2ربيع الاول1438

12   آذر    1395

2  دسامبر2016

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله اجمعين سيما الامام المبين الحجة القائم المنتظر المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.

 

در محضر استاد آيت الله سيد حسن ابطحي

پيش گفتار

با كمي دقت متوجه مي‌شويم كه فصل الخطاب اديان و مذاهب مختلفي كه در جهان وجود دارد، مسأله اعتقادات است يعني مثلا اعتقاد به خدا يا عدم اعتقاد به خدا شخص را متدين يا بي دين مي‌نمايد يا مثلا اعتقاد به حضرت عيسي يا حضرت موسي يا حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، شخص را مسيحي يا يهودي يا مسلمان مي‌نمايد، بنابراين اعتقادات از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

همچنين اعتقاداتي كه شخص براي خود انتخاب مي‌نمايد، در اعمال و رفتار و اخلاقيات او تأثير مستقيمي مي‌گذارد و مثلا كسي كه معتقد به قيامت است، اعمال و رفتار و اخلاقش با كسي كه به آن معتقد نيست، تفاوت اساسي پيدا مي‌كند.

با اين مقدمه به طور كلي مشخص مي‌شود كه پرداختن به اعتقادات و تحقيق درباره آن و درك مسائل مختلف مربوط به آن، از اساسي‌ترين اموري است كه در دنيا بايد به آن بپردازيم و به آن اهميت بدهيم.

يكي از خدمات بزرگ و اساسي كه استاد آيت الله سيد حسن ابطحي در طي دوران پربركت زندگي خود در اين كره‌ خاكي به بشريت ارائه دادند، بيان ساده و قابل فهم عقايد شيعه از آيات و روايات براي همه بود كه اهل فهم و علم با مطالعه آنها متوجه مي‌شوند مسائل غامض و بسيار مشكل اعتقادي كه حتي بين دانشمندان و بزرگان مورد اختلاف بوده و هست، چگونه توسط ايشان ساده و قابل هضم براي همه، از آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السلام بيان شده است.

گرچه اين عالم بزرگوار و استاد بزرگ اخلاق در سخنراني‌هاي مختلفي كه نموده و كتاب‌هاي متعددي كه نوشته‌اند، بسياري از عقايد را بيان فرموده‌اند، ولي آنچه فعلا مورد بحث و توجه ماست، سي جلسه اعتقادي است كه در طي سال‌هاي 1423 تا 1424 هجري قمري ارائه كرده‌اند و اگر كسي دقيق آنها را مورد مطالعه قرار دهد و بفهمد –نه اينكه فقط به عنوان اينكه به مطلبي گوش بدهد يا موضوعي را بخواند- علاوه بر اينكه پايه و اساس عقايدش را كاملا محكم نموده است، زير بناي سير و سلوكش را نيز استوار كرده و اساس موفقيتش را در سير الي الله كسب نموده است.

اين استاد بزرگ اخلاق در يكي از سخنراني‌هاي خود مي‌فرمايند:

اكثر ما به خاطر نداشتن اعتقادات صحيح شايد نتوانيم درست قدم در راه كمالات و سير و سلوك برداريم؛ چون اعتقادات صحيح زير بناي همه موفقيت‌ها و راه و روش‌هاي صحيح است. روز قيامت اگر انسان اعتقادش صحيح باشد، بالاخره به بهشت مي‌رود و اگر اعتقاداتش صحيح نباشد و خداي نكرده مبتلا به شرك و يا چيزهايي نظير شرك باشد، حتما به بهشت نمي‌رود. اعتقادات زيربناي همه سعادت‌هاست، اكثر اختلافاتي كه بين مردم مسلمان هست در خصوص اعتقادات است.[1]

لذا بر آن شدم كه اين اعتقادات را براي طالبين حق و حقيقت، مخصوصا اهل سير و سلوك به صورت پرسش و پاسخ كه به نظر مي‌رسد انشاءالله تأثيرش بيشتر و يادگيري آن آسان‌تر خواهد بود، ارائه بدهم.

در ضمن چون در اين جلسات كه براي اهل تزكيه نفس برگزار شده، بعضي مطالب مربوط به تزكيه نفس و كمالات هم مطرح شده باشد و ما مي‌خواهيم تا حد امكان، مطالب جلسات به طور كامل بيان گردد، سؤالاتي در اين ارتباط نيز مطرح خواهد گرديد.

