سؤالات اعتقادی؛ معنای قضا و قدر
26جمادی الاول1438
6 اسفند 1395
24 فوریه 2017
بسم الله الرحمن الرحیم
در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی
سؤالات جلسه نهم اعتقادات
1. آیا مطالبی که حضرتعالی درباره اثبات وجود خدا و صفات پروردگار میگویید تنها چون در قرآن آمده، بیان میکنید یا عقل هم این مطالب را بیان مینماید؟
بعضي از افراد فكر ميكنند ما به خاطر اينكه قرآن گفته كه خدا واحد است مثلاً، ما ميگوييم خدا واحد است. البتّه پنجاه درصد و شايد هم بيشتر وقتي كه ما قرآن را و اعجازش را ثابت كرديم، دلايلي كه در قرآن آمده براي ما حجّيّت دارد و عقلي است. ولي در عين حال آنچه را كه در اثبات وجود خدا عرض ميكنيم و ميگوييم در قرآن اين مطلب آمده مثل اين است كه ما در يك كتابي غير از قرآن مطلبي را مشاهده كنيم كه راهنماي فكر ما باشد، عقلمان را به كار بياندازد، در اين صورت توجّه نميكنيم كه اين كتابي كه عقل ما را راه انداخته، فكر ما را راه انداخته چه كتابي بوده است؟ البتّه اگر كتاب معتبري باشد، با دلگرمي بيشتري روي آن مسأله فكر ميكنيم تا برسد به قرآن كريم كه معجزه است طبعاً با يك توجّه بيشتري روي مطلب، مطالعه ميكنيم و عقلمان را به كار مياندازيم و فكرمان را فعّال ميكنيم. پس آنچه از قرآن و از احاديث دربارهي صفات پروردگار عرض ميكنيم نه به خاطر اين است كه تنها چون در قرآن آمده حقّ است، بلكه عقلمان، فكرمان و استدلالاتمان صحيح انجام ميشود و تمام مطالبي كه گفته ميشود عقلي است و اعتقاد، به آنها پيدا ميكنيم.
2. آیا قضا و قدر به یک معناست؟
يكي از مسائلي كه در قرآن و در احاديث و روايات آمده و بسيار اهميّت دارد و اكثراً اطّلاعي از آن ندارند «قضا و قدر» است. مسألهي قضا و قدر از مسائل بسيار مهمي است كه در كُتب فلسفي و كُتب كلامي مطالبي دربارهاش ذكر شده ولي اكثراً آن يكي را به جاي اين و اين را به جاي آن استفاده ميكنند. قضا به معنايي است كه قدر نيست و قدر به معنايي است كه قضا نيست.
2. چرا خدای تعالی در یک آیه میفرماید: همه کارها از جانب خداست و در آیه دیگر میفرماید: آنچه از مصيبت به شما اصابت ميكند، از جانب خود شما است و آنچه كه نيكي به شما ميرسد، از جانب خدا است؟ آیا با قضای الهی ارتباطی دارد؟ با یک مثال این مطلب را توضیح بفرمایید.
همهي كارها را در دنيا و در آخرت و در قيامت خداي تعالي انجام ميدهد. «قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»([1]) همهي كارها از جانب خدا است.
ولي در قرآن مجيد خطاب به پيغمبراكرم يا خطاب به مؤمنين[آمده است] كه آنچه از مصيبت به شما اصابت ميكند، از جانب خود شما است و آنچه كه نيكي به شما ميرسد، از جانب خدا است. اين مطلب را وقتي ما بخواهيم تحليل كنيم اين گونه بايد مثال بزنيم تا واضح شود؛ يك قاضي، يك شخصي كه مسلّط بر فرد ديگر است، ممكن است هر چه به او ميرسد از جانب آن فرد [مسلط] باشد، يعني چه بدي و چه خوبي از جانب آن فرد مسلّط به اين فرد برسد، گاهي در اثر قضاست و گاهي به خاطر تقدير است، مثلاً انسان ممكن است به خاطر جُرمي كه انجام داده، آن شخص مسلّط او را به زندان بيندازد. زنداني كه اين شخص رفته به خاطر كاري است كه كرده ولو آن كه آن قاضي و آن شخص مسلّط دستور داده باشد كه او را به زندان بيندازند.
