ‌اسفل از آتش است، اين حالت را بني‌العباس پيدا كردند.

16. حضرت امام کاظم علیه السلام در جواب هارون الرشید که بنی العباس را مقدم بر اهل بیت پیغمبر می‌دانست، چه جوابی دادند؟

[بنی العباس] از يك طرف خودشان را متصّل به پيغمبر اكرم مي‌‌‌دانستند، ما پسر عمّ پيغمبريم و گاهي با ائمّه‌ي اطهار محاجّه مي‌‌‌كردند كه ما مقدّميم، در يك جرياني هارون‌الرشيد به حضرت موسي بن جعفر عرض مي‌‌‌كند به ايشان كه ما جلوتر هستيم در خلافت تا شما، به جهت اينكه شما پسر عموي پيغمبريد درست هست، ما هم پسرعموي پيغمبريم، امّا يك فرقي بين ما و شما هست، پيغمبر وقتي از دار دنيا رفت جدّ شما از دنيا رفته بود كه ابي‌طالب باشد، و علي بن ابي طالب بود، ولي جدّ ما عبّاس زنده بود، اگر بنا باشد ارثي به كسي برسد به عمو زودتر مي‌‌رسد تا به پسر عمو، اين جوری استدلال مي‌‌كرد.

حضرت مي‌‌فرمود كه: ما به پيغمبر نزديك‌تر از شما هستيم، منتها زود نمي‌فرمود اين مسأله‌ي باصطلاح مباحثه و مجادله كه خودش يك بحث بسيار مهمّي است و هر كسي نمي‌تواند با خصم مباحثه و مجادله به نحو صحيحي بكند حضرت نفرمود ما چون پسر دختر پيغمبريم، بلكه فرمود که اگر الان پيغمبر زنده بشود دخترت را از تو بخواهد چكار مي‌‌كني؟ اين حواسش نبود كه حضرت موسي بن جعفر چي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بگويد؟ عرض كرد كه: «اَفْتَخِرُ بِالْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ أَنَّ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله نَشَرَ فَخَطَبَ إِلَيْكَ كَرِيمَتَكَ هَلْ كُنْتَ تُجِيبُهُ فَقَالَ سُبْحَانَ اللهِ وَ لِمَ لا أُجِيبُهُ بَلْ أَفْتَخِرُ عَلَى الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ وَ قُرِيشَ بِذَلِكَ فَقُلْتُ لَكِنَّهُ صلي الله عليه وآله لا يَخْطُبُ إِلَيَّ وَ لا أَزُوجُهُ فَقَالَ وَ لِمَ فَقُلْتُ لِأَنَّهُ وَلَدَنِي وَ لَمْ يَلِدْكَ فَقَالَ أَحْسَنْتَ يَا مُوسَى» بحارالانوار 48/127 و 93/240، احتجاج طبرسی 2/391، عيون اخبار الرضا عليه السلام 1/83) افتخار به عرب و عجم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم كه دامادي مثل پيغمبر داشته باشم، حضرت موسي بن جعفر فرمود: فرق ما با شما همين است كه اگر الان پيغمبر زنده بشود، دختر من به او محرم است و دختر من را نمي‌خواهد چون دختر من دختر او است، از نظر همه‌ي احكام، همه‌ي علماي اسلام اين حكم هست و بعد، پيغمبر اكرم فرمود كه هر كس با من از مكّه هجرت نكند، از ولايت من چيزي به او نمي‌رسد، اين آيه‌ي قرآن است و عموي ما عباس وقتي كه پيغمبر هجرت كرد رفت به مدينه، او هجرت نكرد و اين صريح قرآن است كه از ولايت به او چيزي نمي‌رسد، لذا موسي بن جعفر عليه الصلوة و السلام وقتي اين جواب را به هارون دادند، هارون گفت كه اين‌ها را به مردم هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي؟ اگر به مردم بگويي كار تمام است، حضرت فرمود كه نه كسي از من سؤال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، نه كسي به طرف من مي‌آيد، نه هم من با كسي اين حرف‌ها را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنم، اين‌ها خلفاي جور بودند، خلفايي بودند كه اسم‌شان خليفه بود، وابسته‌ي به پيغمبر خودشان را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند، حتّي مقدم بر اهل‌بيت پيغمبر عليهم الصلوة و السلام.

سؤالات اعتقادی؛ معنای عقل، بیت الله، ثار الله و روح الله

15شعبان المعظم1438

22   اردیبهشت   1396

12       می        2017

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد مسعود حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را به تمام انسان‌های عدالت‌خواه و مخصوصا به بازدیدکنندگان محترم تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم.

نیمه شعبان امسال را در حالی سپری می‌نماییم که دومین نیمه شعبانی است که با هزاران و بلکه میلیون‌ها تأسف استاد عزیزمان آیت الله سید حسن ابطحی را در بین خودمان نمی‌بینیم. او که عمرش و بلکه تمام هستی‌اش را در راه امام زمانش فدا کرد و توانست نام مقدس امام عصر ارواحنا فداه را منتشر کند و آن وجود مقدس را از غربت و مظلومیتی که تا حدود حتی 15 سال پیش داشتند بیرون بیاورد.

او که معارف بسیار عظیم و مهمی از امام عصر ارواحنا فداه را بیان فرمود و آنهایی را که دنبال معرفت آن حضرت بودند سیراب نمود.

اگر اهل تحقیق باشیم و منصفانه این مطلب را مورد بررسی قرار دهیم متوجه می‌شویم که گرچه افرادی در طول غیبت امام عصر ارواحنا فداه درباره آن حضرت صحبت کرده و مطالبی بیان نموده‌اند ولی هیچ کدام به این گستردگی امام عصر ارواحنا فداه را به مردم معرفی ننمودند.

یک بررسی تاریخی از حدود 40 سال قبل و بعد از آن می‌تواند این موضوع را کاملا آشکار نماید.

به هر حال صحبت در این باره بسیار است و بحث مفصلی را در جای خود می‌طلبد ولی به طور بسیار خلاصه و مفید اگر بخواهم در چند جمله اعتقاد ایشان را نسبت به امام عصر ارواحنا فداه بیان کنم باید بگویم که ایشان توصیه اکید داشتند که:

اگر می‌خواهید به همه خوبی‌ها برسید، اگر می‌خواهید دنیا و آخرتتان آباد باشد، اگر می‌خواهید در آسایش و امنیت فردی و اجتماعی زندگی کنید، اگر می‌خواهید عمرتان مفید باشد، اگر می‌خواهید زن و فرزندتان در راه صحیح حرکت کنند، اگر می‌خواهید خدا را یاری کنید،‌ اگر می‌خواهید به کمالات روحی و معنوی برسید، اگر می‌خواهید در دنیا عزیز بشوید و در شغلتان موفقیت بیشتری کسب کنید،‌ اگر می‌خواهید همه مشکلاتتان رفع شود، و خلاصه اگر می‌خواهید به بهترین‌ها در هر جهتی برسید، خودتان را به امام زمان و معرفت آن حضرت برسانید و دائما به یاد آن حضرت باشید و ذکرتان یا صاحب الزمان باشد و هیچگاه از آن حضرت غافل نشوید.

و بالاخره ایشان همان عقیده‌ای را داشتند که استادشان حاج ملاآقاجان زنجانی به ایشان گفته بود: تا می‌توانی دست توسل از دامان امام عصر ارواحنا فداه بر ندار که تمام سعادت در همین موضوع خلاصه می‌‌شود.

برای اطلاع از مطالب ایشان درباره امام عصر ارواحنا فداه می‌توانید به کتاب‌های ملاقات با امام زمان، مصلح آخرالزمان، مصلح غیبی که آقای دکتر اسعد علی که بالاترین شخصیت علمی دانشگاهی سوریه بود به خاطر این کتاب به ایشان دکترای افتخاری اعطا کرده بود، کتاب انوار صاحب الزمان که این کتابها به طور اختصاصی درباره حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نوشته شده و همچنین کتاب‌های دیگر ایشان مانند پرواز روح که به مناسبت مطالبی را درباره آن وجود مقدس بیان فرموده‌اند مراجعه کرد.

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه نوزدهم اعتقادات

1. آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(سوره مائده، آیه55) چه اهمیتی در معرفت ائمه اطهار علیهم السلام دارد؟

درباره‌ي اين آيه‌ي شريفه كه يكي از آياتي است كه در فضيلت علي بن ابيطالب عليه الصلوة و السلام و ائمّه‌ي اطهار عليهم السلام نازل شده، اگر سال‎ها، ماه‎ها، صحبت كنيم، باز «لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي»(سوره كهف، آیه109)، درياها خشك شود و نتوانيم كلمات پروردگارمان را احصا كنيم.

2. چه مسیری را باید در دنیا در پیش بگیریم تا در آخرت بتوانیم بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شویم و از آب کوثر استفاده کنیم؟

گاهي انساني دانشمند، فرض كنيد يك معلّم مدرسه، نزد يك دبيري يا مدير مدرسه كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود خيلي خجالت نمي‌كشد، چون در همان رشته اين هم تحصيلاتي دارد و در همان راه قرار گرفته است؛ امّا گاهي يك جاهل به تمام معنا، در نزد يك عالم به تمام معنا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد وارد بشود، از لحظه‌اي كه وارد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا وقتي آنجا نشسته، هم دلهره دارد و هم خجالت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشد، به خصوص اگر آن عالِم با چشم منفي به او نگاه كند و احتمالاً به او اعتراضي داشته باشد، ما اگر در دنيا علوم‌مان غير از علوم قرآني و علوم خاندان عصمت و طهارت باشد، وقتي در قيامت بر پيغمبر اكرم وارد مي‌‌‌‌‌شويم، اگر با همان علمي كه پيغمبر اكرم از جانب خدا آورده و با همان علمي كه خودش نشر داده و توضيح كرده به وسيله ائمّه‌ي اطهار، اگر وارد شويم كه خيلي بعيد است وارد شويم [چون راهمان غیر خاندان عصمت و طهارت بوده که رفته‌ایم علوم غیر آنها را تعلیم گرفته‌ایم]، خجالت مي‌‌‌‌كشيم و بسيار شرمنده‌ايم، جاهليم، پيغمبر اكرم فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَينِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَي الْحَوْضِ»(«أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَينِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ تَزِلُّوا، كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، فِإِنَّهُ قَدْ نَبَأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَي الْحَوْضِ» تفسيرالقمي 2/446) در كنار حوض كوثر، تمام حكمتي كه پروردگار براي بشر و بلكه براي عالَم هستي منظور كرده نامش را حوض گذاشته‌اند، وقتي انسان مي‌‌خواهد بر آنها وارد شود، يك قطره‌اي، يك مختصري از اين حكمت بايد همراه داشته باشد تا بقيّه‌اش را؛ يعني مذاق خوردن آب كوثر را داشته باشد، يعني ذائقه‌اش با اين حكمت و علم آشنا باشد تا آن كه بتوانيم بگوييم: «وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صلي اللّه عليه و آله بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيًّا رَويِاًّ هَنِيئاًّ سَآئِغاً لاظَمَأَ بَعْدَهُ»(بحارالانوار 99/108، إقبال‏ الأعمال/299). اگر ذائقه‌اش را نداشتيم، يك وقتي با يك كسي من نشسته بودم بحث‌هايي پيش آمد، يك نفر در كنار من نشسته بود گفت: اين آقايي كه شما داريد با او بحث مي‌‌كنيد كه فايده‌اي هم ندارد، ذائقه‌ي تصوّف دارد، من هم صحبت‌هايم را ديگر تمام كردم؛ چون ذائقه كمونيستي، ذائقه‌ي بهايي‌گري و ذائقه‌ي تصوف و امثال اينها، با ذائقه‌ي حكمت و آب كوثر و آن كوثر عظيمي كه پيغمبر اكرم در بهشت كنارش نشسته، منافات دارد. ولي اگر شما «ان‌شاء‌الله» اهل قرآن شديد، اهل روايات شديد، اهل ذائقه‌ي قرآني و روايي گرديديد، بر پيغمبر اكرم كه وارد مي‌‌شويد همزمان، ثقل اكبر و ثقل اصغر بر پيغمبر وارد مي‌‌شوند و شما از آن آب گوارا، از آن حكمت الهي، آنچنان استفاده مي‌‌كنيد كه بعد از آن تشنه‌ي هيچ فلسفه‌اي، هيچ مذاقي، هيچ حتّي علمي نخواهيد شد و هميشه از همين آب استفاده خواهيد كرد.

3. لطفا معنای عقل را از نظر خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام توضیح دهید. آیا صحیح است دیوانگی را در مقابل عقل قرار بدهیم؟

ما مردم يك جمله‌ي، «عقلي» شنيده‌ايم و خيلي هم بيجا اين واژه را مصرف مي‌‌كنيم.

از نظر ما بعد از هزار و سيصد سال، عقل يك معنايي دارد كه هزار و سيصد سال قبل، آن معنا از نظر امام صادق مطرود است. الان اگر يك سياست‌مدار بسيار زرنگِ فعّالي را كه دين ندارد از حالاتش از ما سؤال كنند؛ مي‌‌گوييم: عاقل است! و حال اينكه امام صادق عليه الصلوة و السلام وقتي كه از ايشان سؤال كردند معاويه؟ فرمود: عاقل نيست؛ «لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ»، اين جمله‌ي امام صادق است، «تِلْكَ النَّكْرَاءُ وَ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ»(«تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ» وسائل‏الشيعه 15/205، الكافي1 /11، بحارالانوار1/116، محاسن1/195، معاني‏الأخبار 239) اين گول زدن است، شيطنت است، اين عقل نيست ولو اينكه مقام مقدّس اميرالمؤمنين را زير سؤال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد، ولو اينكه تمام عالم اسلام را تسخير كرده امّا عاقل نيست. چرا؟ به خاطر اينكه عاقل كسي است كه حكمت و علم الهي را آموخته باشد.

پس اگر مي‌‌خواهد كسي معني عقل را بفهمد؛ عقل را بداند در روايات ما، در آيات، در كنار «جهل» گذاشته‎اند، يعني هر كه عاقل است عالِم است و هر كِه عاقل نيست جاهل است و يا هر كس جاهل است عاقل نيست. در كتاب بحارالانوار به نظرم يا دو جلد كتاب يا يك جلد قطورش -الان فراموش كرده‌ام- كتاب «عقل و جهل» است. ما عقل را در مقابل ديوانگي مي‌گذاريم. يك نفري مريض است، سلول‌هاي مغزيش تورم كرده، كارهاي بي‌ربط و بي‌جا مي‌‌كند مي‌‌گوييم عاقل نيست، عقل ندارد، اين اشتباه است. اين از نظر قرآن اشتباه است، از نظر روايات اشتباه است، آن كسي كه مي‌‌بينيد صد درصد طبق هواي نفسش كار مي‌‌كند، دنيا را چسبيده و آخرت را ول كرده، همه‌ي توجهّش به دنيا و جاه‌طلبي و رياست‌طلبي است و كل آرزويش اين است كه به يك پست و مقامي برسد، اين شخص عاقل نيست، معاويه عاقل نيست، «مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ»قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام  مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ« الكافي2/298، وسائل‏الشيعه 5/351، بحارالانوار70/151)؛ ملعون كسي است از نظر روايات كه به خودش هي وعده‌ي رياست بدهد، تسلط بر مردم بدهد، يك مقام و رياستي را احراز كند و لايق نباشد.

عاقل كسي است كه در بند خدا باشد، لذا فرمود: «اَلْعَقْلُ»، امام دارد عقل را معرفي مي‌‌كند: «اَلْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ» كافي 1/11، وسائل‏الشيعه 15/205، بحارالانوار 1/116، محاسن 1/195، معاني‏الأخبار 239)، عقل چيزي است كه انسان را دربند خدا بكشد، انسان را به بندگي خدا وادار كند و به وسيله عقل كسب بهشت مي‌‌شود.

4. با یک مثال حقیقت عدم وجود عقل در معاویه را بیان بفرمائید.

يك مثالي بزنم كه فكر نكنيد تحميلي امام صادق فرموده است كه معاويه عاقل نبود و مثلاً فلان صحابي امام صادق كه نه مال دارد، نه پول دارد، هميشه هم در تقيّه است اين شخص عاقل بود. اگر يك چك مثلاً پانصد هزار توماني دست شما باشد، يك نفر بيايد يكي از آن يك قِراني‌هاي سابق كه اكثر شماها نديده‌ايد و ما ديده‌ايم، از آن يك ريالي‌هاي سابق، بياورد به اين شخص بدهد بگويد: آن كاغذ را ولش كن اين پول سكّه را بگير، ببين اين طرفش عكس شير و خورشيد دارد، آن طرفش نوشته‌ي يك ريالي دارد، شما هم بدهيد، يكي كه آنجا ايستاده چی مي‌‌گويد؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: عجب بي‌عقلي است، راست مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد، اينجا بي‌عقل است، چرا بي‌عقل است؟ به جهت اينكه نمي‌داند اين يك ريالي آن ارزش را ندارد كه پانصد هزار توماني دارد، درست است؟ علمش را ندارد، ديوانه نيست، خيلي هم عاقلانه از نظر اصطلاح ما كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، امّا در اينجا ديوانگي كرده، يعني بي‌عقلي كرده، اينجا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: بي‌عقل، چرا بي‌عقل است براي اينكه جاهل است، نمي‌داند اين چقدر ارزش دارد و آن چقدر ارزش دارد، دقّت كرديد؟ معاويه دنيا را گرفته، دنيا چقدر ارزش دارد؟ الان به خدا قسم من شخصاً اعتقادم اين است، شما خودتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيد، شماها هم بايد همين اعتقادتتان باشد، كه اگر تاج كره‌ي زمين را بر سر شما بگذرند، سلطنت كره‌ي زمين و به شما بگويند آخرتت را بايد بدهيد، آخرتت را بايد بدهيد، آخرت ديگر خبري نيست، به خود خدا بدتر از آن يك ريال و پانصد ‌توماني است، چرا؟ آن پانصد هزار تومان هم محدود است، اين يك ريال هم محدود است، امّا زندگي دنيا محدود و راحتي و زندگي آخرت كمّاً و كيفاً به اصطلاح نامحدود، هم از نظر كميّت نامحدود است، «خالِدِينَ فِيها أَبَداً»(سوره تغابن، آیه9) هم كيفاً نامحدود است، آن قدر لذّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بري كه مثال زده‌اند براي ماها، بچّه‌ي در شكم مادر با كسي كه در دنيا آمده چقدر فاصله دارد؟ همان اندازه كسي كه در دنيا است با زندگي در بهشت شايد هم بيشتر فاصله دارد، پس هم كمّاً، هم كيفاً، بسيار بزرگ و بلكه بي‌نهايت است آخرت، و دنيا همين است كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد.

بعضي وقت‌ها يك نفري كه صد سال دارد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد، به صاحبان عزا كه تسليت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: آقا صد سال داشت؛ يعني ديگر تسليت لازم نيست، بلكه تبريك بگوييد كه مزاحمت را كم كرد، بيشتر از اين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد زندگي بكند؟ اين جوري است، همين، هميني كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد، اين را كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد اگر آن را نمي‌بينيد، پس بنابراين اگر كسي: «فَمَا عَاقِلًا بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا»(«يَا عَلِيُّ شَرُّ النَّاسِ مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ» فقيه: 4/352، وسائل‏الشيعه 16/34، بحار: 74/46، «رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قَالَ شِرَارُ النَّاسِ مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ» مستدرك‏الوسائل: 12/5، «قَالَ عليه السلام مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ» مستدرك‏الوسائل 12/115، «فقال ألا أنبئكم بأخلى الناس ميزانا يوم القيامة و أبينهم خسرانا من باع آخرته بدنيا غيره» بحارالانوار: 47/165، «فقال ألا أنبئكم بأخف الناس يوم القيامة ميزانا، و أبينهم خسرانا من باع آخرته بدنيا غيره» أمالي طوسي: 50، «فإن أعظم الناس غبنا من باع آخرته بدنيا غيره» شرح‏ نهج‏ البلاغه: 18/148)، ولو شعرش چيزي ديگر است ولي من اين را اين طوري استفاده مي‌‌‌‌‌‌كنم، عاقل نيست كسي كه آخرت را بفروشد به دنيايش، پس معاويه و امثال معاويه، آنهايي كه مثلاً مأمون‌الرشيد لعنه‌اللّه، امروز خيلي خوشحال شد كه توانست حضرت علي بن موسي الرضا را مسموم كند، شما هم مأمون را عاقل مي‌‌‌دانيد با همين مثال‌هايي كه گفتم؟ فكر نمي‌كنم، عاقل نيست.