 

جلسه اول: 8 شوال 1423 مطابق با 22 آذر 1381

1. جدي نگرفتن دين، چه مشكلات و مضراتي را به دنبال دارد؟

همه‌ي مشكلاتي كه امروز ما داريم در ارتباط با مذهب‌مان، با دينمان به علّت اين كه نشستيم و گفتيم و برخاستيم، بوده است. يك گوينده‎اي مي‌آيد به عنوان يك جلسه و خوشحال [از] اينكه صدها، هزارها نفر پاي سخنانش نشسته‌اند و مستمعين هم به عنوان ثواب توي جلسه شركت كرده‌اند و عاقبت هم هميني است كه ملاحظه مي‌فرماييد. كمتر عمل به حرفها مي‌شود، كمتر عمل و يا دقّت به سخناني كه گفته مي‌شود؛ اين همه جلسات لااقل از اوّل انقلاب تا به حال وجود داشته، متأسّفانه مي‌‌‌‌بينيم اهل تزكيه‌ي نفس، اهل كمالات آن چنان كه بايد در مدّت بيست و سه سال كار انجام بشود، نشده! و علّت عمده‌اش اين است كه شنوندگان، جدّي دين را نگرفته‌اند. دين چون بايد جدّي باشد. قوانين دينتان محكم‎تر و پر عمل‎تر از قوانين و رسوماتي كه در بينتان هست باشد.

مثالي كه شايد برايتان جالب باشد همين مسأله‌ي اعيادي است كه ما در گذشته و حال داريم. رسوماتي كه در عيد نوروز كه به هيچ وجه يا لااقل، كم سابقه‌ي ديني و تأييد دين دارد، شايد از همين الان مردمِ مسلمان به فكرش باشند؛ امّا عيد غديري كه همه چيز شيعه و همه‌ي اعتقادات انساني و بلكه تمام مسلمانها بايد به فكرش باشند، آن چنان به دست فراموشي گذاشته شده كه اكثريّت مردم مسلمان فراموشش كرده‌اند و بلكه كم‎كم مي‌روند كه مُنْكِرش شوند. و امثال اين قضايا زياد داريم. علّت عمده هم اين است كه هر چه ما از قوانين دين، برنامه‌هاي ديني عقب بنشينيم، برنامه‌هاي غير ديني يا رسوماتمان پيشرفت مي‌كند و جايگزين آن قوانين مذهبي مي‌شود.

2. يك دليل محكم براي اثبات وجود خدا چيست؟

يك دليل محكم براي اثبات وجود خدا معجزات انبياء [از جمله اثبات اعجاز قرآن] است.

3. معجزات انبياء به چند بخش تقسيم مي‌شود؟

معجزات انبياء دو بخش داشته [است]؛

يك بخش آني و فوري و در همان زمان؛ مثلاً حضرت عيسي مرده را زنده مي‌كرد، بيننده‌هاي همان زمان ديدند كه مرده‌اي زنده شده به او ايمان آوردند، يا مثلاً كوري را شفا مي‌داد، يا فلجي را شفا مي‌داد. اينها همان جا مي‌ديدند و معجزه‌ي حضرت عيسي يا حضرت موسي كه عصا را مي‌انداخت [و] اژدها مي‌شد، يا ساير انبياء همان لحظه‌ بوده و بينندگان همان زمان، آنها ايمان مي‌آوردند و دلشان آرام مي‌شد كه اين پيغمبر است، از جانب خدا آمده [است]. امّا، براي ما «اَلْخَبَرُ يَحْتَمِلُ الصِّدْقَ وَ الْكِذْبَ». البته چون قرآن ما گفته، ما قبول مي‌كنيم ولي تعبّداً قبول مي‌كنيم؛ چيزي را نديده‌ايم كه معروف است مي‌‌‌گويند: «شنيدن كي بود مانند ديدن».

