11صفرالمظفر1438

21    آبان    1395

11    نوامبر  2016

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم:

از نظر عقلي‌ اين‌ كلام‌ آيا درست است يا درست‌ نيست‌؟ مي‌گوييم‌ بله‌. بخاطر اينكه‌ يك‌ وقت‌ هست‌، دقت‌ كنيد، شما يك نفر را جاي‌ خودتان‌ مي‌نشانيد براي‌ يك‌ محدوده‌اي‌ از كارهايتان‌. مثلا شما صد قلم‌ كار داريد، يك‌ قلمش‌ را مي‌دهيد به‌ يك نفر، مي‌گوييد تو به‌ جاي‌ من‌ در آنجا باش‌. اگر بخواهيد كار شما خراب‌ نشود بايد اين‌ شخص‌ در اين‌ كار عين‌ كار شما را بكند‌.

مثلا شما ده‌ تا مغازه‌ داريد و يا ده‌ تا كار داريد، يك‌ كارتان‌ را مي‌سپاريد به‌ يك نفر. اين‌ بايد كار شما را بكند‌ و اگر نكند شما يك‌ فرد ناقصي‌ را جاي‌ خودتان‌ نشانده‌ايد و كارتان‌ صحيح‌ انجام‌ نمي‌شود‌. در نبود شما كمبود شما و نبود شما احساس‌ مي‌شود‌. اگر تمام‌ ده‌ قلم‌ كار شما را بتواند او انجام‌ بدهدد‌، عينا خود شما هستيد كه‌ آنجا هستيد. تمام‌ افراد بشر بايد خليفه‌ الله‌ بشوند. اين‌ را بدانيد، ولي‌ نه‌ اينكه‌ فكر كنيد اگر ماها مثلا خليفه‌ الله‌ شديم‌، همه‌ كارهاي‌ الهي‌ را مي‌توانيم‌ انجام‌ بدهديم‌، نه‌. يكي‌ دو قلم‌ از كارها را ممكن است انجام‌ بدهديم‌. هم‌ مي‌توانيم‌ يدالله‌ باشيم‌، هم‌ ميتوانيم‌ عين‌ الله‌ باشيم‌، هم‌ مي‌تونيم‌ اذن‌ الله‌ باشيم‌، لسان‌ الله‌ باشيم‌. اطلاق‌ اين‌ اسم‌ هم‌ بر يك‌ ولي‌ خدا جايز است‌. ولي‌‌الله‌ است؛‌ چون‌ خدا مي‌خواسته‌ روزي‌ فلاني‌ را به‌ دستش‌ بدهدد‌، شما به‌ قلبت‌ الهام‌ شده‌ رفتي‌ در خانه‌اش‌ مقداري‌ از مخارجش‌ را داده‌اي‌. الان‌ دست‌ شما كه‌ اين‌ پول‌ را مي‌برد‌ مي‌دهد، يد الله‌ است‌. قلب‌ شما هم‌ با اراده‌ الهي‌ حركت‌ كرده‌. يا اگر چشم‌ شما يك‌ حقايقي‌ را كه‌ خداي‌ تعالي‌ مي‌بيند‌ و متوجه‌ يك‌ مغيباتي‌ كه‌ او متوجه است‌ و شما هم‌ ديديد، شما چشمتان‌، چشم‌ خدا مي‌شود‌ و اگر كلمات‌ حكمت‌آميز پيغمبر اكرم‌ را بيان‌ كرديد، زبانتان‌ لسان‌ الله‌ مي‌شود‌، اما خيلي‌ محدود و كوچك‌. يك‌ سر سوزن‌ از آنچه‌ كه‌ بايد پيغمبر بيان‌ كند شما بيان‌ كرديد. يك‌ سر سوزن‌ از آنچه‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ بايد به‌ ديگران‌ كمك‌ كند، شما كمك‌ كرديد. يك‌ قدري‌ مطلب‌ را دلم‌ مي‌خواهد اينها را ياد بگيريد. گاهي‌ ما مي‌گوييم‌ شما خليفه‌ الله‌ مي‌شويد، پيغمبر اكرم‌ هم‌ خليفه‌ الله‌ است‌، حضرت‌ آدم‌ هم‌ خليفه‌ الله‌ است‌. اينها با هم‌ چه‌ فرقي‌ دارند؟ شما ده‌ قلم‌ كار داريد، يكي اش‌ را مي‌سپريد به‌ اين‌ شخص‌. جانشين‌ شما هست‌، كار شما را مي‌كند‌، اما نه‌ همه‌ كار شما را. در همان‌ بخشي‌ كه‌ شما قرار داديد كار شما را مي‌كند‌. اسمش‌ هم‌ جانشين‌ شماست‌. اما يك‌ كسي‌ كه‌ بايد جانشين‌ مطلق‌ پروردگار باشد‌، تمام‌ كارها بدست‌ او سپرده‌ بشود. بايد تمام‌ كارهايي‌ را كه‌ خدا مي‌خواهد در بين‌ مخلوقش‌ انجام‌ بدهد‌د او بايد بتواند‌ انجام‌ بدهدد‌. و اين‌ شخص‌ يكي‌ از اين‌ چهارده‌ معصوم‌ عليه‌ الصلاه‌ و السلام‌ است‌. يعني‌ در زمان‌ پيغمبر، پيغمبر اكرم‌، در زمان‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، علي‌. در زمان‌ حضرت‌ مجتبي‌، حضرت‌ مجتبي‌ و امروز در زمان‌ ما، حضرت‌ بقيه‌ الله‌ ارواحنا فداه‌.

 حضرت‌ بقيه‌ الله‌ در سراسر عالم‌، فردي‌ كه‌ از او بالاتر امروز باشد ما نداريم‌. اين‌ را نه‌ فكر كنيد كه‌ فقط‌ شيعه‌ معتقد است، همه‌ مذاهب‌ اسلامي‌ معتقدند و بلكه‌ بعضي‌ از اديان‌ غير اسلامي‌ هم‌ معتقدند. يك‌ فرد شاخص‌ و جانشين‌ واقعي‌ پروردگار و خليفه‌ الله‌ و آن‌ كسي‌ كه‌ همه‌ كارها در دست‌ اوست‌. اين‌ شخص‌ بايد تمام‌ كارهاي‌ خدايي‌ را با همين‌ صراحت‌ كه‌ عرض‌ مي‌كنم‌، تمام‌ كارهاي‌ خدايي‌ را بايد انجام‌ بدهدد‌. در مخلوق‌، در محدوده‌ مخلوق‌ و اگر انجام‌ نداد اين‌ شخص‌ خليفه‌ الله‌ مطلق‌ نيست‌. ممكن است‌ بگوييد حضرت‌ آدم‌ خليفه‌ الله‌ بود. حضرت‌ آدم‌ خليفه‌ الله‌ بود در يك‌ قسمت‌ از كارهاي‌ خدا. ولي‌ آيا ما كس‌ ديگري‌ را در زمانمان‌ داريم‌ كه‌ قسمتهاي‌ ديگر كارهاي‌ خدا را او انجام‌ بدهدد‌ و يك‌ قسمتش‌ هم‌ امام‌ زمان [انجام بدهدد]‌؟ نه‌. دو تا امام‌ نداريم‌. در زمان‌ حضرت‌ آدم‌ به‌ بعد تا پيغمبر اسلام‌، پيغمران‌ زيادي‌ بودند. حتي‌ در روايت‌ دارد كه‌ بني‌ اسرائيل‌ در يك‌ صبح‌ بين‌ الطلوعين‌، هفتاد نفر پيغمبر را كشتند. معلوم است‌ پيغمبرهاي‌ زيادي‌ بودند. كارها هم‌ روي‌ برنامه‌ تقسيم‌ شده‌ بود. حضرت‌ عيسي‌ مثلا فرض‌ كنيد در اورشليم‌ يا آن‌ قسمتهاي‌ فلسطين‌، آنجاها مثلا رهبري‌ مي‌كرد و لسان‌ الله‌ بود، اما يك‌ پيغمبر ديگر در يك‌ شهر ديگر لسان‌ الله‌ بود. لسان‌ مطلق‌ پروردگار نبود. ولي‌ در زمان‌ ما يعني‌ بعد از بعثت‌ پيغمبر اكرم‌، كه‌ در قرآن‌ درباره‌ رسول‌ اكرم‌ آمده‌ كه‌ اين‌ وجود مقدس‌ خاتم‌ انبياء است‌. خاتم‌ انبياء يعني‌ هيچ‌ پيغمبري‌ در مقابل‌ او نبايد باشد، كنار او نبايد باشد، بعد از او نبايد باشد و چون‌ كه‌ صد آمد نود هم‌ پيش‌ ماست‌. وقتي‌ كه‌ صد آمد، ديگر احتياجي‌ به‌ پيغمبر ديگر نيست‌. پيغمبران‌ ديگري‌ كه‌ مي‌آيند، اگر بنا بشود‌ كه‌ تشريف‌ بياورند يا آنچه‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ گفته‌ او را بگويند‌ كه‌ عبث است‌ خوب‌ او گفته‌ است. يا بايد يك‌ چيزي‌ بالاتر از او بگويند كه‌ اين‌ پيغمبر خاتم است.‌‌ وقتي‌ رسول‌ اكرم‌ بود هيچ‌ پيغمبري‌ كنارش‌ نبود. هيچ‌ حجتي‌ در كنارش‌ نبود كه‌ كاري‌ بخواهد انجام‌ بدهد‌ و بعد هم‌ امير المؤمنين‌ و بعد هم‌ فرزندان‌ علي‌ عليه‌ الصلاة‌ و السلام‌ تا امروز حضرت‌ بقيه‌ الله‌ ارواحنا لتراب‌ مقدمه‌ الفداء اينها هر يك‌ در هر زماني‌ كه‌ بودند تنها بودند. يعني‌ كنارشان‌ يك‌ ولي‌، يك‌ وصي‌، يك‌ امامي‌، يك‌ پيغمبري‌ نبوده‌ است و روي‌ اين‌ اصل‌، خوب‌ دقت‌ كنيد، روي‌ اين‌ اصل است كه‌ تمام‌ كارهاي‌ خدا در خلق‌ و در مخلوقش‌، بعهده‌ اينهاست‌. بعهده‌ تك‌ تك‌ اينهاست‌ در هر زماني‌ بعهده‌ صاحب‌ آنزمان‌، امام‌ آنزمان‌ است‌. و لذا معناي‌ اين‌ جمله‌ كه‌ در اذن‌ دخول‌ هست‌ و يا در دعاها هست‌، مثلا در اذن‌ دخول‌ مشاهد متبركه‌: الحمد لله‌ الذي‌ منّ علينا بحكام‌ يقولون‌ مقامه‌ لو كان‌ حاضرا في‌ المكان‌. اگر خدا هر كاري‌ كه‌ در بين‌ مخلوقش‌ دارد‌، اينها جانشين‌ خدا هستند آن‌ كارها را اينها انجام‌ مي‌دهند. يا در دعا داريم‌: لا فرق‌ بينك‌ و بينهم‌ الا انهم‌ عبادك‌ و خلقك‌. دو تا فرق‌، دو تا فاصله‌ هست‌. يكي‌ اينكه‌ اينها بندگان‌ تواند بدون‌ امر تو و اذن‌ تو كاري‌ نمي‌كنند، يكي‌ هم‌ اينها ازلي‌ و به‌ اصطلاح‌ مثل‌ تو در صفات‌ ذات‌ نيستند و بلكه‌ مخلوق‌ تواند. و در احاديث‌ فراواني‌ اين‌ مسأله‌ ثابت است و روي‌ همين‌ اساس است‌ كه‌ در هر زماني‌ يك‌ فرد از اين‌ معصومين‌ عليه‌ الصلاة‌ و السلام‌ هست‌ و امام‌ هر زمان‌ هم‌ مي‌شود‌ گفت‌ كه‌ باصطلاح‌ خالق‌، رب‌، چون‌ اين‌ تعبيرات‌ در روايات‌ هست‌، خالق‌، رب‌ و مدبر و روزي‌ دهنده،‌ منتهي‌ به عنوان‌ واسطه‌، از جانب‌ پروردگار براي‌ مخلوق‌ خواهد بود.