ديوانه‌ي بدبختي را كه ديوانه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اگر ديوانگي‌اش از طريق كارهاي خودش باشد يا ديوانه‌هايي كه در جامعه هستند، اينها يك مريض‌هايي هستند بالاخره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برندشان معالجه‌شان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند اگر ديده باشيد وقتي يك ديوانه‌اي خيلي سخت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، مردمْ آزار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند به بيمارستان، ... بهرحال «بيمارستان رواني»، ... او را و درستش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، امّا مثلاً صدام را كجا ببرند عاقلش كنند؟ معاويه را كجا ببرند عاقل كنند؟ كدام بيمارستان؟ در كجا؟ مگر وارد بشود در بيمارستان الهي كه همين قرآن و اهل‌بيت عصمت عليهم الصلوة و السلام هستند.

5. معنای «عقل» از نظر لغت چیست و بر این اساس چه کسی عاقل است؟

«عقل» در لغت عرب از «عقال» گرفته شده، عقال؛ يعني يك چيزي كه پاي شتر را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندند كه در اختيار باشد، در اختيار آنها باش؛ يعني اين زانويش را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندند كه از تحت فرمان بودن بيرون نرود، عرب از اين لفظ و بلكه قبل از نزول قرآن و حتّي خود قرآن از اين لفظ و از اين معنا استفاده كرده، هر كسي كه در بندي باشد، در بند چيزي باشد، او را عاقل مي‌‌‌‌‌‌‌‌دانند نه [در بند] هر چيزي، در بند خدا باشد، ما اگر عاقل باشيم حتماً و حتماً بايد دربند باشيم، آزادي مطلق نداريم.

6. چرا آزادی مطلق وجود ندارد؟

مثلاً يك نفر كه نه دين دارد، نه مي‌‌‌‌‌‌خواهد هواي نفس داشته باشد، مي‌‌‌‌‌‌خواهد از نفسش و دينش و اجتماعش آزاد باشد، اين طبعاً يك روز لخت مادرزاد مي‌‌‌‌آيد بيرون، آزاد مي‌‌‌‌خواهد باشد، يك وقت ممكن است با لباسِ مثلا فرض كنيد كت و شلوار بيايد بيرون، يك روز هم در جامعه با لباس روحانيّت مي‌آيد بيرون، هر كاري دلش مي‌خواهد مي‌كند، هر جوري كه مي‌خواهد آزاد باشد، آزادي مطلق اين است.

شما نمي‌توانيد هر كی باشيد؛ آن كافري كه هيچ اعتقادي به هيچ مبنايي ندارد، مباني‎اي ندارد اين هم نمي‌تواند در بند نباشد، در بند جامعه است، بايد كاري بكند مردم بد نگويند، برخلاف متعارف حركت نكند، اين هم در بند است.

7. چند نوع در بند بودن داریم؟

يا انسان در بند شيطان و هواي نفس است، شيطان اين را در بند كشيده، نفس امّاره‌ بالسوء‌اش در بند كشيده، اين شخص هم يله و رها است؛ منتها باز در بند جامعه ممكن است نباشد زياد، در بند دين هم ممكن است نباشد، امّا در بند شيطان است و زياد از اين قبيل افراد ديده‌ايم. يك عدّه هم هستند كه اينها وليّ خدا هستند، مي‌‌روند كه از اولياء خدا شوند، اينها خودشان را در بند خدا قرار داده‎اند، بنده‌ي خدا هستند، بنده‌ي پيغمبر و ائمّه‌ي اطهار هستند، اين هم بند است، امّا اين بند تا آن بند و آن بند تا آن بند، خيلي فرقش است، اين بند است كه بنده‌ي خداست، آن در بند است كه بنده‌ي شيطان است، آن هم در بند است كه بنده‌ي جامعه و مردم كوچه و بازار است، پس بهترين دربندها و بهترين بندگي‌ها چي هست؟ شيطان و نفس امّاره كه يكسره به ما بدي را، در بندِ آنها كه باشيم تعليم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، اين بركنار، جامعه‌مان هم يك جامعه‌اي هست كه غالباً، غالباً، در فسادند، در بي‌بند و باري هستند، ما را به همان طرف مي‌‌‌‌‌كشانند، باقي مي‌‌‌‌‌ماند بندگي خدا.

بنابراين، هر كس در بند خداست عاقل است، هر كس بيشتر در بند خدا و بندگي خداست، عاقل‌تر است و پيغمبر اكرم كه ما در تشهّد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم: «وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»(من لا یحضره الفقيه: 1/318، تهذيب الاحکام: 2/92 و 99)؛ شهادت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم كه پيغمبر اكرم، اوّل عبد خداست، عبد يعني در بند، عبد يعني بنده، خداي تعالي به پيغمبرش خطاب مي‌‌‌‌‌‌‌‌كند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ»(سوره زخرف، آیه81)، اگر خدا فرزندي مي‌‌‌‌‌‌خواست داشته باشد، خوب من كه اوّل دربندم، اوّل بنده هستم، من بايد فرزندش باشم، معلوم است كه حضرت عيسي را خدا و پيغمبر در آن حدّ از بندگي نمي‌داند كه مي‌‌‌‌‌‌فرمايد: «فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ».

بنابراين، عبادت پيغمبر اكرم و ائمّه‌ي اطهار در رتبه‌ي بسيار بالاتر از حتّي حضرت عيسي و پيغمبران اولوالعزم است.

8. چرا خدای تعالی ما را آفریده و برنامه او درباره انسان چگونه بوده است و علت گرفتاری‌هایی که برای ما پیش می‌آید چیست؟

فرمود، آن شاعر هم گفته و در روايات هم هست كه:

من نكردم خلق تا سودي كنم            بلكه تا بر بندگان جودي كنم

خدا يك سر سوزن برايش بندگي شما فايده ندارد:

گر جمله‌ي كائنات كافر گردند              بر دامن كبرياش ننشيند گرد

هر چه دستور داده، هر چه جزا مي‌‌دهد، هر چه مي‌‌كند به نفع بندگان است، براي اين كه بندگانش در رفاه باشند، خداي تعالي را - من مكرّر عرض كرده‌ام - يك لحظه، كوچك‌ترين چيزي كه براي زحمت شما باشد، ناراحتي‌ شما باشد، قرار نداده، پيغمبر اكرم كه خداي تعالي در قرآن درباره‌اش فرموده كه: «لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ»، كوچك‌ترين ناراحتي اگر به شما برسد، بر پيغمبر سخت مي‌‌گذرد، خدا آيا دوست دارد كه بر پيغمبرش سخت بگذرد؟ ابدا، پس دوست ندارد ناراحتي‌ شما داشته باشيد، اين مال كفّار و غير كفّار است: «عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ»، به جهت اينكه بعدش مي‌‌فرمايد: «حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ»؛ بر شما حرص دارد كه مسلمان بشويد، امّا «بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ»(سوره زخرف، آیه81)؛ نسبت به مؤمنين يك مهرباني خاصّي دارد كه از تتمه‌ي آيه استفاده مي‌شود كه: «لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ» به همه‌ي مردم دنيا اين خطاب شده است، آن وقت خداي تعالي مي‌‌آيد براي شما ناراحتي بخواهد؟

اگر يك وقتي يك ناراحتي از قبيل مرض، فقر و هر چيزي ديگري پيدا كرديد، نگوييد: خدا خواسته. چون اين اگر روي فهم بگوييد كفر است و بسيار حرف غلطي است و حتّي در آيات قرآن اين نهي شده، چرا، ممكن است به خاطر گناهي كه شما كرده‌ايد، خداي تعالي قضاوت كرده باشد و او با قهّاريّتش شما را مبتلا كرده، امّا اصل و ريشه كار در دست خود شماست.

9. منظور از عقل کل چیست؟

معناي عقل كل كه ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم درباره‌ي ائمّه‌ي اطهار كه اوّل چيزي بوده كه خدا خلق كرده؛ امام صادق فرمود: «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلُ»اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلُ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ بِكَ أَثِيبُ وَ بِكَ أُعَاقِبُ وَ بِكَ آمُرُ وَ بِكَ أَنْهِى» سعدالسعود ص 201، «عَنْهُ عليه السلام  اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلُ » شرح‏نهج‏البلاغه 18/185،«قَالَ عليه السلام اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلُ » عوالي‏اللآلي 4/99، «وَ عَنْ جَابِرِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورِي» بحار الانوار54/170«وَ قَالَ عليه السلام أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورِي»عوالي‏اللآلي4/99)، همين امام صادق فرموده است: «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ نُورُ رَسُولِ اللّهِ» مثلاً، يا خود پيغمبر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «نُورُ نَبِيِّكَ يَا جَابِرُ»، پس «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ» عقل كلّ است. آني است كه در بندگي كامل خدا است، در بند كامل خدا است و هر كس يك نمونه‌اي از آن دربند بودن، از آن بندگي داشتن، از آن بندگي داشته باشد، همان اندازه عاقل است، همان اندازه، مثل يك شخصيّت بسيار بزرگي را يك جا ايستانده باشند، يك مشت هم آينه‌هاي مختلفي هم دورش باشد، دور اين شخص باشد، هر كدام يكي چشم اين شخص را منعكس كرده، يكي گوشش را، يكي زبانش را، يكي بدنش را، يكي دستش را، يكي پايش را و در هر آينه‌اي يك جزئي از اجزا‌ي اين شخص افتاده باشد، درست است آني كه در آن آينه است اين نيست، امّا گاهي بعضي افراد هستند چشم‌شان را خوب حفظ مي‌‌‌‌كنند، در بند خدا هست، گاهي بعضي از افراد هستند زبان‌شان را خوب حفظ مي‌‌كنند، گاهي بعضي‌ها گوش‌شان را خوب حفظ مي‌‌كنند، گاهي بعضي‌ها يا نمي‌توانند يا به‎هرحال دستشان را از ظلم كردن حفظ مي‌‌كنند، اينها به همين اندازه عاقلند.

10. عقل کامل کیست؟

مؤمن كامل، عقل كامل است كه ما در دعاها عرض مي‌‌كنيم: خدايا! «اُرْزُقْنَا عَقْلاً كَامِلاً»(«اُرْزُقْنِي عَقْلاً كَامِلاً» بحارالانوار  99/172و بحار 84/325، مستدرك الوسائل 10/223، صحيفه سجاديه (دعاؤه عليه السلام في الاستخاره))؛ عقل كامل به حد خودمان، عقل كل، حضرت رسول اكرم و علي بن ابيطالب و ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام هستند و امروز حضرت بقية‌اللّه اروحنافداه هست و ما هم هر چه به آنها نزديك‌تر باشيم، هر چه آينه‌ي دلمان را شفّاف‌تر كنيم، سيماي آنها را هر چه بيشتر در خودمان جلوه‌گر كنيم، صفات حميده‌ي آنها به خصوص بندگي‌شان را در خودمان بيشتر ايجاد كنيم، ما هم مي‌‌شويم عاقل.

11. چرا به کعبه، بیت الله می‌گویند؟

بعضي از چيزها هست به قدري ارزش دارد كه انسان دلش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد به خودش نسبت بدهد، مخصوصاً اين كه خودش درستش كرده باشد.

خانه‌ي خدا، اين مسجدالحرام را كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: بيت‌اللّه، بيت‌اللّه الحرام، خانه‌ي خداي با حرمت، اين خيلي خانه‌ي با حرمتي است، چرا مي‌‌‌‌‌گويند؟ اولاً موّاد اصلي‌اش را خدا خلق كرده، بنّايش را خدا خلق كرده، اجتماعي كه در آن جا جمع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود از اوّل تا به آخر، خدا خلق كرده و مردم براي خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند آنجا و به دور «اِمَامُ الارْضِ كه رَبُّ الارْضِ» («حدثنا المفضل بن عمر أنه سمع أبا عبد الله عليه السلام يقول: في قوله عزوجل: واشرقت الارض بنور ربها قال: رَبُّ الْاَرْضِ يَعْنِى اِمَامُ الْاَرْضِ ، قلت: فإذا خرج يكون ماذا ؟ قال: إذا يستغنى الناس عن ضوء الشمس ونور القمر ويجتزون بنور الامام» تفسير نور الثقلين - الشيخ الحويزي 4/503) است و به خاطر خدا دور آن كعبه طواف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، دقّت كرديد؟ پس بنابراين، اين خانه‌اي است كه روز اوّل، خداي تعالي اوّل چيزي كه از زير آب بيرون آورد اين مكان مقدّس بود، بعد دحوالارض شد؛ يعني زمين از زير اين خانه بيرون آمد و مسكوني شد تا زمانِ حضرت ابراهيم، حضرت ابراهيم عليه الصلوة و السلام به دستور پروردگار، زن و فرزندش را بعد از سال‎ها انتظار، پيرمردي شده، زنش نازاست، خدا يك فرزند داده به او، اسماعيل، اين اسماعيل شيرخوار است، زن هم بسيار محبوبه‌ي حضرت ابراهيم، بايد اين دو را ببري در وسط بيابان بي‌آب و علف بگذاري، فوري هم برگردي، كدام يك از ماها اين كاره هستيم؟ ما كه ادّعا داريم بنده‌ي خدا هستيم، عاقليم، براي قيامت‌مان اگر پيش بيايد، يك چنين كاري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم؟ حضرت هاجر هم بنده‌ي خداست، قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، حضرت اسماعيل هم بعدها معلوم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود چطور بالاتر از اين را قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، بُرد گذاشت، آمد روي بلندي نگاه كرد، يك زن آنجا نشسته، طفل شيرخوارش هم توي بغلش است، يك كوزه‌ي آب هم دارد، يك مقدار هم نان دارد، اين بالاخره تا شب اين آب و نان تمام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اينجاها هم هر چه نگاه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند پرنده پَر نمي‌زند! گفت: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»، اين جا اوّل كسي بود حضرت ابراهيم كه اين خانه را به خدا نسبت داد، خانه‌ي تو، بيت تو، كه محترم است. «رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ»(سوره ابراهيم، آیه38)، براي اين كه نماز برپا بشود، «تارك‌الصلات‌ها» مخصوصاً توي تابستان كه، حالا شماها لااقل اين طوريد يقين دارم كه اگر بعد از آفتاب بيدار شديد غصّه مي‌‌‌‌‌‌خوريد كه چرا نمازمان قضا شد، يك عدّه غصّه هم نمي‌‌‌‌‌خورند، «لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ»، اين تقاضا را از خدا كرد، يك تقاضاي ديگر هم كرد، «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»؛ خدايا دلهاي مردم را آنچنان نسبت به اين زن و فرزند پُر محبّت كن كه به سوي اينها حركت كنند، يكي دو يا سه شبانه روز بيشتر نگذشت، دو سه شبانه‌روز، حضرت هاجر هر جوري بود اين نان و آب را با احتياط ميل كرد و بعد آب تمام شد، شيرش تمام شد، بچّه‌ هل‌هل مي‌‌زند توي آفتاب، آمد سر كوه‌ي صفا يك نگاهي اين طرف، آن طرف، مي‌‌دانست اينجاها بياباني است بي‌آب و علف، از آنجا دويد، برايتان پيش نيامده كه انسان اضطراب داشته باشد، يك چيزي را بخواهد، مي‌‌داند نيست ولي مي‌‌دود نمي‌تواند راحت بنشيند، از صفا دويد طرف مروه، از مروه دويد طرف صفا، هفت مرتبه اين كار را كرد از بالاي كوه مروه يك نگاهي كرد ديد يك برقش آبي زير پاي اسماعيل هست، آمد يك چشمه‌ي آبي باز شد، همين چاهِ زمزمي كه الان هست كه هنوز هم آبي است كه تمام شهر مكّه را آب مي‌‌دهد؛ حتّي مدينه را هم امسال ديدم كه آب بردند از آب زمزم، آمد دور آب را گرفت، زمزم، زمزم به معناي اين است كه مثلاً محدود باشد، راه نيفتد، سيل راه نيفتد از اينجا و نگهش داشت، پرنده‌ها كم‌كم آمدند از اين آب خوردند، گله‌دارها ديدند اينجا پرنده‌ها پرواز مي‌‌كنند فهميدند كه اين جا آب است، گوسفندهايشان را آوردند، حضرت هاجر گفت: اين مال من است، خوب شير به تو مي‌‌دهيم، گوشت به تو مي‌‌دهيم، نان به تو مي‌‌دهيم، بگذار ما از اين آب استفاده كنيم، محبّت مردم آنچنان شديد شد تا امروز كه همه‌ي شما الان اگر براي شما بليط و گذرنامه بياورند بگويند: مكّه مي‌‌روي؟ همه‌ي كارهايت را ول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كني مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رويم، «أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»، بعد هم خود حضرت ابراهيم اين خانه را خوب ساخت، بعد هم آمدند ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام اين خانه را با عظمت درستش كردند، همين خانه‌ي سنگي، خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند، حالا تلقين، من گاهي خودم مي‌‌‌‌‌گويم شايد به خودم تلقين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم ولي نه، يك جرياناتي پيش آمد كه تلقين نشد، يك بوسه‌ي اين سنگ‌هاي نتراشيده‌ي كامل، آنچنان لذّت‌بخش است كه حساب ندارد، همان «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» اينجا اين بيت‌اللّه شد؛ چون خيلي عزيز است، دست‌هايِ بسيار خوبي براي ساختمان اين خانه به كار رفته.

12. در انجام کارهایی مانند بنایی به چه افرادی کارهایمان را بسپاریم؟

من مكرّر گفته‌ام و تأثيرش هم ديده‌ام، افرادي كه براي بنّايي ساختمان‌تان مي‌‌آوريد، افرادي كه براي مخصوصاً مساجد و ساختمانهاي مقدّسي مي‌‌آوريد، كوشش كنيد افراد باتقوا باشند، كمتر كار كنند، نگوييد: فلاني باتقوا است اوّل ظهر دست‎هايش را مي‌‌شويد براي نماز مي‌‌رود، آن كارش پُربركت‌تر از اين آدم بي‌تقوايي است كه نماز نمي‌‌خواند يا اگر مي‌‌خواند آخر وقت مي‌‌خواند، اين قدر تنگ‌نظر نباشيد براي يك ساعتي كه اين مي‌‌خواهد برود نماز بخواند بعدش هم نهار بخورد، شما بگوييد: اين چون اين جوري است من اين را براي بنّايي نمي‌برم، اينها خيلي مهم است.

13. چه نکته مهمی در ساخت خانه کعبه وجود دارد که خدای تعالی آن را انتخاب کرده‌ است؟

خداي تعالي آن خانه‌اي كه در مقابل اين ساختمان‌هايي كه توي تهران هست، توي دنيا هست، همان كنار كعبه هست، اصلاً ساختمان نيست، اين را انتخاب كرده، چرا؟ روي تقوا ساخته شده، گفت حضرت ابراهيم «تَقَبَّلْ مِنَّا»(سوره بقره، آیه127)؛ خدايا! اين را قبول كن از ما، با آن اخلاص ساخته، بعد هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: «تَقَبَّلْ مِنَّا».

14. منظور از ثارالله چیست؟

خون ابي‌عبداللّه الحسين چون پاك‌ترين خون‌ها است، تمام مردم معصيتكار را اين خون نجات مي‌‌‌‌‌‌دهد، اين را شما بدانيد، يك قطره‌ي اشك در عزاي ابي‌عبداللّه الحسين عليه الصلوة و السلام ريخته بشود؛ روايت دارد يك نفر را مي‌‌‌‌‌آورند در روز قيامت، اين ميزان اعمالش خيلي سنگين است و هيچ چيز از كارهاي خوبش جبران اين همه‌ گناه را نمي‌كند، مي‌‌‌‌‌گويند يك چيز باقي مانده، يك قطره‌ي اشك در فلان مجلس ريخت، آن را مي‌‌آورند مي‌‌گذارند مساوي مي‌‌شود يا بهتر، و اهل بهشتش مي‌‌كنند، من به اين روايت معتقدم بر خلاف خيلي‌ها كه معتقد نيستند كه: «مَنْ بَكَي اَوْ اَبْكَي اَوْ تَبَاكَي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»(«و روي أيضا عن آل الرسول ص أنهم قالوا «مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى فِينَا مِائَةُ ضَمْنًا لَهُ عَلَى اللهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ بَكَىَ أَوْ أَبْكَى خَمْسِينَ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى ثَلاثِينَ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى عَشَرَةُ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَن بَكَى أَوْ أَبْكَى وَاحِدًا فَلَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ»لهوف/10 ،وَ رُوِيَتْ عَنِ الْاَئِمَةِ الصَّادِقِينَ عليهم السلام قَالُوا «مَنْ بَكَى أَوْ أَبْكَى غَيْرَهُ وَ لَوْ وَاحِدًا ضَمْنًا لَهُ عَلَى اللهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ لَمْ يَتَأَتَّ لَهُ الْبُكَاءُ فَتَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ» مثيرالأحزان /14)؛ كسي كه گريه بكند، يا بگرياند، يا حالا گريه‌اش نمي‌آيد حزن در دلش زياد شده، محبّت سيّدالشهداء‌ در دلش هست، سرش را مي‌‌اندازد پايين، مثل گريه‌كنندگان خودش را نشان مي‌‌دهد يا خودش را وادار به گريه مي‌‌كند، بهشت مال همين‌ها است، لذا خون ابي‌عبداللّه الحسين خون خدا شده، «ثاراللّه» مي‌‌گويند، يعني اين خون مال من است. شما اگر يك بچّه‌اي از همسايه‌ بيايد خيلي به شما كمك‌ بكند، اطاعت شما را بكند، هر چه شما می‌گوييد گوش مي‌‌كند، فداكاري در مقابل شما بكند شما مي‌‌گوييد: اين بچّه‌ي من است. حتّي گاهي سؤال مي‌‌كنند: آقا اين بچّه‌ي كيه؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: اين بچّه‌ي من است. اين معناي اضافه‌ي تشريفاتي است.

