معرفت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و امام عصر ارواحنا فداه ق2

11صفرالمظفر1438

21    آبان    1395

11    نوامبر  2016

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم:

از نظر عقلي‌ اين‌ كلام‌ آيا درست است يا درست‌ نيست‌؟ مي‌گوييم‌ بله‌. بخاطر اينكه‌ يك‌ وقت‌ هست‌، دقت‌ كنيد، شما يك نفر را جاي‌ خودتان‌ مي‌نشانيد براي‌ يك‌ محدوده‌اي‌ از كارهايتان‌. مثلا شما صد قلم‌ كار داريد، يك‌ قلمش‌ را مي‌دهيد به‌ يك نفر، مي‌گوييد تو به‌ جاي‌ من‌ در آنجا باش‌. اگر بخواهيد كار شما خراب‌ نشود بايد اين‌ شخص‌ در اين‌ كار عين‌ كار شما را بكند‌.

مثلا شما ده‌ تا مغازه‌ داريد و يا ده‌ تا كار داريد، يك‌ كارتان‌ را مي‌سپاريد به‌ يك نفر. اين‌ بايد كار شما را بكند‌ و اگر نكند شما يك‌ فرد ناقصي‌ را جاي‌ خودتان‌ نشانده‌ايد و كارتان‌ صحيح‌ انجام‌ نمي‌شود‌. در نبود شما كمبود شما و نبود شما احساس‌ مي‌شود‌. اگر تمام‌ ده‌ قلم‌ كار شما را بتواند او انجام‌ بدهدد‌، عينا خود شما هستيد كه‌ آنجا هستيد. تمام‌ افراد بشر بايد خليفه‌ الله‌ بشوند. اين‌ را بدانيد، ولي‌ نه‌ اينكه‌ فكر كنيد اگر ماها مثلا خليفه‌ الله‌ شديم‌، همه‌ كارهاي‌ الهي‌ را مي‌توانيم‌ انجام‌ بدهديم‌، نه‌. يكي‌ دو قلم‌ از كارها را ممكن است انجام‌ بدهديم‌. هم‌ مي‌توانيم‌ يدالله‌ باشيم‌، هم‌ ميتوانيم‌ عين‌ الله‌ باشيم‌، هم‌ مي‌تونيم‌ اذن‌ الله‌ باشيم‌، لسان‌ الله‌ باشيم‌. اطلاق‌ اين‌ اسم‌ هم‌ بر يك‌ ولي‌ خدا جايز است‌. ولي‌‌الله‌ است؛‌ چون‌ خدا مي‌خواسته‌ روزي‌ فلاني‌ را به‌ دستش‌ بدهدد‌، شما به‌ قلبت‌ الهام‌ شده‌ رفتي‌ در خانه‌اش‌ مقداري‌ از مخارجش‌ را داده‌اي‌. الان‌ دست‌ شما كه‌ اين‌ پول‌ را مي‌برد‌ مي‌دهد، يد الله‌ است‌. قلب‌ شما هم‌ با اراده‌ الهي‌ حركت‌ كرده‌. يا اگر چشم‌ شما يك‌ حقايقي‌ را كه‌ خداي‌ تعالي‌ مي‌بيند‌ و متوجه‌ يك‌ مغيباتي‌ كه‌ او متوجه است‌ و شما هم‌ ديديد، شما چشمتان‌، چشم‌ خدا مي‌شود‌ و اگر كلمات‌ حكمت‌آميز پيغمبر اكرم‌ را بيان‌ كرديد، زبانتان‌ لسان‌ الله‌ مي‌شود‌، اما خيلي‌ محدود و كوچك‌. يك‌ سر سوزن‌ از آنچه‌ كه‌ بايد پيغمبر بيان‌ كند شما بيان‌ كرديد. يك‌ سر سوزن‌ از آنچه‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ بايد به‌ ديگران‌ كمك‌ كند، شما كمك‌ كرديد. يك‌ قدري‌ مطلب‌ را دلم‌ مي‌خواهد اينها را ياد بگيريد. گاهي‌ ما مي‌گوييم‌ شما خليفه‌ الله‌ مي‌شويد، پيغمبر اكرم‌ هم‌ خليفه‌ الله‌ است‌، حضرت‌ آدم‌ هم‌ خليفه‌ الله‌ است‌. اينها با هم‌ چه‌ فرقي‌ دارند؟ شما ده‌ قلم‌ كار داريد، يكي اش‌ را مي‌سپريد به‌ اين‌ شخص‌. جانشين‌ شما هست‌، كار شما را مي‌كند‌، اما نه‌ همه‌ كار شما را. در همان‌ بخشي‌ كه‌ شما قرار داديد كار شما را مي‌كند‌. اسمش‌ هم‌ جانشين‌ شماست‌. اما يك‌ كسي‌ كه‌ بايد جانشين‌ مطلق‌ پروردگار باشد‌، تمام‌ كارها بدست‌ او سپرده‌ بشود. بايد تمام‌ كارهايي‌ را كه‌ خدا مي‌خواهد در بين‌ مخلوقش‌ انجام‌ بدهد‌د او بايد بتواند‌ انجام‌ بدهدد‌. و اين‌ شخص‌ يكي‌ از اين‌ چهارده‌ معصوم‌ عليه‌ الصلاه‌ و السلام‌ است‌. يعني‌ در زمان‌ پيغمبر، پيغمبر اكرم‌، در زمان‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، علي‌. در زمان‌ حضرت‌ مجتبي‌، حضرت‌ مجتبي‌ و امروز در زمان‌ ما، حضرت‌ بقيه‌ الله‌ ارواحنا فداه‌.

 حضرت‌ بقيه‌ الله‌ در سراسر عالم‌، فردي‌ كه‌ از او بالاتر امروز باشد ما نداريم‌. اين‌ را نه‌ فكر كنيد كه‌ فقط‌ شيعه‌ معتقد است، همه‌ مذاهب‌ اسلامي‌ معتقدند و بلكه‌ بعضي‌ از اديان‌ غير اسلامي‌ هم‌ معتقدند. يك‌ فرد شاخص‌ و جانشين‌ واقعي‌ پروردگار و خليفه‌ الله‌ و آن‌ كسي‌ كه‌ همه‌ كارها در دست‌ اوست‌. اين‌ شخص‌ بايد تمام‌ كارهاي‌ خدايي‌ را با همين‌ صراحت‌ كه‌ عرض‌ مي‌كنم‌، تمام‌ كارهاي‌ خدايي‌ را بايد انجام‌ بدهدد‌. در مخلوق‌، در محدوده‌ مخلوق‌ و اگر انجام‌ نداد اين‌ شخص‌ خليفه‌ الله‌ مطلق‌ نيست‌. ممكن است‌ بگوييد حضرت‌ آدم‌ خليفه‌ الله‌ بود. حضرت‌ آدم‌ خليفه‌ الله‌ بود در يك‌ قسمت‌ از كارهاي‌ خدا. ولي‌ آيا ما كس‌ ديگري‌ را در زمانمان‌ داريم‌ كه‌ قسمتهاي‌ ديگر كارهاي‌ خدا را او انجام‌ بدهدد‌ و يك‌ قسمتش‌ هم‌ امام‌ زمان [انجام بدهدد]‌؟ نه‌. دو تا امام‌ نداريم‌. در زمان‌ حضرت‌ آدم‌ به‌ بعد تا پيغمبر اسلام‌، پيغمران‌ زيادي‌ بودند. حتي‌ در روايت‌ دارد كه‌ بني‌ اسرائيل‌ در يك‌ صبح‌ بين‌ الطلوعين‌، هفتاد نفر پيغمبر را كشتند. معلوم است‌ پيغمبرهاي‌ زيادي‌ بودند. كارها هم‌ روي‌ برنامه‌ تقسيم‌ شده‌ بود. حضرت‌ عيسي‌ مثلا فرض‌ كنيد در اورشليم‌ يا آن‌ قسمتهاي‌ فلسطين‌، آنجاها مثلا رهبري‌ مي‌كرد و لسان‌ الله‌ بود، اما يك‌ پيغمبر ديگر در يك‌ شهر ديگر لسان‌ الله‌ بود. لسان‌ مطلق‌ پروردگار نبود. ولي‌ در زمان‌ ما يعني‌ بعد از بعثت‌ پيغمبر اكرم‌، كه‌ در قرآن‌ درباره‌ رسول‌ اكرم‌ آمده‌ كه‌ اين‌ وجود مقدس‌ خاتم‌ انبياء است‌. خاتم‌ انبياء يعني‌ هيچ‌ پيغمبري‌ در مقابل‌ او نبايد باشد، كنار او نبايد باشد، بعد از او نبايد باشد و چون‌ كه‌ صد آمد نود هم‌ پيش‌ ماست‌. وقتي‌ كه‌ صد آمد، ديگر احتياجي‌ به‌ پيغمبر ديگر نيست‌. پيغمبران‌ ديگري‌ كه‌ مي‌آيند، اگر بنا بشود‌ كه‌ تشريف‌ بياورند يا آنچه‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ گفته‌ او را بگويند‌ كه‌ عبث است‌ خوب‌ او گفته‌ است. يا بايد يك‌ چيزي‌ بالاتر از او بگويند كه‌ اين‌ پيغمبر خاتم است.‌‌ وقتي‌ رسول‌ اكرم‌ بود هيچ‌ پيغمبري‌ كنارش‌ نبود. هيچ‌ حجتي‌ در كنارش‌ نبود كه‌ كاري‌ بخواهد انجام‌ بدهد‌ و بعد هم‌ امير المؤمنين‌ و بعد هم‌ فرزندان‌ علي‌ عليه‌ الصلاة‌ و السلام‌ تا امروز حضرت‌ بقيه‌ الله‌ ارواحنا لتراب‌ مقدمه‌ الفداء اينها هر يك‌ در هر زماني‌ كه‌ بودند تنها بودند. يعني‌ كنارشان‌ يك‌ ولي‌، يك‌ وصي‌، يك‌ امامي‌، يك‌ پيغمبري‌ نبوده‌ است و روي‌ اين‌ اصل‌، خوب‌ دقت‌ كنيد، روي‌ اين‌ اصل است كه‌ تمام‌ كارهاي‌ خدا در خلق‌ و در مخلوقش‌، بعهده‌ اينهاست‌. بعهده‌ تك‌ تك‌ اينهاست‌ در هر زماني‌ بعهده‌ صاحب‌ آنزمان‌، امام‌ آنزمان‌ است‌. و لذا معناي‌ اين‌ جمله‌ كه‌ در اذن‌ دخول‌ هست‌ و يا در دعاها هست‌، مثلا در اذن‌ دخول‌ مشاهد متبركه‌: الحمد لله‌ الذي‌ منّ علينا بحكام‌ يقولون‌ مقامه‌ لو كان‌ حاضرا في‌ المكان‌. اگر خدا هر كاري‌ كه‌ در بين‌ مخلوقش‌ دارد‌، اينها جانشين‌ خدا هستند آن‌ كارها را اينها انجام‌ مي‌دهند. يا در دعا داريم‌: لا فرق‌ بينك‌ و بينهم‌ الا انهم‌ عبادك‌ و خلقك‌. دو تا فرق‌، دو تا فاصله‌ هست‌. يكي‌ اينكه‌ اينها بندگان‌ تواند بدون‌ امر تو و اذن‌ تو كاري‌ نمي‌كنند، يكي‌ هم‌ اينها ازلي‌ و به‌ اصطلاح‌ مثل‌ تو در صفات‌ ذات‌ نيستند و بلكه‌ مخلوق‌ تواند. و در احاديث‌ فراواني‌ اين‌ مسأله‌ ثابت است و روي‌ همين‌ اساس است‌ كه‌ در هر زماني‌ يك‌ فرد از اين‌ معصومين‌ عليه‌ الصلاة‌ و السلام‌ هست‌ و امام‌ هر زمان‌ هم‌ مي‌شود‌ گفت‌ كه‌ باصطلاح‌ خالق‌، رب‌، چون‌ اين‌ تعبيرات‌ در روايات‌ هست‌، خالق‌، رب‌ و مدبر و روزي‌ دهنده،‌ منتهي‌ به عنوان‌ واسطه‌، از جانب‌ پروردگار براي‌ مخلوق‌ خواهد بود.