گاهي انسان همهي كارهايش خوب است، كارهاي خوبي انجام ميدهد، مثل اولياء خدا و بندگان واقعي پروردگار، در نتيجه آنچه از طرف پروردگار به او ميرسد اجر است، ثواب است، خير است و براي او خوبي است و همهي اينها از جانب خدا است. و گاهي انسان گناه ميكند، معصيت ميكند، مشرك ميشود، خداي تعالي او را عذاب ميكند، با آنكه خدا عادل است. عذاب پروردگار؛ چون [پروردگار] عادل است و بلكه چون رئوف و مهربان است، بسياري از گناهان او را نديده ميگيرد، «وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ»([2])، از بسياري از گناهان او ميگذرد، ولي بعضي از گناهانش را مؤاخذه ميكند. اين مؤاخذه در حقيقت به دست خود بندهي خدا به وجود آمده. اگر يك فردي زنا كرد و يا مشروب خورد، قاضي حكم ميكند كه او را صد تازيانه بزنند، نميگويند كه قاضي صد تازيانه زد، ميگويند: كاري كرد كه مستحق اين صد تازيانه شد.
همينطور كارهايي كه در دنيا به خصوص انجام ميشود، مثلاً انسان مريض ميشود، درد شديدي به او عارض ميگردد و يك گرفتاري مثلاً براي او پيدا ميشود، اين قضای الهي است. يعني كاري كرده كه خدای تعالی حکم کرده که این شخص دارای این مرض و یا این درد بشود. حتی در روایات دارد که گاهی خدای تعالی یک گرفتاری برای انسان به وجود میآورد؛ فقری، فاقهای که انسان در همين دنيا جزاي عمل زشتش را بكشد. اگر اينگونه شد، اسمش قضاست.
اگر دزدي پيدا شد كه آرامش ديگران را از بين برد، اگر جنايتكاري پيدا شد كه نسبت به ديگران جنايت كرد، اگر يك فرد بي بند و باري پيدا شد مشروب خورد و در ميان مردم عربده كشيد، اين شخص را دستگير ميكنند، به محكمه ميبرند و در آنجا قاضي قضاوت ميكند كه اين شخص را يا صد شلاّق بزنيد يا در زندان بيندازيد و يا تبعيدش كنيد.
اين قضاوت است به خاطر عملي كه شما انجام داديد، عمل معصيتي كه يك فرد انجام داده، قضاوت چنين است كه بايد زندان برود، شلاّق بخورد، حتّي سنگسار بشود.
3. لطفا حقیقت قدر را با ذکر مثال توضیح بفرمایید.
افراد معمولي در يك حكومتي كه زندگي ميكنند، براي آنها زندان نيست، تازيانه نيست، تبعيض نيست، براي همهي مردم عاديِ معمولي جز خوبي و خيرات چيزي نيست، همه در رفاه باشند، همه در امنيّت باشند، همه از همهي مواهب مملكت استفاده كنند، اين تقدير است؛ يعني رئيس مملكت، باني مملكت، آن كسي كه مملكت را اداره ميكند، مقدّر كرده، به حساب رسيده كه بايد مردم مملكتش همه در رفاه و آسايش باشند و همه هم در رفاه و آسايشند، به كسي فشاري وارد نميشود، اين معناي تقدير است. خداي مهربان، خداي رحمان و رحيم، مقدّر فرموده كه تمام افراد بشر در رفاه و آسايش باشند، نه كسي مريض شود، نه كسي فقير شود، نه كسي گرفتار شود و همه با كمال رفاه و آسايش در دنيا زندگي كنند. اين تقدير الهي است. خداي تعالي مقدّر كرده كه همه يك مقداري در اين دنيا عمر كنند و از تمام لذّتها لذّت ببرند و از تمام غذاهاي پاك و پاكيزه استفاده كنند كه ميفرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ»، ببينيد زينت دنيا را ميفرمايد: «أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ»([3])، و غذاهاي پاك را كي براي شما حرام كرده؟ هيچ كس براي شما حرام نكرده است، «وَتَمَتَّعُوا»([4])، هر چه ميتوانيد از اين دنيا، از زندگي دنيا لذّت ببريد و آرامش داشته باشيد، اين تقدير الهي است. براي همه اين را مقدّر كرده، همانطوري كه يك رئيس مملكت براي همه، آزادي، خوشي، راحتي را مقدّر كرده و قرار داده است.