15. منظور از روح الله چیست؟

و روح مقدّس پيغمبر اكرم، روح انسان، انساني كه خدا خواسته و آفريده اين روح هم روح خداست، همان‎طوري كه بيت‌، بيت خداست، همان‎طوري كه خون خون خداست، روح انسان هم روح خداست، «و نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»(سوره ص، آیه72)، در بدن حضرت آدم، خدا از روح خودش دميد، از روح خودش يعني آن روحي كه مال خودش بود؛ يعني اين يك آينه‌اي است كه تمام قد و قامت خدا را و تمام صفات پروردگار را نشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، اينجا اسم اين روح هم شد روح‌اللّه، روح من و شما هم اگر شيطان بگذارد، اگر نفس امّاره بگذارد، اگر آلودگي‌هايي كه در دنيا پيش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد كثيفش نكند، روح من و شما هم مثل بيت‌اللّه و ثاراللّه، روح خداست، بعضي از افرادي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند مردم را گول بزنند، از اين راه وارد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند به «حلول» مردم را متوجّه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند؛ يعني خدا آمده توي بدن ما، يك بخشي، - آن قدر خدانشناسند – كه خيال مي‌‌‌‌‌‌‌كنند يك بخشي از خدا جدا شده آمده توي بدن ما، «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»، به همان معناي ظاهرش كه حتّي معناي ظاهرش هم اين نيست، اين جوري معنا مي‌‌‌‌‌كنند.

16. چرا حضرت علی بن موسی علیه السلام را رضا نامیده‌اند؟

حضرت علي بن موسي‌الرضا، امام رئوف، صفات خاصّي به حضرت نسبت مي‌‌دهند كه اين صفات همه‌ي ائمّه‌ي عليهم السلام دارند ولي در ايشان به مناسبت زمانشان ظاهر شد؛ يكي رأفت و مهرباني حضرت بود، احدي از ايشان رنجيده نشد، به امام جواد عرض كردند: آقا چرا حضرت علي بن موسي را رضا ناميدند؟ فرمود: به خاطر اينكه دوست و دشمن از ايشان راضي بود.

17. منظور از«اَلسَّلامُ عَلَي الْاِمَامِ الرَّئُوفِ الَّذِي هَيَّجَ اَحْزَانَ يَوْمِ الطُّفُوفِ»(بحار الانوار 99/55)، چیست؟

من يك مدّتي معناي اين روايت را نمي‌فهميدم كه تهييج كرد حزن‌هاي روز عاشورا را، در آن سالي كه منافقين از خدا بي‌‌خبر توي حرم حضرت رضا بمبي منفجر كردند و عدّه‌اي كنار ضريح مقدس كشته شدند، روز عاشورا بود، گفتم ببين امام جواد در هزار و دويست سال قبل «اَلَّذِي هَيَّجَ اَحْزَانَ يَوْمِ الطُّفُوفِ»، آن را تذكّر داد.

سؤالات اعتقادی؛ معنای جنب الله، نفس الله و کلمات الله

8شعبان المعظم1438

15  اردیبهشت  1396

5        می       2017

بسم الله الرحمن الرحیم

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه هیجدهم اعتقادات

1. معنای جنب چیست؟

جنب به معناي كنار، به معناي همجوار.

2. جنب الله یعنی چه؟

به معناي آن چيزي است كه لياقت دارد كه در كنار خدا [باشد] و كسي كه در كنار خدا قرار گرفت و همنشين پروردگار بود و ممسوس در ذات خدا بود؛ آن كسي است كه تمام صفات الهي را به قدر ظرفيتش داشته باشد.

و اين مطلب و اين كلمه در روايات مكرّراً بيان شده، «نَحْنُ جَنْبُ‌اللّهِ»(غايه المرام، مكيال 2/10)، عَلِيٌّ جَنْبُ اللهِ»(نهج الايمان: 568، كشف اليقين: 24).

معني جنب‌اللّه اين است؛ كنار خدا، داراي همه‌ي امتيازاتي كه پروردگار دارد جز ازليّت و جز خالقيّت مطلق و جز علم مطلق كه آنچه خاندان عصمت دارند معلومات و يادگرفته‌هايي است از پروردگار.

3. چرا خداي تعالي براي خودش جَنبي قرار داده‎است؟

درست است كه «مَا لِتُرَابِ وَ رَبِّ الْاَرْبَابِ»، خدا كجا و مخلوقش كجا؟ امّا پروردگار متعال براي آن‌كه اين فاصله عجيب و عميق بين مخلوق و خالق برطرف شود، براي خودش يك جنبي قرار داده، كناري قرار داده، واسطه‌اي قرار داده كه افراد متديّني كه مي‌خواهند به سوي خدا حركت كنند، از اين راه حركت كنند يعني راه ديگري نروند.

شيطان هم جنبي دارد، رفيقي دارد، همنشيني دارد و خداي تعالي هم همنشيني دارد؛ يعني همان‌طوري كه اگر در يك مجلسي قرار گرفتيد، يك دفعه چشمتان به يك دوست صميمي‌تان مي‌‌افتد، در مجلس جا نيست، امّا وقتي او را ديديد اشاره مي‌‌كنيد: «بيا پهلوي من بنشين، تو با من رفيقي، تو با من هماهنگي، تو با من هم‌صفت و همراهي»، كنار خودتان مي‌‌نشانيدش؛ هر كس ببيند اين تصور در وجودش قطعي است كه اين شخصِ وارد از دوستان بسيار صميمي اين شخص است، چرا؟ به خاطر اين‌كه پهلوي خودش نشاند، چرا؟ به خاطر اين‌كه او را مقرّب خودش قرار داد. در حقيقت مقربترين، مقرب كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم و «قرب الي‌اللّه» كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم؛ يعني در صفات به پروردگار نزديك بودن و الاّ خداي تعالي كه مكاني ندارد كه پهلو داشته باشد يا جايي باشد كه به او نزديك انسان بشود، از نظر مكاني «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»(سوره ق، آیه16)؛ از رگ گردن خدا به همه حتي به دشمنان دين نزديك‌تر است.

پس اين قرب، اين هم‌جواري، اين جنب و پهلوي او قرار گرفتن، فقط و فقط در بُعد معنوي است؛ يعني صفات الهي را اين چهارده معصوم عليهم ‌السلام آنچنان در وجودشان ظاهر و بارز است كه آن‌ها كنار خدا هستند، آن‌ها با خدا هستند، كه در روايات دارد، «عَلَي مَعَ الْحَقِّ»(«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ» احتجاج: 1/97، صوارم المهرقه: 148، بحار: 33/331«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَارَ» شهب الثواقب: 72، الشافي في الامامه: 1/202، شرح احقاق الحق: 1/58، الغدير: 3/176، بحار: 28/368«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَي الْحَوْضِ» الغدير: 3/177، غايه المرام: 1/245، منهاج الكرامه: 72، استغاثه: 1/9، بحارالانوار: 29/15)، حق مطلق خداست و علي با حق است و حق با علي است، حق مطلق؛ يعني راستي و صداقت مطلق، واقعيّت مطلق.

4. منظور از حق مطلق و صداقت و واقعیت مطلق چیست؟

يعني آن كسي كه محال است حادثه‌اي بر او وارد شود، محال است از نظر عقلي كه نباشد. امّا شخصي كه باصطلاح ما مخلوق است و خلق شده، همه حوادث ممكن است بر او وارد شود. مخلوق؛ يعني مركز هجوم حوادث، مركز هجوم نابودي‌ها.

5. آیا می‌شود که به مخلوقی هیچ حادثه و مشکلی متوجه او نشود؟

در ميان مخلوقات خدا چه حيوانات، چه انسان‌ها، چه اجنه و چه ملائكه، چهارده نفرند كه اين‌ها چون به خدا متصلند، چون جنب‌اللّه‌اند، به هيچ حادثه‌اي و هيچ مشكلي و هيچ فنايي برخورد نمي‌كنند، حادثه‌ي دنيايي اين‌ها حادثه نيست؛ نه براي شما نه براي آن‌ها، كشته شدن و از بين رفتن «ان‌شاءاللّه» درباره‌ي مرگ و عالم برزخ كه سخن گفتم آن وقت مي‌‌فهميد كه مُردن و زنده بودن و مريض شدن و بيچاره شدن در دنيا اين‌ها اصلاً قابل ذكر براي يك بشر نيست. براي ما افراد ضعيف؛ افرادي كه تمام حواسمان متوجّه دنيايمان هست، نه به خدا فكر مي‌‌كنيم، نه به قيامت فكر مي‌‌كنيم، نه به بهشت و جهنم فكر مي‌‌كنيم، اين‌ها مسأله است و الاّ براي ائمّه‌ي اطهارعليهم الصلوة و السلام اين‌ها به هيچ وجه مسأله نيست.

6. حقیقت بدن و روح و میزان فاصله بین ارزش و اهمیت آنها را بیان فرمائید.

اگر مثلاً فرض كنيد شما مركبي داشته باشيد، مركب شما كه مثلاً مي‌‌خواهيد فرض كنيد  صد سال در دنيا زندگي كنيد يك روز به شما يك مركبي دادند اين مركب حالا شَل باشد، كور باشد، هر حادثه‌اي بر او وارد شود براي شما اهميّت ندارد، بلكه از مركب هم يك خرده‌اي نزديك‌تر، لباس شما، لباستان اگر گوشه‌اي مثلاً كثيف شد، به جايي گير كرد، پاره شد و يا اساسا در جايي گذاشته بوديد -شما صدها دست لباس داريد- در جايي گذاشته بوديد بنزين ريختند و آتشش زدند، شايد ده روز بعدش فراموش كنيد، برايتان اهميّت ندارد، اين بدن در دنيا همين‎طور است براي كسي كه مي‌‌داند كه از كجا شروع كرده و به كجا ختم مي‌‌شود يا بگویيم اصلاً ختم نمي‌شود، يك همچنين فردي؛ صد سال توي دنيا، برفرض در تمام اين صد سال مبتلا به سرطان باشد، مسأله‌اي نيست، چند صد سال بعدش را فراموش مي‌‌كند، يادش مي‌‌رود، تا چه برسد به اين‌كه يك ساعت در جبهه به او مثلاً خمپاره بخورد و قطعه قطعه شود، بدن است، لباس است، كه ان‎شاءالله اين مسأله خيلي اهميّت دارد و اميدوارم از هفته‌هاي آينده خوب دقّت كنيد و اين معنا را بفهميد كه تمام سعادتتان به همين معناست و شناختن اين معنا.

7. منظور از اینکه هیچ حادثه‌ای برای ائمه اطهار علیهم السلام پیش نمی‌آید چیست؟

ائمّه‌ اطهار هيچ حادثه‌اي برايشان پيش نيامد و نخواهد آمد و هيچ چيز آن‌ها را تحت تأثير قرار نمي‌دهد؛ يك روز ايمانشان قوي باشد، يك روز ايمانشان ضعيف باشد، يك روز دچار به افسردگي باشند از نظر روحي، يك روز مثلاً اعتقاداتشان كامل و يك روز ناقص، ابدا، آن‌ها جنب‌اللّه‌اند، آن‌ها ممسوس در ذات خدا هستند.

8. فرق ائمه اطهار علیهم السلام با خدای تعالی در چیست؟

فقط فرقشان همين است كه آن‌ها مخلوقند و خدا خالق، خدا هر چه برايش امكان داشته كه در ممكن قدرت‌نمايي كند در روح مقدّس خاندان عصمت و طهارت قدرت‌نمايي كرده كه در مقدمه اذن دخول بعضي از حرم‌هاي مطهره هست كه: «اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي»، خدای را شكر مي‌‌كنيم، حمد مي‌‌كنيم كه براي ما ائمّه‌اي قرار داد - خوب دقّت كنيد - ائمّه‌اي قرار داد كه اگر بنا بود خودش به طور محال، در مكاني، در مكاني، مجسم بشود، اين‌ها مي‌‌شدند:«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَلَينَا بِحُكَّامٍ يَقُومُونَ مَقَامَهُ لَوْ كَانَ حَاضِراً فِي الْمَكَانِ».(بحارالانوار 99/115)

9. معنای نفس از نظر لغت چیست؟

نفس در لغت به معني خود است - خوب دقّت كنيد - مي‌‌گويند فلاني خودش آمد، نفسش آمد، به شما گفته‌اند تزكيه‌ي نفس كنيد، يعني خودتان را پاك كنيد، خود، خوديّت.

10. منظور از اینکه حضرت علی علیه السلام نفس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است یعنی چه؟

در بعضي از روايات و آيات قرآن اين جمله به ائمّه‌ي اطهار اطلاق شده، در قرآن آمده كه: «وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ»(سوره آل عمران، آیه28)، خدا شما را از نفسش مي‌‌ترساند. در قرآن مجيد وقتي كه نصاري نجران با رسول ‌اكرم بنا شد مباهله كنند، خداي‌ تعالي به پيغمبر اكرم فرمود: «قُلْ»، بگو: «تَعَالَوْا نَدْعُ»، بگو بياوريد در اين محفل، «أَبْنَائَنَا وَأَبْنَائَكُمْ»؛ ما فرزندانمان را بياوريم شما هم فرزندانتان را بياوريد، «أَبْنَائَنَا وَأَبْنَائَكُمْ وَنِسَائَنَا وَنِسَائَكُمْ»؛ زنهايمان را ما مي‌‌آوريم شما هم زنهايتان را بياوريد، «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ»؛ درباره اين آيه خيلي حرف هست؛ چرا گفته است ابناءنا، چرا فرموده است نسا‌ئنا، كه فقط فاطمه زهرا را آورد؟ خيلي حرف است كه اين‌ها بماند. آن جمله‌اي كه مي‌‌خواهم استفاده كنم اين است كه فرمود: «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ»(«فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» سوره آل عمران، آیه61)، قطعاً، يقيناً طبق روايات سني و شيعه منظور از كلمه‌ي «أَنْفُسَنَا» علي ابن ابيطالب است؛ خودمان را، چرا پيغمبر اينجا فرمود: خودمان را بياوريم، دعوت كنيم؟ آخر انسان خودش را كه به جايي كه مال خودش است  دعوت نمي‌كند! چرا فرمود خودمان را، علي را خودش تصور كرد، آيا علي ابن ابي‌طالب از نظر شكل و قيافه مثلاً اين‌ها دو برادر دو قلو بودند، شبيه به هم، هر كدامشان رفتند مانعي نداشته باشد؟ نه، از چه جهت پيغمبر فرمود: «وَأَنْفُسَنَا»؟ يك مقدار بسيار مختصر اگر فكر كنيد به اين نتيجه مي‌‌‌رسيد كه چون پيغمبر اكرم هر چه داشت از علم و تقوا و ايمان و عصمت علي ابن ابيطالب داشت، چيزي كم نداشت جز اين‌كه نام اين علي است و نام او محمّد صلي اللّه عليه و آله وسلم، فرق ديگري نبود. شما اگر فرق ديگري كه [می‌شود] كلمه «أَنْفُسَنَا»را به آن اطلاق كرد پيدا كرديد؟ ابدا.

11. چگونه امام عليه السلام نفس الله است؟

خداي‌ تعالي چرا اين جمله [وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ] را براي علي ابن ابيطالب يا ساير ائمّه فرموده؟ چون خدا با مخلوقش هيچ تناسبي ندارد، ولی الان برايتان توضيح مي‌‌‌دهم.

خداي‌ تعالي چند صفت و چند موضوع دارد كه عقل مي‌‌گويد دومي ندارد؛ يكي ازليتش، يكي مجرد بودنش و صفات ذاتش. به هر حال كه نمي‌شود بگوييم دو تا موجود در عالم وجود دارد كه يكي او است و يكي هم خداست، نه، عقل ما مي‌‌گويد. پس باصطلاحِ اهل علم در درس‌هاي علمي‌مان گفته‌ايم و شنيده‌ايم، از اين صفات، علي ابن ابيطالب وقتي كه مي‌‌گويند: «أَنْفُسَنَا»، منصرف است، مثلاً اگر گفتند پيغمبر نفس علي است و علي نفس پيغمبر، شما مي‌‌دانيد كه هر دويشان از مثلاً فرض كنيد فاطمه بنت‌اسد متولّد نشده‌اند و هر دويشان از آمنه متولّد نشده‌اند، از اين منصرف است، از اين‌كه اين‌ها هر دويشان در يك سن هم باشند باز ما چون مي‌‌دانيم آن‌ها سن‌هايشان با هم فرق مي‌‌كند از اين هم منصرف است، معناي انصراف يعني اين؛ چيزي كه باقي مي‌‌ماند اين است كه هر چه از صفات و خصوصيّات پيغمبر دارد علي ابن ابيطالب هم دارد، همين‌طور هر چه از صفات و خصوصيّاتي كه مي‌‌تواند يك ممكن از خداي‌ تعالي داشته باشد، علي ابن ابيطالبعليه الصلوة والسلام دارد، ازلي نيست، ابدي نيست، خالق نيست و علم مطلق و مجرد نيست، امّا بقيّه هست، اين مطلبي است كه در ماه رجب كه در دعاي رجبيه مي‌‌خوانيد: «لافَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ اِلَّا اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ»(مكيال المکارم: 2/296، البيان في عقائد اهل الايمان: 121، «لافَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا اِلَّا اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ» بحارالانوار: 95/393، مصباحالكفعمي: 529، مصباح المتهجد: 803)، جدايي نيست بين خدا و بين ائمّه‌ي اطهار.«ولات امر»، ولات مطلق الهي آن اوليائي كه از طرف پروردگار كه چند هفته قبل تذكّر دادم ولايت خاص‌الخاص دارند، بين آن‌ها و تُويِ خدا فرقي نيست، جز اين‌كه آن‌ها مخلوق تواند و بنده تو هم هستند و الاّ در صفت رحمانيّت، رحيميّت و كل صفاتي كه از خدا به مخلوقش اظهار مي‌‌شود اين‌ها دارا هستند. اين معني نفس‌اللّه است،«وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ»(سوره آل عمران، آیه28).

در زيارت اميرالمؤمنين عرض مي‌‌كنيم: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَفْسَ اللّهِ»(«اَلسَّلامُ عَلَي نَفْسِ اللهِ الْعُلْيَا»، «اَلسَّلامُ عَلَي نَفْسِ اللهِ الْقَائِمَةِ» مكيال المکارم: 2/296)، اي نفس خدا!

12. «كلمه» به چه معناست؟

اوّل معني كلمه را عرض كنم، چون وقتي كه به ما مي‌‌گويند كلمه؛ يعني حرفي كه ما زديم اين را توي ذهنمان مي‌‌آيد ولي يك قدري وسيع‌تر از اين است.

«كلمه» چيزي است كه آنچه در باطن انسان است به وسيله او ظاهر مي‌‌شود، الان من امروز براي شما حرف مي‌‌زنم، هر چه كه در باطن دارم، هر چه كه مي‌‌فهمم براي شما با سخنم عرض مي‌‌كنم، اظهار علم به هر وسيله‌اي كه انجام شد آن مي‌‌شود كلمه آن شخص.

و خلاصه معني كلمه؛ اظهار آنچه در باطن است، حالا به وسيله زبان باشد، به وسيله اشاره باشد، به وسيله ايجاد يك چيزي باشد، شما وارد يك اتاقي مي‌‌شويد مي‌‌بينيد ده تا مجسمه بسيار زيبا اينجا گذاشته شده، مي‌‌فهميد صاحب‌خانه با اين علمش يك چيزي به شما گفته و آن اين‌كه من مجسمه ‌‌سازم، توي يك عكّاسي وارد مي‌‌شويد مي‌‌بينيد عكس‌هاي زيادي آنجا هست، معلوم مي‌‌شود صاحب اين مغازه عكاس است

12. «کلمة الله» به چند قسم تقسیم می‌شود؟

«كلمة‌اللّهالعام»، «كلمة‌اللّهالخاص»، «كلمة‌اللّهالخاص‌الخاص».

13. منظور از کلمة الله العام چیست؟

خداي‌ تعالي بشر را خلق كرده، موجودات مخلتف را خلق كرده، همه‎ي اين‌ها كلمة‌اللّه‌اند، منتها عام، همه كلمة‌اللّه‎ايم؛ يعني اظهار قدرت پروردگار، اظهار خلقت پروردگار، قرآن را كه كلمة‌اللّه مي‌‌گوييم، كلام خدا مي‌گوييم، مال اين است كه هر چه خدا از علم مي‌‌خواسته در اختيار بشر بگذارد، در قرآن گذاشته، اين شده كلمة‌اللّه.

