سؤالات اعتقادی؛ معنای جنب الله، نفس الله و کلمات الله
8شعبان المعظم1438
15 اردیبهشت 1396
5 می 2017
بسم الله الرحمن الرحیم
در محضر استاد آیت الله سید حسن ابطحی
سؤالات جلسه هیجدهم اعتقادات
1. معنای جنب چیست؟
جنب به معناي كنار، به معناي همجوار.
2. جنب الله یعنی چه؟
به معناي آن چيزي است كه لياقت دارد كه در كنار خدا [باشد] و كسي كه در كنار خدا قرار گرفت و همنشين پروردگار بود و ممسوس در ذات خدا بود؛ آن كسي است كه تمام صفات الهي را به قدر ظرفيتش داشته باشد.
و اين مطلب و اين كلمه در روايات مكرّراً بيان شده، «نَحْنُ جَنْبُاللّهِ»(غايه المرام، مكيال 2/10)، عَلِيٌّ جَنْبُ اللهِ»(نهج الايمان: 568، كشف اليقين: 24).
معني جنباللّه اين است؛ كنار خدا، داراي همهي امتيازاتي كه پروردگار دارد جز ازليّت و جز خالقيّت مطلق و جز علم مطلق كه آنچه خاندان عصمت دارند معلومات و يادگرفتههايي است از پروردگار.
3. چرا خداي تعالي براي خودش جَنبي قرار دادهاست؟
درست است كه «مَا لِتُرَابِ وَ رَبِّ الْاَرْبَابِ»، خدا كجا و مخلوقش كجا؟ امّا پروردگار متعال براي آنكه اين فاصله عجيب و عميق بين مخلوق و خالق برطرف شود، براي خودش يك جنبي قرار داده، كناري قرار داده، واسطهاي قرار داده كه افراد متديّني كه ميخواهند به سوي خدا حركت كنند، از اين راه حركت كنند يعني راه ديگري نروند.
شيطان هم جنبي دارد، رفيقي دارد، همنشيني دارد و خداي تعالي هم همنشيني دارد؛ يعني همانطوري كه اگر در يك مجلسي قرار گرفتيد، يك دفعه چشمتان به يك دوست صميميتان ميافتد، در مجلس جا نيست، امّا وقتي او را ديديد اشاره ميكنيد: «بيا پهلوي من بنشين، تو با من رفيقي، تو با من هماهنگي، تو با من همصفت و همراهي»، كنار خودتان مينشانيدش؛ هر كس ببيند اين تصور در وجودش قطعي است كه اين شخصِ وارد از دوستان بسيار صميمي اين شخص است، چرا؟ به خاطر اينكه پهلوي خودش نشاند، چرا؟ به خاطر اينكه او را مقرّب خودش قرار داد. در حقيقت مقربترين، مقرب كه ميگوييم و «قرب الياللّه» كه ميگوييم؛ يعني در صفات به پروردگار نزديك بودن و الاّ خداي تعالي كه مكاني ندارد كه پهلو داشته باشد يا جايي باشد كه به او نزديك انسان بشود، از نظر مكاني «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»(سوره ق، آیه16)؛ از رگ گردن خدا به همه حتي به دشمنان دين نزديكتر است.
پس اين قرب، اين همجواري، اين جنب و پهلوي او قرار گرفتن، فقط و فقط در بُعد معنوي است؛ يعني صفات الهي را اين چهارده معصوم عليهم السلام آنچنان در وجودشان ظاهر و بارز است كه آنها كنار خدا هستند، آنها با خدا هستند، كه در روايات دارد، «عَلَي مَعَ الْحَقِّ»(«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ» احتجاج: 1/97، صوارم المهرقه: 148، بحار: 33/331«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَارَ» شهب الثواقب: 72، الشافي في الامامه: 1/202، شرح احقاق الحق: 1/58، الغدير: 3/176، بحار: 28/368«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَي الْحَوْضِ» الغدير: 3/177، غايه المرام: 1/245، منهاج الكرامه: 72، استغاثه: 1/9، بحارالانوار: 29/15)، حق مطلق خداست و علي با حق است و حق با علي است، حق مطلق؛ يعني راستي و صداقت مطلق، واقعيّت مطلق.