 روي‌ اين‌ حساب‌ اين‌ آيه‌ را من‌ مي‌خواستم‌ برايتان‌ يك‌ قدري‌ توضيح‌ بدهم‌ كه: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا».[1] اين‌ آيه‌ مبالغه‌ نيست‌ و مضمون‌ اين‌ آيه‌، همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در آيه‌ پشت‌ سر اين‌ آيه‌ هست‌ [قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَي‏]. آن‌ در تمام‌ جهات‌ كه‌ شرح‌ دادم‌؛ در بعد بدني‌، در لباس‌، در جهات‌ ظاهري‌ مثلكم‌. بعضي‌ از نادان‌ها مي‌گويند آنهم‌ مثل‌ ما بشري‌ بود. اين‌ معجزات‌، اين‌ حرفها به‌ او نمي‌خورد. جمله‌ بعدش‌ را متوجه‌ نيستند. حتي‌ با كمال‌ تأسف‌ در تفاسير هم‌ آمده‌. جمله‌ بعد كه‌ مي‌گويد يوحي‌ الي،‌ چي‌ يوحي‌ بر پيغمبر؟ كلمة‌ الله‌. كدوم‌ كلمات‌ الله‌؟ همان‌ كلماتي‌ كه‌ لوكان‌ البحر مدادا لكلمات‌ ربي‌ لنفد البحر قبل‌ ان ينفد كلمات‌ ربي‌ و لو جئنا بمثله‌ مددا. ببينيد. چقدر مسئله‌ فرق‌ مي‌كند‌. از نظر روحي‌، كه‌ سني‌ و شيعه‌ اين‌ را نوشته‌اند كه‌ اول‌ مخلوقي‌ كه‌ خدا خلق‌ كرد، اول‌ موجودي‌ كه‌ اين‌ بحر متلاطم‌، به‌ اصطلاح‌ قدرت‌ بينهايت‌ و علم‌ بينهايت‌ از خودش‌ تراوش‌ كرد، وجود مقدس‌ پيغمبر اكرم‌ بود. اين‌ را سني‌ها هم‌ نوشته‌اند. من‌ آدرس‌ مي‌دهم‌ به شما‌. كتاب‌ ينابيع‌ الموده‌ فصل‌ اولش‌ باب‌ اولش‌ درباره‌ همين‌ موضوع است‌ و همه‌ كتب‌ اهل‌ سنت‌ اين‌ روايت‌ را نوشته‌اند كه‌ اول‌ چيزي‌ را كه‌ خدا خلق‌ كرد، نور مقدس‌ خاتم‌ انبياء صلواة‌ الله‌ عليه‌ و‌ علي آله بود. و ايني‌ كه‌ من‌ كتاب‌ ينابيع‌ الموده‌ را آدرس‌ دادم‌ براي‌ اينكه‌ او جمع‌ كرده‌ همه‌ روايات‌ را. و الا در كتب‌ متفرقه اهل سنت‌ روايات‌ به اين‌ معني،‌ ‌ و در كتاب‌ بحار الانوار هم‌ مرحوم‌ مجلسي‌ درباره‌ نور مقدس‌ پيغمبر اكرم‌ و خلقت‌ پيغمبر اكرم‌ يك‌ كتاب‌ نوشته‌ به‌ عنوان‌ همين‌ جهت‌ و ايشان‌ بهتر از سايرين‌ جمع‌ كرده‌ است.

 بنابراين‌ در كلمه‌ يوحي‌ الي‌ خيلي‌ مطلب‌ هست‌. آيا پيغمبر اكرم‌ از همه‌ چيز اطلاع‌ داشت‌؟ بله‌. دعاي‌ ندبه‌. من‌ يك‌ وقتي‌ درباره‌ دعاي‌ ندبه‌ گفتم‌ اين‌ دعاي‌ عظيم‌ الشأن‌ و بسيار پر عظمت‌ كه‌ قدرش‌ براي‌ ما مجهول است‌ و به‌ عقيده‌ من‌ هر كسي‌ در هر مرحله‌اي‌ نمي‌تواند‌ اين‌ دعا را بخواند‌. اقلا چند مرحله‌ از مراحل‌ كمالات‌ را بايد پيموده‌ باشد‌ تا بتواند‌ اين‌ دعا را درست‌ بخواند‌. در اين‌ دعا كه‌ از نظر سند صحيح‌ و از نظر مطالب‌، اين‌ را من‌ يك‌ وقتي‌ گفتم‌ كه‌ تمام‌ كلمات‌ دعاي‌ ندبه‌ يا با آيات‌ قرآن‌ تطبيق‌ مي‌كند‌ يا با روايات‌ متواتر. يعني‌ همين جور اگر بخواهيم‌ تكه‌ تكه‌اش‌ بكنيم‌ و تقسيمش‌ كنيم‌، يا با روايات‌ متواتر تطبيق‌ مي‌كند‌ يا با آيات‌ قرآن‌. يك‌ جمله‌ درباره‌ پيغمبر اكرم‌ دارد‌ كه‌ جامع است‌. خيلي‌ عالي است؛ و اودعته‌ علم‌ ما كان‌ خوب‌ دقت‌ كنيد خدايا تو به‌ وديعه‌ گذاشتي‌، يعني‌ قرار دادي‌ علم‌ ما كان‌. آنچه‌ كه‌ در گذشته‌ بوده‌ و ما يكون‌ آنچه‌ كه‌ در آينده‌ خواهد بود الي‌ انقضا خلقك‌ و اودعته‌ علم  ما كان‌ و ما يكون‌ الي‌ انقضاء خلقك‌. شما مي‌گوييد اين‌ جمله‌ با كدام‌ آيه‌ قرآن‌ تطبيق‌ مي‌كند‌؟ يك‌ جمله‌ درباره‌ امام‌ هست‌ كه‌ يقينا درباره‌ پيغمبر هم‌ هست‌ كه‌ ‌ در سوره‌ ياسين‌ مي‌گويد: «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين‏»؛ علم‌ هر چيزي‌ را در امام‌ مبين‌ احصاء كرديم‌. و ائمه‌ اطهار عليهم‌ الصلاة‌ و السلام‌ به‌ لسان‌ مختلف‌، به‌ زبانهاي‌ مختلف‌ اين‌ معنا را گفته‌اند و لذا شما در هر كجاي‌ از كره‌ زمين‌ باشيد مي‌توانيد با امام‌ زمانتان‌ صحبت‌ كنيد، حرف‌ بزنيد. آن‌ فطرتمان‌ اين‌ را مي‌گويد، عملمان‌ بر اين‌ هست‌. لذا شما فرض‌ كنيد هر كجاي‌ دنيا كه‌ باشيد، مفاتيح‌ را برمي‌داريد سلام‌ علي‌ آل‌ ياسين‌. السلام‌ عليك‌ يا داعي‌ الله‌ و رباني‌ آياته‌. ديگر حساب‌ اين‌ را نمي‌كنيد كه‌ امام‌ زمان‌ كجاست‌؟ قطعا در يك‌ گوشه‌اي‌ از اين‌ كره‌ زمين است. اما بعد علمي‌ و‌ روحي‌ و احاطه‌‌ي ذاتي‌اش‌ كه‌ حضرت‌ امير وقتي‌‌ در يك‌ خطبه‌ از آينده‌ خبر مي‌دهد‌، خيلي‌ مطالب‌ عالي‌ علمي‌ را بيان‌ مي‌كند‌، بعد مي‌فرمايد: كل‌ ذلك‌ علم‌ احاطه‌. اين‌ علم‌ احاطه‌ است‌. همانطوري‌ كه‌ اگر نگين‌ انگشتر را بگذاريد كف‌ دستتان‌ به‌ همه‌ جاي‌ اين‌ نگين‌ شما احاطه‌ داريد، همين طور علي‌ بن‌ ابي‌‌طالب‌ بر ما سوي‌ الله‌ احاطه‌ دارد‌. بر آينده‌ و گذشته‌ اطلاع‌ دارد‌. علم‌ احاطة لا علم‌ اخبار. كسي‌ به‌ من‌ اينها را خبر داده‌ باشد من‌ هم‌ دارم‌ براي‌ شما اخبار را دارم‌ مي‌گويم‌، اين‌ نيست‌، احاطه‌ است‌، روح‌ محيط است‌، روح‌ قويّ است‌. احاطه‌ علمي‌ دارد و هر چه‌ همه‌ ائمه‌ عليهم‌ السلام‌ داشتند و پيغمبر اكرم‌ داشته‌، امام‌ زمان‌ شما داراست‌.