خداي تعالي ماها را خلق كرده، با خلقش سخن گفته، كلمه‌اي فرموده؛ يعني من اين قدرت را دارم، من اين خالقيّت را دارم، من رازقم كه دارم به همه روزي مي‌‌دهم، پس - بنابراين، معني كلمه را فهميديد. حالا هر چه بشر، خداي تعالي كه سهل است، اگر هر چه خلق كرده همه به يك معنا، اسمش كلمة‌اللّه‌ است. كلمة الله العام حتي حيوانات را هم شامل مي‌شود.

14. چه کسانی «كلمة‌اللّه الخاص» هستند؟

اگر يك فردي هم روحش را درست كرد، صفات حميده پروردگار را در خودش به وجود آورد، خليفة‌اللّه شد در حد خودش و اخلاق انساني پيدا كرد كه همان اخلاق الهي است كه:«تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّهِ»(بحارالانوار: 58/129، جامع السعادات: 3/116). اگر اين طوري شد كه اكثراً اولياء خدا اين‌طورند، اين‌ها كلمة‌اللّه الخاصند؛ يعني يك خصوصيّاتي در اين‌ هست كه بهتر خدا را نشان مي‌‌دهد، سخن خدا را بهتر معرّفي مي‌‌كند. شما اگر وارد یک مثلاً يك اتاقي شديد ديديد كه يك مشت مجسمه‌هاي گِلي بي‌ارزش اينجا هست، شما پي به هنر مجسمه‌ساز نمي‌بريد يا لااقل مي‌‌گوييد: اين همين است. امّا اگر يك مجسمه بسيار زيبا، بسيار حسّاس، ديديد درست كرده، بهتر نشان مي‌‌دهد هنر آن مجسمه‌ساز را، اولياء خدا بهتر خدا را معرفي مي‌‌كنند، اخلاقشان، كردارشان، رفتارشان، همه چيزشان روي حساب، در صراط مستقيم، دقيقاً طبق آنچه که خدا خواسته اين را مي‌‌گويند: كلمة‌اللّه الخاصكه حضرت عيسي از اين قبيل بود و «وَكَلِمَتُهُ»(سوره نساء، آیه171) كه خدا در قرآن مي‌‌گويد روي اين اساس مي‌‌گويد.

كلمة‌اللّه الخاص، يك كلمه‌اي است كه تمام مردم وقتي نگاهش مي‌‌كنند، حرف‌هايش را گوش مي‌‌دهند، مطالبش را مي‌‌شنوند، مي‌‌گويند: اين ارتباط با خدا دارد، حتماً خدا هست. خداي‌ تعالي در قرآن مي‌‌فرمايد: «قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»(سوره رعد، آیه43)؛ اين علم كتاب را دارد و در يك جا درباره‌ي آصف بن برخيا، -آصف بن برخيا كلمة‌اللّهالخاص است- كه وقتي حضرت سليمان گفت: تخت بلقيس را كيست براي من بياورد؟ گفت: «أَنَا آتِيكَ»(سوره نمل، آیه40)، من براي تو مي‌‌آورم، [قبل از آنکه] چشمت به هم بخورد، چشم به هم خوردن خيلي سريع است و آورد. اين كلمة‌الله الخاص است؛ يعني در ممكنات تصرّف مي‌‌كند، مي‌‌تواند با خدا آنچنان پيمان بسته باشد كه از قدرت پروردگار يك چنين استفاده‌اي بكند كه از خدا بخواهد كه خدايا! اين تخت بلقيس را تو مي‌‌تواني بياوري من كه زورم نمي‌رسد، يك ارتباطِ خيلي فوري.

پس اولياء خدا؛ آن‌هايي كه خاصند مثل آصف ابن برخيا، مثل حضرت عيسي، مثل انبيای بزرگ، مثل صالحين، مثل صديقين، مثل شهداء بعد از اين عالم، اين‌ها كلمة‌اللّه الخاصند.

15. حقیقت اسم اعظم چیست و چه افرادی می‌توانند از آن استفاده کنند؟

تعبيراتي در كلمات افراد هست كه اين‌ها «اسم اعظم» دارند. من يك جمله‌اي درباره‌ي اسم اعظم برايتان عرض كنم، نمي‌دانم توي جاهاي ممنوعي كه يك عدّه خاصي حق دارند بروند رفتيد يا نه؟ اين‌ها يك اسمي دارند، يك رمزي دارند، رمزش ممكن است هيچ معنا هم نداشته باشد، هيچ مناسبتي هم نداشته باشد، ولي آن رمز را كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند، كلمه رمز شب مثلاً، وقتي آن كلمه را، آن شخصي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد وارد منطقه ممنوعه بشود گفت، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: بفرمائيد، بفرمائيد. اسم اعظم پروردگار، همه این اسم‌هاي خدا اعظم است، همه‌اش، منتها بعضي‌هايش به درد بعضي جاها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد، نه اين‌كه فكر كنيد، باز آن مثلاً «الف» و «لام» و «ه» اين‌ها مؤثّر است، بعضي‌ها خيال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند اين حروف مؤثّر است، بسيار حرف بيخودي است. اگر بگويند حرف، حروف مستقلاً مؤثّر است، شريك براي خدا تعيين كرده‌اند و پيدا كرده‌اند، نه. این كلمه را مي‌‌‌‌‌‌‌گويند، ملائكه مي‌‌‌‌‌‌‌آيند كمكش، مي‌‌‌‌‌‌‌برندش و او را بر‌گردانند، منتها بايد اوّل وليّ‌خدا شد، بعد «امانت‌دار» شد، امانت‌دار. تو را مي‌‌‌‌برند توي انبار مهمّات، اگر يك چند تا از آن مثلاً هفت تيرها برداري زير لباس قايم كني مي‌‌‌‌گيرند كتكت هم مي‌‌‌‌زنند، علاوه بر اين خداي‌ تعالي مي‌‌‌‌داند كه اين آدم متقلبي است، اصلاً به او نه كلمه رمز مي‌‌‌دهد، نه وليّي از اولياءش قرارش مي‌‌‌دهد.

گاهي كلمه اسم اعظم، «علي» است، بعضي جاها كار مي‌‌كند، اسم اعظم، «حسين» است، البته خداي‌ تعالي حتي در اسم اعظم، حرف بي‌ربطِ بي‌ارزش را قرار نداده، اسماء خودش و اسماء اوليائش را قرار داده،

16. آصف بن برخیا و حضرت عیسی چگونه از اسم اعظم استفاده می‌کردند؟

امّا آصف بن برخيا مثلاً حال من نمي‌گويم حالا اين جمله را گفت، مي‌‌گويد: «يا علي»، تخت حاضر مي‌‌شود، يا علي گفتن هم لازم نيست همه حروفش را بگويد، همين قدر بگويد:«يا»، تخت حاضر است يك چشم بهم زدن. اين اولياء خدا اسم اعظم را بلدند، البتّه نه اين‌كه همه‌ي اسم اعظم، همه اختيارات در اختيار اين‌ها باشد، هر وليّ خدايي را پيدا كرديد، نه، اين جوري نيست، براي ضرروت و الاّ آصف ابن برخيا با اين قدرتي كه داشت يك مغازه باصطلاح حمل اثاثيه اين جوري، چی مي‌‌گويند؟ اين‌جوري باز مي‌‌كرد خيلي درآمد داشت، خيلي هم مشكلات مردم رفع مي‌‌شد، نه! يك دفعه به او گفتند: اين كار را بكن و كرد، يا آنقدر نزديك بود به خدا، كه خداي تعالي به او اجازه داد، براي اين‌كه توي قرآن بيايد، براي اين‌كه بشر بداند به كجا ممكن است برسد، براي اين‌كه مردم را درس بدهد، اين كار را كرد والاّ هميشه اين كارها نبود؛ يعني اگر خدا مي‌‌خواست هميشه بود، ببينيد در قرآن خوب دقّت كنيد در اين آياتي كه مربوط به حضرت عيسي است، مي‌‌گويد: «وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(سوره آل عمران، آیه49)، همه جا مي‌‌گويد:«باذن‌اللّه يا باذني»، اذن خدا، اجازه خدا، اراده خدا، حضرت عيسي را اگر از من بپرسيد بشخصه قدرت حتّي يك مورچه را نداشت، امّا در ارتباط با خدا هر چه خدا لازم بود، قدرت در اختيارش مي‌‌گذاشت. در اختيار ما نمي‌گذارد، چرا در اختيار ما نمي‌گذارد؟ خوب اين سؤالي است و در اختيار حضرت عيسي و علي‌ابن ابيطالب گذاشته است؟ ما خودمان، خودمان را بهتر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسيم، الان شب يك دعا بكنيم فوراً مستجاب بشود، ببينيد با اين چقدر دكّان باز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم؟! چقدر با آن فخر بر ديگران مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فروشيم، چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم؟!

17. کمال در چیست و چه مکاشفاتی ارزش دارد و آیا ما می‌توانیم به کمالاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام برای ما نقل شده برسیم؟

دوستان هر كس به شما گفت آقا فرموده‌اند كه: تو بايد اين كار را بكني، اعتنا نكنيد؛ آخر يك چيزي كه من هميشه از آن پرهيز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم و شماها بعضي‌هايتان متأسفانه مبتلا به اين‌ها هستيد، همين ارتباطات دروغي يا بعضي‌هايش شيطاني يا بعضي‌هايش بر فرض راست، مي‌‌‌‌‌‌‌‌آييد براي مردم مي‌‌‌‌گوييد، نكنيد اين كارها را، هيچ، انسانيّت انسان ارزش دارد.

من اگر بنا بود مكاشفاتي را نقل كنم، خيلي از اين‌ها نقل مي‌‌كردم، مكاشفاتي كه ارزش دارد «مكاشفات علمي» است، بنشين ببين علي ابن ابيطالب چقدر بزرگ است، اين را كشف كن، اين مكاشفه برايت اهميت دارد، حالا مثلاً نشستي داري [مي‌‌گويي:] «السلام عليك يا علي [ابن ابيطالب]، يك دفعه مي‌‌بيني در حرم جلويت باز شد، وارد حرم شدي، خوب چي مي‌‌شود؟ تو به كجا رسيدي؟ خوب در بيداري هم همين كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، نگوييد كه اين جور چيز به اين مهمي؟! بله! بله، من شماها را مي‌‌‌‌‌‌‌خواهم «ان‎شاءالله» خيلي از اين بالاترها باشيد؛ يعني صد درصد در اختيار خدا باشيد، خداي تعالي مي‌‌‌‌‌‌‌گويد كه زيرِ دست يك بوزينه كه بدتر از بوزينه است، خودتان را قرار بدهيد، ريسمان به گردنتان بيندازند، بكشندتان توي مسجد، بگوييد: چشم. بگويد: در خيبر را بكن، بالا نگه دار، لشكر عبور كنند، بگو: چشم! هيچكدامشان برايت فرقي نكند، نه آن غصّه‌ات بدهد، نه اين افتخاري برايت باشد، مي‌‌‌‌‌توانيد برسيد به اينجا؟ مي‌‌‌‌‌گوييد: اين كار علي ابن ابيطالب بود، اگر تنها كار علي بود، بيان نمي‌كردند، يك معلم توي كلاس، اگر برداشت روي تخته سياه يك چيزي نوشت، براي خودش ننوشته، براي تو نوشته، هر دعايي كه در دعاهاي صحيفه سجّاديه مي‌‌‌‌بينيد براي شماست و الاّ نصف شب يكي پا مي‌شود من و شما پا مي‌‌‌‌شويم با خدا مناجات مي‌‌‌‌كنيم فردا بر نمي‌داريم بنويسيم بدهيم دست مردم، اين‌ها براي ما است، آن ارتباط خاص‌الخاصي كه آن‌ها با خدا دارند نه براي ما قابل فهم است، نه هم براي ما مي‌‌‌گويند، نه هم لازم است كه ما بدانيم. دقّت كرديد؟

18.  «كلمة خاص‎الخاص» چه کسانی هستند؟

«كلمة‌اللّهالخاص‌الخاص»، خاص‌الخاص، كه بايد ما ائمّه‌ي اطهار را به اين عنوان بشناسيم، بايد بشناسيم، هر چه خدا، هر چه خدا، ببينيد من با اين تعريف كه عرض مي‌‌كنم همين‌جور ياد بگيريد كه مبتلا به شرك و انحراف نشويد.

ببينيد به يك نقّاش يك تابلو مي‌‌دهند يك متر در يك متر است، مي‌‌گويند: روي اين نقاشي كن، اين تابلو محدود است كه بيشتر از اين نقاشي نكرده، اين تو هستي كه نمي‌تواني بيشتر از اين بفهمي. خداي‌ تعالي بي‌نهايت در علم و قدرت است، اصلاً قابل فهم براي ما نيست علم و قدرت پروردگار، امّا در ممكن، -ممكن را يك تابلو تصوّر كنيد- در ممكن آن حدّي كه امكان داشته خدا علم قرار بدهد، امكان داشته قدرت قرار بدهد، امكان داشته كه صفاتش را در آن‌ها قرار بدهد، در اين چهارده معصوم عليهم الصلوة و السلام قرار داده.

آن كسي كه كلمة‌اللّه الخاص الخاص است كه حضرت عيسي، انبياء كلشان حتي حضرت ابراهيم و هيچ يك از صالحين، هيچ يك از اوليا‌ء خدا به آن مقام نمي‌رسند، اين كلمة‌اللّه الخاص الخاص است كه هر چه بايد خداي‌ تعالي در كره زمين، نه، در تمام ماسوي اللّه از علم قرار بدهد به اين‌ها داده، از قدرت انجام بدهد، به اين‌ها عنايت كرده، منتها فرق همين است كه او ازلي است، او نامحدود است و اين‌ها در همين محدوده عالم خلقت، قدرت و علم دارند و اين كم نيست و براي ما هم فرقي نمي‌كند. لذا «وَقُلْ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(سوره توبه، آیه105).

19. آیا سن در علم ائمه اطهار علیهم السلام مؤثر است؟ همچنین آیا سن افراد دلیلی بر میزان ایمان آنها می‌شود؟

باز فردا بعضي‌ها تلفن به من مي‌‌‌زنند، تعجب مي‌‌كنم من اين‌قدر  جان مي‌‌كَنم، زحمت مي‌‌كشم، توضيح مي‌‌دهم، باز بعضي‌ها [می‌گویند:] حضرت جواد سنش كم بود، پس علمش كمتر بود، حضرت اميرالمؤمنين سنش بيشتر بود، پس علمش بيشتر بود!! از من سؤال می‌کنند، من وقتي اين سؤالات را گوش مي‌‌دهم مي‌‌گويم: «يا حسرتا»! من چي دارم مي‌‌گويم؟ براي من و شما سن مطرح نيست، نبايد باشد، ان شاء الله برايتان شرح مي‌‌دهم. سن يعني چه؟ آني كه سنش زياد است، اگر خوب از امتحان بيرون آمده باشد خوش به‌ حالش، زودتر امتحانش را داده، آن كسي هم سنش كمتر است اگر مي‌‌‌خواهد تازه امتحان بدهد «ان شاء الله» خدا توفيقش بدهد. همين!

آني كه سنش بيشتر است ايمانش بيشتر است، نه اينجور نيست، خيلي افرادِ پيرمرد بي‌ايمان‌ترين‌اند و خيلي جوان‌ها هستند با ايمان‌ترين‌اند. اصلاً سن مطرح نيست.

20. اشاره‌ای به مقام مقدس امام عصر ارواحنا فداه با توجه به مطالب مذکور بفرمائید.

حالا متوجّه مقام مقدس امام عصر عليه ‌السلام شديد؟ [در] دعاي ندبه مي‌‌گوييد: «اَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْاَرْضِ وَ السَّمَاءِ»(بحارالانوار 99/106، مكيال المکارم1/38، مفاتيح الجنان، دعاي ندبه)، معناي اين جمله را امروز شايد با اين سه كلمه‌اي كه ترجمه كردم و من خودم واقعاً در مقابل حقايق مثل يك بچّه شيرخواري هستم كه هيچي نمي‌فهمم ولي خوب چه كنم ديگر حالا اين منبر پيغمبر و اين محافل پر نور شماها به دست افرادي مثل من افتاده ‎است. آيا مي‌‌شود آقا بيايد با شما صحبت كند؟ «كلمة‌الله الاعظم»، كلمة‌الله الخاص الخاص آن كلمة‌اللّهي كه در قرآن خداي‌ تعالي فرموده كه اگر تمام درياها مركب بشود -اين صريح قرآن است- اگر تمام درخت‌ها قلم بشود، اگر هفت برابر اين دريا، دريا اضافه كنند:«لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي»(سوره كهف، آیه109)، قبل از اين‌كه كلمات خدا تمام بشود، كلمات خدا؛ ائمّه‌ي اطهار، فضائلشان تمام بشود، درياها تمام مي‌‌شوند، حالا مي‌‌دانيد اسم كه را مي‌‌بريد؟ وقتي مي‌‌گوييد: «يا صاحب‌الزمان»، مي‌‌دانيد چقدر لياقت پيدا كرده‌ايد كه اسم يك چنين موجودي به شما اجازه داده‌شده كه به او عرض ارادت كني و روز جمعه خودتان را ميهمان آقا بدانيد: «مَوْلايَ اَنَا مَوْلاكَ … هَذَا يَو‎مُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ»(«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ اَنَا مَوْلاكَ… هَذَا يَو‎مُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ»بحارالانوار: 99/215، جمال الاسبوع: 37).

آقاجان! ما توقع داريم، اگر بگوييد شما لياقت داريد؟ همه‌مان مي‌‌گويم: نه، يك وقتي من بچّه بودم، استادم به من، گفتم: آقا چرا من خدمت آقا نمي‌رسم؟ حتّي آنقدر بچّه بودم که فكر مي‌‌كردم خدمت امام زمان رسيدن يعني خدمت بدنشان بايد برسم، اين را مي‌‌پرسيدم، ايشان به من گفتند كه: تو هنوز بچّه‌اي، گفتم: «اگر به لياقت ما باشد كه سلمان هم لياقت ندارد خدمت امام زمان برسد، - حالا اين حرف را من نمي‌دانم چطور گفتم - اگر به آقایي آن‌ها باشد به يك سنگي هم ممكن است اين لياقت را بدهند». ايشان بلند شد لب‌هاي من را بوسيد، گفت: بارك اللّه! حالا آقا اين حرف را ما از بچگي گفتيم وقتي گفتيم كه استاد به ما گفت: تو بچّه‌اي، حالا هم بچّه‌ايم، حالا هم نمي‌فهميم شما يعني چه، ما يعني چه؟ ولي به لطفتان، به كرمتان، به محبّتتان، به رحمانيّت و رحيميّتتان عنايتي كنيد: «وَ اَنَا فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ فَاَضِفْنِي وَاَجِرْنِي يَا مَوْلايَ وَ اَنْتَ كَريِمٌ مِنْ اَوْلادِ الٌكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيافَةِ وَ الْاِجَارَةِ»(«000أَنَا يَا مَوْلايَ فِيْهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَريْمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي000» همان مأخذ).

سؤالات اعتقادی؛ اقسام وجه الله، یدالله، عین الله، لسان الله

1شعبان المعظم1438

8   اردیبهشت   1396

28      آوریل     2017

بسم الله الرحمن الرحیم

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه هفدهم اعتقادات

1. در کدام یک از منابع اسلامی درباره اینکه چهارده معصوم علیهم السلام یدالله و لسان الله و ... هستند مطالبی بیان شده است؟

مسأله‌اي كه درباره ائمّه ‌اطهار و پيغمبر اكرم و اين چهارده نفري كه به عنوان رهبران اسلام و رهبران دين حقيقي، مذهب تشيّع، در روايات زيادي حتي روايات اهل‌سنّت آمده است اين است كه آن‌ها را به عنوان يدالله، عين‌اللّه، و لسان‌اللّه و وجه‌اللّه([1]) گفته‌اند. اين  عبارات در روايات زياد و بلكه با تأويلي در آيات قرآن و روايات اهل‌سنت آمده.

2. وجه الله به چند قسم تقسیم می‌شود؟

وجه‌الله شايد به سه تقسيم گفته شود: «وجه‌اللّه عام» و «وجه‌اللّه خاص» و «وجه‌اللّه خاص‌الخاص».

3. منظور از وجه الله عام چیست؟

هر كس و هر چيز اگر به حقيقتش انسان نگاه كند مي‌بيند وجه‌الله است؛ يعني يك صفت يا يك اثر از ذات مقدّس پروردگار در او ظاهر است.