4. منظور از حق مطلق و صداقت و واقعیت مطلق چیست؟
يعني آن كسي كه محال است حادثهاي بر او وارد شود، محال است از نظر عقلي كه نباشد. امّا شخصي كه باصطلاح ما مخلوق است و خلق شده، همه حوادث ممكن است بر او وارد شود. مخلوق؛ يعني مركز هجوم حوادث، مركز هجوم نابوديها.
5. آیا میشود که به مخلوقی هیچ حادثه و مشکلی متوجه او نشود؟
در ميان مخلوقات خدا چه حيوانات، چه انسانها، چه اجنه و چه ملائكه، چهارده نفرند كه اينها چون به خدا متصلند، چون جنباللّهاند، به هيچ حادثهاي و هيچ مشكلي و هيچ فنايي برخورد نميكنند، حادثهي دنيايي اينها حادثه نيست؛ نه براي شما نه براي آنها، كشته شدن و از بين رفتن «انشاءاللّه» دربارهي مرگ و عالم برزخ كه سخن گفتم آن وقت ميفهميد كه مُردن و زنده بودن و مريض شدن و بيچاره شدن در دنيا اينها اصلاً قابل ذكر براي يك بشر نيست. براي ما افراد ضعيف؛ افرادي كه تمام حواسمان متوجّه دنيايمان هست، نه به خدا فكر ميكنيم، نه به قيامت فكر ميكنيم، نه به بهشت و جهنم فكر ميكنيم، اينها مسأله است و الاّ براي ائمّهي اطهارعليهم الصلوة و السلام اينها به هيچ وجه مسأله نيست.
6. حقیقت بدن و روح و میزان فاصله بین ارزش و اهمیت آنها را بیان فرمائید.
اگر مثلاً فرض كنيد شما مركبي داشته باشيد، مركب شما كه مثلاً ميخواهيد فرض كنيد صد سال در دنيا زندگي كنيد يك روز به شما يك مركبي دادند اين مركب حالا شَل باشد، كور باشد، هر حادثهاي بر او وارد شود براي شما اهميّت ندارد، بلكه از مركب هم يك خردهاي نزديكتر، لباس شما، لباستان اگر گوشهاي مثلاً كثيف شد، به جايي گير كرد، پاره شد و يا اساسا در جايي گذاشته بوديد -شما صدها دست لباس داريد- در جايي گذاشته بوديد بنزين ريختند و آتشش زدند، شايد ده روز بعدش فراموش كنيد، برايتان اهميّت ندارد، اين بدن در دنيا همينطور است براي كسي كه ميداند كه از كجا شروع كرده و به كجا ختم ميشود يا بگویيم اصلاً ختم نميشود، يك همچنين فردي؛ صد سال توي دنيا، برفرض در تمام اين صد سال مبتلا به سرطان باشد، مسألهاي نيست، چند صد سال بعدش را فراموش ميكند، يادش ميرود، تا چه برسد به اينكه يك ساعت در جبهه به او مثلاً خمپاره بخورد و قطعه قطعه شود، بدن است، لباس است، كه انشاءالله اين مسأله خيلي اهميّت دارد و اميدوارم از هفتههاي آينده خوب دقّت كنيد و اين معنا را بفهميد كه تمام سعادتتان به همين معناست و شناختن اين معنا.
7. منظور از اینکه هیچ حادثهای برای ائمه اطهار علیهم السلام پیش نمیآید چیست؟
ائمّه اطهار هيچ حادثهاي برايشان پيش نيامد و نخواهد آمد و هيچ چيز آنها را تحت تأثير قرار نميدهد؛ يك روز ايمانشان قوي باشد، يك روز ايمانشان ضعيف باشد، يك روز دچار به افسردگي باشند از نظر روحي، يك روز مثلاً اعتقاداتشان كامل و يك روز ناقص، ابدا، آنها جنباللّهاند، آنها ممسوس در ذات خدا هستند.
8. فرق ائمه اطهار علیهم السلام با خدای تعالی در چیست؟
فقط فرقشان همين است كه آنها مخلوقند و خدا خالق، خدا هر چه برايش امكان داشته كه در ممكن قدرتنمايي كند در روح مقدّس خاندان عصمت و طهارت قدرتنمايي كرده كه در مقدمه اذن دخول بعضي از حرمهاي مطهره هست كه: «اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي»، خدای را شكر ميكنيم، حمد ميكنيم كه براي ما ائمّهاي قرار داد - خوب دقّت كنيد - ائمّهاي قرار داد كه اگر بنا بود خودش به طور محال، در مكاني، در مكاني، مجسم بشود، اينها ميشدند:«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَلَينَا بِحُكَّامٍ يَقُومُونَ مَقَامَهُ لَوْ كَانَ حَاضِراً فِي الْمَكَانِ».(بحارالانوار 99/115)
9. معنای نفس از نظر لغت چیست؟
نفس در لغت به معني خود است - خوب دقّت كنيد - ميگويند فلاني خودش آمد، نفسش آمد، به شما گفتهاند تزكيهي نفس كنيد، يعني خودتان را پاك كنيد، خود، خوديّت.