[پس] تقدير كه معلوم است، براي همه رفاه و آسايش خواستن، معلوم است خدا بندگانش را خلق كرده، بايد آنها را در رفاه و آسايش بگذارد، حيوانات را در رفاه و آسايش گذاشته، «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا»([5])، هيچ جانداري در زمين نيست مگر آنكه بر عهدهي خداست كه او را روزي بدهد و ميدهد. شما میبينيد همهي حيوانات، سالم، در رفاه، در آسايش و غذاي خود را و طعام خود را در هر وضعي و شرايطي كه هست دريافت ميكنند. اين معني تقدير الهي است.
4. چرا در زمان ظهور فقط تقدیر الهی است و مردم آن زمان مشمول قضای الهی نخواهند شد؟
خدا براي شما خوبيها را خواسته، زمين مال مؤمنين است، مال افرادي هست كه بندهي خدا باشند، كه «أَنَّ ألاَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»([6])، زمين را به ارث به بندگان صالح خدا خواهند داد. وقتي كه ظهور حضرت بقيّةاللّه ارواحنافداه بشود، همهي مردم صالح باشند، ديگر قضايي در كار نيست، قضاوتي در كار نيست، زندان و شكنجه و كتك در كار نيست، همه در دنيا با رفاه كامل زندگي ميكنند و تقدير الهي صد درصد پياده ميشود.
5. چرا مردمی که در قبل از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه واقع شدهاند، بیشتر مشمول قضای الهی گردیدهاند؟
قضا مال كساني است كه انحراف دارند، يا جامعهاي كه انحراف دارند، قضاي الهي، حكم الهي، قضاوت پروردگار براي بندگاني كه در زمان ما واقع شدهاند؛ چون همه با هم معصيتكارند، همه با هم زير بار ظلم رفتهاند، همه به هم ظلم ميكنند، از اين جهت قضاي الهي بر اين قضاوت كرده، حكم الهي بر اين حكومت كرده كه امام زمانشان غايب باشد، امامشان را نبينند، آن كسي كه رهبر آنهاست او ديده نشود و رهبري ظاهري نكند. اين معناي قضا است.
معني قدر اين است كه همه بايد زير سايهي امام عصر باشند، همه بايد به عدالت واقعي و اجتماعي برسند، عدل و داد بر سر همه سايه بيندازد، امّا مردمي كه علي بن ابي طالب را ترك ميكنند، دست به دامن ابي بكر ميشوند، مردمي كه علم و عصمت را نميخواهند و بلكه كفر و شرك و بت پرستي را دوست دارند، قضاي الهي هم ايجاب ميكند كه يك فردي مثل خودشان بر آنها مسلّط شود كه علي بن ابي طالب ميفرمايد، نفرين ميكند آنها را كه خدا كسي را بر شما مسلّط كند كه به شما رحم نكند. اين معني قضاي الهي است.
6. بی معرفتی نسبت به حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام چگونه باعث قضای الهی گردید؟
معني قضاي الهي اين است: وقتي انسان قدرعلي بن ابي طالبي كه سيصد آيه در شأنش در قرآن به تصديق اهل سنت نازل شده كه يكي از آن آيات و يكي از آن سورهها سورهي «هل اتي» است كه من يك وقتي بررسي ميكردم؛ دوازده دليل بر عصمت علي بن ابي طالب و فاطمهي زهرا و امام حسن و امام حسين در سورهي هل اتي آمده. سيصد آيه شبيه به اين و بلكه قويتر از اين، در شأن علي بن ابي طالب نازل شده، اين شخص را ترك ميكنند و كسي را انتخاب ميكنند كه يك آيه بيشتر دربارهاش نازل نشده كه اي كاش، شايد اهل سنت هم اين را بگويند كه اي كاش اين آيه هم نازل نشده بود!