 لذا اين‌ معنا را زياد اهميت‌ ندهيد كه‌ ما كجا بايستيم‌ و با امام‌ زمانمان‌ حرف‌ بزنيم‌؟ هر جا باشيد. و قل‌ اعملوا دو تا آيه‌ در قرآن‌ به‌ اين‌ مضمون‌ هست‌. و قل‌ اعملوا بگو اي‌ پيغمبر عمل‌ كنيد فسير الله‌ عملكم‌. خدا عمل‌ شما را مي‌بيند‌. خدا چطور مي‌بيند؟ با احاطه‌اي‌ كه‌ دارد مي‌بيند. حتي‌ اراده‌ قلبي‌ شما را مي‌بيند. و رسوله‌. رسول‌ خدا هم‌ مي‌بيند. ببينيد خيلي‌ صريح است‌. و المؤمنون‌ كه‌ ما يقينا بايد اين‌ مؤمنون‌ را تفسير كنيم‌ و بگوييم‌ مؤمنين؛‌ اطلاق‌ مطلق‌ ينصرف‌ علي‌ فرد الاكمل. آن‌ مؤمنون‌ كامل‌ منظور است‌ كه‌ ائمه‌ اطهار باشند و الا بقيه‌ مؤمنين‌ را كه‌ ما اين‌ اعتقاد را درباره‌اشان‌ نداريم‌ كه‌ هر چه‌ مردم‌ عمل‌ بكنند اينها ببينند، و المؤمنون‌ كه‌ ائمه‌ اطهار باشند همه‌ مي‌بينند. اعمالتان‌ را مشاهده‌ مي‌كنند. اينجا يك‌ تذكري‌ بدهم‌. براي‌ افراد خواب‌، افراد غافل‌، افرادي‌ كه‌ اگر خداي‌ نكرده‌ نمرده‌ باشند در عين‌ غفلت‌، چطور مي‌شود‌ كه‌ انسان‌ در حضور خدا و چهارده‌ ناظر محترم‌، گناه‌ بكند‌؟ يا بايد ما بگوييم‌ مسلمان‌ نيستيم‌ يا اين‌ را قبول‌ كنيم‌. چهارده‌ نفر آن هم‌ مثل‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌، مثل‌ امام‌ زمان‌، مثل‌ علي‌ بن‌ موسي‌ الرضا دارند نگاهت‌ مي‌كنند. و قل‌ اعملوا فسير الله‌ عملكم‌. دارند نگاهت‌ مي‌كنند. قلبت‌ را هم‌ دارند مي‌بينند. خطورات‌ قلبيت‌ را هم‌ متوجه‌اند. آنوقت‌ تو گناه‌ مي‌كني‌، آنوقت‌ معصيت‌ مي‌كني‌، آنوقت‌ غافلي‌ از آنها؟!

 انشاء الله‌ اميدواريم‌ خداي‌ تعالي‌ ما را در اين‌ شب‌ جمعه‌ از اين‌ غفلت‌ بيرون‌ بيارود‌. به خدا قسم‌! گاهي‌ براي‌ بعضي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ يك‌ حال‌ توجهي‌ پيدا مي‌كنند، آنقدر اينها در فشار واقع‌ مي‌شوند كه‌ چهارده‌ نور پاك‌ و خداي‌ تعالي‌ دارند نگاه‌ مي‌كنند، در حضور آنها، در محضر آنها، انسان‌ كاري‌ بكند‌ كه‌ آنها دوست‌ نداشته‌ باشند. ولو يك‌ عمل‌ مكروه‌.

انشاء الله‌ اميدواريم‌ كه‌ براي‌ سالكين‌ الي‌ الله‌، كساني‌ كه‌ راه‌ خدا را مي‌پيمايند اين‌ مسأله‌ خيلي‌ براشان‌ مهم است‌ كه‌ اين‌ توجه‌ را داشته‌ باشند. يعني‌ ناظرين‌ بر اعمالشان‌ را متوجه‌ باشند. و بدانند چه كسي‌ نظارت‌ مي‌كند‌ بر اعمالشان‌. اينجور خودسر، هرزه‌، هر چه‌ به‌ زبانمان‌ بياد بگوييم‌، هر دروغي‌، هر كلام‌ زشتي‌، هر بي‌ ادبي‌ در محضر امام‌ زمان‌! ماها اگر قبول‌ داشته‌ باشيم‌ حضرت‌ وليعصر اينجا نشسته‌ باشند و انسان‌ در حضور آنها بي‌ ادبي‌ بكند، در حضور آنها كاري‌ بكند كه‌ آنها را به‌ غضب‌ بياورد، كاري‌ بكند مثل‌ سيلي‌ باشد كه‌ به‌ صورت‌ ائمه‌ اطهار، من‌ سيلي‌ را كه‌ مي‌گويم‌ خيلي‌ كم‌ گفته‌ام‌. بعضي‌ روايات‌ دارد‌ كه‌ يك‌ گناه‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ را كسي‌ كشته‌ باشد‌. من‌ در شب‌ نوزدهم‌ براي‌ دوستاني‌ كه‌ در مسجد جمع‌ شده‌ بودند گفتم‌ امشب‌ بايد صد مرتبه‌ بايد بگوييد: اللهم‌ العن‌ قتلة‌ امير المؤمنين‌. قتلة‌ جَمع است‌. مثل‌ قاتلين‌ مي‌ماند‌. چرا مي‌گويند‌ قتلة‌ امير المؤمنين‌؟ ابن‌ ملجم‌ يك‌ قاتل‌ بود كه‌ بدن‌ علي‌ را از او گرفت‌ و جسارت‌ به‌ بدن‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ كرد ولي‌ اهل‌ گناه‌ و معصيت‌ و آنهايي‌ كه‌ حواسشان‌ پرت است‌ و جز خوردن‌ و خوابيدن‌ و جنبه‌هاي‌ حيواني‌ محض‌، خيلي‌ هم‌ بخوان‌ خدمت‌ به‌ خلق‌ بكنند باز در بعد حيواني‌ آنها به‌ آنها كمك‌ مي‌كنند. آخور مردم‌ را مي‌خواهند مرتب‌ كنند. لازم است‌ ولي‌ يك‌ وقت‌ هست‌ انسان‌ باصطلاح‌ مير آخور است‌ اينجور خدمت‌ مي‌كند‌. يك‌ وقت‌ هست‌ كه‌ در يك‌ تالار پذيرايي‌ يك‌ عده‌ افراد با شخصيت‌ را پذيرايي‌ مي‌كند‌. يك‌ عده‌ هستند كه‌ اصلا به‌ درد هيچي‌ نمي‌خورند كه‌ خدا نكند‌ ما جزء آنها باشيم‌. يك‌ عده‌ هم‌ هستند جنبه‌هاي‌ مادي‌ مردم‌ را تأمين‌ مي‌كنند. لازم است اما خيلي‌ مقامش‌ بالا برود‌، مقام‌ مير آخوري‌ را دارد‌. اما يك‌ عده‌ هستند كه‌ اينها به‌ جنبه‌هاي‌ روحي‌ مردم‌ مي‌رسند. لذا عالم‌ ينتفع‌ بعلمه‌ افضل‌ من‌ سبعين‌ الف‌ عابد. يك‌ عالمي‌ كه‌ از علمش‌ نفعي‌ به‌ مردم‌ برسد و مردم‌ را از خواب‌ غفلت‌ بيدار كند‌ آن‌ در نزد خدا، در نزد مردم‌ نه‌، مردم‌ نمي‌فهمند درك‌ ندارند، همين‌ مردم‌ آخوري‌ هستند، مردمي‌ كه‌ مي‌گويم‌ نه‌ شما، به‌ شما جسارت‌ نمي‌كنم‌. عموم‌ مردم‌ دنيا و وابسته‌ به‌ دنيا، اينها همين‌ آخوري‌ها هستند؛ «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل».[2] از نظر آنها اگر يك‌ كسي‌ مي‌گويد عبادت‌  به جز خدمت‌ خلق‌ نيست‌. بابا بگو بخشي‌ از عبادت‌ خدمت‌ به‌ خلق است‌. خدمت‌ به‌ خلق‌ از مستحباتي‌ است‌ كه‌ شايد افضل‌ مستحبات‌ باشد‌. اما اينطور نيست‌ كه‌ من‌ به‌ روحياتم‌ نرسم‌، به‌ روحيات‌ مردم‌ نرسم‌، به‌ مردم‌ كمك‌ معنوي‌ نكنم‌، مردم‌ را از گمراهي‌ نجات‌ ندهم‌، مردم‌ را از بدبختي‌ نجات‌ ندهم‌ و بلكه‌ خودم‌ مايه‌ بدبختي‌ مردم‌ باشم‌، ولي‌ حالا دو قلم‌ كاري‌ كردم‌ كه‌ يك‌ پولي‌ وارد جيب‌ يك‌ كسي‌ شد، اين‌ ديگر‌ بالاترين‌ عبادت‌ است. نه‌ اينطور نيست‌. بلكه‌ عالمي‌ كه‌ نفعش‌ به‌ مردم‌ مي‌رسد بهتر از هفتاد هزار عابد است‌. [بهتر از] هفتاد هزار كاسب‌ بي‌ معنويت است، هفتاد هزار اداري‌ بي‌فايده‌ است‌، هفتاد هزار اداريي‌ كه‌ فكرش‌، هوشش،‌ حقوق‌ اول‌ برجش است و رشوه‌ او را حالي‌ بحالي‌ مي‌كند‌. هفتاد هزار انساني‌ است‌ كه‌ وجودشان‌ بي‌فايده‌ است‌ توي‌ اجتماع‌. و الا عابد بهترين‌ اينهاست‌.[3]



[1]. سوره كهف(18)، آيه 109.

[2]. سوره اعراف(7)، آيه179.

[3]. 19 شوال‌ 1414 هجري قمري مطابق با 12 فروردين 1373 هجري شمسي.