 روي‌ اين‌ حساب‌ اين‌ آيه‌ را من‌ مي‌خواستم‌ برايتان‌ يك‌ قدري‌ توضيح‌ بدهم‌ كه: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا».[1] اين‌ آيه‌ مبالغه‌ نيست‌ و مضمون‌ اين‌ آيه‌، همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در آيه‌ پشت‌ سر اين‌ آيه‌ هست‌ [قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَي‏]. آن‌ در تمام‌ جهات‌ كه‌ شرح‌ دادم‌؛ در بعد بدني‌، در لباس‌، در جهات‌ ظاهري‌ مثلكم‌. بعضي‌ از نادان‌ها مي‌گويند آنهم‌ مثل‌ ما بشري‌ بود. اين‌ معجزات‌، اين‌ حرفها به‌ او نمي‌خورد. جمله‌ بعدش‌ را متوجه‌ نيستند. حتي‌ با كمال‌ تأسف‌ در تفاسير هم‌ آمده‌. جمله‌ بعد كه‌ مي‌گويد يوحي‌ الي،‌ چي‌ يوحي‌ بر پيغمبر؟ كلمة‌ الله‌. كدوم‌ كلمات‌ الله‌؟ همان‌ كلماتي‌ كه‌ لوكان‌ البحر مدادا لكلمات‌ ربي‌ لنفد البحر قبل‌ ان ينفد كلمات‌ ربي‌ و لو جئنا بمثله‌ مددا. ببينيد. چقدر مسئله‌ فرق‌ مي‌كند‌. از نظر روحي‌، كه‌ سني‌ و شيعه‌ اين‌ را نوشته‌اند كه‌ اول‌ مخلوقي‌ كه‌ خدا خلق‌ كرد، اول‌ موجودي‌ كه‌ اين‌ بحر متلاطم‌، به‌ اصطلاح‌ قدرت‌ بينهايت‌ و علم‌ بينهايت‌ از خودش‌ تراوش‌ كرد، وجود مقدس‌ پيغمبر اكرم‌ بود. اين‌ را سني‌ها هم‌ نوشته‌اند. من‌ آدرس‌ مي‌دهم‌ به شما‌. كتاب‌ ينابيع‌ الموده‌ فصل‌ اولش‌ باب‌ اولش‌ درباره‌ همين‌ موضوع است‌ و همه‌ كتب‌ اهل‌ سنت‌ اين‌ روايت‌ را نوشته‌اند كه‌ اول‌ چيزي‌ را كه‌ خدا خلق‌ كرد، نور مقدس‌ خاتم‌ انبياء صلواة‌ الله‌ عليه‌ و‌ علي آله بود. و ايني‌ كه‌ من‌ كتاب‌ ينابيع‌ الموده‌ را آدرس‌ دادم‌ براي‌ اينكه‌ او جمع‌ كرده‌ همه‌ روايات‌ را. و الا در كتب‌ متفرقه اهل سنت‌ روايات‌ به اين‌ معني،‌ ‌ و در كتاب‌ بحار الانوار هم‌ مرحوم‌ مجلسي‌ درباره‌ نور مقدس‌ پيغمبر اكرم‌ و خلقت‌ پيغمبر اكرم‌ يك‌ كتاب‌ نوشته‌ به‌ عنوان‌ همين‌ جهت‌ و ايشان‌ بهتر از سايرين‌ جمع‌ كرده‌ است.