10. منظور از اینکه حضرت علی علیه السلام نفس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است یعنی چه؟
در بعضي از روايات و آيات قرآن اين جمله به ائمّهي اطهار اطلاق شده، در قرآن آمده كه: «وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ»(سوره آل عمران، آیه28)، خدا شما را از نفسش ميترساند. در قرآن مجيد وقتي كه نصاري نجران با رسول اكرم بنا شد مباهله كنند، خداي تعالي به پيغمبر اكرم فرمود: «قُلْ»، بگو: «تَعَالَوْا نَدْعُ»، بگو بياوريد در اين محفل، «أَبْنَائَنَا وَأَبْنَائَكُمْ»؛ ما فرزندانمان را بياوريم شما هم فرزندانتان را بياوريد، «أَبْنَائَنَا وَأَبْنَائَكُمْ وَنِسَائَنَا وَنِسَائَكُمْ»؛ زنهايمان را ما ميآوريم شما هم زنهايتان را بياوريد، «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ»؛ درباره اين آيه خيلي حرف هست؛ چرا گفته است ابناءنا، چرا فرموده است نسائنا، كه فقط فاطمه زهرا را آورد؟ خيلي حرف است كه اينها بماند. آن جملهاي كه ميخواهم استفاده كنم اين است كه فرمود: «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ»(«فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» سوره آل عمران، آیه61)، قطعاً، يقيناً طبق روايات سني و شيعه منظور از كلمهي «أَنْفُسَنَا» علي ابن ابيطالب است؛ خودمان را، چرا پيغمبر اينجا فرمود: خودمان را بياوريم، دعوت كنيم؟ آخر انسان خودش را كه به جايي كه مال خودش است دعوت نميكند! چرا فرمود خودمان را، علي را خودش تصور كرد، آيا علي ابن ابيطالب از نظر شكل و قيافه مثلاً اينها دو برادر دو قلو بودند، شبيه به هم، هر كدامشان رفتند مانعي نداشته باشد؟ نه، از چه جهت پيغمبر فرمود: «وَأَنْفُسَنَا»؟ يك مقدار بسيار مختصر اگر فكر كنيد به اين نتيجه ميرسيد كه چون پيغمبر اكرم هر چه داشت از علم و تقوا و ايمان و عصمت علي ابن ابيطالب داشت، چيزي كم نداشت جز اينكه نام اين علي است و نام او محمّد صلي اللّه عليه و آله وسلم، فرق ديگري نبود. شما اگر فرق ديگري كه [میشود] كلمه «أَنْفُسَنَا»را به آن اطلاق كرد پيدا كرديد؟ ابدا.
11. چگونه امام عليه السلام نفس الله است؟
خداي تعالي چرا اين جمله [وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ] را براي علي ابن ابيطالب يا ساير ائمّه فرموده؟ چون خدا با مخلوقش هيچ تناسبي ندارد، ولی الان برايتان توضيح ميدهم.