معرفت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و امام عصر ارواحنا فداه

4صفر المظفر1438

14   آبان     1395

4     نوامبر  2016

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌

در محضر استاد آيت الله سيد حسن ابطحي

اعوذ بالله‌ من‌ الشيطان‌ الرجيم‌

قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَه رَبِّهِ أَحَدا.[1]

يك‌ مطلبي‌ در اين‌ دو آيه‌ جلب‌ توجهم‌ را كرد. خداي‌ تعالي‌ در اين‌ دو آيه‌ مي‌فرمايد: بگو اي‌ پيغمبر اگر دريا مركب‌ شود براي‌ نوشتن‌ كلمات‌ پروردگار، قبل‌ از آنكه‌ كلمات‌ الهي‌ پايان‌ بپذيرد دريا پايان‌ پيدا مي‌كند، اگر چه‌ يك‌ درياي‌ ديگر هم‌ بر اين‌ دريا اضافه‌ بشود و كمك‌ براي‌ اين‌ دريا بيايد. بعد مي‌فرمايد: بگو اي‌ پيغمبر انما انا بشر مثلكم‌. من هم‌ بشري‌ هستم‌ مثل‌ شما يوحي‌ الي‌. ولي‌ يك‌ ارتباط‌ خاصي‌ بين‌ من‌ و خدا هست‌ كه‌ خدا با من‌ سخن‌ مي‌گويد و وحي‌ مي‌كند و بر اين‌ اساس‌ كسي‌ كه‌ اميد لقاء پروردگار را دارد و من‌ كان‌ يرجو لقاء ربه‌، عمل‌ صالح‌ كند. فليعمل‌ عملا صالحا. اين‌ يك‌. دوم‌ و لا يشرك‌ بعبادته‌ ربه‌ احدا. احدي‌ را با خدا در عبادتش‌ شريك‌ نكند.

اين‌ معناي‌ تحت‌ اللفظي‌ و ترجمه‌ ظاهري‌ آيه‌ شريفه‌ است‌.

نكته‌اي‌ كه‌ تذكرش‌ در اين‌ دو آيه‌ لازم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ در ابتدا پروردگار متعال‌ به‌ پيغمبر اكرم‌ فرموده‌ كلمات‌ خدا اگر بنا بشود كه‌ نوشته‌ بشود، دو تا درياي‌ آزاد مركب‌ بشود، نمي‌تواند بنويسد. اين‌ كلمات‌ چيه‌؟ آيا هيچ‌ ارتباطي‌ با آن‌ وحيي‌ كه‌ به‌ پيغمبر اكرم‌ مي‌رسد دارد يا ندارد؟ كه‌ قطعا دارد و دو جنبه‌ كاملا مختلف‌ پيغمبر اكرم‌ را در اين‌ آيات‌ بيان‌ كرده‌. يك‌ جنبه‌ بشري‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ بشري‌ مثل‌ شماست‌. بشر مثلكم‌. جنبه‌ دومي‌ كه‌ در اين‌ آيات‌ هست‌ اين‌ است‌ كه‌ كلمات‌ پروردگار به‌ پيغمبر اكرم‌ وحي‌ مي‌شود‌. همان‌ كلماتي‌ كه‌ اگر تمام‌ درياها مركب‌ بشود و يك‌ برابر ديگر هم‌ دريا پيدا بشود و مركب‌ باشد، آن‌ كلمات‌ نمي‌تواند نوشته‌ بشود. در يك‌ آيه‌ ديگر تا هفت‌ دريا. كلمه‌ هفت‌ شايد منظور مبالغه‌ باشد. يعني‌ نه‌ مبالغه‌ [بلكه] معناي‌ زياد باشد. در چيزهاي‌ بزرگ‌ و درشت،‌ هر وقت‌ عرب‌ مي‌خواهد يك‌ چيزي‌ را از نظر تعداد زياد [بيان كند]، كلمه‌ هفت‌ را بكار مي‌برد. در چيزهاي‌ كوچك‌ گاهي‌ هفتاد را ذكر مي‌كند. دريا خوب‌ چون‌ از نظر وسعت‌ بزرگ است‌، در يك‌ آيه‌ ديگر [دارد] سبعه‌ البحر، هفت‌ دريا.

 شما با همين‌ دو آيه‌ مي‌توانيد پيغمبر اكرم‌ را آنچنان‌ كه‌ لازم‌ است‌ بشناسيد. ما معرفتمان‌ نسبت‌ به‌ پيغمبر اكرم‌، هم‌ در بعد بشريش‌ ناقص است،‌ هم‌ در بعد معنوي‌ و علمي‌اش‌. علتش‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ روحيات‌ و علم‌ و دانش‌ و ارتباطش‌ را با خدا با جنبه‌ بشري‌ پيغمبر اكرم‌ مخلوط‌ مي‌كنيم‌. در عين‌ اينكه‌ رسول‌ اكرم‌ بشري‌ است‌ كه‌ من‌ مي‌خواهم‌ يك مقدار همين‌ نكته‌ را توضيح‌ بدهم‌ و آنچه‌ درباره‌ پيغمبر عرض‌ مي‌كنم‌ درباره‌ ائمه‌ اطهار بعينه‌ هست‌ و درباره‌ حضرت‌ بقية الله‌ ارواحنا فداه‌ كه‌ اساس‌ و باصطلاح‌ در زمان‌ ما كل‌ معناي‌ رهبري‌ و امامت‌ با آن‌ حضرت‌ ارتباط‌ دارد و ما بايد امام‌ عصر را همانطور بشناسيم‌، خواهد بود. بنابراين‌ آنچه‌ ما درباره‌ پيغمبر اكرم‌ عرض‌ مي‌كنيم‌ همه‌اش‌ درباره‌ هر يك‌ از ائمه‌ تحقق‌ پيدا مي‌كند و درباره‌ امام‌ زمان‌ هم‌ محقق‌ است‌.

 از نظر بعد بشري‌: پيغمبر اكرم‌ يك‌ انسان‌ است‌. مثل‌ ما «يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواق»؛ هم‌ غذا مي‌خورد، هم‌ نياز به‌ غذا خوردن‌ دارد، هم‌ ازدواج‌ مي‌كند، هم‌ فرزند دارد و هم‌ اگر مثلا بعضي‌ از عوارض‌ بر او وارد بشود، مريض‌ ممكن‌ است‌ بشود. سموم‌ در وجود مقدسش‌ مؤثر است‌. و بالاخره‌ هر چه‌ يك‌ بشر معمولي‌ دارد، آن‌ حضرت‌ هم‌ دارد. نهايتا [در مورد اعضاي بدن بايد گفت كه] كامل‌ و سالمش‌ [را] حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ داراست‌؛ يعني‌ اگر چشم‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ مي‌بيند، مثل‌ ديدن‌ چشم‌ ماست‌. ولي‌ ديگر چشم‌ آن‌ حضرت‌ ضعيف‌ نمي‌شود كه‌ نياز به‌ عينك‌ داشته‌ باشد. گوش‌ حضرت‌ همان‌ مقداري‌ كه‌ ما مي‌شنويم‌، آن‌ وجود مقدس‌ هم‌ مي‌شنود ولي‌ ديگر‌ نقصي‌ از متعارف‌ بيشتر پيدا نمي‌كند كه‌ احتياج‌ به‌ سمعك‌ مثلا داشته‌ باشد. گرسنه‌ مي‌شود، غذا مي‌خورد و خلاصه‌ هر خصوصيتي‌ كه‌ ما داريم‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ هم‌ دارد. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ وجود مقدس‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ هيچگاه‌ نقصي‌ كه‌ مورد تنفر مردم‌ باشد، در وجود مقدسش‌ پيدا نمي‌شود و كارهايي‌ كه‌ موجب‌ تنفر مردم‌ باشد حضرت‌ نمي‌كند. مثلا دهانش‌ بوي‌ سير بدهد، بوي‌ پياز بدهد، پيغمبر اكرم‌ در طول‌ عمر نه‌ سير خوردند و نه‌ پياز و براي‌ اينكه‌ اين‌ عمل‌ آن‌ وجود مقدس،‌ دليل‌ بر حرمتش‌ نباشد‌ در يك‌ روايت‌ دارد كه‌ توي‌ دهانشان‌ كردند و در آوردند. همي‌شود‌ رسول‌ اكرم‌ معطر بودند كه‌ مي‌فرمايد من‌ از دنياي‌ شما سه‌ چيز انتخاب‌ كردم‌؛ زن‌ و عطر و قره‌ عيني‌ في‌ الصلاة‌. كه‌ در واقع‌ آنچه‌ بيشتر در اين‌ روايت‌ مورد توجه‌ است‌ همان‌ عطر است كه‌ همي‌شود‌ رسول‌ اكرم‌ معطر بود، بخصوص‌ روز جمعه‌. كوشش‌ مي‌فرمود كه‌ ولو يك‌ پارچه‌ يا يك‌ دستمال‌ معطري‌ هم‌ كه‌ شده‌ او را به‌ خودش‌ بمالد و مستحب‌ مؤكد است‌ كه‌ روز جمعه‌ بخصوص‌ و در تمام‌ اوقات‌، مردها دائما معطر باشند و زنها هم‌ در جايي‌ كه‌ مرد نامحرم‌ از بوي‌ عطر آنها باصطلاح‌ به‌ شهوت‌ نمي‌افتد، آنها هم‌ معطر باشند، مخصوصا براي‌ شوهر.