 بنابراين‌ در كلمه‌ يوحي‌ الي‌ خيلي‌ مطلب‌ هست‌. آيا پيغمبر اكرم‌ از همه‌ چيز اطلاع‌ داشت‌؟ بله‌. دعاي‌ ندبه‌. من‌ يك‌ وقتي‌ درباره‌ دعاي‌ ندبه‌ گفتم‌ اين‌ دعاي‌ عظيم‌ الشأن‌ و بسيار پر عظمت‌ كه‌ قدرش‌ براي‌ ما مجهول است‌ و به‌ عقيده‌ من‌ هر كسي‌ در هر مرحله‌اي‌ نمي‌تواند‌ اين‌ دعا را بخواند‌. اقلا چند مرحله‌ از مراحل‌ كمالات‌ را بايد پيموده‌ باشد‌ تا بتواند‌ اين‌ دعا را درست‌ بخواند‌. در اين‌ دعا كه‌ از نظر سند صحيح‌ و از نظر مطالب‌، اين‌ را من‌ يك‌ وقتي‌ گفتم‌ كه‌ تمام‌ كلمات‌ دعاي‌ ندبه‌ يا با آيات‌ قرآن‌ تطبيق‌ مي‌كند‌ يا با روايات‌ متواتر. يعني‌ همين جور اگر بخواهيم‌ تكه‌ تكه‌اش‌ بكنيم‌ و تقسيمش‌ كنيم‌، يا با روايات‌ متواتر تطبيق‌ مي‌كند‌ يا با آيات‌ قرآن‌. يك‌ جمله‌ درباره‌ پيغمبر اكرم‌ دارد‌ كه‌ جامع است‌. خيلي‌ عالي است؛ و اودعته‌ علم‌ ما كان‌ خوب‌ دقت‌ كنيد خدايا تو به‌ وديعه‌ گذاشتي‌، يعني‌ قرار دادي‌ علم‌ ما كان‌. آنچه‌ كه‌ در گذشته‌ بوده‌ و ما يكون‌ آنچه‌ كه‌ در آينده‌ خواهد بود الي‌ انقضا خلقك‌ و اودعته‌ علم  ما كان‌ و ما يكون‌ الي‌ انقضاء خلقك‌. شما مي‌گوييد اين‌ جمله‌ با كدام‌ آيه‌ قرآن‌ تطبيق‌ مي‌كند‌؟ يك‌ جمله‌ درباره‌ امام‌ هست‌ كه‌ يقينا درباره‌ پيغمبر هم‌ هست‌ كه‌ ‌ در سوره‌ ياسين‌ مي‌گويد: «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين‏»؛ علم‌ هر چيزي‌ را در امام‌ مبين‌ احصاء كرديم‌. و ائمه‌ اطهار عليهم‌ الصلاة‌ و السلام‌ به‌ لسان‌ مختلف‌، به‌ زبانهاي‌ مختلف‌ اين‌ معنا را گفته‌اند و لذا شما در هر كجاي‌ از كره‌ زمين‌ باشيد مي‌توانيد با امام‌ زمانتان‌ صحبت‌ كنيد، حرف‌ بزنيد. آن‌ فطرتمان‌ اين‌ را مي‌گويد، عملمان‌ بر اين‌ هست‌. لذا شما فرض‌ كنيد هر كجاي‌ دنيا كه‌ باشيد، مفاتيح‌ را برمي‌داريد سلام‌ علي‌ آل‌ ياسين‌. السلام‌ عليك‌ يا داعي‌ الله‌ و رباني‌ آياته‌. ديگر حساب‌ اين‌ را نمي‌كنيد كه‌ امام‌ زمان‌ كجاست‌؟ قطعا در يك‌ گوشه‌اي‌ از اين‌ كره‌ زمين است. اما بعد علمي‌ و‌ روحي‌ و احاطه‌‌ي ذاتي‌اش‌ كه‌ حضرت‌ امير وقتي‌‌ در يك‌ خطبه‌ از آينده‌ خبر مي‌دهد‌، خيلي‌ مطالب‌ عالي‌ علمي‌ را بيان‌ مي‌كند‌، بعد مي‌فرمايد: كل‌ ذلك‌ علم‌ احاطه‌. اين‌ علم‌ احاطه‌ است‌. همانطوري‌ كه‌ اگر نگين‌ انگشتر را بگذاريد كف‌ دستتان‌ به‌ همه‌ جاي‌ اين‌ نگين‌ شما احاطه‌ داريد، همين طور علي‌ بن‌ ابي‌‌طالب‌ بر ما سوي‌ الله‌ احاطه‌ دارد‌. بر آينده‌ و گذشته‌ اطلاع‌ دارد‌. علم‌ احاطة لا علم‌ اخبار. كسي‌ به‌ من‌ اينها را خبر داده‌ باشد من‌ هم‌ دارم‌ براي‌ شما اخبار را دارم‌ مي‌گويم‌، اين‌ نيست‌، احاطه‌ است‌، روح‌ محيط است‌، روح‌ قويّ است‌. احاطه‌ علمي‌ دارد و هر چه‌ همه‌ ائمه‌ عليهم‌ السلام‌ داشتند و پيغمبر اكرم‌ داشته‌، امام‌ زمان‌ شما داراست‌.

 لذا اين‌ معنا را زياد اهميت‌ ندهيد كه‌ ما كجا بايستيم‌ و با امام‌ زمانمان‌ حرف‌ بزنيم‌؟ هر جا باشيد. و قل‌ اعملوا دو تا آيه‌ در قرآن‌ به‌ اين‌ مضمون‌ هست‌. و قل‌ اعملوا بگو اي‌ پيغمبر عمل‌ كنيد فسير الله‌ عملكم‌. خدا عمل‌ شما را مي‌بيند‌. خدا چطور مي‌بيند؟ با احاطه‌اي‌ كه‌ دارد مي‌بيند. حتي‌ اراده‌ قلبي‌ شما را مي‌بيند. و رسوله‌. رسول‌ خدا هم‌ مي‌بيند. ببينيد خيلي‌ صريح است‌. و المؤمنون‌ كه‌ ما يقينا بايد اين‌ مؤمنون‌ را تفسير كنيم‌ و بگوييم‌ مؤمنين؛‌ اطلاق‌ مطلق‌ ينصرف‌ علي‌ فرد الاكمل. آن‌ مؤمنون‌ كامل‌ منظور است‌ كه‌ ائمه‌ اطهار باشند و الا بقيه‌ مؤمنين‌ را كه‌ ما اين‌ اعتقاد را درباره‌اشان‌ نداريم‌ كه‌ هر چه‌ مردم‌ عمل‌ بكنند اينها ببينند، و المؤمنون‌ كه‌ ائمه‌ اطهار باشند همه‌ مي‌بينند. اعمالتان‌ را مشاهده‌ مي‌كنند. اينجا يك‌ تذكري‌ بدهم‌. براي‌ افراد خواب‌، افراد غافل‌، افرادي‌ كه‌ اگر خداي‌ نكرده‌ نمرده‌ باشند در عين‌ غفلت‌، چطور مي‌شود‌ كه‌ انسان‌ در حضور خدا و چهارده‌ ناظر محترم‌، گناه‌ بكند‌؟ يا بايد ما بگوييم‌ مسلمان‌ نيستيم‌ يا اين‌ را قبول‌ كنيم‌. چهارده‌ نفر آن هم‌ مثل‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌، مثل‌ امام‌ زمان‌، مثل‌ علي‌ بن‌ موسي‌ الرضا دارند نگاهت‌ مي‌كنند. و قل‌ اعملوا فسير الله‌ عملكم‌. دارند نگاهت‌ مي‌كنند. قلبت‌ را هم‌ دارند مي‌بينند. خطورات‌ قلبيت‌ را هم‌ متوجه‌اند. آنوقت‌ تو گناه‌ مي‌كني‌، آنوقت‌ معصيت‌ مي‌كني‌، آنوقت‌ غافلي‌ از آنها؟!