امّا سيصد آيه، سيصد آيه به تصديق اهل سنّت و نصفي از قرآن از نظر شيعه و سنّي دربارهي يك فرد نازل بشود، كه يكي از آن آیات همين آياتي است كه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ، الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ»([7])، «الْيَومَ» امروز اين كلمهي الْيَوْمَ اشاره به همين روز است، «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»([8])، شما ببينيد چه آياتي است، از اين بالاتر و مهمّتر، آيهي ولايت است كه خداي تعالي ميفرمايد: «انّما»، جز اين نيست، منحصراً، وليّ شما خداست، وليّ شما پيغمبر است و نگفته وليّ شما، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب، با اسم نام نبرده، با لقب، با صفات حميده اسم برده، «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، آن كساني كه -ببينيد چقدر شخصيّت را بالا برده- آن كساني كه ايمان به خدا دارند، بلكه ايمان به هر چيز صحيحي دارند، بلكه ايمان به حقيقت دارند، «وَالَّذِينَ آمَنُوا»، ميخواهيد بشناسيدش، ميخواهيد ببينيدش، برويد در مسجد، «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» نماز را به پا میدارند، نه نماز ميخوانند تنها، به پا دارنده نمازند، نماز را تأسيس ميكنند، «يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ»، زكات ميدهند؛ نفرموده انگشتر به سائل ميدهند، وجودشان، روحشان، بخشنده و مهربان و به اصطلاح صاحب جود است كه حتّي در ركوع نماز هم اين كار را ترك نميكنند، «وَهُمْ رَاكِعُونَ»([9])، شما برويد ببينيد اين كِي است؟
قضاوتش همين است كه برويد عقب سر همان شخصي كه دوستش داريد باشيد و از اين همه فضائل صرفنظر كنيد و بيست و پنج سال اين مركز فضلت و علم و دانش را در خانه بنشانيد. و وقتي هم كه نوبت خلافت به او ميرسد و آنچنان اجتماع ميكنيد و تنبيه شدهايد و ميخواهيد جبران كنيد، در مقابل آن حضرت معاويه را قرار ميدهيد، که فرمود: «اَنْزَلَنِي الدَّهْرُ»، آنقدر زمانه مرا پايين آورد كه گفته شد: علي، معاويه، يك خليفه علي است و يك خليفه معاويه است.
آن وقت اين فرد ملعون، آن طرف كسي كه ممسوس در ذات خداست و همهي صفات الهي را داراست در رديف يكديگر قرار دادن و يا بلكه او را ترجيح دادن و امام مجتبي را منكوب كردن و او را بر امام مجتبي تفوّق دادن، قضاوت پروردگار اين ميشود که حالا كه شما اين مسير را انتخاب كردهايد، برويد تا برسيد به يزيد بن معاويه، كه او ديگر نه رحمي به دينتان ميكند، نه رحمي به امامتان ميكند، نه رحمي به ناموستان ميكند و همهي بديها براي او خوبي است، و همهي خوبيها براي او بدي است، برويد زير سايهي او، شما ارزش اين كه زير سايهي امام زمانتان قرار بگيريد نداريد. مردم متنبّه نشدند، ادامه دادند، تا رسيد به جايي كه وليد و مروان و حجّاج و امثال اين افراد خونخوارِ جنايتكار كه در تاريخ نمونهاش وجود ندارد، اينها بر سر مردم مسلّط شدند. اين قضاي الهي است.
7. به طور مختصر درباره اینکه چگونه آیه غار بر ضرر ابی بکر است، توضیح بفرمائید.
«ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»([10]) چون صدايم را ممكن است بعضي بشنوند توضيح نميدهم، ولي معنا ميكنم، دوّمي از دوتا كه هر دوتاشان در غار بودند، شما ميدانيد در غار يكي ابي بكر بود و ديگري رسول اكرم، اينها هر دو در غار بودند، «إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»، مسلّم است و همهي مفسّرين گفتهاند كه پيغمبر به آن همراهش در غار گفت: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»، اگر او ميدانست كه خدا با اوست، اگر او ميدانست كه در كنار پيغمبر عظيم الشأني كه خدا وعده كرده كه تمام دنيا بايد در زير سايه دينش قرار بگيرند، اگر او را ميشناخت و در كنار او خودش را ميديد، هيچ گاه محزون نميشد و اگر بگوييم كه نه محزون شده و هم ميدانسته كه خدا با آنهاست، اين گفتار پيغمبر عبث ميشد كه: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»، خدا سكنيت و آرامش را به پيغمبر نازل كرد، در اينجا نميگويد: «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عليهما»، شما ممكن است بگوييد كه سكنيه و آرامش را بر ابي بكر نازل كرد، پيغمبر شأنش اجلّ از اين بود كه سكينت و آرامش را بر پيغمبر نازل كند، ميگوييم در آيه ديگر خداي تعالي ميفرمايد كه: «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِه»، يقيناً در آنجا دربارهي پيغمبر است و آرامش بر پيغمبر نازل كرد، «وَأَيَّدَهُ»، مخصوصاً با اين جملهي بعد كه: «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»، او را به لشكري، آن حضرت را به لشكري تأييدش كرد، به لشكري آن حضرت را كمك كرد كه آن لشكر را نميديدند. خوب، میبينيد يك آيه نازل شده، اگر نگوييم كه آنچنان که شيخ مفيد فرمود كه اين آيه به ضرر جناب ابي بكر است، نميتوانيم بگوييم از فضائل ايشان است.
8. چرا با اینکه بعضی از افراد کار مشابهی با کار امیرالمؤمنین علیه السلام در انفاق به سائل در نماز انجام دادند، ولی آیهای در شأن آنها نازل نشد؟
صدها مرتبه بعد از اين جريان [انفاق انگشتر از طرف حضرت علی علیه السلام به سائل]، بعضي از اصحاب منافق، به سائل حتّي دارد بعضي از اینها سائلین را وادار میکردند که بیایند در حال رکوع سؤال کنند و اینها پول حسابی به آنها بدهند، عمل كردند، يك آيه برايشان نازل نشد؛ چون خدا خلوص را ميخواهد، خدا اخلاص را ميخواهد، خداي تعالي ايمان را ميخواهد.
9. به چه دلیل معاویه و کلا تمام بنی امیه مورد لعنت خدای تعالی هستند؟
به دلايل اهل سنّت، من با يك عالِم سنّي نشسته بودم، از من او پرسيد: «چقدر و چند دليل بر لعن معاويه تو ميتواني اقامه كني؟» من گفتم: هفت تا، ايشان گفت: من هم پنج تا اضافه ميكنم كه دوازده تا باشد. دلايل زيادي بر لعن معاويه است كه يكي از آنها اين بود كه [پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله] فرمود به عمّار: «يَا عَمَّارُ فَيَقْتُلُكَ فِئَةٌ بَاغِيَةٌ»([11]) يك جمعيّت طغيانگر، يك جمعيّتي كه بغی ميكنند، بر اسلام تجاوز ميكنند، كه خدا آنها را لعنت كرده در قرآن، در آنجا كه پيغمبراكرم خواب ديد كه بوزينهها بر منبرش بالا ميروند، وقتي كه از خواب بيدار شد، خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود كه آن خوابي را كه تو ديده، اين مربوط به شجرهي ملعونه است، شجره، ملعونه است. شما در زيارت عاشورا ميگوييد: «اَللّهُمَّ الْعَنْ بَنِي اُمَيَّةَ قَاطِبَةً»([12])، خدايا! بني اميّه را همه شان [را] لعنت كن، اينها لعنت شده هستند، ملعونند.
10. آیا صحیح است که درباره قضای الهی، بگوییم خدا خواسته است؟
اگر گفتند قضاي الهي، نگوييد:«خوب خدا خواسته، ما چه كار كنيم؟» نه، شما خواستيد تا خدا خواسته، شما انجام عملي داديد تا خدا اين قضاوت را براي شما كرد، و الاّ پروردگار متعال تقديرش اين بوده كه همهتان راحت باشيد، حتّي يك سردرد جزئي بندگانش نبايد داشته باشند، يك سرماخوردگي جزئي بندگانش نبايد داشته باشند، مگر خدا ظالم است؟ امّا هوا را كثيف كرديد، آبتان را كثيف كرديد، غذايتان را آلوده كرديد، غذاهاي غيرطبيعي خورديد، سردرد شديد، قضاي الهي است كه در مقابل اين هواي آلوده، اين امراض مختلف براي شما به وجود بياورد. در هواي بسيار خوب سيگار گرفتيد، دود كرديد تمام جهاز ريهتان، همه خراب شد، حالا سرفه ميكنيد، حالت بهم ميخورد، خوب، خودت خواستي. قضاي الهي همين است.