 پيغمبر اكرم‌ غذا مي‌خوردند، با مردم‌ حرف‌ مي‌زدند. خيلي‌ مثل‌ بعضي‌ از مقدس‌ها كه‌ لباسشان‌ را زياد مقيد باشند از همه‌ نجاسات‌ احتمالي‌ پرهيز كنند، نبودند. لباس‌ ايشان‌ يك‌ مقدار بلند بود. مثل‌ لباس‌ معمول‌ زمان‌ گذشته‌ كه‌ آيه‌ نازل‌ شد «وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر»[2]؛ لباست‌ را تطهير كن‌ و در تفسير دارد كه‌: فقصر. يعني‌ لباست‌ را كوتاه‌ كن‌ كه‌ روي‌ زمين‌ كشيده‌ نشود. و لذا لباس‌ بلندي‌ كه‌ روي‌ زمين‌ كشيده‌ شود كه‌ در قديم‌ رسم‌ بوده‌ است‌، كراهت‌ دارد براي‌ يك‌ انسان‌ و خلاصه‌ همه‌ خصوصياتي‌ كه‌ يك‌ انسان‌ و يك‌ بشر دارد، پيغمبر داشت‌. و شما نبايد فكر كنيد كه‌ رسول‌ اكرم‌ مثلا بدون‌ غذا حتي‌ ممكن‌ بوده‌ زنده‌ بماند، بدون‌ آب‌ زنده‌ بماند، گرسنه‌ نشود و امثال‌ اينها. و يا شمشير به‌ او كار نكند و يا مثلا اگر سمي‌ به‌ او دادند، او را نكشد. نه‌. شمشير وجود مقدسش‌ را آزرده‌ مي‌كرد. حتي‌ سنگ‌ به‌ پيشاني‌ نازنينش‌ خورد مؤثر بود و صددرصد از نظر بدني‌ بشر مثلكم‌. ولي‌ يك‌ بعد ديگري‌ [هم آن حضرت دارند] من‌ اين كه‌ درباره‌ اين‌ مطلب‌ اين طور صحبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خاطر اين‌ است‌ كه‌ يك‌ مقدار جنبه‌هاي‌ بدني‌ را با روحي‌ فرق‌ بگذاريم‌. از نظر بدني‌ كه‌ بدن‌ لباس‌ است‌ براي‌ روح‌، و بدن‌ يك‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در عالم‌ براي‌ يك‌ بشر اصلا به‌ حساب‌ نمي‌آيد. اين‌ مسئله‌اي‌ نيست‌ كه‌ حالا شما مي‌گوييد پيغمبر اكرم‌ بايد از همه‌ زيباتر باشد يا حضرت‌ بقيه‌ الله‌ بايد از همه‌ زيباتر باشد. خط‌ پيغمبر مثل‌ همه‌ خطها بود. همانطوري‌ كه‌ خط‌ حضرت‌ بقيه‌ الله‌ مثل‌ خطهاي‌ معمولي‌، متوسط‌ حتي‌ روايت‌ دارد بوده است‌. تن‌ صداي‌ حضرت‌ مثل‌ ساير مردم‌ بوده‌، مثل‌ اكثر مردم‌. لذا اگر يك‌ نامه‌اي‌ مثلا در زمان‌ ما چون‌ اتفاق‌ مي‌افتد، اگر نامه‌اي‌ از امام‌ زمان‌ عليه‌ الصلاة‌ و السلام‌ به‌ دستتان‌ رسيد، شما روي‌ خطش‌ فكر نكنيد كه‌ اين‌ خط‌ مثل‌ خط‌ مثلا خوشنويس‌ترين‌ افراد بشر باشد، نه‌. خط‌ متوسط‌ بدون‌ غلط‌. قيافه‌ امام‌ عصر يا پيغمبر اكرم‌ مثل‌ سايرين‌ بوده‌ است. به طوري‌ كه‌ در زمان‌ حضورشان‌ وقتي‌ جمعي‌ دور هم‌ مي‌نشستند درباره‌ رسول‌ اكرم‌ دارد وقتي‌ دائره‌وار مي‌نشستند كسي‌ تشخيص‌ نمي‌داد كه‌ اين‌ آيا پيغمبر اكرم‌ است‌ يا آن‌ يكي‌ و شناخته‌ نمي‌شد حضرت‌. اگر يك‌ وقتي‌ حضرت‌ وليعصر عليه‌ الصلاة و السلام‌ را ديديد كه‌ در بين‌ ما هست‌ آن‌ وجود مقدس‌؛ بنفسي‌ انت‌ من‌ مغيب‌ لم‌ يخل‌ مني‌. در بين‌ ما هست‌. نگوييد حتما بايد يك‌ نورانيت‌ خاصي‌ داشته‌ باشند يا يك‌ قيافه‌ مخصوصي‌ داشته‌ باشند مثل‌ حضرت‌ يوسف‌ مثلا آنقدر زيبا باشند كه‌ انسان‌ مبهوت‌ جمالشون‌ بشود، اينها نيست‌. بشر مثلكم‌. و اينهايي‌ كه‌ ماها فضيلت‌ فكرش‌ مي‌كنيم‌، اينها فضيلت‌ نيست‌ براي‌ پيغمبر اكرم‌ و امام‌ زمان‌ كه‌ بگوييم‌ اگر مثلا زيباترين‌ افراد بود اين‌ فضيلت است‌، نه!‌ همانطوري‌ كه‌ اگر يك‌ شخصيتي‌ بهترين‌ لباس‌ را بپوشد‌ اين‌ براي‌ او فضيلت‌ نمي‌شود‌ و اگر بدترين‌ لباس‌ را هم‌ بپوشد‌ براي‌ او سرشكستگي‌ و خفت‌ از نظر واقع‌ نيست‌.

 كمال‌ انسان‌ به‌ علم‌ است‌ و به‌ پاكي‌ است‌ و به‌ عصمت‌ است‌ و به‌ عظمت‌ روحي‌. بنابراين‌ اين‌ مطلب‌ را كاملا بدانيد كه‌ پيغمبر اكرم‌ ازدواج‌ مي‌كرد، پيغمبر اكرم‌ داراي‌ فرزند بود، غذا مي‌خورد. يك‌ حالتي‌ در بين‌ يك‌ عده‌ از مردم‌ بود كه‌ همانطوري‌ كه‌ ماها فكر مي‌كنيم‌ و آنها دچار مشكل‌ شدند و اين‌ را من‌ عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ شماها انشاء الله‌ دچار مشكل‌ نشويد درباره‌ امام‌ زمان‌ عليه‌ الصلاة‌ و السلام‌. و آن‌ اين‌ بود كه‌ اينها مي‌گفتند اين‌ چطور پيغمبري‌ است‌ كه‌ يأكل‌ الطعام‌؛ غذا مي‌خورد‌. تو معجزه‌ بكن‌ و همين طوري‌ سير باش‌. يأكل‌ الطعام‌. اعمالي‌ كه‌ نسبت‌ مي‌دهند به‌ پيغمبر اكرم‌ و واقعيت‌ هم‌ بعضي‌اش‌ دارد، اگر در زمان‌ ما حتي‌ يك‌ عالم‌ ديني‌ انجام‌ بده‌د شايد انسان‌ نسبت‌ به‌ دين‌ بدبين‌ بشود‌. زنهاي‌ متعدد، بعضي‌ از زنهاي‌ پيغمبر خيلي‌ سنشان‌ از خود پيغمبر زيادتر بود بعضي‌ها خيلي‌ كمتر بود. و مسائل‌ مختلفي‌ كه‌ من‌ نمي‌خواهم‌ حالا وقتتان‌ را به‌ آنها بگذرانم‌ و چيزهايي‌ كه‌ از نظر ما بعضي‌هايش‌ بد است‌ چون‌ ما بدي‌ و خوبي‌ اولا سرمان‌ نمي‌شود‌ تا بفهميم‌ چي‌ خوب است‌ و چي‌ بد است‌. او الگوست‌ ولي‌ در عين‌ حال‌ طبق‌ رسومات‌ و برنامه‌هاي‌ ما يك‌ كارهايي‌ پيغمبر اكرم‌ كرده‌ كه‌ من‌ همين‌ الان‌ جرات‌ نمي‌كنم‌ بعضي‌هايش‌ را براي‌ مردم‌ مسلماني‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ رهبر آنهاست‌ بيان‌ كنم‌. تا چه‌ برسد به‌ مسيحي‌ها و دشمناني‌ كه‌ در مقابل‌ ايستاده‌اند و اعمال‌ رسول‌ اكرم‌ را زير سؤال‌ مي‌برند. ما خيال‌ مي‌كنيم‌ كه‌ بايد بنشينيم‌ ازدواجها و همسرهايي‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ داشت‌، اينها را ما توجيه‌ كنيم‌ و آن هم‌ درست‌ توجيه‌ نمي‌شود‌ و حقيقت‌ را نمي‌توانيم‌ بيان‌ كنيم‌. ولي‌ وقتي‌ برخورد مي‌كنند چون‌ ما انشاءالله‌ مي‌خواهيم‌ در آينده‌ از اصحاب‌ امام‌ زمان‌ باشيم‌ و اگر اين‌ را جدي‌ بگيريم‌ بايد يك‌ آمادگي‌ درباره‌ اعمال‌ صحيح‌ امام‌ عصر داشته‌ باشيم‌. امام‌ زمان‌ را با خودمان‌، يا با افكارمان‌ يا با رسوماتمان‌ تطبيق‌ ندهيم‌، حالا مثلا اگر حضرت‌ روز سيزده‌ بدر از شهر خارج‌ نشد بگوييم‌ اين‌ امام‌ زمان‌ نيست‌ مثلا. البته‌ اين‌ را كه‌ نمي‌گوييم‌.‌ اما اگر آمد و مثلا حالا مثل‌ پيغمبر اكرم‌ چند تا زن‌ داشت‌، بگوييم‌ نه‌ ما كه‌ از اين‌ آقا خوشمان‌ نيامد. يا مثلا ديديم‌ نشسته‌ غذا زياد خورد. اي‌ بابا غذا را بايد كم‌ خورد. غذا را بايد كم‌ خورد منتهي‌ هر كسي‌ به‌ مناسبت‌ استعداد غذايي‌اش‌. يك‌ نفر مثلا پنجاه‌ لقمه‌ غذا مي‌خورد‌، يك‌ نفر اگر صد لقمه‌ غذا نخورد‌ گرسنه‌ مي‌ماند‌. بگوييم‌ بايد حتما پنجاه‌ لقمه‌ غذا بخورد‌ تا ما قبولش‌ بكنيم‌.

 يك‌ عده‌ مسائل‌ جزئي‌ اين‌ سنخي‌ را حواستان‌ جمع‌ باشد‌ كه‌ صددرصد آن‌ وجود مقدس‌ و اسلام‌ و قرآن‌ را الگو قرار بدهيد تا بتوانيد درباره‌ امام‌ عصر صحيح‌ قضاوت‌ كنيد. و الا يقينا دچار مشكل‌ مي‌شويد. نمي‌توانيد با امام‌ زمان‌ كنار بياييد. در يك‌ روايتي‌ دارد كه‌ وقتي‌ حضرت‌ ظهور مي‌كند يك‌ مطالبي‌ گاهي‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ اصحاب‌ -خواص‌ را من‌ فكر نمي‌كنم‌، چون‌ يك‌ دسته‌ هستند خيلي‌ نزديكند و از خواصند كه‌ دائما هم‌ قبلا هم‌ با حضرت‌ بودند. روحيات‌ حضرت‌ در دستشان‌ است‌. اينها يك‌ عده‌ از خواص‌ هستند كه‌ ظاهرا بعد از ظهور مي‌خواهند‌ با حضرت‌ نشست‌ و برخاست‌ كنند- اينها دچار مشكل‌ مي‌شوند. آيا اين‌ حرف‌ درست است‌ يا درست‌ نيست‌؟ حركت‌ مي‌كنند دور عالم‌ را با طي‌ الارض‌ مي‌گردند بعد متوجه‌ مي‌شوند نه‌ حجتي‌ جز اين‌ وجود مقدس‌ نيست‌. بعد به‌ دامنش‌ برمي‌گردند. اين‌ بطور كلي‌، بشر مثلكم‌. در بعد بشري‌ مثل‌ شماست‌، منتهي‌ كاملش‌. همين طوري‌ كه‌ شما غذا را بايد بخوري‌، او هم‌ بايد بخورد. همانطوري‌ كه‌ سم‌ در وجود شما تأثير منفي‌ دارد‌، تأثير بدي‌ دارد‌، در وجود مقدس‌ امام‌ و پيغمبر هم‌ همين طور است و همان طوري‌ كه‌ شمشير به‌ شما صدمه‌ مي‌زند، به‌ آنها هم‌ صدمه‌ مي‌زند‌.‌ در خصوص‌ اين‌ چيزها معجزات‌ و اين‌ مسائل‌ هم‌ هيچ‌ توي‌ كار نيست‌ و بشر مثلكم‌.