 انشاء الله‌ اميدواريم‌ خداي‌ تعالي‌ ما را در اين‌ شب‌ جمعه‌ از اين‌ غفلت‌ بيرون‌ بيارود‌. به خدا قسم‌! گاهي‌ براي‌ بعضي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ يك‌ حال‌ توجهي‌ پيدا مي‌كنند، آنقدر اينها در فشار واقع‌ مي‌شوند كه‌ چهارده‌ نور پاك‌ و خداي‌ تعالي‌ دارند نگاه‌ مي‌كنند، در حضور آنها، در محضر آنها، انسان‌ كاري‌ بكند‌ كه‌ آنها دوست‌ نداشته‌ باشند. ولو يك‌ عمل‌ مكروه‌.

انشاء الله‌ اميدواريم‌ كه‌ براي‌ سالكين‌ الي‌ الله‌، كساني‌ كه‌ راه‌ خدا را مي‌پيمايند اين‌ مسأله‌ خيلي‌ براشان‌ مهم است‌ كه‌ اين‌ توجه‌ را داشته‌ باشند. يعني‌ ناظرين‌ بر اعمالشان‌ را متوجه‌ باشند. و بدانند چه كسي‌ نظارت‌ مي‌كند‌ بر اعمالشان‌. اينجور خودسر، هرزه‌، هر چه‌ به‌ زبانمان‌ بياد بگوييم‌، هر دروغي‌، هر كلام‌ زشتي‌، هر بي‌ ادبي‌ در محضر امام‌ زمان‌! ماها اگر قبول‌ داشته‌ باشيم‌ حضرت‌ وليعصر اينجا نشسته‌ باشند و انسان‌ در حضور آنها بي‌ ادبي‌ بكند، در حضور آنها كاري‌ بكند كه‌ آنها را به‌ غضب‌ بياورد، كاري‌ بكند مثل‌ سيلي‌ باشد كه‌ به‌ صورت‌ ائمه‌ اطهار، من‌ سيلي‌ را كه‌ مي‌گويم‌ خيلي‌ كم‌ گفته‌ام‌. بعضي‌ روايات‌ دارد‌ كه‌ يك‌ گناه‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ را كسي‌ كشته‌ باشد‌. من‌ در شب‌ نوزدهم‌ براي‌ دوستاني‌ كه‌ در مسجد جمع‌ شده‌ بودند گفتم‌ امشب‌ بايد صد مرتبه‌ بايد بگوييد: اللهم‌ العن‌ قتلة‌ امير المؤمنين‌. قتلة‌ جَمع است‌. مثل‌ قاتلين‌ مي‌ماند‌. چرا مي‌گويند‌ قتلة‌ امير المؤمنين‌؟ ابن‌ ملجم‌ يك‌ قاتل‌ بود كه‌ بدن‌ علي‌ را از او گرفت‌ و جسارت‌ به‌ بدن‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ كرد ولي‌ اهل‌ گناه‌ و معصيت‌ و آنهايي‌ كه‌ حواسشان‌ پرت است‌ و جز خوردن‌ و خوابيدن‌ و جنبه‌هاي‌ حيواني‌ محض‌، خيلي‌ هم‌ بخوان‌ خدمت‌ به‌ خلق‌ بكنند باز در بعد حيواني‌ آنها به‌ آنها كمك‌ مي‌كنند. آخور مردم‌ را مي‌خواهند مرتب‌ كنند. لازم است‌ ولي‌ يك‌ وقت‌ هست‌ انسان‌ باصطلاح‌ مير آخور است‌ اينجور خدمت‌ مي‌كند‌. يك‌ وقت‌ هست‌ كه‌ در يك‌ تالار پذيرايي‌ يك‌ عده‌ افراد با شخصيت‌ را پذيرايي‌ مي‌كند‌. يك‌ عده‌ هستند كه‌ اصلا به‌ درد هيچي‌ نمي‌خورند كه‌ خدا نكند‌ ما جزء آنها باشيم‌. يك‌ عده‌ هم‌ هستند جنبه‌هاي‌ مادي‌ مردم‌ را تأمين‌ مي‌كنند. لازم است اما خيلي‌ مقامش‌ بالا برود‌، مقام‌ مير آخوري‌ را دارد‌. اما يك‌ عده‌ هستند كه‌ اينها به‌ جنبه‌هاي‌ روحي‌ مردم‌ مي‌رسند. لذا عالم‌ ينتفع‌ بعلمه‌ افضل‌ من‌ سبعين‌ الف‌ عابد. يك‌ عالمي‌ كه‌ از علمش‌ نفعي‌ به‌ مردم‌ برسد و مردم‌ را از خواب‌ غفلت‌ بيدار كند‌ آن‌ در نزد خدا، در نزد مردم‌ نه‌، مردم‌ نمي‌فهمند درك‌ ندارند، همين‌ مردم‌ آخوري‌ هستند، مردمي‌ كه‌ مي‌گويم‌ نه‌ شما، به‌ شما جسارت‌ نمي‌كنم‌. عموم‌ مردم‌ دنيا و وابسته‌ به‌ دنيا، اينها همين‌ آخوري‌ها هستند؛ «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل».[2] از نظر آنها اگر يك‌ كسي‌ مي‌گويد عبادت‌  به جز خدمت‌ خلق‌ نيست‌. بابا بگو بخشي‌ از عبادت‌ خدمت‌ به‌ خلق است‌. خدمت‌ به‌ خلق‌ از مستحباتي‌ است‌ كه‌ شايد افضل‌ مستحبات‌ باشد‌. اما اينطور نيست‌ كه‌ من‌ به‌ روحياتم‌ نرسم‌، به‌ روحيات‌ مردم‌ نرسم‌، به‌ مردم‌ كمك‌ معنوي‌ نكنم‌، مردم‌ را از گمراهي‌ نجات‌ ندهم‌، مردم‌ را از بدبختي‌ نجات‌ ندهم‌ و بلكه‌ خودم‌ مايه‌ بدبختي‌ مردم‌ باشم‌، ولي‌ حالا دو قلم‌ كاري‌ كردم‌ كه‌ يك‌ پولي‌ وارد جيب‌ يك‌ كسي‌ شد، اين‌ ديگر‌ بالاترين‌ عبادت‌ است. نه‌ اينطور نيست‌. بلكه‌ عالمي‌ كه‌ نفعش‌ به‌ مردم‌ مي‌رسد بهتر از هفتاد هزار عابد است‌. [بهتر از] هفتاد هزار كاسب‌ بي‌ معنويت است، هفتاد هزار اداري‌ بي‌فايده‌ است‌، هفتاد هزار اداريي‌ كه‌ فكرش‌، هوشش،‌ حقوق‌ اول‌ برجش است و رشوه‌ او را حالي‌ بحالي‌ مي‌كند‌. هفتاد هزار انساني‌ است‌ كه‌ وجودشان‌ بي‌فايده‌ است‌ توي‌ اجتماع‌. و الا عابد بهترين‌ اينهاست‌.[3]



[1]. سوره كهف(18)، آيه 109.

[2]. سوره اعراف(7)، آيه179.

[3]. 19 شوال‌ 1414 هجري قمري مطابق با 12 فروردين 1373 هجري شمسي.