11. لطفا درباره این عبارت زیارت امین الله که به خدای تعالی عرض میکنیم: «اَللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ»، توضیح بفرمایید.
انسان بايد به قضاي الهي راضي باشد، چرا؟ اگر انسان يك جنايت كرد، او را عفوش كردند، جنايت دوّم، عفوش كردند، جنايت سوم، عفوش كردند، براي اينكه اين جنايت را ادامه ندهد و اصلاح بشود، يك تنبيه مختصرش كردهاند، اين شخص نبايد راضي باشد؟ بگويد: الحمدللّه، بخير گذشت. يك دزدي كه دزدي كرده، بايد دستش را ببرند، قاضي گفت: حالا دستت را نميبريم ولي دو روز بايد توی زندان باشي که حواست جمع بشود، نميگويد: «الحمدللّه بخير گذشت».
لذا در زيارت امين اللّه عرض ميكنيم: «اَللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ»([13])، خدايا! اين نفس من را به قَدرت مطمئن كن، يعني بدانيم كه خدا خوشي ما را خواسته، خداي تعالي خواسته همهمان راحت در كنار هم زندگي كنيم، فكر نكنيد اين تقديري است مال بعد از ظهور، نه از آن ساعتي كه حضرت آدم را خدا در بهشت قرار داد اين تقدير را كرده بود، و الاّ چرا ببردش توي بهشت؟ ميبردش توي يكي از بيابانهاي كويري، آنجا رهايش ميكرد تا كار زمين را بكند، همانطوري كه در تورات آمده، كار زمين را بكند. برده توي بهشت، ميوههای مختلف، همسر خواسته برايش فوري خلق كرده، تمام وسائل، لباس خوب، مائده، ميوه، همه چيز زير سايه، راحت، اين تقدير خداست.
12. چرا حضرت آدم را خدای تعالی از بهشت بیرون نمود؟ چه تفاوتی در این موضوع بین تورات و قرآن وجود دارد؟
[ خدای تعالی میفرماید] گفتم: از اين درخت نخور، «لا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنْ الظَّالِمِينَ»([14])، اينها رفتند خوردند، خدا قضاوت كرد كه شما ديگر نبايد توي بهشت باشيد، خوب از همين جا معني قضا و قدر را بفهميد، توی بهشت نباید باشید، شما توي بهشت باشيد كار را خراب ميكنيد.
تورات ميگويد: وقتي اينها توي بهشت بودند دو تا درخت بود؛ يكي درخت حيات بود، يكي درخت علم و دانش، آدم و حوّا، تورات ميگويد ما نميگوييم، آدم و حوّا هيچي نميفهميدند، حتّي لخت بودند از لختيشان بدشان نميآمد، اصلاً شعور نداشتند، آدم و حوّا تو بهشت شعور نداشتند. شيطان آمد گفت: «اگر از اين درخت بخوريد، داراي علم ميشويد»، اینها رفتند از آن درخت خوردند داراي علم شدند، خداي تعالي به ملائكه گفت كه اگر از اين درخت ديگر بخورند، چون علم و دانش را دريافت كردند، حيات را هم دريافت كنند، خدا ميشوند، ديگر آخر در كنار خدا، يك خدايي، خدا هم كه آن خداي آنها نمیتواند خدایی در کنار خودش ببيند، خدا ميشوند، با شمشيرهاي آتش بار دور درختِ حيات را ملائكه گرفتند، حضرت آدم را هم بيرون انداختند، كه آدم خدا نشود. توي همين كتاب تورات، اگر از رو بخوانم شما بيشتر ميخنديد.
امّا قرآن، كه حضرت آدم را خدا علم همه چيز را به او اول تعليم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»([15])، حيات هم كه در دست خدا است، حيات ابدي داد خدا خودش به او، به همه مان داده.