بنابراين هر كس به هر نوع یك نشانه‌اي از صفات خدا در او ديده شد، به عنوان عام وجه خداست، مثلاً مخلوقات خدا، خالقيت پروردگار در آن‌ها ديده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، حالا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد جماد باشد، نبات باشد، حيوان باشد يا انسان، همه موجودات نشانه‌هاي پروردگارند، نشانه‌هاي خلقت پروردگارند كه گفت: «وَ في كل شيء له آية»؛ در هر چيزي براي خدا نشانه‌اي هست، همه چيز آيات پررودگارند. در قرآن هم خداي‌تعالي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»([2])؛ همه‌ي بالايي‌ها و پايين،‌ همه‌ي اين‌ها نشانه‌هاي خدا هستند. «نشانه» همان وجه‌ خدا است، همان وجهه خدا است، همان ظهور صفات پروردگار است. پس مي‌‌‌‌‌بينم كه در همه موجودات نشانه‌اي از خدا هست و به معناي عام، وجه‌اللّه هستند.

4. علت تشبیه مخلوقات به وجه الله چیست؟

از اين جهت به هر چيزي يا به ائمّه‌اطهار عليهم الصلوة و السلام وجه‌اللّه گفته‌اند كه چون در صورت هر انساني، همه صفات دروني‌اش ظاهر است كه بعضي از آن صفات را همه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمند؛ مثلاً اگر كسي غضبناك باشد ولو اظهار غضبش را نكند، از صورتش فهميده مي‌‌‌‌‌‌شود، همه مي‌‌‌‌‌‌فهمند كه اين شخص در دل غضب كرده يا اگر خوشحال باشد همه كس از صورتش مي‌‌‌‌‌‌فهمند که اين شخص خوشحال است، ولي قيافه شناس‌هايي هستند كه همه صفات دروني انسان را از قيافه انسان مي‌‌‌‌‌‌فهمند، آن‌ها تخصص دارند و چون همه صفات دروني انسان از صورت بدني‌اش ممكن است ظاهر شود، از اين جهت خداي تعالي صفات حميده‌اش از صورتش كه مخلوقش باشند شناخته مي‌‌‌‌‌‌شود. حالا گاهي ممكن است من و شما نگاه كنيم به وجه‌الله، صفات خدا را زياد نفهميم، امّا متخصصين، آن‌هايي كه مي‌‌‌‌‌‌فهمند و درك مي‌‌‌‌‌‌كند مثل خود ائمّه ‌اطهار عليهم الصلوة و السلام همه صفات الهي را در ائمّه‌اطهار مشاهده مي‌‌‌‌‌‌كنند،

5. وجه الله خاص چه کسانی هستند؟

«وجه اللّه خاص» همان‌هايي هستند كه تا حدي نه كامل و يا اگر كامل است در محدوده‌اي، اين‌ها صفات الهي را در خودشان به وجود آورده‌اند؛ اوليا‌ء خدا، آن‌هايي كه تزكيه‌نفس كرده‌اند، صفات رذيله را از خودشان دور كرده‌اند و صفات پروردگار را در خودشان در يك محدوده‌اي، در يك حدي، حتّي تمام صفات الهي را در خودشان به وجود آورده‌اند، مانند غير معصومين از شهداء، صالحين، انبيا‌ء كه در آسمان چهارم در نعمت پروردگار متنعمند و در دنيا هم طبعاً اوتاد، ابدال، اصحاب حضرت بقيةاللّه يا اصحاب سيّدالشهداء و امثال اين‌ها، اين‌ها وجه‌اللّه خاصند؛ يعني تا يك حدي خدا را نشان مي‌‌‌‌‌‌دهند و به همين دليل است يك مرجع تقليد يك فردي كه: «صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ»([3])، اين شخص را «آيةاللّه» مي‌‌گويند، آيةاللّه يعني نشانه خدا، همه وجودش نشانه خدا است و طبعاً وجه‌الله است.

5. چه افرادی وجه الله خاص الخاصند؟

يك وجه اللهي داريم كه اگر او را ديديم خدا را ديده‌ايم، اگر به او محبّت كرديم به خدا محبّت كرده‌ايم، اگر با او دشمني كرديم، با خدا دشمني كرده‌ايم. در زيارت‌ها برخورد مي‌كنيم به اين جملات، «مَنْ عَرَفَكُمْ» خطاب به خاندان عصمت و طهارت است، خطاب به ائمّه‌ي اطهار در زيارت جامعه است که: «مَنْ عَرَفَكُمْ فَقَدْ عَرَفَ‌اللّهَ»، كسي كه شما را بشناسد قطعاً، تحقيقاً، خدا را شناخته در اينجا با «فقد»، با كلمه قطعاً بيان كرده. «كمن» نيست، «كمن»مثلاً «مَنْ زَارَ عَبْدَ الْعَظِيمِ بِالرِّيِّ كَمَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بِكَرْبَلاءَ»([4])؛ كسي كه حضرت عبدالعظيم را در شهر ري زيارت كند، مانند كسي است كه حسين را در كربلا زيارت كرده، عين آن نيست، مثل كسي است كه سيّدالشهداء را زيارت كرده، امّا اينجا مي‌فرمايد: «مَنْ عَرَفَكُمْ فَقَدْ عَرَفَ‌اللّهَ»؛ يعني هيچ كم و زياد ندارد، اگر شما را كسي شناخت قطعاً، تحقيقاً، خدا را شناخته «وَ مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللهَ»([5])؛ كسي كه شما را دوست بدارد، قطعاً، تحقيقاً، خدا را دوست داشته و هم چنين: «مَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ‌اللّهَ»([6])، يا امثال اين جملات داريم به اين معناست كه آن‌ها «وجه‌اللّه خاص‌الخاصند» و كسي راه به اين حد از كمال ندارد. آنچنان اين‌ها در بين مخلوق و خدا واسطه هستند كه بايد همه چيز را از خدا بگيرند، در وجود خودشان ثبت كنند و بعد مردم از آن‌ها ياد بگيرند: «لَوْلانَا مَا عُرِفَ اللهُ»([7])؛ اگر ما نبوديم خدا شناخته نمي‌شد، اگر ما نبوديم: «لَوْلانَا مَا عُبِدَاللّهُ»([8])؛ اگر ما نبوديم خدا بندگي نمي‌شد. مي‌بينيد معناي وجه اين است، اولياء خدا وجه‌اللّه خاصند، امّا امام عصر ارواحنافداه وجه‌اللّه خاص‌الخاص است كه اولياء خدا بايد اگر مي‌خواهند به خدا متوجه بشوند، بايد به امام زمان متوجّه باشند: «اَيْنَ وَجْهُ‌اللهِ الَّذِي يَتَوَجَّهُ اِلَيْهِ الْاَولِيَاءُ».

بنابراين، ائمّه‌اطهار به اين معنا كه همه صفات الهي در آن‌ها هست و به علاوه واسطه بين خدا و خلقند در گسيل صفات پروردگار به مخلوق، از اين جهت آن‌ها را وجه‌اللّه گفته‌اند.

6. معنای ظاهری ید الله چیست؟

يداللّه معناي ظاهري‌اش اين است كه دست خدا؛ «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»([9])؛ دست خدا بالاي دست اين‌ها است. خدا را ما مي‌شناسيم كه مجّرد است، مجسم نيست و طبعاً از اين [وصفی] كه ما تو فكرمان مي‌آيد، دور و منزّه است، پس يداللّه اينجا چه معنا دارد؟ ائمّه ‌اطهار عليهم الصلوة و السلام فرموده‌اند: علي يداللّه است، ائمّه‌اطهار يداللّه‌اند.

7. یدالله به چند قسم تقسیم می‌شود؟

يداللّه هم به سه بخش تقسيم مي‌شود: «يداللّه عام»، «يداللّه خاص» و «يداللّه خاص‌الخاص».

به طور كلّي هر كس و يا هر چيزي كه براي خدا كاري را طبق دستور خدا انجام بدهد، يدالله است.

8. منظور از یدالله عام چیست؟

«يدالله عام» همين مردمي هستند كه در صراط مستقيم دين و به دستور خداي كريم به مردم كمك مي‌كنند؛ يعني شما يك‌دفعه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بيند همسايه‌تان يا يكي از دوستانتان مشكلي دارد، بر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داريد يك مقدار پول همراه خودتان، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رويد در خانه‌اش، اين پول را به او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيد، بر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرديد، شما يداللّه هستيد، منتها يداللّه عام، البته هر كسی يداللّه نمي‌شود، آن‌كه براي خدا، براي اين‌كه خداي تعالي را از خودش راضي كند، نه براي اين‌كه من حالا به اين كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم، بالاخره اين بدردم خواهد خورد، نه براي اين‌كه به اين كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌كنم تا بگويند فلاني مردي سخي‌اي است، نه به خاطر اينكه مردم ببينند، فقط و فقط براي خدا و براي امر پروردگار، اين‌كه مي‌‌‌‌‌‌‌گويم براي خدا و براي امر پروردگار هر دو را مي‌‌‌‌‌‌‌گويم، علّت دارد، گاهي انسان فكر مي‌‌‌‌‌‌‌كند اين كارش براي خدا است و حال اينكه خدا راضي نيست! بايد با اذن پروردگار باشد. در قرآن مجيد كارهايي به حضرت عيسي بن مريم نسبت مي‌‌‌‌‌‌دهد خداي تعالي كه: «وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ»([10])، من مثلاً كور را شفا مي‌‌‌‌‌‌دهم، فلج را شفا مي‌‌‌‌‌‌دهم، برص را شفا مي‌‌‌‌‌‌دهم، مرده را زنده مي‌‌‌‌‌كنم، همه‌اش كنارش «بِاِذْنِهِ»([11]) يا «بِاِذْنِ اللّهِ»([12]) دارد. اذن خدا لازم است تا كار مورد توجه خداي تعالي واقع شود.

فكر ناقص ما كه خدا حتماً دوست دارد و هيچ دليلي بر اين موضوع نداريم و نمي‌دانيم توي صراط مستقيم هست يا نيست به درد نمي‌خورد، بايد حتماً اذن اللّه باشد حالا يا از طريق كليّات فقه انسان استفاده مي‌‌كند، يا از طريق مثلاً سؤال از فقيه استفاده مي‌كند، يا خودش اجتهاد كرده و در كتاب‌ها تحقيق كرده، ديده اين كار را خدا دوست دارد آن وقتي اگر يك وقت ندرتاً اشتباه هم كرد آنجا مسأله‌اي نيست، آن وقت حركت مي‌كند و اين پول را به يك نفر مي‌رساند.

يك نفر معتاد بود، يك شخصي آمد به من گفت كه فلاني يك مقدار پول اين بنده خدا معتاد است افتاده يك كناري من مي‌خواهم بروم برايش ترياك تهيّه كنم به او بدهم! خوب اينجا آدم احساس مي‌كند اين پول دادن خير است، بردن و دادن به يك مستحق خير است، امّا اصل عمل مورد نهي پروردگار است. من از باب مثال عرض كردم، بايد دو موضوع باشد؛ يكي نيّت شما خالص باشد و دوّم خدا امر كرده باشد، مطمئن باشيد كه خدا امر كرده. اين دو موضوع اگر وجود داشت، وقتي كه شما دستتان را دراز مي‌‌كنيد كه اين پول را به آن شخص بدهيد، دست شما دست خداست، وجود شما وجود خداست، امّا وجود خدا يا دست خدا به نحو عام، همه اين كار را مي‌كنند بالاخره در دوران عمرشان هم كه شده حتي كفار، گاهي مي‌شود يك كارهاي خيري انجام مي‌دهند كه خدا دوست دارد و نتيجه خوبي هم دارد.

9. یدالله خاص چه کسانی هستند؟

يك «يداللّه خاص‌» داريم، خاص؛ آن‌ها كار اولياء خداست، تنها به ماديّات اكتفا نمي‌شود. ماديّات يك مسائل خيلي عادي است، خيلي معمولي است، شما يك مجلسي ترتيب داده‌ايد و براي خدا و قصد قربت هم كرده‌ايد، ده هزار نفر را شام داده‌ايد و همه هم فقرا بودند و خوردند و شما را دعا كردند، يك همچنين كاري، در عين حال شما مركب‌ها را در آخور جا داديد و آن‌ها را سير كرديد و به قول مرحوم استادمان، حاج ملاآقاجان -كه  اين را من شايد مكرر نقل كرده‌ام - در يك مجلسي رفتيم؛ غذا مفصّل، پذيرايي مفصّل، امّا به هيچ وجه زمينه‌ي حرف معنوي در آن مجلس نبود، آمد به صاحبخانه فرمود كه: مركب ما را خوب سير كردي، كاه و جوي خوبي به آن دادي، خيلي ممنون، امّا خودمان گرسنه داريم از اين مجلس بيرون مي‌رويم!

مسائل روحي، پذيرائي‌هاي روحي غذاي روحي، اصلاً طرفِ مناسبت با غذاي روح نيست، اگر روح داشته باشيد، اگر لذّت‌هاي روحي را درك بكنید، اگر فهم و درك اين‌كه چه گفتند و چه شنيديم و چه استفاده‌ای كرديم و چه راه راستي را انتخاب كرديم را بفهميم.

پس بنابراين، يداللّه خاص، آن‌هايي هستند، علمايي هستند، اولياء خدايي هستند، افرادي كه اين‌ها به وسيله خاندان عصمت و طهارت عليهم‌السلام غذاي روح برايتان تهيّه مي‌كنند و به شما مي‌دهند، اين‌ها يداللّه خاص‌اند.

10. چه توجه و مراقبتی را باید در غذای روح داشته باشیم؟

بايد آنچه هم كه استفاده مي‌كنيد مثل غذاهاي معمولي؛ اگر شما يك غذايي در يك خانه‌اي رفتيد و خورديد ولي ندانيد اين غذا مسموميّت دارد و مسمومتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند يا اين‌كه مثلاً يك قوتّي به شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، اين را ندانيد يا ندانيد يا بدانيد كه از جايي آمده كه ممكن است، يا قطعاً مسمومتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، اين غذا شما را از پا در مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد، اين غذا را اگر كسي به شما داد، يداللّه كه نيست بماند - غذاي روحي را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم ها، - يداللّه كه نيست بماند، بلكه «يد شيطان»([13]) است، دشمن شما است؛ اگر يك مجلسي تشكيل شد، چه طرف افراط را گرفت، چه طرف تفريط، چه مطالب منحرف‌كننده‌ي به طرف راست به شما تعليم دادند، چه مطالب منحرف كننده‌ي به طرف چپ- حالا چپ و راستش را من برايتان عرض نمي‌كنم- ميانه رويش، و حقيقتش و خير الامورش اين است كه جز از آيات قرآن و روايات اهل‌بيت عصمت و طهارت براي شما نگويند.

به مجرد اينكه گفتند: «فلان فليسوف يا فلان دانشمند اين طور گفته»، شما تحقيق كرديد ديديد كه اين كلام از ائمّه‌ اطهار نيست و آن‌ها نگفته‌اند، نبايد به طرفش برويد.

يداللّه آن كسي است كه از خدا بگيرد به شما بدهد، از آيات قرآن بگيرد به شما بدهد، از روايات اهل‌بيت عصمت و طهارت را بگيرد به شما بدهد. اين مطلب را آقايان در گوشتان قرار دهيد. خداي من شاهد است بيشتر اين جلسه را براي همين تشكيل دادم كه شما متوجّه باشيد كه هر غذايي را به روحتان ندهيد، هر مطلبي را تحويل او ندهيد، هر به اصطلاح چيز خوشمزه‌اي كه به دهانتان، به ذائقه‌ روحتان، زيبا مي‌آيد ولي نمي‌دانيد چه فايده دارد، تحويل روحتان ندهيد.

11. چند نمونه از افرادی که یدالله خاص بوده‌اند را معرفی بفرمائید.

اولياء خدا مرحوم مجلسي رضوان‌اللّه تعالي‎عليه است، آن كسي كه يداللّه است، شما ببينيد اين كتاب «بِحَارُ الْاَنْوَارِ» مرحوم مجلسي؛ ضمناً اين را بدانيد كه «بِحَارُ الْاَنْوَارِ» مال مردم غير مجتهد نيست، اسمش را گذاشته «بحار»، بحار يعني دريا، بحر يعني دريا، هر كسي وارد دريا بشود بخواهد مرواريد بيرون بياورد، اين خفه مي‌‌‌‌‌‌‌شود اگر غواصي نداشته باشد، غواصي بلد نباشد، يك نفر وارد دريا مي‌‌‌‌‌‌شود، در جاي پُرعمق دريا مي‌‌‌‌‌رود پايين امّا غواص نيست، حتي شنا بلد نيست، اين خفه مي‌‌‌‌‌شود؛ غير مجتهد كه غواص «بِحَارُ الْاَنْوَارِ» است كسی حق ندارد روايات بحار را، مگر اخلاقياتش را، مگر بعضي از مطالبش را تحقيق كند، حتّي من در ترجمه كتاب «بِحَارُ الْاَنْوَارِ» يك وقتي به يكي از اين مترجمين اعتراض كردم: «چرا اين‌ها را ترجمه مي‌كني»؟

ترجمه كردن مثل اين است كه انسان يكي را بيندازد توي دريا و بگويد حالا دست و پا بزن و بيرون بيا، نمي‌شود و «مرحوم مجلسي» يداللّه خاص است كه از ائمه اطهار گرفته، از خدا گرفته، در يك كتاب مدون كرده، مرحوم كليني همچنين، مرحوم مثلاً «حرّ عاملي» همين‌طور، دانشمندان بزرگي كه از خاندان عصمت گرفته‌اند، از يد خاص‌الخاص خدا گرفته‌اند و به مردم تحويل داده‌اند و مردم مطالبي را استفاده مي‌‌‌‌كنند، اين‌ها يداللّه خاصند، اين‌ها كساني هستند كه وقتي حضرت بقيةاللّه ارواحنافداه بنا شد در غيبت صغري باشند، غيبت صغري؛ يعني غروب كردن خورشيد ولايت و مردم توي تاريكي كم‌كم دارند قرار مي‌‌‌‌گيرند چه كار كنند؟ فوراً آن يداللّه خاص كه مثل مرحوم ابن‌بابويه، مثل مرحوم كليني، شخصيّت‌هايي كه در آن زمان بودند، فوراً دست به كار شدند، كتاب «مَنْ لايَحْضُرُهُ الْفَقِيهُ» را مرحوم صدوق نوشت، «مَنْ لايَحْضُرُهُ الْفَقِيهُ» از اسمش پيدا است كسي که فقيه در اختيارش نيست، اين كتاب را داشته باشد، كسي كه امام در اختيارش نيست؛ يعني آدرس امام را ندارد، اين كتاب را داشته باشد.

علماي بزرگ ما «علامه حلي» رحمةاللّه عليه، «مقدس اردبيلي» رضوان الله تعالي عليه، اين‌ها افرادي بودند كه رابط بين ائمّه‌اطهار و خاندان عصمت و طهارت [با مردم] بودند. بنابراين پس يك يداللّه خاص داريم.

12. لطفا مقداری درباره حقیقت غیبت صغری و نواب اربعه توضیح بفرمائید.

در مدّت غيبت صغري كه چهار نائب حضرت براي خودشان به تدريج معين فرمودند و بنا شد مردم اگر كاري دارند به اين چهار نفر يك‌يكشان يعني پشت سر هم آمدند، در يك زمان چهار نفر نبودند، اين را بدانيد؛ يعني اوّل آن شخص و بعد آن شخص و بعد آن شخص و بعد آخريشان كه در 69 سال بعد از غيبت صغري از دار دنيا ظاهراً رفته.

در اين مدّت، ارتباطكي به اصطلاح ما با امام عصر بود نامه مي‌‌‌‌‌نوشتند مي‌‌‌‌‌دادند خدمت مثلاً حسين ابن روح، ايشان نامه را مي‌‌‌‌‌برد، جواب بر مي‌‌‌‌‌گرداند و ارتباط اين طوري بود. اين در زمان غيبت صغري بود. علما‌ء بزرگ كه مثلاً «حسين ابن روح» يك روغن‌فروش است توي بازار بغداد، ولي شيخ كليني، ابن بابويه از علماي بزرگند، به آن‌ها حضرت نيابت نداد، چرا؟

به خاطر اين‌كه اين‌ها بايد كار رابطگي خدا و ائمّه‌اطهار و جمع‌آوري روايات و چيزهايي كه به درد شيعه در غيبت كبري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد جمع كنند، آن‌ها وقتشان براي يك نامه بروند و برگردند نبايد صرف بشود. فكر نكنيد علماي بزرگي مثل ابن‌بابويه مثلاً از حسين ابن روح پايين‌تر بوده ممكن هم هست حتي بالاتر بودند، امّا اين‌ها البته افراد پاكي بودند و تالي‌تلو معصوم -اين چهار نائب بايد ما دليل داريم كه بايد يك نحوه عصمتي داشته باشند، بايد عصمتي داشته باشند و الاّ اعتمادي به سخنانشان نيست كه از اين مطلب بگذريم- و اين‌ها نشستند كتب فقهي و كتب روايي را جمع‌آوري كردند كه هنوز كه هست، بيشتر از كُتب آن‌ها كه در زمان غيبت صغري بودند داريم استفاده مي‌كنيم. اين‌ها يداللّه خاص‌اند.