خداي تعالي چند صفت و چند موضوع دارد كه عقل ميگويد دومي ندارد؛ يكي ازليتش، يكي مجرد بودنش و صفات ذاتش. به هر حال كه نميشود بگوييم دو تا موجود در عالم وجود دارد كه يكي او است و يكي هم خداست، نه، عقل ما ميگويد. پس باصطلاحِ اهل علم در درسهاي علميمان گفتهايم و شنيدهايم، از اين صفات، علي ابن ابيطالب وقتي كه ميگويند: «أَنْفُسَنَا»، منصرف است، مثلاً اگر گفتند پيغمبر نفس علي است و علي نفس پيغمبر، شما ميدانيد كه هر دويشان از مثلاً فرض كنيد فاطمه بنتاسد متولّد نشدهاند و هر دويشان از آمنه متولّد نشدهاند، از اين منصرف است، از اينكه اينها هر دويشان در يك سن هم باشند باز ما چون ميدانيم آنها سنهايشان با هم فرق ميكند از اين هم منصرف است، معناي انصراف يعني اين؛ چيزي كه باقي ميماند اين است كه هر چه از صفات و خصوصيّات پيغمبر دارد علي ابن ابيطالب هم دارد، همينطور هر چه از صفات و خصوصيّاتي كه ميتواند يك ممكن از خداي تعالي داشته باشد، علي ابن ابيطالبعليه الصلوة والسلام دارد، ازلي نيست، ابدي نيست، خالق نيست و علم مطلق و مجرد نيست، امّا بقيّه هست، اين مطلبي است كه در ماه رجب كه در دعاي رجبيه ميخوانيد: «لافَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ اِلَّا اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ»(مكيال المکارم: 2/296، البيان في عقائد اهل الايمان: 121، «لافَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا اِلَّا اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ» بحارالانوار: 95/393، مصباحالكفعمي: 529، مصباح المتهجد: 803)، جدايي نيست بين خدا و بين ائمّهي اطهار.«ولات امر»، ولات مطلق الهي آن اوليائي كه از طرف پروردگار كه چند هفته قبل تذكّر دادم ولايت خاصالخاص دارند، بين آنها و تُويِ خدا فرقي نيست، جز اينكه آنها مخلوق تواند و بنده تو هم هستند و الاّ در صفت رحمانيّت، رحيميّت و كل صفاتي كه از خدا به مخلوقش اظهار ميشود اينها دارا هستند. اين معني نفساللّه است،«وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ»(سوره آل عمران، آیه28).
در زيارت اميرالمؤمنين عرض ميكنيم: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَفْسَ اللّهِ»(«اَلسَّلامُ عَلَي نَفْسِ اللهِ الْعُلْيَا»، «اَلسَّلامُ عَلَي نَفْسِ اللهِ الْقَائِمَةِ» مكيال المکارم: 2/296)، اي نفس خدا!
12. «كلمه» به چه معناست؟
اوّل معني كلمه را عرض كنم، چون وقتي كه به ما ميگويند كلمه؛ يعني حرفي كه ما زديم اين را توي ذهنمان ميآيد ولي يك قدري وسيعتر از اين است.
«كلمه» چيزي است كه آنچه در باطن انسان است به وسيله او ظاهر ميشود، الان من امروز براي شما حرف ميزنم، هر چه كه در باطن دارم، هر چه كه ميفهمم براي شما با سخنم عرض ميكنم، اظهار علم به هر وسيلهاي كه انجام شد آن ميشود كلمه آن شخص.
و خلاصه معني كلمه؛ اظهار آنچه در باطن است، حالا به وسيله زبان باشد، به وسيله اشاره باشد، به وسيله ايجاد يك چيزي باشد، شما وارد يك اتاقي ميشويد ميبينيد ده تا مجسمه بسيار زيبا اينجا گذاشته شده، ميفهميد صاحبخانه با اين علمش يك چيزي به شما گفته و آن اينكه من مجسمه سازم، توي يك عكّاسي وارد ميشويد ميبينيد عكسهاي زيادي آنجا هست، معلوم ميشود صاحب اين مغازه عكاس است
12. «کلمة الله» به چند قسم تقسیم میشود؟
«كلمةاللّهالعام»، «كلمةاللّهالخاص»، «كلمةاللّهالخاصالخاص».
13. منظور از کلمة الله العام چیست؟
خداي تعالي بشر را خلق كرده، موجودات مخلتف را خلق كرده، همهي اينها كلمةاللّهاند، منتها عام، همه كلمةاللّهايم؛ يعني اظهار قدرت پروردگار، اظهار خلقت پروردگار، قرآن را كه كلمةاللّه ميگوييم، كلام خدا ميگوييم، مال اين است كه هر چه خدا از علم ميخواسته در اختيار بشر بگذارد، در قرآن گذاشته، اين شده كلمةاللّه.
خداي تعالي ماها را خلق كرده، با خلقش سخن گفته، كلمهاي فرموده؛ يعني من اين قدرت را دارم، من اين خالقيّت را دارم، من رازقم كه دارم به همه روزي ميدهم، پس - بنابراين، معني كلمه را فهميديد. حالا هر چه بشر، خداي تعالي كه سهل است، اگر هر چه خلق كرده همه به يك معنا، اسمش كلمةاللّه است. كلمة الله العام حتي حيوانات را هم شامل ميشود.