خوب، حضرت آدم رفت گندم خورد، اينجا خدا به قضاوت نشست، حكم كرد و فرمود كه از بهشت خارج شويد، «بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ»([16])، متاع تازه، خوش به شما بگذرد، خوب باشد، منتها آن راحتي كه توي بهشت داشتيد با اين قضا، آن راحتي از دستتان گرفته شد. ولي در عين حال در دنيا هم خوش باشيد.
13. ما تا چه موقع زنده هستیم؟
همهي ما ... هميشه زنده خواهيم بود، نه صد سال، صد و بيست سال، هميشه، تا خدا خدايي ميكند زنده خواهيد بود، حالا بدن فرق ميكند، اين بدن باشد، قبل، بدن عالَم ذر بوده، بعد، بدن بهشت برزخي هست، بعد، بدن همين دنيایی، با همين بدن وارد بهشت خُلد ميشويم كه: «أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»([17])، پس میبينيد خدا هم حيات به ما داده، هم علم و دانش به ما داده.
14. چرا خدای تعالی به حضرت آدم و حوا فرمود: از این درخت نخورید؟ چه مطلب معرفتی درباره حضرت علی علیه السلام از این آیه استفاده میشود؟
ميخواهد امتحانتان بكند؛ ميخواهد وقتي صعصه ميآيد كنار بستر علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام و علي ميفرمايد: من افضل از آدم هستم، اين را اثبات كند، چطور شما افضل از آدم هستيد؟ به اندازه فهم شنونده، آن مطلب را فرموده، كه آدم همهي ميوهها و نعمتهاي بهشتي در اختيارش بود، به او گفتند: «گندم نخور»، خورد، ولي من در مدّت عمرم كسي به من نگفت: «گندم نخور»، من به خاطر اينكه مبادا كسي پيدا بشود كه گندم گيرش نيايد، من گندم نخوردم.
15. چگونه میشود که انسان در دنیا خوش بگذراند و هیچ خوف و حزنی نداشته باشد؟
[خدای تعالی میفرماید:] اگر از طرف من، «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»([18])، از طرف من راهنماهايي خواهد آمد، شما اگر پيروي از آن راهنماها بكنيد، نه خوفي داريد، نه محزون ميشويد، يعني آن قدر به شما خوش ميگذرد كه ابداً محزون نخواهيد شد. «فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»، اولياء خدا باشيد؛ امّا اينجا گاهي دسته جمعي و گاهي فردي، يك كارهايي ميكنيم كه نه بهمان خوش ميگذرد.
16. چرا بعضی جوانها سؤال میکنند که: خدا چرا ما را خلق كرد؟!
گاهي بعضي از اين جوانها سؤالاتي ميكنند كه انسان را دچار حيرات ميكنند، چگونه جواب بدهيم؟ اين همه حرف را كه من نميتوانم در مقابل يك سؤال عرض كنم، ميگويند: خدا چرا ما را خلق كرد؟! با اين همه فشار و فقر و ناراحتي، چرا ما را خلق كرد؟ هيچ وقت شده يك عاشقي توی بغل معشوقش بگويد: «چرا من اينجا آمدم؟» نه! امّا وقتي كه تو چاله ميافتد، توي يك راهي ميرود كه توي تاريكي پايش به صدتا سنگ و ناراحتي برخورد كرده، اينجا ميگويد: «چرا من اينجا آمدهام؟»
اگر تو دامن معشوقتان بوديد، اگر در ظلّ عنايات پروردگارتان بوديد، اگر معني قضا و قدر را ميفهميديد و به آن توجّه ميكرديد، هميشه خوش بوديد. در ناراحتيها هم خوش بوديد كه الحمدللّه دارد گناهانمان جبران ميشود، خدا را شكر كه ما به اين وسيله از عذاب جهنّم با آن عظمت دور شديم و هر چه اذيّت و عذاب بود، خدا در همين دنيا ما را به آن مبتلا كرد، «رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ»، آن وقت طبعاً «مُحِبَةً لِصَفْوَةِ اَوْلِيَائِكَ»، ائمّه را دوست داريد، اينها صفوههاي الهي هستند، انتخاب شدههاي الهي هستند، همين اشك و همين گريه و همين دعاي ندبه روز جمعه دليل بر اين است كه: «مُحِبَةً لِصَفْوَةِ اَوْلِيَائِكَ»، نتيجه چي هست؟ «مَحْبُوبَةً فِي اَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ»([19])، هم در دنيا محبوبيد، «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»([20])، كساني كه كار خوب بكنند، ايمان بياورند، محبّتشان در دلهاي مردم به وجود ميآيد، «مَحْبُوبَةً فِي اَرْضِكَ» آن وقت و «سَمَائِكَ»، در آسمان هم محبوبيد، فلاني را ميگويي؟ ما همه دوستش داريم. بعضيها كه از دنيا ميروند، ميروند در بهشت برزخي، آنجا ارواح مؤمنين دورش جمع ميشود، فلاني چطور است حالش؟ ميگويند: خوب بود، اين متوفّي ميگويد: خوب بود، سرحال، ما همه او را دوست داريم، وقتي كه از دنيا ميرود، به آنها وارد ميشود، همه به استقبالش ميآيند، «سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ»([21])، الحمدللّه.