[بخش دوم دائمي و تا قيامت؛] امّا چون دين مقدس اسلام دين باقي است، پيغمبرش خاتم؛ يعني پايان دهنده‌ي انبياء. و اين دين بايد تا قيامت باشد كه «شَرْعُ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله و سلممُسْتَمِرّ اِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ» دين پيغمبر تا روز قيامت استمرار دارد. «لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»[2] هيچ باطل كننده‌اي كه بيايد اين دين را نسخ كند و دين ديگري جايش بگذارد بعد از او نخواهد آمد، بعد از قرآن نخواهد آمد. پس بنابراين، قرآن بر قلب پيغمبر نازل شده [است].

4. چرا در اعتقادات ابتدا بايد به قرآن پرداخت و اعجاز آن را اثبات نمود؟

چون غير قرآن چيزي نداريم، اگر هم چيزي باشد «كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً»[3] مانند يك سرابي است كه تشنه‌هاي دور از آب زلال معنويّت و ولايت، گمان مي‌كنند كه آب است، به آن وقتي نزديك مي‌شوند، مي‌بينند سراب است.[4]

5. با اثبات اعجاز قرآن چه حقايقي ثابت مي‌شود؟

اوّل خدا ثابت مي‌شود.

مطلب دوّمي كه در اثبات يك حقيقت بهمان داده مي‌شود، اين است كه ما به رسالت پيغمبراكرم ايمان مي‌آوريم.به جهت اينكه رسول يعني چه؟ يعني كسي كه كلام خدا را منتقل بكند به مخلوق خدا، اين رسول است.

سوّم: هر چه حقيقت توي قرآن هست، هر چه هست، همه‌ي مطالبش؛ حقّ، واقع، صحيح و با حقيقت است. نمي‌شود كه از طرف خدا، به صورت اعجاز، قرآني، كتابي نازل بشود و امين وحي‎اش به دست ما بدهد و اين تويش مثل مثلاً يك كتاب فلسفه احتمال داشته باشد كه درست است يا احتمال داشته باشد كه درست نيست. يا احتياج به منطق داشته باشيم تا صغري و كبري و نتيجه و از اين مسائل تنظيم كنيم تا بتوانيم اين حقيقت را اثبات كنيم. لازم نيست. پس بنابراين، تمام حقايق قرآن هم براي ما راهگشا است.

6. اثبات اعجاز قرآن چه اهميتي دارد؟

شما تمام زحمتي كه بخواهيد بكشيد كه تا اعجاز قرآن برايتان ثابت بشود، يك هفته است. در ظرف يك هفته شما چه گنج عجيبي به دستتان رسيده؟! اثبات وجود خدا، اثبات رسالت. بگوييد: «ما رسول اكرم را قبول داريم.» اين قبول داشتنِ شما يك پول ارزش ندارد. بابايتان مسلمان بوده گفته پيغمبر، تا حالا هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد پيغمبر. چه فايده‌اي دارد اين اعتقادتان به پيغمبر؟! بايد بدانيد پيغمبر يعني چه؟ اين را ثابت مي‌كند. و مهم‌تر از همه، هر حقيقتي كه در عالم هستي هست، هر حقيقتي كه در عالم هستي هست، هر چه هست، تمام اينها را در قرآن خداي تعالي بيان كرده. هر چه مي‌تواني، برو [جلو].

اگر شما اعجاز قرآن را ثابت كرديد در دلتان، با همان راهي كه بيان كردم؛ خدا برايتان ثابت است، پيغمبر برايتان ثابت است، يك قدم بسيار بلندي در راه پيشرفت كمالات برداشته‌ايد و حقايق قرآن را هم قبول داريد كه هر چه قرآن مي‌گويد حق است.

7. معني معجزه چيست؟

معني معجزه اين است كه همه موجوداتي كه در عالم هستي به چشم ما برخورد مي‌كند، از يك چيزي عاجز باشند. معجزه را شما در هر موضوعي گاهي اطلاق مي‌كنيد، ولي درست نيست. معجزه از عجز است، عجز يعني ناتواني، ناتواني مطلق؛ همه‌ي موجودات ناتوانند. آب و هوا ناتوان، آسمان و زمين ناتوان، بلكه در آسمان و زمين، ذوي‌العقول اهل آسمان‌ها و زمين كه جنّ و انس باشند ناتوان.