 اما يوحي‌ اليه‌. اين‌ جا باز ما يوحي‌ اليه‌ را دست‌ كم‌ گرفته‌ايم‌. مخصوصا اين‌ آيه‌ لو كان‌ البحر مداد لكلمات‌ ربي‌ قبل‌ از اين‌ آيه‌ قرار گرفته‌ تا ما حدود وحي‌ را متوجه‌ بشويم‌. تمام‌ كلمات‌، كلمات‌ خدا، كلمه‌ چيه‌؟ ما اين‌ را بايد بحث‌ كنيم‌. كلمه‌ يك‌ جمله‌اي‌ است‌، يك‌ سخني‌ است‌ كه‌ از زبان‌ بيرون‌ مي‌آيد و جمعش‌ كلام‌ مي‌شود‌ و الكلام‌ ما افاد المستمع‌ فائدة‌ التامه‌ يصح‌ سكوت‌ عليها؛ كلام‌ يك‌ مطلبي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ مستمع‌ مي‌شنود‌ اين‌ ديگر حرفي‌ نداشته‌ باشد درباره‌ اين‌ و صحيح‌ باشد كه‌ در مقابل‌ اين‌ كلام‌ ساكت‌ بماند. هر يك‌ از احكام‌ و مسائل‌ دين،‌ كلمه‌ و كلام‌ است‌. البته‌ گاهي‌ كلمه‌ به‌ كلام‌ اطلاق‌ مي‌شود‌. گاهي‌ كلام‌ هم‌ به‌ كلمه‌ اطلاق‌ مي‌شود‌. لذا گاهي‌ بعضي‌ از بزرگان‌ مي‌گويند ما يك‌ كلمه‌اي‌ مي‌خواهيم‌ با شما حرف‌ بزنيم‌. يك‌ ساعت‌ حرف‌ مي‌زنند. اين‌ از نظر لغوي‌ درست‌ نيست‌. كلمه‌ مثلا يا اسم‌ است‌ يا فعل‌ يا حرف‌. اسم‌ باشد‌ مثل‌ حسن‌. فعل‌ باشد‌ مثلا ضرب‌. حرف‌ هم‌ باشد مثل‌ مِن‌. اينها كلمه‌ است‌؛ يعني‌ يكي‌ از اينها. اما گاهي‌ سخنراني‌ يك‌ ساعته‌ را يك‌ كلمه‌ مي‌گويند، گاهي‌ گفته‌ مي‌شود‌. كلمات‌ جمع‌ كلامهايي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ مستمع‌ مي‌شنود‌، همه‌ حقايق‌ را درك‌ بكند‌. كلمات‌ خدا كه‌ ذات‌ مقدس‌ پروردگار به‌ خاطر اينكه‌ علمش‌، قدرتش‌، بينهايت است،‌ طبعا كلماتش‌ هم‌ بينهايت است. و اينكه‌ مي‌فرمايد اگر دريا مركب‌ بشود، دريا را شما فرض‌ كنيد توي‌ اين‌ خودكار بكنيد و اين‌ بشود جوهر خودكار. ببينيد چه‌ خبر بايد نوشت‌، چقدر بايد نوشت‌، اصلا شايد از نظر حساب‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد. حالا اين هم‌ كم [است]‌، يك‌ درياي‌ ديگر، يا هفت‌ درياي‌ ديگر‌ و خدا در قرآن‌ مبالغه‌ نمي‌كند‌. ممكن است حالا ما در اشعار مبالغه‌ كنيم‌. در روايات‌ گاهي‌ بخاطر رساندن‌ مطلب،‌ مبالغه‌اي‌ باشد‌ ولي‌ ما رواياتي‌ داريم‌ و از نظر عقل‌ هم‌ اينطور است كه‌ قرآن‌ مبالغه‌ ندارد‌ و واقعا همين طور است‌. واقعا چون‌ كلمات‌ الهي‌ مثل‌ خود پروردگار بينهايت است‌. و لذا بينهايت‌ هر چه‌ دريا چند برابر، هفتاد برابر هم‌ بشود باز محدود است و نهايت‌ دارد. لذا او قبل‌ از اين‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد. يعني‌ دريا قبل‌ از كلمات‌ الهي‌، قبل‌ از آنچه‌ كه‌ بينهايت است‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد‌. و همه‌ آن‌ كلمات‌ را به‌ پيغمبر اكرم‌ خدا وحي‌ كرده‌ [است].

 ببينيد از نظر علم‌ چه‌ مي‌شود‌! از نظر دانش‌ چه‌ مي‌شود‌! وقتي‌ كه‌ به‌ حضرت‌ آدم‌ خداي‌ تعالي‌ تمام‌ اسماء را تعليم‌ داد، «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها».[3] اينها را تعليم‌ داد باز هم‌ وقتي‌ كه‌ در تفاسير نگاه‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ يك‌ محدوده‌اي‌ از اسماء است‌، اسماء يك‌ جمعي‌ را، شناسايي‌ يك‌ جمعي‌ را خداي‌ تعالي‌ به‌ حضرت‌ آدم‌ تعليم‌ داد. اما كلماتي‌ كه‌ آنقدر بينهايت است كه‌ اگر درياها مركب‌ بشود و تمام‌ درختان‌ قلم‌ بشود و جن‌ و انس‌ نويسنده‌ بشوند نمي‌توانند حتي‌ مختصري‌ از آن‌ را بنويسند، اين‌ يك‌ علم‌ فوق‌العاده‌اي‌ است‌ كه‌ بايد همان‌ جمله‌اي‌ را گفت‌ كه‌ در احاديث‌ آمده‌ درباره‌ پيغمبر اكرم‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ از نظر بيان‌ كلمات‌ خدا لسان‌ الله‌ است‌. از نظر احاطه‌ علمي‌اش‌ به‌ ماسوي‌ الله‌ عين‌ الله‌ است‌. از نظر دريافت‌ كلمات‌ الهي‌، اذن‌ الله‌ و به‌ اصطلاح‌ گوش‌ خداست‌ و بلكه‌ از احاديث‌ زيادي‌ استفاده‌ مي‌شود‌ كه‌ تمام‌ قدرت‌ پروردگار، آنچه‌ كه‌ بايد نصيب‌ مخلوقش‌ بشود، اين‌ قيد را متوجه‌ باشيد كه‌ تمام‌ قدرت‌ پروردگار، آنچه‌ كه‌ بايد نصيب‌ مخلوقش‌ از قدرتش‌ بشود‌ در اختيار رسول‌ اكرم‌ صلي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ [قرار دارد]. بر اين‌ اساس‌ پيغمبر اكرم‌ مجموعه‌اي‌ از علم‌ و حكمت‌ و قدرت‌ پروردگار است‌ و همين طور حضرت‌ بقية‌ الله‌ كه‌ در روايات‌ زيادي‌ از خود پيغمبر اكرم‌ رسيده‌ است و عقل‌ هم‌ بر اين‌ گواه است‌ كه‌ هر چه‌ از علم‌ و قدرت‌ پيغمبر اكرم‌ دارد، هر چه‌ از علم‌ و عصمت‌ رسول‌ اكرم‌ دارد، حضرت‌ بقيه‌ الله‌ هم‌ دارد.[4]

ادامه دارد...



[1]. الكهف(18)، آيه 109.

[2]. المدثر(74)، آيه 4.

[3]. البقرة(2)، آيه31.

[4]. 19 شوال‌ 1414 هجري قمري مطابق با 12 فروردين 1373 هجري شمسي.

معرفت امام عليه السلام، نيكي به والدين ق2

26محرم الحرام1438

7       آبان     1395

28     اكتبر    2016

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم:

«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ» انسان‌ كامل‌ يك‌ همچين‌ فردي‌ است‌. البته‌ در مرحله اعلي‌ حضرت‌ سيد الشهدا عليه‌ الصلاه و السلام است‌ كه‌ امروز تولد آن‌ وجود مبارك‌ بوده‌ و فردا هم‌ تولد حضرت‌ ابو الفضل‌ عليه‌ الصلاه و السلام است‌ و روز شنبه‌ هم‌ تولد امام‌ سجاد است. سه‌ تا عيد پشت‌ سر هم‌. انشاء الله‌ كوشش‌ بكنيد كه‌ در اين‌ سه‌ عيد يك‌ رشد روحي و كمالاتي‌ در خودتان‌ ايجاد بكنيد.

حوائجتان‌ را هم‌ بگيريد. فكر نكنيد من‌ عرض‌ مي‌كنم‌ حوائجتان‌ را [از] خدا نخواسته‌ باشيد. حوائج‌ دنيايي‌تان‌. فرمودند نمك‌ آشتان‌ را هم‌ از ما بخواهيد. انسان‌ هر چه‌ از خدا بيشتر چيز بخواهد، وابستگي‌اش‌ به‌ خدا بيشتر نشان‌ داده‌ مي‌شود. ببينيد يك‌ نفري‌ هر چه‌ مي‌خواهد مي‌رود‌ پيش‌ آقا. اين‌ معلوم است‌ كه‌ خيلي‌ وابسته‌ است‌. خيلي‌ بنده‌ است‌. او خيلي‌ آقا است‌. هر چه‌ مي‌خواهيد از خدا بخواهيد. هر چه‌ مي‌خواهيد از ذات‌ مقدس‌ پروردگار طلب‌ كنيد. حوائجتان‌ را بخواهيد. منافات‌ ندارد‌ كه‌ انسان‌ بلند شود‌، يعني‌ نصفه‌هاي‌ شب‌ بلند شده‌، بگويد :خدايا روزي‌ من‌ را زياد كن‌. منتهي‌ گاهي‌ مي‌شود كه‌ روزي‌ را كه‌ مي‌خواهد بگويد زياد كن‌، خيلي‌ با اشك‌ و آه‌ مي‌گويد، اما وقتي‌ كه‌ مي‌خواهد بگويد خدايا من‌ را به‌ مقام‌ انسانيت‌ برسان‌، آدمم‌ كن‌، اينها را زياد اهميت‌ [نمي‌دهد]، خوب‌ نشد، نشد! فردا هم‌ اگر رفت‌ در مغازه‌ يا در هر كاري‌ كه‌ هست‌، پول‌ زيادي‌ گيرش‌ نيايد، مي‌گويد‌ چرا ديشب‌ من‌ دعا كردم‌ چيزي‌، خبري‌ نشد. خيلي‌ عجله‌ داريم‌ ماها. ولي‌ اگر فردا اخلاقم‌ فرقي‌ نكرده‌ بود. ديروز هم‌ رفتم‌ در مغازه‌ يك‌ مشت‌ خيانت‌ كردم‌، توهين‌ به‌ مؤمنين‌ كردم‌، عصباني‌ بودم‌، اوقاتم‌ تلخ‌ بوده‌، بداخلاقي‌ كردم‌، امروز هم‌ همان‌ كار را كردم،‌ نمي‌گويم‌ چرا من‌ ديشب‌ دعا كردم‌، دعايم‌ مستجاب‌ نشد.