13. یدالله خاص الخاص چه افرادی هستند؟

«يداللّه خاص‌الخاص» كه «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»([14])، كه درباره‌ علي ابن ابيطالب هست: السلام عليك، سلام بر تو اي دست خدا؛ سلام بر تو اي وجه خدا! در زيارت‌ها هست كه حتي يدالله كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند؛ يعني علي ابن ابيطالب، يعني ائمّه‌اطهار شماها هم الان ذهنيّت اين طوري داريد. اين يداللّه خاص‌الخاص است كه از خدا هر چه كه خدا مي‌خواهد براي مخلقوش، نترسيد يك وقت به شما بگويند: «تو غلو كردي» جاهلند كه مي‌گويند: «غلو كردي»، معناي يدالله همين است كه هر كاري كه خدا می‌خواهد با مخلوقش بكند، هر رزقي كه مي‌خواهد به مخلوقش بدهد، هر محبتي كه مي‌خواهد به مخلوقش بكند، بايد با اين واسطه باشد. ان‌شاءاللّه در بهشت هم هر چه خدا نعمت به شما مي‌دهد به وسيله دستش مي‌دهد كه يداللّه، خاندان عصمت و طهارت‌اند؛ حاجت داري به آن‌ها بگو، آن‌ها اذن‌اللّه خاص‌الخاصند مي‌‌‌‌‌‌‌‌شنوند، با لسان‌الله خاص‌الخاص به خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌گويند، خدا اجازه صدورش را مرحمت مي‌‌‌‌‌‌‌‌كند. در همين صلوات مي‌‌‌‌‌‌‌‌بيند خداي تعالي مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ»([15])، خوب چه احتياجي به صلوات ما دارد؟ خدا وقتي صلوات را بر پيغمبر مي‌‌‌‌‌‌‌‌فرستد، ما يعني چه صلوات بفرستيم؟

امام عليه‌ الصلوة و السلام مي‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: «صلوات خدا ارسال رحمتش است به خاندان عصمت و صلوات ملائكه واسطه ارسال اين رحمتند و شما تا نخواسته باشيد، خدا آن رحمت خاص‌الخاص را بر آن‌ها نمي‌فرستد! شما بخواهيد. ببينيد جريان چه جوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ هر چه به هر كه مي‌‌‌‌رسد به وسيله خاندان عصمت، پيغمبر اكرم، فاطمه‌ي زهرا، دوازده امام و امروز به وسيله حضرت بقيةاللّه ارواحنافداه است كه به ما مي‌‌‌‌رسد.

14. منظور از عین الله عام چه کسانی هستند؟

شما اگر براي خدا به جايي نگاه كرديد، براي خدا قرآن خوانديد، براي خدا به يك بچه يتيم با محبّت نگاه كرديد، براي خدا و به امر خدا نگاها‌تان تحت كنترل الهي قرار گرفت، همه‌ي شما، چشمتان، خودتان عين‌اللّه‌ايد، خدا مي‌‌‌‌‌‌‌خواهد به اين بچّه يتيم يك كسي پيدا بشود با چشم محبّت نگاه كند، اين شاد بشود، شما نگاهش مي‌‌‌‌‌‌‌كنيد، خدا چون خواسته چشم شما چشم خدا است.

15. عین الله خاص چه کسانی هستند؟

يك عين‌الله خاص هم داريم كه اولياء خدا، اين‌ها با يك چشم ديگري نگاه مي‌‌‌‌‌‌‌كنند؛ عموم مردم گاهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود عين‌اللّه بشوند، امّا «وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لَايُبْصِرُونَ بِهَا»([16])؛ اين‌ها چشم دارند، امّا درست نمي‌ببينند، همه جا چشمشان چشم خدا نيست؛ يعني گاهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌شود با همان چشم‌شان آن چنان ديگري را اذيّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌كنند كه حساب ندارد، گاهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌شود با همان چشم‌شان يك جوري با مردم برخورد می‌كنند، با ضعيف‌ترين مردم برخورد مي‌‌‌‌‌‌‌‌كنند كه حساب ندارد. پس كي انسان چشمش چشم خدا، آن هم خاص مي‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ وقتي كه به مرحله‌ي عبوديّت برسد، وقتي كه مراحل تزكيه‌ي نفس را طي بكند، هر جا نگاه مي‌‌‌‌‌‌‌كند، تا چشمش به يك نامحرم مي‌‌‌‌‌‌‌افتد، فوراً صورتش را مي‌‌‌‌‌‌‌گرداند، به مجرّد اين‌كه مي‌‌‌‌‌‌‌خواهد قرآن را مطالعه كند، قرآن باز است، يك نگاهي مي‌‌‌‌‌‌‌كند از كنارش بي‌تفاوت نمي‌گذرد، به مجرّد اينكه به يك وليّ خدا برخورد مي‌‌‌‌‌‌‌كند كه آن وليّ خدا او را به ياد خدا مي‌‌‌‌‌‌‌اندازد: «مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ»([17])؛ ديدن او شما را به ياد خدا بيندازد. مي‌‌‌‌‌‌‌ايستد با او حرف مي‌‌‌‌‌‌‌زند، گرم مي‌‌‌‌‌‌‌گيرد، نگاهش مي‌‌‌‌‌‌‌كند، به مجرد اينكه به يك فاسقي كه از صورتش پيداست فسق دارد مي‌‌‌‌‌‌‌بارد چشمش را از او بر مي‌‌‌‌‌‌‌گرداند، چشمش را جايي مي‌‌‌‌‌‌‌اندازد كه خدا دوست دارد، جايي مي‌‌‌‌‌‌‌اندازد كه خدا امر كرده، اين هم مي‌‌‌‌‌‌‌شود چشمش، عين‌اللّه خاص، اولياء خدا همه‌شان اين‌طورند. گاهي براي خدا به صورت فاسق نگاه مي‌‌‌‌‌‌‌كنند، امّا براي خداست چرا؟ براي اين‌كه شايد بتوانند او را به طرف خدا بكشانند و اين مسائل غالباً مربوط به اين است كه انسان يك تفقّهي داشته باشد، يك فهمي، يك دركي خودش داشته باشد.

16. عین الله خاص الخاص چه کسانی هستند؟

و «عين‌اللّه خاص‌الخاص»؛ ائمّه اطهار عليهم الصلوة و السلام ايني كه نمي‌گويم رسول اكرم اول و گاهي هم مي‌‌گويم براي اين است كه رسول اكرم قطعاً اين طور است وقتي كه ائمّه اين جور باشند كه خلفاي آن حضرت هستند، پيغمبر اكرم به طريق اولي.

پيغمبر اكرم، فاطمه زهرا، ائمّه اطهار عليهم الصلوة و السلام، اين‌ها «عَيْنُ اللهِ النَّاظِرَةُ»([18])؛ اين‌ها كه چشم خدا كه نظر هم دارد مي‌كند، «وَقُلْ اعْمَلُوا»؛ هر كاري مي‌خواهيد بكنيد بكنيد «فَسَيَرَى اللَّهُ»يري يعني مي‌بيند «عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ»([19])، با واو عطف كه در چند هفته قبل توضيح دادم «وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»، هم مي‌بينند. «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ»([20])؛ بعد بر مي‌گردد اين‌ها به طرف آن عالم‌ غيب و الشهادة كه نزد خدا باشد، همان‌طوري كه شما وقتي با چشم‌تان يك چيزي را ديديد بر مي‎گردانيد به حس مشتركتان، منتها با اين تفاوت كه شما اگر با چشمتان نبينيد حس مشتركتان درك نمي‌كند، امّا خدا درك مي‌كند، خدا احاطه دارد اگر خدا بخواهد هر چه چشم است اینها را كنار بريزد، هر چه زبان خدا است اين‌ها را كنار بريزد، هر چه اذن خدا است كنار بريزد، هر چه يداللّه هست همه را كنار بريزد، اصلاً همه اوضاع به هم مي‌خورد. روي يك نظمي، روي يك وساطتي، روي يك برنامه‌اي، پروردگار متعال با مخلوقش برخورد مي‌كند .

17. لسان الله یعنی چه؟

بعضي افراد هستند كه زبانشان زبان خداست، هر چه مي‌گويند از خدا مي‌گويند، بعضي افراد گاهي، كه اكثر مردم بلكه عموم مردم، گاهي يك كلمه‌اي مي‌گويند كه هم خدا دوست دارد و هم خدا فرموده: بگو.

18. چگونه لسان الله خاص شویم؟

ماها اگر مي‌خواهيم لسان‌اللّه باشيم، از عام برويم به خاص، اقلّ كاري كه مي‌كنيم بايد امر به معروف و نهي از منكر كنيم، اقلّ كار، والاّ شما بدانيد لسان خدا نيستيد؛ اگر به عكس شد خداي نكرده كه شده متاسفانه، كه آنچه را که خدا نخواسته، شما گفتيد: بكن و آنچه را كه خدا خواسته نهي كرديد: «سيأتي زمان»؛ زماني مي‌‌‌‌آيد كه منكر معروف مي‌‌‌‌شود و معروف منكر مي‌‌‌‌شود، «سلمان» خيلي تعجب كرد، توي مسلمان‌ها؟ بله توي مسلمان‌ها. از اين بالاتر، امر به منكر مي‌كنند و نهي از معروف، من نمي‌خواهم دقيق بشوم و الاّ ممكن است شامل همه‌مان بشود، امر به منكر مي‌كنند و نهي از معروف([21]).خدا مي‌داند الان چند مورد توي نظرم مي‌آيد، نمي‌توانم بگويم كه امر به منكر مي‌كنيم، نهي از معروف مي‌كنيم، مخصوصاً به بچّه‌هايمان، مخصوصاً به جوان‌هايمان. اين شخص بدانيد زبان خدا كه نيست بماند، زبان شيطان است، هر كه مي‌خواهد باشد. به هر كاري كه شما فكرش را نكرديد كه اين عاقبتش چي هست و به چه درد آخرت اين فرزندتان يا اين جوان يا اين دوستتان می‌خورد و گفتيد: «بكن»، بدانيد زبانتان زبان شيطان است، چون دو طرف دارد؛ اين شيطان اين هم رحمن. شما مي‌خواهيد زبان شيطان باشيد يا زبان رحمان؟ اگر زبان شيطان مي‌شوي اين حرف‌هايي كه شيطان مي‌گويد، بزن، اين حرف‌هايي كه به دردت نمي‌خورد بزن، اين حرف‌هايي كه به درد بچّه‌ات نمي‌خورد بزن، اين تربيت‌هايي كه فرزندانتان را مي‌كنيد، دخترانتان مخصوصاً مي‌كنيد، اين‌ها را بزن، اگر مي‌خواهيد خدايي حرف بزنيد، حرف‌هايي كه ائمّه‌اطهار زده‌اند بزن، سخناني كه فاطمه زهرا سلام اللّه عليها گفته و عملی را كه انجام داده آن‌ها را بگو و وادار كن، امر به معروف كن و نهي از منكر، كه اگر اين كار را كردي تازه زبان عام خدا مي‌شوي.

19. لسان الله خاص چه افرادی هستند؟

آن‌هايي كه ان‌شا‌ءاللّه شما در آن راه داريد حركت مي‌كنيد كه زبان خاص خدا بشوند؛ آن كسي كه تزكيه نفس كرده، آن كس كه كلامي از زبانش بيرون نمي‌آيد مگر اينكه حساب كرده كه اين آيا خدا راضي هست يا نيست؟ زبانش تحت كنترلش است، زبانش حساب دارد، لغو نمي‌گويد، بيهوده حرف نمي‌زند، با يك دوستي كه حالا خوشش آمده دوستم، من چند تا حرف‌هايي بزنم او بخندد، دروغ، راست، اين‌ها را نمي‌زند، از اولياء خدا است، با خدا تا جايي كه مي‌داند كه خدا دوست دارد ارتباط دارد و سخنانش آن طوري است.

دوستاني در بين شما هستند و ان‌شاءالله همه‌تان خواهيد بود كه همه‌تان مبلّغ دين باشيد، مبلّغ قرآن باشيد، مبلّغ روايات اهل‌بيت خاندان عصمت و طهارت باشيد، هر كس زير دستتان است همه را تربيت كنيد و بايد بكنيد، اگر مي‌خواهيد لسان‌الله بشويد، اگر مي‌خواهيد جز خواص بشويد.

20. منظور از لسان الله خاص الخاص کیست؟

لسان اللّه خاص الخاص اوّل پيغمبراكرم، اينجا مي‌‌گويم اوّل پيغمبر اكرم و شايد تنها پيغمبر اكرم است، تنها پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم.؛ آن كسي که واسطه وحي است در امور دين و معارف، تنها. و ائمّه اطهار و پيغمبر اكرم در ساير چيزها لسان اللّه هستند. ببينيد، خدا شهادت مي‌دهد خيلي جالب است! به اين لسان: «وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى»([22])، درباره پيغمبر فرموده؛ اصلاً حرف نمي‌زند روي خواسته دلش، روي خواسته شيطان، خواسته دل و خواسته شيطان تقريباً اگر خواسته خدا نباشد، يكي است. گاهي توي پيغمبرها هست بعضی كارها كرده‌اند، پيغمبرها گفتند: «هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ»([23])؛ ما نمي‌خواستم اين كار بشود، عمل شیطان است، امّا درباره پيغمبر اكرم اين نيست، اين سخن از شيطان نيست، القاء هم نمي‌كند و حق هم ندارد به هيچ وجه، آن دور و برهاها پيدايش نمي‌شود، «وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى»، «إِنْ هُوَ»؛ يعني همان نطقش، «إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى»([24]).

شما اگر با يك فردي برخورد بكنيد بدانيد هر چه مي‌گويد وحي است، در امور دين وحي است، در امور شخصي يعني -ممكن است ها- اگر فرمود به «ابراهيم جمّال» برو توي آن تنور، تنوري كه دارد آتش بيرون مي‌آيد، ابراهيم جمال چون امامش را مي‌شناسد، زبانش زبان خداست، قدرتش قدرت خداست، دستش دست خداست، بدون اينكه بگويد: آقا براي چي؟ نگفت، يك كلمه نگفت، براي چي من بروم آن تو؟ من كه كاري نكردم، ماها كه باشيم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویيم آقا ببخشيد ما را، هر كاري كرديم ما را ببخش، هيچي نگفت، رفت. آقا هم دارد با آن شخص خراساني صحبت مي‌كند، دارد حرف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند. اين توي دلش هي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: اين رفت بنده‌ي خدا رفت توي تنور، آقا هم هيچ به روي خودش نياورد، تا حالا حتما سوخته! حضرت فرمود: مي‌‌‌‌‌‌‌خواهي برويم ببينيم چي شده؟ رفتند ديدند نشسته با آتش‌ها حالا بازي كه اهل بازي نبود، دارد به اصطلاح نشسته حالا چه كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند من نمي‌دانم. خوب ببينيد حضرت به جريان حضرت ابراهيم خليل مثال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند، آنجا خدا گفته: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ»([25])، اينجا حضرت موسي ابن جعفر در دل؛ چون اگر به زبان مي‌‌‌‌‌‌‌‌گفت آن شخص مي‌‌‌‌‌‌‌‌فهميد، در دل كه دلش همان مركز خداست، دلش كه همان خانه خداست كه همان عرش خداست، در دل گفته: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمِ جمال»، ببينيد زبان، زبانِ خداست، خداي تعالي ايني كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد در خصوص پيغمبر فرموده اينجا ديگر نمي‌فرمايد: «مَا يَنْطِقُ پيغمبر الرَّسُولُ عَلَي الْهَوَي وَ الْمُؤْمِنُونَ» نه، چون همه آنچه كه وحي شده به وسيله پيغمبر در بخش اعتقادات، معارف، دين؛ ولي در بخشهاي ديگر ائمّه ‌اطهار هم به ايشان وحي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، يكي نگويد: وحي تمام شد، قطع شد، اگر در روايات دارد كه وحي قطع شد؛ يعني در خصوص دين و معارف و اين پيغمبر خاتم است و الاّ در خصوص اينكه ابراهيم جمال نبايد بسوزد، كي بايد آتش را سرد كند؟ خدا. از زبان خدا دارد مي‌‌گويد كه: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ»، اي آتش تنور! آن آتش نمرود بود، اين آتش تنور، بر ابراهيم جمال سرد و سلامت باش، سرد و سلامت (ها). روايت دارد: اگر خداي تعالي به آن آتش نمرودي مي‌فرمود: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا» برداً همين اندازه، آنقدر سرد مي‌شد كه از سرما حضرت ابراهيم ممكن بود از بين برود «وَسَلَامًا»، سرد سالمي باش.

سرد سالم مي‌دانيد چه جوري است؟ انسان توي اتاقي نشسته خيلي راحت، نه خيلي داغ كه كلافه بشود، نه هم آن قدر سرد است كه سينه پهلو كند، راحت، سرد و سلامت باش. خوب، پس زبان خدا هستند، منتها لسان خاص‌الخاص پروردگار است، «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا لِسَانَ اللّهِ»([26])، زبان خدا.

21. چه توصیه‌ای برای لسان الله خاص و عین الله و ... مخصوصا با توجه به نزدیکی ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه دارید؟

ان‌شاءاللّه شماها كوشش بكنيد اوّلاً لسان‌اللّه عام باشيد، عين اللّه عام باشيد، اذن‌اللّه عام باشيد، وجه‌اللّه عام باشيد، اول اين. چون مي‌شود انسان وجه شيطان مي‌شود، زبان شيطان مي‌شود -كه عرض كردم- اوّل اين كار را كنيد، ثانياً كوشش كنيد كه از اين جهت خودتان نجات بدهيد، عام كه فايده‌‌اي ندارد البّته بي‌فايده نيست، ولي خوب بالاخره جزء همه هست، كوشش كنيد خودتان را برسانيد به جنبه‌ي‌ خاص و از محضر عين‌الله خاص‌الخاص و وجه‌اللّه خاص‌الخاص و اذن‌اللّه خاص‌الخاص و لسان‌اللّه خاص‌الخاص ان‌شا‌ءاللّه دائماً استفاده كنيد و از اين محور بيرون نرويد و كوشش كنيد ان‌شاءاللّه شايد امام زمانمان كه زبان قوي خداست، چشم قوي خداست، يد قوي خداست، ان‌شاءاللّه استفاده كنيم، با آن حضرت ارتباط داشته باشيد، يك كاري بكنيم حالا كه زمان ما به يك جايي رسيده اين مسئله‌ي اينكه جهان عدل مي‌خواهند، از جنگ متنفرند، اين قدر تظاهرات در اين خصوص كرده‌اند يكي از علائم ظهور است، مهم‌ترين بلكه، علامت ظهور و ظهور صغراي حضرت بقيةاللّه است، بنابراين هر چه اين‌ها را مي‌بيند آماده‌تر باشيد، يك خرده از تنبلي بيكاري بيحالي نمي‌دانم 5 6 تا ديگر بي، خودتان را نجات بدهيد و كوشش كنيد ان‌شاءاللّه به حقيقت برسيد و خدا را يار خودتان بدانيد كه: «مَنْ يَنْصُرُ اللّهَ يَنْصُرُهُ»، كسي كه خدا را ياري كند، خدا ياريش می‌کند.