پس، اين كار كِه است؟! اين پديده‌اي كه به وجود آمده از ناحيه‌ي چه كسي انجام شده؟! طبعاً مجبوريم بگوييم: «خدا».

8. چگونه خداي تعالي اعجاز قرآن را بيان فرموده است؟

خداي تعالي در قرآن صريحاً مي‌فرمايد كه: «بگو اي پيغمبر، اگر جنّ و انس [قُلْ لَئِنْ اجْتَمَعَتْ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقرآن لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا[5]]»؛ جن و انس شامل انبياء مي‌‌‌‌‌‌‌شود غير از پيغمبراكرم و بلكه خود پيغمبراكرم با يك بيان مختصر و توضيح مختصر، شامل ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام مي‌‌شود، شامل تمام صالحين و صدّيقين و اولياء خدا مي‌‌گردد، شامل تمام اهل بلاغت و فصاحت و ادبيات مي‌‌گردد، شامل تمام مردم.

ما از اجّنه اطّلاع نداريم كه آنها مرحله‌ي علم و دانششان چقدر است. اجمالاً مي‌دانيم آنها هم به علم و دانش بالايي اگر چه كمتر از انسان، ممكن است موفق باشند، مي‌رسند. به دليل اينكه وقتي سليمان تقاضا كرد تخت بلقيس را برايش بياورند «فقالَ عِفْريتٌ مِنْ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ».[6] [شخصيّت برجسته‌اي از جنّ گفت:] من تخت بلقيس را از شش ماه راه برايت حاضر مي‌كنم قبل از اينكه از جايت برخيزي. بنابراين، در ميان جنّي‌ها هم دانشمنداني هستند و به مرحله‌ي علم بالايي رسيده‌اند.

همه‌ي اينها اگر جمع بشوند، تمام اينها پشت به پشت هم بدهند، «عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقرآن»[7]بخواهند مانند اين قرآن را بياورند، نمي‌توانند. اگر نتوانستند كه بعد از هزار و چهارصد سال نتوانسته‌اند، پس معلوم است كه اين قرآن از جانب خدا است و معجزه است.

اگر ما توانستيم اين طوري كه من معني معجزه را عرض كردم و قرآن خودش بيان مي‌كند كه:«قُلْ لَئِنْ اجْتَمَعَتْ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقرآن لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ»[8]، جنّ و انسي كه ذوي‎العقول و اهل علم و اهل دانش آسمانها و زمين‎اند ناتوان باشند، پس به طريق اولي بقيّه هم ناتوانند و وقتي كه ناتوان بودند، اين قرآن را كِه بوجود آورده؟ و چه كسي اين را فرستاده؟

پيغمبراكرم اگر به او وحي نمي‌شد، خودش نمي‌توانست. ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام اگر ناشر قرآن نبودند، خودشان نمي‌توانستند.جنّ و انسي كه اينجا در اين آيه بيان شده استثناء ندارد. فقط فرق پيغمبر با سايرين اين است كه خدا قرآن را، حقايق قرآن را، تمام علوم قرآن را به قلب پيغمبراكرم نازل فرموده – همانطوري كه در شبهاي احياء برايتان عرض كردم – كه  نزول اوّليه علم ذات مقدّس پروردگار كه بعد از نزول، معلومات مي‌شود و علم پروردگار در جاي خود هست و يك معلوماتي براي پيغمبراكرم به وجود آمده؛ آنجا به قلب پيغمبر نازل شده كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: بگو: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»  من يك بشري مثل شما هستم، ولي «يُوحَى إِلَيَّ »[9] به من وحي شده است، قرآن نازل شده است، من آيينه‌ي تمام نماي پروردگار شده‌ام، من آيينه‌ي علم پروردگار گرديده‌ام. پس بنابراين، خيلي پيغمبر با سايرين فرق دارد كه معصوم از جهل است و ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام هم همچنين معصومند و جهلي در وجود اينها وجود ندارد.

9. لطفا درباره اعجاز قرآن از جهت فصاحت و بلاغت توضيح بفرماييد.