14. چه کسانی «كلمةاللّه الخاص» هستند؟
اگر يك فردي هم روحش را درست كرد، صفات حميده پروردگار را در خودش به وجود آورد، خليفةاللّه شد در حد خودش و اخلاق انساني پيدا كرد كه همان اخلاق الهي است كه:«تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّهِ»(بحارالانوار: 58/129، جامع السعادات: 3/116). اگر اين طوري شد كه اكثراً اولياء خدا اينطورند، اينها كلمةاللّه الخاصند؛ يعني يك خصوصيّاتي در اين هست كه بهتر خدا را نشان ميدهد، سخن خدا را بهتر معرّفي ميكند. شما اگر وارد یک مثلاً يك اتاقي شديد ديديد كه يك مشت مجسمههاي گِلي بيارزش اينجا هست، شما پي به هنر مجسمهساز نميبريد يا لااقل ميگوييد: اين همين است. امّا اگر يك مجسمه بسيار زيبا، بسيار حسّاس، ديديد درست كرده، بهتر نشان ميدهد هنر آن مجسمهساز را، اولياء خدا بهتر خدا را معرفي ميكنند، اخلاقشان، كردارشان، رفتارشان، همه چيزشان روي حساب، در صراط مستقيم، دقيقاً طبق آنچه که خدا خواسته اين را ميگويند: كلمةاللّه الخاصكه حضرت عيسي از اين قبيل بود و «وَكَلِمَتُهُ»(سوره نساء، آیه171) كه خدا در قرآن ميگويد روي اين اساس ميگويد.
كلمةاللّه الخاص، يك كلمهاي است كه تمام مردم وقتي نگاهش ميكنند، حرفهايش را گوش ميدهند، مطالبش را ميشنوند، ميگويند: اين ارتباط با خدا دارد، حتماً خدا هست. خداي تعالي در قرآن ميفرمايد: «قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»(سوره رعد، آیه43)؛ اين علم كتاب را دارد و در يك جا دربارهي آصف بن برخيا، -آصف بن برخيا كلمةاللّهالخاص است- كه وقتي حضرت سليمان گفت: تخت بلقيس را كيست براي من بياورد؟ گفت: «أَنَا آتِيكَ»(سوره نمل، آیه40)، من براي تو ميآورم، [قبل از آنکه] چشمت به هم بخورد، چشم به هم خوردن خيلي سريع است و آورد. اين كلمةالله الخاص است؛ يعني در ممكنات تصرّف ميكند، ميتواند با خدا آنچنان پيمان بسته باشد كه از قدرت پروردگار يك چنين استفادهاي بكند كه از خدا بخواهد كه خدايا! اين تخت بلقيس را تو ميتواني بياوري من كه زورم نميرسد، يك ارتباطِ خيلي فوري.
پس اولياء خدا؛ آنهايي كه خاصند مثل آصف ابن برخيا، مثل حضرت عيسي، مثل انبيای بزرگ، مثل صالحين، مثل صديقين، مثل شهداء بعد از اين عالم، اينها كلمةاللّه الخاصند.
15. حقیقت اسم اعظم چیست و چه افرادی میتوانند از آن استفاده کنند؟
تعبيراتي در كلمات افراد هست كه اينها «اسم اعظم» دارند. من يك جملهاي دربارهي اسم اعظم برايتان عرض كنم، نميدانم توي جاهاي ممنوعي كه يك عدّه خاصي حق دارند بروند رفتيد يا نه؟ اينها يك اسمي دارند، يك رمزي دارند، رمزش ممكن است هيچ معنا هم نداشته باشد، هيچ مناسبتي هم نداشته باشد، ولي آن رمز را كه ميگويند، كلمه رمز شب مثلاً، وقتي آن كلمه را، آن شخصي كه ميخواهد وارد منطقه ممنوعه بشود گفت، ميگويند: بفرمائيد، بفرمائيد. اسم اعظم پروردگار، همه این اسمهاي خدا اعظم است، همهاش، منتها بعضيهايش به درد بعضي جاها ميخورد، نه اينكه فكر كنيد، باز آن مثلاً «الف» و «لام» و «ه» اينها مؤثّر است، بعضيها خيال ميكنند اين حروف مؤثّر است، بسيار حرف بيخودي است. اگر بگويند حرف، حروف مستقلاً مؤثّر است، شريك براي خدا تعيين كردهاند و پيدا كردهاند، نه. این كلمه را ميگويند، ملائكه ميآيند كمكش، ميبرندش و او را برگردانند، منتها بايد اوّل وليّخدا شد، بعد «امانتدار» شد، امانتدار. تو را ميبرند توي انبار مهمّات، اگر يك چند تا از آن مثلاً هفت تيرها برداري زير لباس قايم كني ميگيرند كتكت هم ميزنند، علاوه بر اين خداي تعالي ميداند كه اين آدم متقلبي است، اصلاً به او نه كلمه رمز ميدهد، نه وليّي از اولياءش قرارش ميدهد.