[1] «نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ» بحارالانوار: 24/198

[2] (سوره روم، آیه22)

[3] (وسائل‏الشيعه: 27/131، احتجاج طبرسی: 2/458، تفسيرإمام عسكري: 299)

[4] ([مِنْ أَهْلِ الرَّيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام  فَقَالَ لِي أَيْنَ كُنْتَ فَقُلْتُ زُرْتُ الْحُسَيْنَ عليه السلام  فَقَالَ أَمَا إِنَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظِيمِ عِنْدَكُمْ لَكُنْتَ كَمَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام] وسائل‏الشيعه: 14/575،بحارالانوار: 99/68، ثواب الاعمال: 99، كامل الزيارات: 324)

[5] (من لا یحضره الفقيه: 2/613، تهذيب‏: 6/97، مستدرك‏الوسائل: 10/419، بحارالانوار: 99/129، عيون‏ اخبار الرضا علیه السلام: 2/276)

[6] (همان مآخذ)

[7] (مشارق انوار اليقين: 102، بصائرالدرجات: 105 به نقل از مركز المصطفي (ص)، [لَولا نَحْنُ مَا عُرِفَ اللهُ] توحيد: 290)

[8] (توحيد: 152،غاية المرام: 5/209، مكيال المكارم: 1/376، [لَولا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللهُ ] (توحيد: 152، مكيال المكارم: 1/41))

[9] («إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» فتح/10، «قال ابن عباس أخذ النبي صلي الله عليه و آله تَحْتَ شَجَرَةِ السَّمَرَةِ بَيْعَتُهُمْ عَلَى أَنْ لا يَفِرُّوا» بحارالانوار: 38/219)

[10] (سوره آل عمران، آیه49)

[11] (سوره بقره، آیه255)

[12] (سوره بقره، آیه97)

[13] (الحقائق الاسلاميه: 4، تفسير رازي: 13/83 به نقل از مركز المصطفي صلی الله علیه و آله)

[14] (سوره فتح، آیه10)

[15] (سوره أحزاب، آیه56)

[16] (سوره أعراف، آیه179)

[17] (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ «مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ» وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ الكافي: 1/39، مستدرك الوسائل:  12/203، بحارالانوار: 1/203، مصباح الشريعه: 20)

[18] (بحارالانوار 24/198، اقبال الاعمال 609، توحيد 167، سليم 858)

[19] (سوره توبه، آیه105)

[20] (سوره توبه، آیه94)

[21] («يَا سَلْمَانُ إِنَّ عِنْدَهَا يَكُونُ الْمُنْكَرُ مَعْرُوفًا وَ الْمَعْرُوفُ مُنْكَرًا» بحارالانوار: 6/305، تفسيرالقمي: 2/303 )

[22] (سوره نجم، آیه3)

[23] (سوره قصص، آیه15)

[24] (سوره نجم، آیات3-5)

[25] (سوره أنبياء، آیه69)

[26] (بحارالانوار99/98)

سؤالات اعتقادی؛ علل تعیین وصی برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله

23رجب المرجب1438

1    اردیبهشت  1396

21      آوریل     2017

بسم الله الرحمن الرحیم

در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی

سؤالات جلسه شانزدهم اعتقادات

1. قدری درباره اهمیت مراحل تزکیه نفس توضیح بفرمائید.

 ولايتِ خاص كه مربوط به فقهاء است با شرايطي كه در روايات آمده: «صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ»(وسائل‏الشيعه: 27/131، احتجاج: 2/458، تفسيرإمام عسكري عليه السلام،ص 299)، كه همين مراحل سير و سلوكي است كه شما ان شاء الله قدم بر خواهيد داشت.

2. به نظر حضرتعالی چه مطلب اعتقادی اهمیتش بیشتر است؟ توضیح بفرمائید.

معرفت امام از هر چيزي براي ما اهميّتش بيشتر است و لذا پروردگار متعال ولايتِ ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام را در رديف ولايت پيغمبر و خدا قرار داده و فرموده: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا»، كه قطعاً منظور از كساني كه ايمان آورده‌اند دوازده امامند و لاغير.

گفتم به خاطر اين‎كه مسأله‌ي ولايت خيلي اهميّت دارد و با كلمه‌ي واو عطف اين مؤمنين را خداي تعالي به پيغمبر اكرم و خودش عطف فرموده و معنايش اين است كه هر چه و هر كيفيّتي كه خدا بر بشر ولايت دارد، پيغمبر اكرم و اين مؤمنين ولايت دارند.

3. چرا كلمه‌ي «وَالَّذِينَ آمَنُوا» در آیه ولایت، تنها شامل فاطمه زهرا و دوازده امام علیهم الصلاة و السلام می‌شود؟

اين كلمه‌ي «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، حتّي شامل سلمان هم نمي‌شود و تنها و تنها شامل علي‌بن ابيطالب، فاطمه‌ي زهرا و يازده فرزندان‌شان خواهد شد؛ چون ايمان اين‎ها در رديف ايمان پيغمبر است، ايمان اين‎ها در رديف آن كسي است كه: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ»(سوره بقره، آیه285)، آنچه بر پيغمبر در شب قدر يا در شب اوّل خلقت نازل شده به همه‌ي آن‎ها پيغمبر ايمان دارد.

4. ایمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به تمام آنچه که خدای تعالی نازل فرموده از چه اهمیتی برخوردار است که خدای تعالی می‌فرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ»؟

شما نگوييد اين وصف فوق‌العاده‌اي نيست، ايمان به حقايق قرآن، ايمان به آنچه كه خدا از علمش براي بشر فرستاده، ايمان به آنچه كه بشر تا ابد كه مي‌‌خواهد در دنيا و برزخ و قيامت و بهشت زندگي كند و هر راهنمايي براي سعادتش لازم است، به همه‌ي اين‎ها پيغمبر اكرم عالم است و ایمان دارد و معتقد است و مثل روز برايش همه‌ي احكام و معارف روشن است، همان جمله‌اي كه خلاصه كرده امام صادق عليه الصلوة و السلام در دعاي ندبه: «وَ اَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ اِلَي انْقِضَاء خَلْقِكَ»(بحارالانوار: 99/104، إقبال‏الاعمال: 295)؛ يعني پيغمبر اكرم را تو آن علم بي‌نهايتي كه عين ذات مقدّس خداي تعالي بوده و به صورت معلومات در قلب پيغمبر اكرم نازل شده و بعد به وسيله‌ي اين نزولي كه در قلب پيغمبر اكرم از حقايق و معارف به وجود آمده در شب قدر، تمام ماسوي‌اللّه را تنظيم كرده و آن قرآني كه به صورت نازل شده‌ي بعد از چند نزول و به صورت كتاب در اختيار ما قرار گرفته، اين علم را خداي تعالي به چهارده نفر عنايت كرده است و اين ايمان را هم پيغمبر به همه‌ي حقايق و علم الهي دارد و ائمّه‌ي اطهار هم دارند و فاطمه‌ي زهرا هم كه «ام‌ابيّها» است، فاطمه‌ي اطهر سلام اللّه عليها كه آنقدر خدا به او علم و معرفت داده كه گاهي مورد توجّه خاص علي‌بن ابيطالب عليه الصلوة و السلام واقع مي‌‌شد، اين‎ها همان مؤمناني هستند كه عطف شده‌اند به پيغمبر و خداي تعالي.

5. بزرگترین دلیل بر اینکه لازم است پیغمبر اکرم حتما وصیی داشته باشند و این وصی در علم و عصمت با آن حضرت یکی باشد چیست؟

اين بزرگترين دليل ماست بر اين‎كه خداي تعالي طبق همان رواياتي كه سنّي و شيعه هم نقل كرده‌اند كه خداي تعالي دوازده جانشين به پيغمبر اكرم عنايت كرده كه در علم و عصمت مساوي با پيغمبرند و از نظر عقلي نمي‌شود كه شخصي كه مي‌‌خواهد از دنيا برود و از نظر ظاهري حتّي كلّي ثروت دارد و بسيار مايل است كارهاي ناتمامش تمام شود و بسيار دوست دارد كه هر چه او نكرده وصيّ‌اش و خليفه‌اش بكند، اين چنين فردي هيچ گاه نمي‌گذارد، تا قدرت دارد نمي‌گذارد، مخصوصاً پيغمبر اكرم كه قدرتش وصل به قدرت پروردگار است، قطعاً نمي‌گذارد كه كار ناتمامش ناتمام بماند يا وصيّ‌اش كسي باشد كه در علم و عصمت از خودش كمتر باشد؛ چون اگر كمتر بود، قطعاً كاري كه آن حضرت شروع كرده ناتمام خواهد ماند.

پيغمبر اكرم در جزيرة العرب عدّه‌ي محدودي به او ايمان آوردند و به عدّه‌ي محدودي توانست حقايق را بفهماند، بايد، لازم است و هر كس غير از اين را بگويد قطعاً نادان است كه بعد از پيغمبر بايد كسي جاي پيغمبر بنشيند؛ حالا اگر نگوييم چون دليل داريم و نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم كه از پيغمبر بايد بالاتر باشد ولي مساوي پيغمبر حتماً بايد باشد. مردم آن زمان كه پيغمبر اكرم با آن‎ها روبرو بود، مردم جاهلي بودند، عقل و درك و فهم نداشتند، لذا آن‎ها حامل فقه نمي‌شدند، مقداري از علم اسلام و معارف اسلام را ممكن بود ياد بگيرند و به قول مرحوم آيت‌اللّه العظمي بروجردي كه خودم از ايشان شنيدم، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمودند: اصحاب و مسلمان‎هاي صدر اسلام، روايات را از پيغمبر اكرم و ائمّه‌ي اطهار گرفتند مثل بغچه‌بندي – تعبير خود ايشان بود – مثل بغچه‌بندي كه ندانند توي اين بغچه چي هست و به ديگران برسانند كه ديگران آن بغچه را باز كنند و ببينند تويش چيست: «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ اَفْقَهُ»(«فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ» الكافي: 1/403، وسائل‏الشيعه: 27/89، بحار الانوار:2/164، احتجاج طبرسی: 1/152). مردم اين زمان همه چيز را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمند و بلكه باز ما در مقابل مردم زمان ظهور چيزي نمي‌دانيم و آن‎ها همه چيز را بهتر درك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. بايد اين رواياتي كه از پيغمبر اكرم و اين قرآني كه از آن حضرت به ما انتقال پيدا كرده بايد يك شارح داشته باشد، يك مفسر داشته باشد، يك كسي كه همه‌ي حقايق را بداند و براي ديگران شرح بدهد. نمي‌شود كه يك نفري جاي پيغمبر بنشيند كه از پيغمبر علمش كمتر، از پيغمبر عصمتش كمتر، از پيغمبر جهلش و ناداني زيادي داشته باشد، تعبير زيادتر عرض نمي‌كنم؛ چون پيغمبر معصوم از جهل بود و لذا اين را عرض نمي‌كنم، جاهل در مقابل پيغمبراكرم، نمي‌شود، معقول نيست. يك نفري آمده يك دين جهاني آورده كه خاتم ‌انبياء است، پيامبري را ختم كرده، قطع كرده، حقايقي كه تمام مردم دنيا بايد از آن استفاده كنند و سعادتشان را در دنيا و آخرت تأمين كنند، مدّت زماني كه توي مردم بوده بيست و سه سال بوده، در ظرف بيست و سه سال با مردم جاهلي روبرو بوده است كه حتّي به وصيّ پيغمبر كه علي بن ابيطالب باشد وقتي كه آن حضرت مي‌‌گويد: از طرق آسمان‎ها از من سؤال كنيد، يك مقدار مي‌‌خواهد روي علوم را باز كند به روي بشر، از طُرق آسمان‎ها از من سؤال كنيد، از طُرق زمين سؤال كنيد: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»(وسائل‏الشيعه: 15/128، مستدرك‏الوسائل: 11/101، بحارالانوار: 3/224)، قبل از اين‎كه من را ديگر نبینيد سؤالاتتان را بپرسيد، مردمي در پاي سخنانش نشسته بودند كه يك نفر به عنوان مسخره مي‌‌گويد كه: اگر راست مي‌‌گويي، سر و صورت من چند تا مو دارد؟ كه آن دانشمند فضا شناس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد كه: اي كاش! امروز ما پاي منبر علي‌بن ابيطالب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشستيم و مشكلات فضايي‌مان را از او سؤال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرديم. با اين مردم روبرو بوده است پيغمبر، مردمي كه هنوز بعد از مدّت‌ها كه در اسلام بودند، غصّه‌ي رسوماتشان را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوردند كه ما رسم داشتيم دختر نگه نداريم، رسم داشتيم كه اگر فرزندانمان زياد شد آن‎ها را معدومشان كنيم كه خداي تعالي فرمود: «وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ»(سوره اسراء، آیه31)، براي فقر، بچّه‌هايتان را نكشيد، نهي‌شان كرد.

پيغمبراكرم با يك چنين مردمي روبرو بود، نتوانست در ظرف بيست و سه سال، بناي معجزه هم كه نبود، در ظرف بيست و سه سال حقايق را به اين مردم بفهماند. از دو حال براي هيچ عاقلي خارج نيست؛ يعني هر كس فكر كند يكي از اين دو راه را بايد انتخاب كند، راه سوّم ندارد آقايان! اين مطالبي كه عرض مي‌كنم عالَم اسلام اگر قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرد امروز به اين بدبختي‌هايي كه دارد يهود و نصاري بر سر آن‎ها حكومت مي‌‌‌كند، حكومت نمي‌كرد و آن اين بود: يكي از این دو راه يا كار پيغمبر بايد ناتمام بماند و مثل جرجيس پيغمبر كه اصلاً ما از او، و از احكامش و از دستوراتش اطلاعي نداريم، بعد از هزار وچهارصد سال اطلاعي نداشته باشيم و يا بايد در رأس كار يك نفر كه من اين جمله را نمي‌گويم كه بهتر از خودش بلكه عرض مي‌‌كنم لازم است كه مثل خودش، يك كلمه نباشد كه وصيّ‌اش بلد نباشد و خود پيغمبر بلد باشد؛ چون اگر اين وصي بلد نبود، پيغمبر هم كه از دنيا رفته، به دست مردم آن علومي كه خدا مي‌‌خواست برساند نمي‌رسید.

پس امام، جانشين پيغمبر، خليفه‌ي پيغمبر، اگر پيغمبر عقل كلّ است كه هست، بايد جاي خودش يك نفري را بنشاند كه يا مثل خودش باشد و چون بهتر از او معنا ندارد ما نمي‌گوييم يا بهتر از خودش باشد، بر و برگرد ندارد و الاّ نه به دين علاقه دارد، نه به آينده‌ي بشريّت علاقه دارد، نه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد دينش ادامه پيدا بكند، اين جوري كه آقايان طرح مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند كه پيغمبر از دار دنيا رفت و براي خودش وصيّي تعيين نكرد، چه خدايي، چه پيغمبري، اين كار كساني هست كه يك مدّتي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند تو دنيا يك عدّه دورشان باشند، احترامشان كنند و بعد هر چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بشود، خدا تعيين كرده.

6. چرا باید پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بیش از یک وصی می‌داشتند؟

 يا به كلّي دين محذوف و يا بايد، نه يكي؛ چون حضرت اميرالمؤمنين هم سي سال بيشتر توي مردم نبود كه سي سال هم بيست و پنج سالش در گوشه خانه نشسته، چهار سال الي پنج سال بيشتر در بين مردم نبود، آن هم مصادف با سه جنگ وقت‌گير، اين هم كه نشد، امام حسن مجتبي هم آمد نشد، نمي‌گويم نشد، بلكه كامل نشد، نتوانست از نظر استقبال مردم كه تمام دنيا را تحت پوشش اسلام و قوانين اسلام قرار بدهد. اين هم نشد. همچنين ساير ائمّه‌ هر كدام يك مقداري را انجام دادند، رفتند جلو، هر كدام يك تحقيقاتي در علم الهي براي مردم شرح دادند رفتند، از دار دنيا رفتند و شهيد شدند و الان هم كه مردم رشد فكري كرده‌اند ...

بنابراين نمي‌دانم فهميديد ان شاء الله همه‌تان فهميده‌ا‌يد كه دو دوتا چهارتا است؛ يعني از دو راه پيغمبر اكرم حتماً مي‌‌خواست يك راه را انتخاب كند: يا اين‎كه هيچي نگويد، يك مدّتي آمده در دنيا زندگي كرده خوب، يك عدّه دورش جمع شده‌اند از دنيا رفته و تمام شده، حالا بقيّه‌اش را خود مردم مي‌‌دانند. -همين‌طوري كه اهل‌سنت معتقدند- خودشان مي‌دانند؛ مي‌‌خواهند از بين ببرند اين دين را، اصلاً ديني نباشد، مي‌‌خواهند يك نفري را تعيين كنند بروند توي سقيفه بنشينند، يك جاي محدود، شخصيّت‌هاي درجه يك اصحاب كه غير از علي‌بن ابيطالب و آن‎هايي كه با سياست‌شان مخالف بودند، آنجا جمع بشوند، چون علي نبود در سقيفه، آنجا جمع بشوند و رأي بدهند به هم تعارف كنند مسأله‌ي خلافت را و بعد هم به همين روال بيايد جلو تا به اصطلاح ابومسلم خراساني پيدا بشود و نسل بني‌اميّه را و خلافت بني‌اميّه را از بين ببرد، بعد هم باز خلافت بن‌العباس شروع بشود و خواجه‌نصيرالدين طوسي بيايد خلافت بني‌العبّاس را از بين ببرد و تحويل بدهد به شاه‌هاي زمان كه البتّه خواجه اين كار را نكرد، طبعاً تحويل داده شد به شاه‌هاي زمان كه الان در دنيا اين‎ها را مشاهده مي‌‌كنيم و ما هم در بيست و پنج سال قبل مشاهده كرديم؛ يك فردي كه به هيچ وجه ضدّ هواي نفس كار نمي‌كند، به هيچ وجه تحت فرمان پروردگار نيست و اين زندگي را پيدا كنيم و دين هم طبعاً تمام شده بود؛ يعني اگر ائمّه‌ي اطهار نبودند همان زمان يزيد ديگر تمام شده بود دين؛

«لَعُبَتْ هَاشِمُ بِمُلْكٍ فَلَا    خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْيٌ نَزَل»(احتجاج طبرسی:2/307، لهوف سید بن طاووس:181)

يك راه ديگر دارد، يك راه ديگر كه همين راه را ما معتقديم پيغمبر انتخاب كرد، ما معتقديم كه خداي تعالي براي حفظ دين همين راه را انتخاب كرد و آن راه اين است؛ خداي تعاليي كه پيغمبر را خلق كرده، همه‌ي علوم را به او داده، دستش ديگر بسته نيست كه يك نفر، دو نفر، ده نفر، دوازده نفر ديگر هم خلق مي‌كند و در همه‌ي زمان‎ها باشند، حافظ دين باشند، مالك دين باشند، ولايتِ مطلقه داشته باشند، اين هم خدا قدرتش كه تمام نشد در خلقت پيغمبر اكرم، يك نفر ديگر خلق مي‌‌كند و به پيغمبر اكرم هم ابلاغ مي‌‌كند: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» (سوره مائده، آیه67).

7. از بارزترین مسائلی که ظهور صغری را خیلی روشن می‌کند چیست؟

و من در يك مجلسي ... گفتم: يكي از مراتب ظهور صغري كه خدا رحمت كند مرحوم استادمان [حاج ملا آقاجان] القاء كرد و علمايي بعد صحبت كردند و نوشته شد؛ يكي از بارزترين مسائلي كه ظهور صغري را خيلي روشن مي‌‌‌‌‌‌كند، همين كه تمام دنيا امروز طالب عدالتند، از جنگ خسته شده‌اند، مردم رشد كرده‌اند، اين‎كه يك نفر پيدا بشود به عنوان يك ديكتاتور، به عنوان يك ابرقدرت بيايد زن و فرزند مردم شيعه را در خانه‌هايشان بكُشد، اين را ديگر نمي‌خواهند، اين مال زمان مغول و چنگيز و مثلاً هيلتر و امثال اين‎ها بود، الان مردم نمي‌خواهند، در يك روز صد و شصت مملكت همه تظاهرات كردند كه ما عدل مي‌‌خواهيم. اين آيا بهتر از آنچه كه در كتا‌ب‌ها نوشته ... درباره‌ي ظهور صغري، اين علامت و اين مسأله بارزتر نيست؟!

8. چه موقع حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ظهور می‌فرمایند؟

وقتي كه مردم آماده‌ي براي پذيرش عدل و داد باشند و از جنگ و ستيز خسته شده باشند، در گذشته هيچ از وضع امروز هم اطلاع نداشتم و الان شده يك مختصر، يك مقدار كوچك، بيشتر روي سر اين مردم فشار بيايد مي‌‌گويند: كو عدل و داد؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: كي بايد عدل و داد را پياده بكند؟ شخصش را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلبند، آن ابرقدرتي كه در آمريكا نشسته او اهل اين كارها نيست، خلاف اين كار را دارد عمل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، كي بايد باشد؟ مردم اين زمان رشد فكري پيدا كرده‌اند، حاضر نيستند زير بار استعمار بروند، حاضر نيستند زير بار افرادي كه اهل تزكيه‌ي نفس نيستند، اهل كمالات نيستند، عصمت ندارند، زير بار اين‎ها بروند، بلكه مسلمان‎ها زير بارِ: «لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ»(سوره مائده،آیه51)؛ براي خودتان نصارا و يهود را اولياء، سرپرست، فرمانده با محبّت تصور نكنيد و اين‎ها را براي خودتان رهبر انتخاب نكنيد، اين رشد تا اينجا آمده، يك مقدار ديگر اگر يك تكاني بخورند مردم دنيا، فكر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم به همان نقطه‌اي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسند كه پيغمبر اكرم براي آن مبعوث شد، علي‌بن ابيطالب براي آن زحمت كشيد، حضرت مجتبي براي همان تو خانه نشست و صلح كرد، حضرت سيّدالشهداء هم براي همان در ميان گودي قتلگاه افتاد و زن و فرزندش اسير شدند و سرش روي نيزه رفت، به همان نقطه مي‌‌‌‌‌رسد.