اين را ما فارسي زبان‌ها كمتر موفّقيم، به جهت اينكه ما فارسي زبان‌ها نمي‌توانيم اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن را درك كنيم، چون اهل زبان نيستيم و يقيناً بيشتر اعجاز قرآن روي فصاحت و بلاغتش است. دانشمندان عربي زبان حتّي ماديينشان، يك مردي است مادي، خدا را قبول ندارد به نام «شبلي شيمل» - رهبر مكتب مادي است، - اين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: «اگر چه من منكر دين پيغمبرم، ولي نمي‌توانم فصاحت و بلاغت قرآن را منكر باشم!» فصاحت و بلاغت قرآن عجيب است و بيشتر نظر هم در آن زمان روي فصاحت و بلاغت بوده، پيشگويي‌هاي قرآن را هنوز مردم زمان پيغمبر نديده بودند كه بگويند: قرآن معجزه است، حقايق علمي كه بعدها مي‌‌‌‌‌خواهد ظاهر بشود آنها نديده بودند، كرويت زمين، حركت وضعي و انتقالي زمين را آنها هنوز نمي‌توانستند بفهمند تا بخواهند بگويند چون قرآن در آن زمان بيان كرده معجزه است؛ ولي بلاغت و فصاحت قرآن آن چنان بود كه وقتي يك آيه‌ي قرآن را پيغمبراكرم به خانه‌ي كعبه نصب كرد، تمام شعراي عرب كه در شعر و ادبيّات و فصاحت و بلاغت آن چنان بالا رفته بودند كه دقيقاً بايد عرض كرد، از زمان حضرت آدم تا امروز آن قدر آنها در فصاحت و بلاغت پيشرفت نكرده بودند، اين آيه كه نصب شد:«وَ قِيْلَ يَا اَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكَ وَ يَا سَمَاءُ اَقْلَعِي»[10]تا آخر آيه همه آمدند جمع كردند گفتند: اگر اين فصاحت و بلاغت است، فصاحت و بلاغت ما اصلاً ارزشي ندارد. ولي چون ما فارسي زبانيم متأسّفانه؛ اهميّت به زبان عربي هم با آن همه ارزشش نمي‌دهيم! از اين اعجاز ممكن است مطّلع نباشيم، ولي از مسايل ديگر، زمانمان ايجاب مي‌كند كه بحمدالله مطّلع باشيم.

10. درباره اعجاز قرآن از جهت علم روز توضيح دهيد.

آن روزي كه فلسفه‌ي بطلميوس مي‌گفت: «زمين يك جا ايستاده و مسطّح است و تمام كرات دور زمين مي‌چرخند؛» آن روز، پيغمبراكرم؛ يعني قرآن مجيد به حركت وضعي و انتقالي زمين اشاره كرده كه من در آن كتاب [دو مقاله يا توضيح آيات قرآن] نوشته‌ام. در آن روزگاري كه فكر مي‌‌كردند زمين روي آب است و حتّي در كتاب تورات و انجيل هم هست كه زمين روي شاخ گاوي است و گاو روي پشت ماهي و ماهي توي آب؛ ولي قرآن، آن وقت كرويّت زمين را با صراحت تقريباً، «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ»[11] - مطالعه كنيد ببينيد چقدر صراحت دارد - بر اينكه كره‌ي زمين گرد است و كروي است و خورشيد، دو مشرق و دو مغرب دارد كه عرض كردم بحثش در اينجا هست.

از پيشگويي‌هايي كه قرآن كرده زياد در قرآن مشاهده مي‌كنيد كه من چند مطلبش را در آنجا [منظور در كتاب توضيح آيات قرآن است] نقل كرده‌ام. خود قرآن بذاته معجزه است، مطالبي دارد كه انسان را مبهوت مي‌كند.

11. بحث مفصل اثبات اعجاز قرآن را در چه كتاب‌هايي مرقوم فرموده‌ايد؟

اوّل: در كتاب «دو مقاله» و دوّم: در كتاب «توضيح آيات قرآن».[12]