گاهي كلمه اسم اعظم، «علي» است، بعضي جاها كار ميكند، اسم اعظم، «حسين» است، البته خداي تعالي حتي در اسم اعظم، حرف بيربطِ بيارزش را قرار نداده، اسماء خودش و اسماء اوليائش را قرار داده،
16. آصف بن برخیا و حضرت عیسی چگونه از اسم اعظم استفاده میکردند؟
امّا آصف بن برخيا مثلاً حال من نميگويم حالا اين جمله را گفت، ميگويد: «يا علي»، تخت حاضر ميشود، يا علي گفتن هم لازم نيست همه حروفش را بگويد، همين قدر بگويد:«يا»، تخت حاضر است يك چشم بهم زدن. اين اولياء خدا اسم اعظم را بلدند، البتّه نه اينكه همهي اسم اعظم، همه اختيارات در اختيار اينها باشد، هر وليّ خدايي را پيدا كرديد، نه، اين جوري نيست، براي ضرروت و الاّ آصف ابن برخيا با اين قدرتي كه داشت يك مغازه باصطلاح حمل اثاثيه اين جوري، چی ميگويند؟ اينجوري باز ميكرد خيلي درآمد داشت، خيلي هم مشكلات مردم رفع ميشد، نه! يك دفعه به او گفتند: اين كار را بكن و كرد، يا آنقدر نزديك بود به خدا، كه خداي تعالي به او اجازه داد، براي اينكه توي قرآن بيايد، براي اينكه بشر بداند به كجا ممكن است برسد، براي اينكه مردم را درس بدهد، اين كار را كرد والاّ هميشه اين كارها نبود؛ يعني اگر خدا ميخواست هميشه بود، ببينيد در قرآن خوب دقّت كنيد در اين آياتي كه مربوط به حضرت عيسي است، ميگويد: «وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(سوره آل عمران، آیه49)، همه جا ميگويد:«باذناللّه يا باذني»، اذن خدا، اجازه خدا، اراده خدا، حضرت عيسي را اگر از من بپرسيد بشخصه قدرت حتّي يك مورچه را نداشت، امّا در ارتباط با خدا هر چه خدا لازم بود، قدرت در اختيارش ميگذاشت. در اختيار ما نميگذارد، چرا در اختيار ما نميگذارد؟ خوب اين سؤالي است و در اختيار حضرت عيسي و عليابن ابيطالب گذاشته است؟ ما خودمان، خودمان را بهتر ميشناسيم، الان شب يك دعا بكنيم فوراً مستجاب بشود، ببينيد با اين چقدر دكّان باز ميكنيم؟! چقدر با آن فخر بر ديگران ميفروشيم، چه ميكنيم؟!
17. کمال در چیست و چه مکاشفاتی ارزش دارد و آیا ما میتوانیم به کمالاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام برای ما نقل شده برسیم؟
دوستان هر كس به شما گفت آقا فرمودهاند كه: تو بايد اين كار را بكني، اعتنا نكنيد؛ آخر يك چيزي كه من هميشه از آن پرهيز ميكنم و شماها بعضيهايتان متأسفانه مبتلا به اينها هستيد، همين ارتباطات دروغي يا بعضيهايش شيطاني يا بعضيهايش بر فرض راست، ميآييد براي مردم ميگوييد، نكنيد اين كارها را، هيچ، انسانيّت انسان ارزش دارد.