و ان شاء الله اميدواريم در زمان ما، در زمان همه‌ي ما كه اينجا نشسته‌ايم حتّي مسن‌ترين افراد، به آنجا برسد، همان‌طوري كه شايد شما دو ماه قبل فكر نمي‌كرديد مردم دنيا اينقدر آماده عدل و داد و اين قدر متنفّر از جنگ باشند، «ان شاء الله» به زودي ببينيم كه رهبر عدل و داد، رهبر انقلاب حضرت مهدي، حضرت حجة‌بن‎الحسن ارواحنا فداه بيايد و دنيا را پُر از عدل و داد كند و آن معارف حقّه كه بيست و شش بخش از بيست و هشت بخش علم كه همه‌ي پيغمبران آورده‌اند، آن بقيّه را به من و شما ان‌شاءاللّه تحويل بدهد و همه‌مان آن چنان بفهميم حقايق قرآن را كه امروز خودمان را مثل مردم صدر اسلام تصوّر كنيم.

9. معناي «فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» در آیه شریفه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» چیست؟

معناي «فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» را اينجا شما امروز خوب مي‌‌فهميد كه اگر علي را جاي خودت نگذاري، اگر آن كه مثل نفس تو است: «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ»(سوره آل عمران، آیه61)، بلكه در پياده كردن علوم الهي نفس پرودگار است، عجيب است! اين من را در اينجا نمي‌خواهم بگويم ولي چون به اينجا رسيدم مي‌‌گويم. در روايت دارد در ذيل آيه‌ي شريفه‌ي: «وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ»(سوره آل عمران، آیه28)، خدا از نفسش شما را مي‌‌ترساند، به وسيله‌ي نفسش شما را مي‌‌ترساند، حضرت صادق صلوات الله علیه مي‌‌فرمايد كه: «اِمَامُ الْاَرْضِ نَفْسُ‌اللّهِ»، معناي اين جمله مي‌‌دانيد چي هست؟ يعني همان طوری كه پيغمبر علي نيست و علي پيغمبر نيست در بُعد ظاهري، همان‌طور علي‌بن ابيطالب خدا نيست و خدا علي بن ابيطالب نيست؛ امّا در پياده كردن معارف و احكام الهي، همان خداست، همان كسي است كه بايد به وسيله‌ي او خداي تعالي احكام و معارف را پياده بكند، اين چنين شخصي را بايد بگذارد، اين مرد، اين شخص، احساسات، بر عقلش غلبه نكند، عصمت از جهل داشته باشد، مصالح مردم را در نظر بگيرد، مصالح مردم اگر به اين منتهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود كه چهار هزار نفر مقدّس خشك بي‌معرفت را بكشد، در جنگ نهروان بكُشد و اگر ايجاب مي‌‌‌‌‌‌‌كند كه گردن زير ريسمان بدهد به طرف مسجد بكشندش، برود. خوب حالات علي بن ابيطالب را مطالعه كنيد، بعد از بيست و چند سال آن چهار هزار نفر را كُشت، قدرتش طوري نشده بود و قبل از بيست و شش سال گردن زير ريسمان داد، همه‌اش براي خدا بود.

10. چرا موقعی که حضرت علی علیه السلام را به طرف مسجد می‌کشاندند، یک یهودی مسلمان شد؟

اي كاش! مردم مسلمان هم مثل آن يهودي كه كنار خانه‌ي علي‌بن ابيطالب ايستاده بود و اظهار اسلام كرد، بودند، مردم مسلمان نفهميدند علي چرا اين طور به زور دارند به طرف مسجد مي‌‌كشانندش، هيچي نمي‌گويد، زنش را مي‌‌زنند چيزي نمي‌گويد، در به پهلويش مي‌‌زنند چيزي نمي‌گويد، محسنش را سقط مي‌‌كنند چيزي نمي‌گويد، اين براي چيه؟ آن يهودي گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلَهَ اِلا اللّهُ»، ديگران گفتند: آن روزي كه اسلام عزّت داشت [در] زمان پيغمبر، تو شهادتين نگفتي، امروز چرا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي؟ گفت: من به وسيله علي اسلام را شناختم، اين مرد فقط براي خدا دارد كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، فقط براي پيشرفت اسلام و بقاي اسلام دارد كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و واقعاً هم همين است، كدام عاقل است كه غير از اين معتقد باشد؟ يك كسي را گذاشته بعد از خودش كه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الْإِسْلَامَ دِينًا»(سوره مائده، آیه3)، اين سخن را خدايي گفته كه قادر بر همه چيز است و همه‌ي افتخارات مال خداست، امّا اينجا دارد فخر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، افتخار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، دارد به خود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بالد: «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»(سوره مؤمنون، آیه14).

11. دین اسلام تا حالا چگونه حفظ شده است؟ و چرا اکنون به خواست مردم در اجرای عدالت توجه نمی‌شود؟

[خدای تعای] يك كسي را تعيين كرد كه مردم كفّار ديگر جرأت نمي‌كنند به طرف دين بيايند، اين ديني كه الان در دست من و شما است بعد از هزار و چهار سال، به خاطر همان گذشت‌هاست. امام حسن مجتبي به خودش قسم! اگر اراده مي‌‌‌‌‌كرد معاويه فلج لااقل بشود، مغزش از كار بيفتد، مي‌‌‌‌‌شد، الان شما مريض سرطاني‌تان را مي‌‌‌‌‌بريد در خانه امام مجتبي، بعد از هزار و چهارصد سال شفايش مي‌‌دهد، چرا نكرد؟ براي اين‎كه امروز ما بنشينيم فكر بكنيم، من همه‌ي اين‎ها را دلايل قطعی، علمي، تحقيقاتي دارم، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد: نه، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد، حالا ان شاء الله من نمي‌خواهم در جزئيات مسأله‌ي امامت وارد بشوم، تمامشان، حتّي امام هادي و امام عسكري كه در مُعَسكر زنداني بودند و شايد كلمات زيادي هم از آن‎ها به دست ما نرسيده، همان، بودنشان در زندان، همان توي مُعَسكر بودنشان، توي لشكرگاه بودنشان، همان دين اسلام را حفظ كرد، منتها به نخ باريكي رسيد، تا امروز، امروز كه ما انتظار داريم، باز دنيا انتظار دارند، اين انتظار نيست كه همه بگويند: ما عدالت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم نه جنگ؟ و اين مسأله برايشان هيچ پياده نشود، هيچ اهميّت به همه‌ي اين مردم دنيا داده نشود، چرا؟ برای اینکه مصالح مردم دنيا مطرح نيست، اين‎ها نمي‌خواهند يك كسي بيايد در رأس قدرت واقع بشود كه تمام مردم دنيا آن چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند برايشان فراهم بكند و همه در رفاه و آسايش باشند. به خدا قسم ما خوابيم، غافليم، همه‌ي مردم دنيا امروز وجود مقدّس امام زمان عليه الصلوة و السلام را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند. البتّه حتّي خود شيعيان، از چهل سال قبل، پنجاه سال قبل حتّي خوب يادم است احدي حتّي دعاي ندبه را هم نمي‌شناختند چيست، كه آمده بودند سؤال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردند از پدر من كه دعاي ندبه در كجا است؟! تازه كتاب مفاتيح چاپ شده بود ايشان ارجاع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد به كتاب مفاتيح و يك جمعيّت خيلي كوچكي كه چهار نفر يا پنج نفر بودند که يكي‌اش پدر من بود مجلس دعاي ندبه تشكيل دادند، مرحوم آيت‌اللّه كلباسي در مشهد بودند، ايشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمدند دعاي ندبه را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواندند، همين، الان چي؟ شما صبح كه از خواب بيدار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويد روز جمعه غير از جمعه، بر می‌خیزید، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد همه‌ي مردم رفته‌اند توي مهدیه يا امثال اين‎ها و دارند دعاي ندبه مي‌‌خوانند، حالا درست است آني كه شما مي‌‌خواهيد شاید همه جا خوانده نشود ولي كم‌كم خوانده مي‌‌شود، بگذاريد آقا تشريف بياورند.

12. آیا امکان دارد که در زمان ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بعضی فکر کنند که ایشان از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بالاتر هستند؟ امام عصر ارواحنا فداه قدرت خود را در چه جهتی قرار خواهند داد؟

بگذاريد امام زمان عليه الصلوة و السلامبيايد، آن وقت بعضي از جملات را اگر از مدح پيغمبر، شما در قرآن نديده باشيد و بعضي از كلمات خاندان عصمت را اگر درباره‌ي پيغمبر نشنيده باشيد؛ همان‌طوري كه يك عدّه از مسلمانها نديدند و نشنيدند وقتي به علوم حضرت بقيةاللّه برخورد مي‌‌كنند مي‌‌گويند: اين آقا كه خيلي بالاتر از پيغمبر است، ما مي‌‌گوييم: نه، هر چه ايشان دارد همان چيزهايي است كه پيغمبر دارد و الاّ نمي‌شود این مردم باهوش و با درك و دانشمند امروز را و يا با هوش و با درك و با علم دانشمندان فردا را، همين‌جور معمولي با آن‎ها برخورد كرد، من يك قدرتمندم آمده‌ام شما را به آنچه كه مصلحت‌تان هست برسانم، همين طور كه همه‌ي قدرتمندان مي‌‌گويند، بايد برساند، در مدّت كوتاهي هم مي‌‌رساند، تمام كره‌ي زمين را در ظرف كمتر از ده سال، بعضي از روايات هشت سال، تمام مردم سرجايشان نشسته‌اند، راحت، به تمام خوبي‌ها رسيده‌اند، يك چنين فردي بايد جانشين پيغمبر باشد، اگر اين چنين شخص، نه علم داشته باشد، نه عصمت داشته باشد، به فكر خودش باشد كه اگر يك وقتي دشمني هجوم آورد از كدام سوراخ فرار بكند، اين مسائل را اگر داشته باشد که اين هم مثل همين‌هاست، اين داراي آن علم نيست.

13. چرا کوچک‌ترین جهلی در وجود مقدس امام نباید باشد؟

كوچك‌ترين جهلي در وجود مقدّس امام نبايد باشد، معصوم از جهل، اين جمله را شايد در كتاب‌ها نديده باشيد ولي من هر چه فكر كردم بهترين جمله و خلاصه‌ترين جمله براي اين‎كه امام چي هست و چه خصوصيّت دارد، همين جمله است؛ معصوم از جهل، و این چهارده نفر هم بيشتر نمي‌شود باشند، معصوم از جهل، هيچي برايش، چه آينده، مثلاً ما حالا اين كار را براي این ملّت انجام بدهيم فردا شايد خراب در آمد از كار، ابدا، اين مردي كه آمده در مقابل من ايستاده و اظهار ارادت مي‌‌كند و خيلي هم دست و پاي ما را مي‌‌بوسد، اين در دلش مي‌‌خواهد يك روزي استاندارد، وزير، نمي‌دانم توي مملكت يك كاره‌اي بشود، اين توي دلش اين است؟ حضرت امير هم مي‌‌فهميد اين را منتها به رويشان نمي‌آورد، زمان زماني نبود كه به رو بياورد، ولي امام زمان نه، زمان زماني است كه به رو بياورد، تو توي دلت اين است. اين كاري كه شماها پيشنهاد مي‌‌كنيد آينده‌اش آن مي‌‌شود، اين‎ها را بايد بداند، معناي معصوم از جهل هم همين است.

اگر بگوييد لازم نيست بداند، همين كلاه‌هايي كه در همه‌ي انقلاب‌ها به سر رهبران انقلاب گذاشته مي‌‌شود كه افراد ناباب وارد مي‌‌شوند و كم‌كم، فكر نكنيد يك دفعه، كم‌كم راه و روش انقلاب را برمي‌گردانند به آن جهتي كه مي‌‌خواهند، همان‌ باز مي‌‌شود، امام زمان از دنيا تشريف مي‌‌برند به عالم بالاتر و دنيا و اين زندان را به ما وا مي‌‌گذارند و ما هم ‎كه افرادي كه اين‌جوري توي‌مان هست، طبعاً كم‌كم زمام اختيار را در دست مي‌‌گيرند و كم‌كم باز مي‌‌شود قبل از ظهور حضرت مهدي صلوات الله عليه، باز همان مي‌‌شود، غير از اين است؟ تجربه براي ما ثابت نكرده است؟

14. چه اعتقادی درباره دوازده امام علیهم السلام صحیح است و روایات آنها را از نظر خلقت و بقیه ویژگی‌ها چگونه معرفی کرده‌اند؟

بعضي از جملات غلطي كه توي ماها هست و متأسفانه افراد جاهل القا كرده‌اند، اين را مجبورم تذكّر بدهم، نام اين دوازده امام در اوّل خلقت تعيين شده، پسر كيست؟ مادرش حتّي كيست؟ خصوصيّات، بيوگرافي اجمالي، حالا از نظر ذات مقدّس پروردگار كه تفصيلي ولي از نظر اظهارش اجمالي است، تعيين شده و هيچ بر و برگرد ندارد كه همين‌ها ائمّه‌ي بعد از پيغمبر هستند؛ يعني نمي‌تواند غير از اينها باشد، آن وقت آنجا ديگر نمي‌خواهم بعضي از گفته‌ها را من تكرار بكنم، يك نسبت‌هايي به حضرت مجتبي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، يك نسبت‌هايي به امام رضا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، يك نسبت‌هايي به ساير ائمّه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند كه اصلاً هر چه غير از ايني كه گفتم، شنيديد، بدانيد خلاف رضاي خدا و پيغمبر و اگر ترس از قيامت داريد من ان شاء الله مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم همه‌ي گناهِ اعتقادِ اين‎ها به گردن من، اعتقاد داشته باشيد، در روز اوّل، همان لحظه‌اي كه پيغمبر خلق شد، اين دوازده وصيّ براي او تعيين شد، برو و برگرد هم ندارد، گاهي هم اظهار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمود، در كتاب‌ها، كُتب اهل‌سنّت، من پيش يكي از شخصيّت‌هاي مهم وهابي رفتم، از دار دنيا رفت، به ايشان گفتم چون نابينا بود، به ايشان گفتم: ما تقول في هذا الروايه، اين روايت را چي هست نظر شما؟ كه «اَلائِمَة مِنْ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ»، خيال كرد يكي از همان اصحاب اطرافش هست، چون لباس من را نمي‌ديد والاّ من با همين لباس بودم، ايشان فرمودند كه منظور، اوّل آن‎ها ابي‌بكر، دوّم عمر، سوّم عثمان، چهارم علي، پنجم معاويه، اينجا توقّفي كرد، من فكر كردم خسته شد، چون رديفش معلوم است، يك نفر آنجا گفت: ثم يزيد، گفت: نه، يزيد شرابخوار بود، قمارباز بود، بي‌دين بود، من او را قبول ندارم. من گفتم: پس كي؟ شما بشماريد دوازده‌تا هنوز مانده، گفت كه: توي اين خلفاي عبّاسي و اموي بگرد هر كدامشان خوب بودند آن را انتخاب كن تا دوازده‌تا، آخر اين نگذاشت من بقيّه روايت را بخوانم، گفتم: در روايات هست، همان روايتي كه شما گفتيد صحيح است، در روايات هست كه: «اَوَّلُهُمْ عَلِيِّ بْنِ اَبِيطَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَيْنِ ثُمَّ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ اَنْتَ يَا جَابِرُ»؛ اي جابر تو او را مي‌‌بيني «وَ بَلِّغْ مِنِّي السَّلامَ»(«فَاقْرَأْهُ مِنِّي السَّلامَ» كتاب سليم بن قيس)، سلام من را به او برسان، گفت: انت جعفري، حالاتازه آقا فهميد كه ما شيعه هستيم. حالا اين هم به خاطر اين‎كه هيچكس نمي‌آيد اين روايات را بگويد، والاّ خودش مي‌‌دانست، شروع كرد به بدگويي كردن به شيعه‌ها و يك نفر هم به من اشاره كرد كه ايشان كه اوقاتش تلخ مي‌شود ممكن است كار دستت بدهد پا شو برو، ما هم پاشديم رفتيم. روايات، صحيحه، توي كُتب معتبره نوشته شده: «خُلَفَائِي مِنْ بَعْدِي اِثْنَاعَشَرَ، اَوْصِيائِي مِنْ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ»، اين‎ها عبارات مختلفي است كه در شايد اگر مبالغه نباشد هزارتا روايت، دو هزارتا روايت است: «اَلائِمَة مِنْ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ، كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشَ) الامامه والتبصره، صحيح مسلم: 9/101، صحيح بخاري: 3/1452، الغيبه للنعمانی: 104)، كُلُّهُمْ مِنْ بَنِي‌هَاشِمِ(نهج الحق و كشف الصدق: 167، الزام الناصب: 1/172)، اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ اَبِيطَالِبٍ»، آخر پيغمبر اكرم چه كار كند با اين مردم جاهل؟ چه كار كند؟ چه‌جوري توضيح بدهد.

15. عقیده بعضی از اهل سنت که می‌خواهند خیلی به اصطلاح خارج از حق چیزی درباره خلافت نگویند، چیست؟ و چرا در مقابل ائمه علیهم السلام، امامان دیگری تراشیدند؟ و چه نتیجه‌ای در بر داشته است؟

يك عدّه‌شان كه روايات را خوانده‌اند و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند به اصطلاح خيلي دور از حق نگويند، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: دو دسته ما خليفه داشتيم براي پيغمبر؛ يك دسته خلفاي معصومِ عالمِ دانشمند كه اوّل آن‎ها علي‌بن ابيطالب است، همين ترتیب. يك دسته هم سياستمدارانِ، اينجاست كه بعضي مي‌‌گويند: دين از سياست جدا نيست، اين است معنايش، يعني اگر گفتيم جدا هست اين جوري مي‌‌شود، يك عدّه هم مملكت‌دار، سياستمدار براي هر چيزي حاضرند هر كاري بكنند، يك عدّه هم اينها هستند. آن وقت ائمّه‌ي اطهار را جدايشان مي‌‌كنند، آقا حالا شما برای اینکه  انشاء الله دستتان را ببوسيم، احترامتان كنيم، سهم امام هم آن وقت‌ها نمي‌دادند بگوییم حالا سهم اماممان را به شما بدهيم، نمازمان را مسائلش را از شما بپرسيم، چون همان‎ها در ضمن صحبت ايجاد مي‌‌كردند، لذا در زمان خلفاي عبّاسي يك چند نفر امام آوردند، اين امام‌ها كه به درد ما نمي‌خورد، امام صادق مي‌‌گويد مثلاً دين از سياست جدا نيست - حالا تعبير من است - تمام «وَ سَاسَةِ الْعِبَادِ»(«قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ» فقيه: 2/609، تهذيب‏: 6/95، مستدرك‏الوسائل: 10/416، بحارالانوار: 97/342، عيون‏ اخبار الرضا علیه السلام: 2/272) در زيارت جامعه مي‌‌خوانيد، اين‌ها كه مي‌‌گويند دين از سياست جدا نيست نمي‌شود با اين‎ها كنار آمد، چون الان به آ‌ن‌ها بگوييم آقا هر چه شما مي‌‌فرماييد مي‌‌گويد: آقا مثلاً فرض كنيد حجّاج بن يوسف ثقفي از اینجا بيا پايين من مي‌‌خواهم بنشينم، با اين‎ها نمي‌شود كنار آمد، با مراجع شيعه هم اين را بدانيد واقعاً سلاطين مشكل داشتند و نمي‌توانستند كنار بيايند، منتها خوب قدرت زياد بود، خوب چه كارشان كنيم؟ امام مي‌تراشيم، ما كه خليفه، جانشين، براي پيغمبر تراشيديم، چرا امام نتراشيديم؟ يكي از شاگردان امام صادق را رفتند بهش پول زيادي دادند، با او صحبت كردند، كنار آمدند، به او امكانات دادند، قدرت دادند، گفتند: هر كس به درس تو بيايد، ما به او پول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم، هر كس به درس امام صادق برود، پول از او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريم، ماليات از او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريم! خوب، گفت: خيلي خوب! چشم! هر چه هم بگوييد گوش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم، هر چي بگوييد گوش مي‌‌‌‌‌‌‌كنم! گفتند و گوش كردند و امروز گرفتاري‌هاي مسلمين را به اينجا رساندند، ائمّه را هم توي خانه نشاندند.

16. امیدواری حضرتعالی درباره نزدیکی زمان ظهور چگونه است؟

و «ان شاء الله» زمينه خيلي پيش آمده اميدوارم به زودي آن لحظات آخر غيبت كبري ان شاء الله به پايان برسد و همه‌مان در زير سايه امام عصرمان «ان شاء الله» به همه‌ي كمالات موفق بشويم.

اميدواريم با ظهور حضرت همه‌ي حقايق ظاهر بشود، همه‌ي مشكلات ظاهر بشود و به آن امام مبيني كه خدا در قرآن وصفش كرده كه مصون از جهل است «ان شاء الله» به محضرش مشرّف بشويم و دين و دنيا و آخرتمان در پناه آن حضرت محفوظ بماند.