12. چه موقع همه حقايق و معارف قرآن ظاهر مي‌شود؟

همه‌ي حقايق قرآن، همه‌ي معارف قرآن، «ان‌شاءالله» در زمان ظهور ظاهر مي‌شود، ولو اينكه الان هم پيغمبراكرم براي مردم بيان كرده، منتها سياهي ظالم آمده جلوي اين حقايق را گرفته و استادِ اين كتاب و خود اين كتاب را در پرده‌ي غيبت گذاشته و ما مجبوريم كه به همين مقداري كه در اختيارمان هست اكتفا كنيم. همين مقدار معجزه است، همين مقداري كه در اختيارمان هست؛ نه اينكه فكر كنيد من قايل به تحريف قرآنم! من در كتاب نوشته‌ام كه قرآن تحريف نشده، اين مقدار؛ يعني توضيحاتي كه در كتاب علي بن ابي طالب، پيغمبراكرم داده و علي بن ابي طالب نوشته و آورد به مردم داد، مردم نپذيرفتند؛ چون در آن حقايقي بود كه با بعضي از اميال و هواهاي نفساني قدرتمندان آن زمان مخالفت داشت. به علي دادند و علي بن ابي طالب هم به امام مجتبي و همين طور داده شد، هر يك از ائمّه به امام ديگر دادند تا الان در دست حضرت بقيةالله است.

من فكر مي‌كنم اگر يك زماني ما آن وجود مقدّس، آن مظهر قرآن را ببينيم، يك كتاب دارد به نام «كتاب علي»؛ تفسير قرآن مجيد، [كه] همه‌ي حقايق در آن خواهد بود.

13. عمق علوم قرآن در چه حدي مي‌باشد و تفاوت اين علوم با فلسفه چيست؟

قرآن آن قدر عميق است، آنقدر پيشرفت دارد كه اگر ميليون‌ها سال، در روايت داريم كه در بهشت هم بايد قرآن بخوانيد، اگر ميلياردها سال شما هر روز، كلّي علم ياد بگيريد باز هم بايد توي قرآن برويد و برويد جلو.

بنابراين - خوب دقت كنيد – قرآن كتابي است كه هر چه مي‌خواهي بروي جلو برو، تعمّق كن، فرو برو با نظارت پررودگار. فلسفه بدون نظارت پروردگار است – اين را دقت كنيد- پيغمبر اكرم وقتي كه در جنگ با مشركين جنگ مي‌كرد؛ يك عدّه بلند شدند، صدا زدند: «اِنَّ لَنَا الْعُزَّي وَلا عُزَّي لَكُمْ» خطاب كردند به مسلمان‌ها كه ما بت عزّي داريم شما عزّي نداريد، عُزّي را هم آورده‌ايم توي جنگ و اين هم كمك‌مان مي‌كند.» حضرت رسول اكرم به مسلمانها فرمود: شما هم شعار بدهيد: «اللهُ مَولانَا وَ لا مَوْلَي لَكُمْ»[13]خدا مولاي ما است، خدا سرپرست ما است.» اين قرآن را برويد جلو با راهنمايي خدا و سرپرستي خدا، ولي آنها راهنما و سرپرست ندارند.

چه طور ندارند؟ گفتم يك روز فلسفه بطلميوس مي‌‌گفت: زمين كروي نيست، يك جا ايستاده، امروز تمام حرفهاي فلاسفه در علم هيأت باطل شده و بلكه تمام حرف‌هايشان در طبيّعيات، در طبابت، در فوايد به اصطلاح اشياء باطل شده و مسايل جديدي روي كار آمده [است].

آنها اگر پيش مي‌روند، مثل اين مي‌ماند – خوب دقت كنيد – يك صراط مستقيمي خداي تعالي درست كرده، شما توي صراط مستقيم هر چه مي‌توانيد، برويد جلو. امّا آنها گاهي از طرف راست، گاهي از طرف چپ پرت مي‌شوند. حالا بر فرض از سر كوه قلّه‌ي دماوند يكي پرت بشود بيايد تا پايين، چه فايده دارد؟ بلكه خودش هم از بين مي‌رود!

بنابراين، قرآن را اين طور بشناسيد و اين همه حقيقت كه اگر «ان‌شاءالله» اهل تزكيه‌ي نفس باشيد، دلتان پاك بشود، قلبتان پاك بشود، حكمت الهي در دلتان سرازير بشود، يك چيزهايي از قرآن مي‌فهميد كه احدي از علماء و دانشمندان ممكن است متوجّه آن نباشند.