«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ» منظور حسين‌ بن‌ علي‌ عليه‌ الصلاه و السلام است. ‌«بوالديه‌ احسانا»؛ اين‌ پدر و مادري‌ كه‌ حسين‌ دارد‌. علي‌ بن‌ ابي طالب‌ و فاطمه زهرا. ما وصيت‌ كرديم‌ اين‌ انسان‌ كه‌ به‌ اين‌ پدر و مادر [نيكي كند]، شما ببينيد سيد الشهدا احتياج‌ به‌ وصيت‌ داشت؟ بچه نستجير بالله‌ نا آرامي‌ بود كه ما وصيت‌ كرديم‌ ‌ تو نسبت‌ به‌ پدر و مادرت‌ احسان‌ كن‌؟ نه‌! هر كسي‌ در يك‌ مقامي‌ هست‌ و احسانش‌ هم‌ در همان‌ مرحله‌ است‌. «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً ». اينجا روايت‌ خيلي‌ آمده‌ [است]...

 حسين‌ عليه‌ الصلاه و السلام‌ [در شكم حضرت زهرا] براي‌ او روضه‌ مي‌خواند. در روايت‌ هست‌، مي‌فرمود: «انا الغريب‌، انا المظلوم‌، انا الشهيد، انا العطشان‌». وقتي‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ تشريف‌ مي‌آورد، فاطمه زهرا به‌ علي‌ عليه‌ الصلاه و السلام‌ عرض‌ مي‌كرد: آقا اين‌ فرزند من‌ اين‌ حرفها را مي‌زند‌. ائمه‌ همه‌ در رحم‌ مادر حرف‌ مي‌زدند، اما اينطور حرفها [مانند حضرت سيدالشهدا عليه السلام] نمي‌زدند.

انا المظلوم‌؛ من‌ مظلومم‌. من‌ عطشان‌ خواهم‌ بود. انا الشهيد. بعد مي‌نشستند، علي‌ بن‌ ابيطالب‌ و فاطمه زهرا سلام‌ الله‌ عليها با هم‌ مصائب‌ حسينشان‌ را مذاكره‌ مي‌كردند. مصائب‌ سيد الشهدا عليه‌ الصلاة و السلام‌ از اول‌ خلقت‌ مطرح‌ بوده‌ تا روزي‌ كه‌ حجة ابن‌ الحسن‌ ارواحنا لتراب‌ مقدمه‌ الفداء ظهور كند‌. آن‌ روزي‌ كه‌ حضرت‌ آدم‌ علي‌ نبينا و آله‌ و عليه‌ السلام‌ توبه‌اش‌ مي‌خواست‌ قبول‌ بشود‌، جبرئيل‌ آمد گفت‌ يا آدم‌ بگو يا حميد بحق‌ محمد؛ اي‌ خدائي‌ كه‌ حميد هستي‌ تو را قسم‌ مي‌دهم‌ به‌ حق‌ محمد، پيغمبرت‌. يا عالي‌ بحق‌ علي‌؛ اي‌ خدائي‌ كه‌ عالي‌ هستي‌ و علو داري‌، تو را قسم‌ مي‌دهم‌ به‌ حق‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌. يا فاطر بحق‌ فاطمه‌؛ اي‌ خدائي‌ كه‌ خلقت‌ كردي‌ تمام‌ موجودات‌ را و ابتدا كردي‌ به‌ خلقت‌، به‌ حق‌ فاطمه زهرا قسمت‌ مي‌دهم‌. يا محسن‌ بحق‌ الحسن‌؛ اي‌ خدائي‌ كه‌ محسني‌، نيكوكاري‌، تو را به‌ حق‌ حسن‌ قسمت‌ مي‌دهم‌. خوب‌ اينها را حضرت‌ آدم‌ گفت‌. تا گفت‌ يا قديم‌ الاحسان‌ بحق‌ الحسين‌، اين‌ يكدفعه‌ اشك‌ حضرت‌ آدم‌ جاري‌ شد. اين‌ را تجربه‌ كنيد. و زياد هم‌ تجربه‌ كردند بعضي‌ از اولياء خدا كه‌ وقتي‌ كه‌ نام‌ حسين‌ را، البته‌ نه‌ هر كسي ‌ها. اگر لااقل‌ چهل‌ پنجاه‌ روز شما زيارت‌ عاشورا بخوانيد. چهل‌ روز زيارت‌ عاشورا بخوانيد و توجه‌ به‌ حضرت‌ سيد الشهدا عليه‌ الصلاه و السلام‌ بكنيد، بعد مي‌بينيد هر وقت‌ يا حسين‌ مي‌گوييد اشكتان‌ مي‌ريزد. خدا مي‌داند‌ نسبت‌ به‌ اسامي‌ ساير ائمه‌ اينطور نيست ‌ها. يك‌ حالت‌ انكساري‌ در شما پيدا مي‌شود. حتي‌ نقل‌ مي‌كنند كه‌ بعضي‌ از دشمنان‌ مثلا اسلام‌، اين‌هائي‌ كه‌ دين‌ ندارند، اينها وقتي‌ يا حسين‌ مي‌گويند‌، حالشان‌ منقلب‌ مي‌شود.

 يك‌ جرياني‌ الان‌ يادم‌ آمد كه‌ شاهد صدقي‌ در مجلس‌ داريم‌، حضرت‌ حجه الاسلام‌ جناب‌ آقاي‌ فومني‌ از تهران‌ تشريف‌ آوردند. روز اربعين‌ سيد الشهدا بود با ايشان‌ در بمبئي‌ در هند بوديم‌. با ايشان‌ حركت‌ كرديم‌ رفتيم‌ ببينيم‌ اين‌ هنديها چطور عزاداري‌ مي‌كنند؟ خدا مي‌داند‌ حدود هزار نفر اينها زنجير مي‌زدند. سر زنجيرها را يك‌ تيغ‌هايي‌ نصب‌ كرده‌ بودند كه‌ اينطور گوشت‌ را از پشت‌ مي‌كند. تمام‌ اين‌ پشت‌ خوني‌ بود. حدود شايد يك‌ كيلومتر راه‌ هم‌ اين‌ زنجير زنها مي‌رفتند. ظهر همان‌ روز اربعين‌ از توي‌ مسجد كه‌ با ايشان‌ بيرون‌ آمديم‌، ديدم‌ كه‌ اين‌ تيغهايشان‌ را دادند به‌ اين‌ چاقوتيزكنها و تيغها را تيز مي‌كنند‌، كه‌ ما سؤال‌ كرديم‌ چيست‌؟ گفتند اينها را مي‌خواهند‌، چون‌ بهرحال‌ يك‌ سال‌ مانده‌ بهرحال‌ اينها را ميخواهند‌ سر زنجير نصب‌ كنند و عصري‌ مي‌خواهند‌ زنجير بزنند. اين‌ زنجيرها يك‌ تيغ‌هاي‌ دو لب‌ عجيبي‌ داشت‌ كه‌ يك‌ دفعه‌ كه‌ مي‌زدند خون‌ [بيرون مي‌زد]، در هند افرادي‌ هستند كه‌ نه‌ معتقد به‌ خداي‌ ما، نه‌ معتقد به‌ پيغمبر ما، نه‌ معتقد به‌ قرآن‌ ما هستند، ولي‌ معتقد به‌ حسين‌ ما هستند. خدا مي‌داند عجيب است‌.

 من‌ يك‌ سال‌ باز در هند در جاموي‌ هند بودم‌، يوم‌ الحسين‌ تشكيل‌ داده‌ بودند. سه‌ روز اينها در مدح‌ سيد الشهدا يا در قدح‌ سيد الشهدا، آزاد بود، چون‌ فقط‌ سه‌ نفر مسلمان‌ ظاهرا آنجا صحبت‌ كردند، سه‌ نفر شيعه‌ در آنجا صحبت‌ كردند، بقيه‌ اهل‌ سنت‌ بودند، مذاهب‌ مختلف‌ ديگري‌ كه‌ در هند فراوان است، داشتند. اينها همه‌ اجازه‌ داشتند درباره سيد الشهدا صلواه الله‌ عليه‌ صحبت‌ كنند. در اين‌ سه‌ روز كه‌ روزي‌ هشت‌ ساعت‌ برنامه سخنراني‌ بود و هر فردي‌ هم‌ نيم‌ ساعت‌ بيشتر حق‌ صحبت‌ كردن‌ نداشت‌، همه مذاهب‌ آمدند گفتند حسين‌ مال‌ شما مسلمان‌ها تنها نيست‌، مال‌ همه‌ است‌.