من اگر بنا بود مكاشفاتي را نقل كنم، خيلي از اينها نقل ميكردم، مكاشفاتي كه ارزش دارد «مكاشفات علمي» است، بنشين ببين علي ابن ابيطالب چقدر بزرگ است، اين را كشف كن، اين مكاشفه برايت اهميت دارد، حالا مثلاً نشستي داري [ميگويي:] «السلام عليك يا علي [ابن ابيطالب]، يك دفعه ميبيني در حرم جلويت باز شد، وارد حرم شدي، خوب چي ميشود؟ تو به كجا رسيدي؟ خوب در بيداري هم همين كار ميشود، نگوييد كه اين جور چيز به اين مهمي؟! بله! بله، من شماها را ميخواهم «انشاءالله» خيلي از اين بالاترها باشيد؛ يعني صد درصد در اختيار خدا باشيد، خداي تعالي ميگويد كه زيرِ دست يك بوزينه كه بدتر از بوزينه است، خودتان را قرار بدهيد، ريسمان به گردنتان بيندازند، بكشندتان توي مسجد، بگوييد: چشم. بگويد: در خيبر را بكن، بالا نگه دار، لشكر عبور كنند، بگو: چشم! هيچكدامشان برايت فرقي نكند، نه آن غصّهات بدهد، نه اين افتخاري برايت باشد، ميتوانيد برسيد به اينجا؟ ميگوييد: اين كار علي ابن ابيطالب بود، اگر تنها كار علي بود، بيان نميكردند، يك معلم توي كلاس، اگر برداشت روي تخته سياه يك چيزي نوشت، براي خودش ننوشته، براي تو نوشته، هر دعايي كه در دعاهاي صحيفه سجّاديه ميبينيد براي شماست و الاّ نصف شب يكي پا ميشود من و شما پا ميشويم با خدا مناجات ميكنيم فردا بر نميداريم بنويسيم بدهيم دست مردم، اينها براي ما است، آن ارتباط خاصالخاصي كه آنها با خدا دارند نه براي ما قابل فهم است، نه هم براي ما ميگويند، نه هم لازم است كه ما بدانيم. دقّت كرديد؟
18. «كلمة خاصالخاص» چه کسانی هستند؟
«كلمةاللّهالخاصالخاص»، خاصالخاص، كه بايد ما ائمّهي اطهار را به اين عنوان بشناسيم، بايد بشناسيم، هر چه خدا، هر چه خدا، ببينيد من با اين تعريف كه عرض ميكنم همينجور ياد بگيريد كه مبتلا به شرك و انحراف نشويد.
ببينيد به يك نقّاش يك تابلو ميدهند يك متر در يك متر است، ميگويند: روي اين نقاشي كن، اين تابلو محدود است كه بيشتر از اين نقاشي نكرده، اين تو هستي كه نميتواني بيشتر از اين بفهمي. خداي تعالي بينهايت در علم و قدرت است، اصلاً قابل فهم براي ما نيست علم و قدرت پروردگار، امّا در ممكن، -ممكن را يك تابلو تصوّر كنيد- در ممكن آن حدّي كه امكان داشته خدا علم قرار بدهد، امكان داشته قدرت قرار بدهد، امكان داشته كه صفاتش را در آنها قرار بدهد، در اين چهارده معصوم عليهم الصلوة و السلام قرار داده.
آن كسي كه كلمةاللّه الخاص الخاص است كه حضرت عيسي، انبياء كلشان حتي حضرت ابراهيم و هيچ يك از صالحين، هيچ يك از اولياء خدا به آن مقام نميرسند، اين كلمةاللّه الخاص الخاص است كه هر چه بايد خداي تعالي در كره زمين، نه، در تمام ماسوي اللّه از علم قرار بدهد به اينها داده، از قدرت انجام بدهد، به اينها عنايت كرده، منتها فرق همين است كه او ازلي است، او نامحدود است و اينها در همين محدوده عالم خلقت، قدرت و علم دارند و اين كم نيست و براي ما هم فرقي نميكند. لذا «وَقُلْ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(سوره توبه، آیه105).