14. چرا بايد معارف را از خاندان عصمت و طهارت عليهم‌السلام دريافت كرد؟

نمي‌خواهم بگويم سنّي‌ها هر چه گفته‌اند باطل است، امّا از سرچشمه‌ي ولايت اهلبيت عليهم الصلوة و السلام نگرفته‌اند، ولي شماها بحمدالله اگر چه ضعيف، يك قطره هم باشد آب پاك باشد. يك قطره هم كه هست آب تميز باشد، نه اينكه درياها آب كثيف كه يك قطره‌اش را نمي‌شود خورد. يك نفري در دريا توي كشتي از تشنگي مرده بود؛ به خاطر اينكه آب دريا را نمي‌شود خورد. آب شور و تلخ را كه نمي‌شود خورد. بايد آب از سرچشمه‌ي زلال ولايت سرازير بشود و اگر چه يك عوام، هر چه قدر هم عوام باشد، همان كه مي‌داند، يك قطره هم كه باشد، از سرچشمه‌ي ولايت و محبّت و اطاعت اهل بيت عصمت و طهارت است و از سخنان علي بن ابي طالب و پيغمبراكرم و ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام است.

15. چرا ما در راه خدا سست حركت مي‌كنيم؟

انسان قدمي كه به طرف كسي بر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌دارد، بايد اوّل طرف را بشناسد. اين كه مي‌‌‌‌‌‌بينيد ما شُل حركت مي‌‌‌‌‌‌كنيم در راه خدا و براي لقاء خدا، براي اين است كه خدا را نمي‌شناسيم. قبلاً به ما معرّفي نكرده‌اند خدا كيست؟ يك چيزي به نظرمان مي‌آيد كه اين مشركين هم كه بت مي‌پرستند همان چيز تقريباً به نظرشان مي‌آيد و مسيحيان هم همان چيز به نظرشان مي‌آيد. يك چيزي، خدايي هست حالا اين خدا كجا است؟ «اَقْرَبُ اِلَيْه مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[14] فَعَّالّ لِمَا يُرِيدُ»[15] واقعاً ما خدا را اين طوري مي‌شناسيم؟

16. جدي بودن در راه كمالات چه اهميتي دارد؟

اگر شما جدّي باشيد، مؤمن واقعي باشيد، قدم در راه كمالات برداريد، مثل حضرت ابراهيم كه يك نفرش اُمَّةٌ، امّتي بود؛ شما هر نفرتان امّتي خواهيد بود. شما هر يكي‌تان وقتي كه به مقام وليّ خدا بودن رسيديد، عدّه‌اي راچرا غ وجودتان، سر راهشان را روشن خواهد كرد. بنابراين من جدّاً تقاضا دارم مطالب را با دقّت و به عنوان درس توجّه داشته باشيد.

17. هدف از اين جلسات چيست؟

مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم برويم به جايي برسيم كه بفهميم دعاي ندبه يعني چه؟ بدانيم كه فراق تو [يا بقية الله] چه مشكلاتي ايجاد كرده و غيبت تو، آقا حجةبن الحسن! چقدر مفسده به وجود آورده و ظهور تو چه مي‌كند؟! دنيا را بهشت مي‌كند. ظهور تو را «ان‌شاءالله» با چشممان ببينيم. دنيا پر از عدل و داد مي‌شود، ظلم و جوري نخواهد بود؛ ما مي‌خواهيم به آنجا برسيم كه وقتي دعاي ندبه مي‌خوانيم، وقتي كه عرض مي‌كنيم: «اَينَ بَقِيَّةُاللهِ»، با يك سوز دلي كه اگر اشك چشممان جاري نيست، ولي تمام وجودمان طالب آن وجود مقدس است و هر چه داريم، حاضريم فِدا كنيم تا اينكه آن آقا بيايد، دين خدا را پياده كند. عدل و داد كه سهل است، چون عدل و داد، مال بعد از ظلم و جور است، ولي صفا و صميميّت و يگانگي و وحدت در بين مردم كره‌ي زمين به وجود بياورد. ان‌شاءالله حواستان را جمع كنيد، توجّهتان را به امام زمانتان كه مظهر پروردگار است، بيشتر بدهيد و «ان‌شاءالله» برويد تا برسيد به جايي كه به ياري پروردگار، از ياران خوب امام عصر و اين دعايي كه هميشه در بين دعاهايتان جاري است كه «خدايا ما را از بهترين اصحاب و ياران حجةبن الحسن قرار بده» بشويد.