 وقتي‌ حضرت‌ آدم‌ گفت‌ «يا قديم‌ الاحسان‌ بحق‌ الحسين»‌. اشكش‌ جاري‌ شد. گفت‌ جبرئيل‌ چرا من‌ اينطور شدم‌؟ جبرئيل‌ آنجا نشست‌، براي‌ حضرت‌ آدم‌ روضه سيد الشهداء، روضه كربلا را خواند. «حملته‌ امه‌ كرها». همه‌اش‌ گريه‌ مي‌كرد فاطمه زهرا. شما حساب‌ بكنيد؛ يك‌ فرزندي‌ به‌ اين‌ عزيزي‌ در رحم‌ مادر دارد‌ با مادر حرف‌ مي‌زند‌، مي‌گويد‌: « انا الشهيد. انا المظلوم‌، انا العطشان‌». اين‌ مادر مهربان‌، آن‌ هم‌ مادر معصومه‌اي‌ چون‌ فاطمه زهرا سلام‌ الله‌ عليها اشك‌ مي‌ريزد. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً». شما نگوييد امشب‌ چطور شما مصيبت‌ مي‌خوانيد؟! تولد حضرت‌ سيد الشهدا و روز عيد حضرت‌ سيد الشهدا غير از اعياد ديگر است‌. همين‌ امروز وقتي‌ كه‌ قنداقه حسين‌ بن‌ علي‌ را به‌ دست‌ پيغمبر دادند، پيغمبر يك‌ نگاهي‌ به‌ صورت‌ حسينش‌ كرد. گاهي‌ نگاه‌ به‌ دستهايش‌ مي‌كند‌. فاطمه زهرا زير گلوش‌ را مي‌بوسد‌. يك‌ مجلس‌ عزائي‌ بود امروز اطراف‌ پيغمبر و علي‌ بن‌ ابيطالب‌ و فاطمه زهرا سلام‌ الله‌ عليه‌.

«وَضَعَتْهُ كُرْهاً»؛ وقتي‌ كه‌ متولد شد، همه‌ ناراحت‌ بودند. نه‌ ناراحت‌ از مقدم‌ مبارك‌ اين‌ فرزندي‌ كه‌ دنيا را نجات‌ مي‌دهد‌ از بدبختي‌، بلكه‌ بخاطر آن‌ مصيبت‌هايي‌ كه‌ بر اين‌ فرزند مي‌خواهد وارد بشود‌. «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً». حضرت‌ سيد الشهدا شش‌ ماه‌ بيشتر در رحم‌ مادر نبوده‌ و دو سال‌ كه‌ بيست‌ و چهار ماه‌ هم‌ باشد‌، شير خورده‌ و «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» سي‌ ماه‌ تمام‌ مدت‌ حمل‌ و شيرخوارگي‌ حضرت‌ بوده‌. وقتي‌ كه‌ امام‌ حسين‌ عليه‌ الصلاه و السلام‌ بزرگ‌ شد ... مشغول‌ دعا شد. «رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ». اين‌ دعاي‌ روز عرفه حسين‌ بن‌ علي‌ را، اي‌ كاش‌ همه‌امان مي‌فهميديم‌ و درك‌ مي‌كرديم‌ و معاني‌اش‌ را احساس‌ مي‌كرديم‌. آن‌ مطالب‌ عرفاني‌ كه‌ توي‌ اين‌ دعا گنجانده‌ شده‌، اينها را درك‌ مي‌كرديم‌. آن‌ قدر مي‌گويد‌ مي‌گويد تا مي‌رسد‌ به‌ جائي‌ كه‌ كور باد چشمي‌ كه‌ خدايا تو را نبيند‌. « رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ‌». اين‌ نعمت‌ ولايتي‌ كه‌ به‌ من‌ دادي‌. اين‌ كمالاتي‌ كه‌ به‌ من‌ دادي‌. ببينيد همه‌ را از خدا مي‌داند‌. و بر پدر و مادرم‌ عنايت‌ كردي‌. خدايا به‌ من‌ توفيق‌ اين‌ شكر را بده‌. انسان‌ نمي‌تواند‌ شكر پروردگار را بكند‌.«الهي‌ كيف‌ اشكرك‌» چطور من‌ شكرت‌ را بكنم‌ «و شكري‌ منك‌ نعمة اخري»‌ همين‌ شكر من‌ يك‌ نعمتي‌ است‌ كه‌ تو دادي‌، توفيقي‌ است‌ كه‌ تو عنايت‌ كردي‌، همين‌ خودش‌ باز شكر مي‌خواهد.

به زبان‌ ديگر  سعدي‌ مي‌گويد:‌ هر نفسي‌ كه‌ فرو مي‌رود ممد حيات‌ تا آخر كه‌ همه‌تان‌ توي‌ دبستان‌ها و دبيرستان‌ها بالاخره‌ يك‌ وقتي‌ خوانديد. پس‌ در هر نفسي‌ دو شكر لازم‌؛

از دست‌ و زبان‌ كه‌ برآيد     كز عهده شكرت‌ بدر آيد؟

مي‌توانيم‌ شكر كنيم‌؟ مي‌توانيم‌ نعمتهاي‌ پروردگار را شكر كنيم‌؟ خدايا توفيق‌ بده‌، حضرت‌ موسي‌ خطاب‌ رسيد به او‌ كه‌ حق‌ شكر من‌ را ادا كن‌. گفت‌: چطور من‌ مي‌توانم‌ شكر تو را حقش‌ را ادا كنم‌؟ من‌ عاجزم‌. خداي‌ تعالي‌ فرمود: همين‌ اظهار عجزت‌، همين‌ كه‌ اظهار عجز كردي‌ حق‌ شكر مرا ادا كردي‌. خدايا ما عاجزيم‌. سر را شبها بگذاريد به‌ سجده‌ بگوييد خدايا شكرت‌.

 يكي‌ از اولياء خدا به‌ من‌ مي‌گفت:‌ يك‌ وقتي‌‌ در شبانه‌روز، يك‌ ساعتي‌ در شب‌، شب‌ باشد،‌ وقت‌ خلوتي‌ باشد‌، با خودت‌ فكر كن‌ خدا چه‌ به تو‌ داده‌. دو تا چشم‌ به تو‌ داده‌ كه‌ اگر اينها كم‌ نور باشد‌، كور باشد‌ چقدر اسباب‌ زحمت است‌. يك‌ الحمد لله‌ مي‌ارزد‌. يك‌ الحمد لله‌ بگو برايش‌. زبان‌ گويا به تو‌ داده‌ يك‌ الحمد لله‌. همينجور نعمت‌ها را يكي‌ يكي‌ حساب‌ بكن‌، يك‌ الحمد لله‌ بگو. اينكه‌ خيلي‌ زحمت‌ ندارد‌. و اگر ديدي‌ خيلي‌ زياد است‌، آدم‌ وقتي‌ فكر بكند‌ ماها فكر نمي‌كنيم‌، وقتي‌ فكر بكند‌ مي‌بيند‌ خيلي‌ زياد است‌، طول‌ مي‌كشد‌، براي‌ همه‌اش‌ يك‌ الحمد لله‌ بگو. بگو خدايا من‌ عاجزم‌ از اينكه‌ بتوانم‌ تو را شكر كنم‌. بخدا قسم‌ اگر ما يك‌ همچين‌ برنامه‌اي‌ در شبانه‌روز داشته‌ باشيم‌، همه نعمتها را خدا به‌ ما مي‌دهد‌. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديد». شكر نعمت‌ نعمتت‌ افزون‌ كند         كفر نعمت‌ از كفت‌ بيرون‌ كند

خيلي‌ حواسمان جمع‌ باشد‌ كه‌ انشاء الله‌ نعمت‌هاي‌ خدا را شكر كنيم‌. حالا نعمتهاي‌ معنوي‌ كه‌ زياد است‌. خدايا چطور شكر تو را بكنيم‌ كه‌ مثلا ولايت‌ حسين‌ بن‌ علي‌ را به‌ ما عنايت‌ كردي‌. امروز كه‌ روز تولد سيد الشهداء بوده‌، از صبح‌ كه‌ بلند شديم‌ امروز تولد است‌ خوشحاليم‌. به‌به!‌ آقا حسين‌ بن‌ علي‌ امروز متولد شده‌، روز عاشورا هم‌ از صبح‌ كه‌ بلند مي‌شويم‌ همينطور گريه‌ مي‌كنيم‌ براي‌ سيد الشهدا تا شب‌. اينها نعمت است. همين‌كه‌ به‌ ما نعمت‌ ولايت‌ عنايت‌ كردي‌. ما شيعه‌ و در خانواده شيعي‌، متولد شديم‌. اينها نعمتهاي‌ خداست‌. حالا نعمتهاي‌ ظاهري‌، نعمتهاي‌ باطني‌، اگر انسان‌ بخواهد [بشمارد]؛ «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها». اگر بخواهيد نعمتهاي‌ خدا را بشماريد، نمي‌توانيد بشماريد. براي‌ هر كدام‌ يك‌ الحمد لله‌ بگوييد.

 خوب‌ امشب‌ شب‌ جمعه‌ هم‌ هست‌. شب‌ تولد حضرت‌ ابوالفضل‌ العباس‌ كه‌ جان‌ همه‌مان به‌ قربانش‌. به‌ خدا قسم‌ ما يك‌ هزارم‌ از كمالات‌ حضرت‌ ابو الفضل‌ را علماي‌ بزرگ‌ نمي‌توانند  بشناسند. تا چه‌ برسد به‌ [معرفت] ائمه اطهار عليهم‌ الصلاه و السلام‌.

خدايا به‌ آبروي‌ حسين‌ و به‌ آبروي‌ ابو الفضل‌ العباس‌ فرج‌ آقا امام‌ زمان‌ ما را برسان‌. الهي‌ آمين‌. خدايا ماها را از ياران‌ خوب‌ آن‌ حضرت‌ قرار بده‌. الهي‌ آمين‌. پروردگارا به‌ آبروي‌ حجه ابن‌ الحسن‌ قسمت‌ مي‌دهيم‌، به‌ آبروي‌ حجه ابن‌ الحسن‌ قسمت‌ مي‌دهيم‌ گرفتاريهاي‌ شيعه‌ را برطرف‌ بفرما. الهي‌ آمين‌. اسراي‌ شيعه‌ را به‌ اوطانشان‌ برگردان‌. الهي‌ آمين‌. خدايا مجروحين‌، معلولين‌، مريضهاي‌ اسلام‌، هر كس‌ هر مرض‌ روحي‌ و جسمي‌ دارد، مخصوصا جمع‌ ما خدايا به‌ آبروي‌ حجه ابن‌ الحسن‌، همه آنها را شفا مرحمت‌ كن‌.الهي‌ آمين‌. اميدواريم‌ خداي‌ تعالي‌ عيدي‌ كامل‌ به‌ همه‌تان‌ مرحمت‌ فرمايد. صلوات‌ ختم‌ كنيد. اللهم‌ صل‌ علي‌ محمد و آل‌ محمد.[1]



[1]. سوم شعبان المعظم 1410 مطابق با دهم اسفند 1368.