19. آیا سن در علم ائمه اطهار علیهم السلام مؤثر است؟ همچنین آیا سن افراد دلیلی بر میزان ایمان آنها میشود؟
باز فردا بعضيها تلفن به من ميزنند، تعجب ميكنم من اينقدر جان ميكَنم، زحمت ميكشم، توضيح ميدهم، باز بعضيها [میگویند:] حضرت جواد سنش كم بود، پس علمش كمتر بود، حضرت اميرالمؤمنين سنش بيشتر بود، پس علمش بيشتر بود!! از من سؤال میکنند، من وقتي اين سؤالات را گوش ميدهم ميگويم: «يا حسرتا»! من چي دارم ميگويم؟ براي من و شما سن مطرح نيست، نبايد باشد، ان شاء الله برايتان شرح ميدهم. سن يعني چه؟ آني كه سنش زياد است، اگر خوب از امتحان بيرون آمده باشد خوش به حالش، زودتر امتحانش را داده، آن كسي هم سنش كمتر است اگر ميخواهد تازه امتحان بدهد «ان شاء الله» خدا توفيقش بدهد. همين!
آني كه سنش بيشتر است ايمانش بيشتر است، نه اينجور نيست، خيلي افرادِ پيرمرد بيايمانتريناند و خيلي جوانها هستند با ايمانتريناند. اصلاً سن مطرح نيست.
20. اشارهای به مقام مقدس امام عصر ارواحنا فداه با توجه به مطالب مذکور بفرمائید.
حالا متوجّه مقام مقدس امام عصر عليه السلام شديد؟ [در] دعاي ندبه ميگوييد: «اَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْاَرْضِ وَ السَّمَاءِ»(بحارالانوار 99/106، مكيال المکارم1/38، مفاتيح الجنان، دعاي ندبه)، معناي اين جمله را امروز شايد با اين سه كلمهاي كه ترجمه كردم و من خودم واقعاً در مقابل حقايق مثل يك بچّه شيرخواري هستم كه هيچي نميفهمم ولي خوب چه كنم ديگر حالا اين منبر پيغمبر و اين محافل پر نور شماها به دست افرادي مثل من افتاده است. آيا ميشود آقا بيايد با شما صحبت كند؟ «كلمةالله الاعظم»، كلمةالله الخاص الخاص آن كلمةاللّهي كه در قرآن خداي تعالي فرموده كه اگر تمام درياها مركب بشود -اين صريح قرآن است- اگر تمام درختها قلم بشود، اگر هفت برابر اين دريا، دريا اضافه كنند:«لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي»(سوره كهف، آیه109)، قبل از اينكه كلمات خدا تمام بشود، كلمات خدا؛ ائمّهي اطهار، فضائلشان تمام بشود، درياها تمام ميشوند، حالا ميدانيد اسم كه را ميبريد؟ وقتي ميگوييد: «يا صاحبالزمان»، ميدانيد چقدر لياقت پيدا كردهايد كه اسم يك چنين موجودي به شما اجازه دادهشده كه به او عرض ارادت كني و روز جمعه خودتان را ميهمان آقا بدانيد: «مَوْلايَ اَنَا مَوْلاكَ … هَذَا يَومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ»(«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ اَنَا مَوْلاكَ… هَذَا يَومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ»بحارالانوار: 99/215، جمال الاسبوع: 37).
آقاجان! ما توقع داريم، اگر بگوييد شما لياقت داريد؟ همهمان ميگويم: نه، يك وقتي من بچّه بودم، استادم به من، گفتم: آقا چرا من خدمت آقا نميرسم؟ حتّي آنقدر بچّه بودم که فكر ميكردم خدمت امام زمان رسيدن يعني خدمت بدنشان بايد برسم، اين را ميپرسيدم، ايشان به من گفتند كه: تو هنوز بچّهاي، گفتم: «اگر به لياقت ما باشد كه سلمان هم لياقت ندارد خدمت امام زمان برسد، - حالا اين حرف را من نميدانم چطور گفتم - اگر به آقایي آنها باشد به يك سنگي هم ممكن است اين لياقت را بدهند». ايشان بلند شد لبهاي من را بوسيد، گفت: بارك اللّه! حالا آقا اين حرف را ما از بچگي گفتيم وقتي گفتيم كه استاد به ما گفت: تو بچّهاي، حالا هم بچّهايم، حالا هم نميفهميم شما يعني چه، ما يعني چه؟ ولي به لطفتان، به كرمتان، به محبّتتان، به رحمانيّت و رحيميّتتان عنايتي كنيد: «وَ اَنَا فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ فَاَضِفْنِي وَاَجِرْنِي يَا مَوْلايَ وَ اَنْتَ كَريِمٌ مِنْ اَوْلادِ الٌكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيافَةِ وَ الْاِجَارَةِ»(«000أَنَا يَا مَوْلايَ فِيْهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَريْمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي000» همان مأخذ).