18. مقداري در رابطه با محبت امام عصر ارواحنا فداه نسبت به شيعيان توضيح بفرمائيد.

امام عصر را هميشه در كنار خودتان ببينيد و بدانيد. آن وجود مقدس است كه ما را نگه داشته در اين دنياي پر از درد سر و  محن و گرفتاري. آن حضرت در بعضي از كلماتشان مي‌فرمايند كه: «بر من سخت است كه ناراحتي‌هاي شما را ببينم» همان كلامي كه پيغمبر اكرم، خدا از قول او نقل مي‌كند كه: «عَزِيزّ عَلَيهِ مَا عَنِتُّمْ»[16] بر پيغمبر سخت است كه ناراحتي شما را ببيند. همه‌ي زحمات انبيا يا اوليا اين بود براي اين بود كه شماها از گرفتاري نجات پيدا كنيد. گرفتاريهاي دنيا ارزشي ندارد، اهميّتي هم ندارد زودگذر است، بالاخره صد سال ديگر، هيچ‌يك از اين گرفتاري‌هايي كه الان ما داريم برايمان نيست. ولي اين گرفتاريهايي كه: «وَ مَا عِنْدَاللهِ بَاقٍ»[17] هر چه كه در نزد خدا است، باقي است گرفتاري‌هايي كه در عالم قيامت، در عالم برزخ، در عالم قبر براي انسان ممكن است پيش بيايد، آن گرفتاريها را امام عصرمان اگر به او علاقه داشته باشيد، برطرف مي‌كند. شروع گرفتاري‌هاي هر فاسق و فاجري كه شيعه‌ي علي بن ابي طالب نباشد، موقع مرگ است، ولي امام عصر تشريف مي‌آورد؛ «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ»[18] و به شما اظهار محبّت مي‌كند؛ همان طوري كه علي بن ابي طالب فرمود: «يَا حَارِ هَمْدَانِ مَنْ يَمُتْ يَرَنِي»[19] اي حارس همداني! هر كه بميرد مرا مي‌‌‌بيند و «ان‌شاءالله» شما طوري قدم بردايد كه وقتي امام زمانتان را مي‌بينيد با روي باز، بشّاش، با محبّت، با شما برخورد كند.



[1]. سخنراني 28 صفر 1421 مطابق با 13 خرداد 1379.

[2]. سوره فصلت(41)، آيه42.

[3]. سوره نور(24)، آيه39.

[4]. چون ممكن است براي بعضي شبهه پيش بيايد و يا تا آخر مطالب را دنبال نكنند، بايد عرض كنم كه اين فرمايش ايشان همان‌طور كه در ادامه مي‌آيد و در كتاب‌هاي دو مقاله و توضيح آيات قرآن بيان شده است به اين معناست كه اگر ما ابتدا اعجاز قرآن را ثابت نموديم، چون تمام مطالب قرآن براي ما حجت مي‌شود و يكي از مطالب و بلكه دستورات قرآن، تمسك به خاندان عصمت و طهارت عليهم‌السلام است، ما ناگزير خواهيم بود كه معارفمان را علاوه بر قرآن از محضر آنها نيز بياموزيم.

[5]. سوره إسراء(17)، آيه88.

[6]. سوره نمل(27)، آيه39.

[7]. سوره إسراء(17)، آيه88.

[8]. همان.

[9]. سوره كهف(18)، آيه110.

[10]. سوره هود(11)، آيه44.

[11]. سوره الرحمن(55)، آيه17.

[12]. البته ايشان براي مطالعه‌ي كتاب «توضيح آيات قرآن» تأكيد بيشتري داشتند.

[13]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج15، ص31؛ احتجاج علي اهل اللجاج، ج1، ص275؛ بحارالانوار، ج20، ص44.

[14]. سوره ق(50)، آيه16.

[15]. سوره هود(11)، آيه107.

[16]. سوره توبه(9)، آيه128.

[17]. سوره نحل(16)، آيه96.

[18]. سوره اسراء(17)، آيه71.

[19]. بحارالانوار، ج6، ص181.