كوشش كنيد «انشاءاللّه» همهتان آن گونه باشيد كه خداي تعالي شما را دوست داشته باشد، ائمّهي اطهار دوستتان داشته باشند، ملائكه دوستتان داشته باشند و از شما هيچ يك از اينها، هيچگونه بدي نديده باشند.
17. در ماه ذی الحجه چند عید از اعیاد چهارگانه عظیم اسلامی وجود دارد؟ و چند دفعه میتوانیم دعای ندبه را به قصد [ورود] بخوانیم؟
در اين ماه دو تا از چهار يا سه تا از چهار عيد عظيم اسلامي وجود دارد، اعظم آنها عيدغدير است و بعد عيد قربان، و روز جمعه هم كه از اعياد چهارگانه هست در اين ماه سه مرتبه و روزهاي جمعهاش را اگر بخواهيم حساب كنيم شش مرتبه مينشينيد دعاي ندبه ميخوانيد، هم روز عيد قربان وارد شده، هم روز عيد غدير، به شما اجازه ميدهند.
18. در هنگامی که در دعای ندبه به عبارت «بِاَبِي اَنْتَ وَ اُمِّي» میرسیم و در حال خطاب نسبت به امام عصر ارواحنا فداه هستیم، چه ادبی را باید رعایت کنیم؟
يك كسي ... ميگفت كه در [جلسه] مشهد بودم، ديدم كه وقتي كه رسيد دعاي ندبهشان، ... -خيلي من را تكان داد- دعاي ندبهشان به اين جمله رسيد: «بِاَبِي اَنْتَ وَ اُمِّي»، همه برخاستند، در مقابل امام زمانشان ايستادند تا وقتي كه خطاب به امام زمانشان ميكردند ايستاده بودند، مؤدّب بودند، خوشا به حال همهتان! كه تا حدّي به امامتان نزديك شدهايد، اميدوارم روحتان به امامتان نزديكتر باشد، اميدوارم همهتان زير سايهي امام زمانتان از همهي خوبيها برخوردار، و خوفي نداشته باشيد، محزون هم براي هيچ چيز نباشيد و به قضا و قدر الهي راضي باشيد.
همانطوري كه حسين بن علي در ميان گودي قتلگاه عرض ميكند: «رضاً برضائك، تسليم لامرك، لامعبود سواك، يا غياث المستغيثين».
[1]. سوره نساء/78.
[2]. سوره مائده/15.
[3]. سوره اعراف/32.
[4]. سوره مرسلات/46.
[5]. سوره هود/6.
[6]. سوره انبياء/105.
[7]. سوره مائده/3.
[8]. سوره مائده/67.
[9]. سوره مائده/55.
[10]. سوره توبه/40.
[11]. بحار الانوار: 33/21.
[12]. مفاتيح الجنان، زيارت عاشوراء.
[13]. مفاتيح الجنان، زيارت امين الله.
[14]. سوره بقره/35.
[15]. سوره بقره/31.
[16]. سوره بقره/36.
[17]. سوره بقره/82.
[18]. سوره بقره/38.
[19]. مفاتيح الجنان، زيارت امين الله.
[20]. سوره مريم/96.
[21]. سوره يس/58.